تریبون

Videos

اٶزل / ويژه

Erdogan 111در اين هفته­ ها و ماههاي اخير شاهد بوديم که همه دنيا با کنجکاوي زاٸدالوصفي، مبارزات انتخاباتي براي تعيين نامزدهاي دو ستون اصلي ساختار دمکراسي ايالات متحده آمريکا را دنبال ميکند. هرچند اين پروسه فاقد دراماتيک و حتي جاذبه­ هاي اوپراهاي صابوني نيست اما توجه جهان به اين انتخابات که تنها از طريق مشاهده اخبار تلويزيوني هم نيست، دليل جديتري دارد. علت اين کنجکاوي مربوط به ميزان تأثير عملکرد حکومتهاي حاکم آن کشور بر سرنوشت اهالي تک تک کشورهاي جهان است. گويا اين تأثير بيش­از تأثير حکومتهاي ملي اين کشورهاست. طبق اين ادعا، گويا مثلا تأثير حکومت واشنگتن در زندگي مردم سوٸد بيش از تأثيري است که حوکمت حاکم در استکهلم بر زندگي مردم سوٸد دارد. حتي اگر اين گفته را  چيزي در حد يک ادعاي اغراق آميز در نظر بگيريم، ميزان شگرف  تأثير سياست و اقتصاد ايالات متحده بر زندگي ساکنان کره خاکي را ميتوان در لابلاي سخنان متخصصين بيشمار و مستقل از يکديگر، رصد کرد. بطوري که بسياري از علماي اقتصاد، سياست، مناقشات گوناگون، محيط زيست، علم، تکنولوژي، هنر و بخصوص سينما در هر تحليلي بارها به نقش متغير "آمريکا" در طرح معادلات داخلي و پيش بيني­هاي خود ابراي حل آنها، اشاره ميکنند.

 

تحولات ترکيه از منظر ايران

ميزان زوم کردن همه قسم از ايرانيان به تحولات ترکيه، تنها با توجه فوق به جزٸيات حوادث سياست داخلي در يک کشور ديگر قابل مقايسه است. معمولا توضيح پديده فوق شامل اشاره به قوم و خويشي زباني و فرهنگي تورکان ايران با ترکيه و احساسات نادوستانه بخشي ديگري از جامعه ايران به تورکان ايران و غير ايران است. اين توضيح درست نيست چون قادر نيست به اين سوال  که "مگر دو دهه پيش يا قبل از آن، اين قوم و خويشي يا احساسات مذکور، موجود نبودند؟" جواب دهد. حق آن است حتي در نزد بسياري از آنانکه حامل افکار تورک ستيزانه هستند، احترام به مردم و کشور ترکيه بعنوان جايي که آزاديهاي فردي غايب در ايران را در آنجا ميتوان يافت، غالب است حتي اگر نگاههاي تحسين آميز آنها نسبت به ترکيه همسايه باري از حسادت را هم با خود حمل کند.

بنظر ميرسد که علت العلل زوم شدن عجيب نگاههاي عالمانه و عاميانه از فضاي ايران به ترکيه در دهه اخير، خروج جامعه ترکيه از ثبات و سکون هميشگي آن،  سنت شکني­ها و دست زدن به تجربياتي است که موفق يا ناموفق بودن آنها براي آينده ما در ايران و منطقه بسيار مفيد است.

بسياري از چالشهاي جامعه ترکيه را ميتوان در ليست معضلات ايران و بسياري از کشورهاي منطقه و جهان اسلامي و حتي کشورهاي در حال توسعه غيرمسلمان و دور از منطقه ما مثل برزيل، آفريقاي جنوبي، روسيه يا هندوستان هم يافت. هر روشي که ترکيه در پاسخ به چالشهاي از قديم موجود و تازه سربرآورده بر سر راه خود، پيش مي­گيرد، هم در صورت موفقيت و هم در حالت شکست، براي ما و هر جامعه ديگري که حل چنان معضلاتي را در دستور کار خود دارد، مفيد خواهد بود. بسياري از اين مشکلات در حد يافتن "صورت مسٸله" حداقل از سه قرن باينسو براي دولتمردان و روشنفکران عالم اسلام آشنا بوده است و آنچه تق و لق و ناکافي بوده است و امروز ترکيه با جديت در پي آن است، همان "حل مسٸله"  است.  

 

دوسال ديگر دقيقا سه قرن از تاريخ استارت يک پروسه طولاني "اصلاحات" در امپراطوري عثماني و جمهوري ترکيه سپري خواهد شد. نگاهي بسيار کوتاه به حکايت اين سه قرن براي روشنايي انداختن به اهميت ترکيه امروز براي ما (و بقيه جهاني که گرفتاريهاي ما را دارد) مفيد خواهد بود:

عصر لاله (1730 1718)

اولين دوره از تاريخ اصلاحات در امپراطوري عثماني با روی کار آمدن سلطان احمد سوم (سلطنت 1730 1703) شروع ميشود. او با واگذاری بخش زیادی از اختیارات خود به وزیرانش، این فرصت را برای صدر اعظم برجسته خود، "داماد ابراهیم پاشا" (وزارت 1730-1718) فراهم کرد تا با توجه به بحران های در پیش رو و نیاز زمانه، دست به اصلاحات بنیادی تری بزند. از مهمترين اقدامات اصلاحي  ابراهیم پاشا ميتوان از اجراي اصلاحات در ارتش نام برد.  و علل موفقیت ارتش های اروپایی توجه کرده است. برنامه اصلاحی ابراهیم پاشا در سه حوزه ديگر نيز حائز اهمیت است. وي در زمينه تنظيم رابطه با غرب، تلاش براي کسب علوم غربي و تقليد افراطي از مظاهر زندگي غربي از معماري گرفته تا تزٸينات شهر و کاخهاي دولتي نيز مصدر اقدامات زيادي بود. اين دوره با قیام پاترونا خلیل آلبانی الاصل در استانبول که سلطان و وزیر اعظم را متهم به واگذاری قلمرو اهل تسنن به کفّار کرده بود پايان يافت.

 

استقرار «نظام جدید» (1807 1789)

گام بعدی اصلاحات، دوره سلیم سوم و پروژه «نظام جدید» اوست. اگر چه در دوره عبدالحمید اول (1789 1774) کم و بیش اقداماتی اصلاحی توسط شخص سلطان و وزیر اعظم اش خلیل حمید پاشا (وزارت: 1785 1782) صورت گرفت که منجر به ورود مشاوران نظامی خارجی به ویژه فرانسوی به امپراتوری و تأسیس آموزشگاه مهندس خانه توسط بارون دوتوت و اقداماتی شبیه این برای تقویت ارتش و نیروی دریایی عثمانی گردید. اما این کارها آب باریکه ای بود که به هیچ روی نمی توانست پیکره کهنه و انعطاف ناپذیر امپراتوری را تکان دهد. ولی اقدامات موسوم به "نظام جديد" که در زمان سلیم سوم (1807 1789) انجام گرفت، توانست لایه هایی از ساخت جامعه عثمانی را تحت تأثیر قرار داده و مقدمات تغییرات بنیادی را در دهه های بعدی فراهم سازد. شکست های متناوبی که عثمانی در میدان های نبرد از ارتش روسیه دریافت می کرد، بیش از پیش زمینه اجرای اصلاحات در حوزه های مختلف سیاسی و نظامی امپراتوری را فراهم نموده بود.

پروژه اصلاحات اقتدارگرایانه محمود دوم (1839 1807)

گام بعدی اصلاحات در دوره محمود دوم (1839-1808) پی گرفته شد. با شکست برنامه اصلاحی سلیم سوم و قتل عام او و طرفدارانش، به نظر می رسید که تلاش های اصلاح طلبانه برای مدتی طولانی خاموش شود، اما بسیار زودتر از آن چه تصور می شد دیگر بار پرچم اصلاحات با روی کار آمدن محمود دوم برافراشته شد. شاید مهم ترین عامل، نیاز زمانه و شرایط سیاسی و اجتماعی امپراتوری بود که بیش از پیش ضرورت اجرای تغییرات اساسی را طلب می کرد.

محمود دوم با درس هایی که از سرگذشت پیشینیان اصلاح طلب خویش گرفته بود، برنامه اصلاحی خود را تنظیم و به پیش بُرد. او در آسیب شناسی پروژه "نظام جدید" سلیم سوم به این نتیجه رسیده بود که دو مشکل جدی، سلطان را از رسیدن به موفقیت های اساسی بازداشته است؛ شکل نخست، تذبذب شخص سلیم سوم بوده است؛ همین روحیه شکننده، باعث جسارت و دریدگی مخالفان او شد و در نهایت به شکست او انجامید. دوم، وجود نهادهای قدرت مند ریشه داری که با تحوّل در ساختارهای سیاسی مخالف بودند و نه تنها از اعمال اقتدار سلطان جلوگیری می کردند، بلکه مانعی در مقابل شکل گیری و تأسیس نهادهای جدید و مدرن بودند. محمود دوم با توجه به این دو موضوع، در پی برطرف کردن کاستی های پیشین بود. (شايد بتوان اين تحليل از علل شکست پروژه "نظام جديد" را به تحولات امروزي ترکيه ربط داد)

تنظيمات (1839-1876)

نگاهي به مواردي از ليست اصلاحات تصويب شده از سوي سلطان محمود دوم (سلطنت 1808-1839) در فرمان تنظیمات موسوم  به "خط شریف گلخانه" از نظر شباهتهايي که در تعريف "صورت مساٸل" لازم به حل، با دستور کار جنبش مشروطه و همه جنب و جوشهاي سياسي بعداز مشروطه تاکنون در ايران وجود دارد، قابل تأمل است. به منتخبي اين از مواد اين فرمان توجه کنيد:

تضمین حق زندگی، اموال، عزت و امنیت کامل اتباع امپراطوری عثمانی صرفنظر از هويت ديني و اتنيکي،

نشر اسکناس‌های دولت عثمانی، تأسيس سيستم پست [عملي شده به سال 1840]،

سازماندهی مجدد سیستم مالی و  قوانین مدنی و جزایی با توجه به مدل فرانسه [عملي شده به سال 1840]،

ایجاد «مجلس عمومی معارف» بعنوان اولين ارگان قانوگزاري دولت عثمانی،

سازماندهی مجدد ارتش و سربازگیری منظم، مالیات ارتش، و تثبیت طول مدت خدمت سربازی [عملي شده در سالهاي 1843-1844، هدف از اين تغييرات تنها تقويت بنيه دفاعي نبود بلکه کاستن از نفوذ فلج کننده نظاميان بر سياست داخلي و نقش محافظه کارانه آنها در قبال اصلاحات هم بود]

انجام سرشماری عمومی در سراسر امپراتوری عثمانی و صدور شناسنامه [عملي شده به سال 1844]

ایجاد نهاد شورای آموزش عمومی  و وزارت آموزش و پرورش [عملي شده به سال 1945 و 1947]

تأسیس اولین دانشگاه مدرن و آکادمی‌های تربیت معلم (دارالمعلمین) [عملي شده به سال 1948]

تأسيس دادگاههايي به سبک اروپاي ( مجلس احکام عدلی) و شورای عالی قضایی (مجلس عالی تنظیمات) [عملي شده به سال 1853]

لغو سرانه جزیه از غیر مسلمانان، و جانشینی آن با یک روش منظم جمع آوری مالیات، اجازه دادن به جلب غیر مسلمانان به خدمت سربازی [عملي شده به سال 1856]

ایجاد اولین شبکه تلگراف و شبکه‌های راه آهن [عملي شده طي سالهاي 1847-1856]

تاسیس بانک مرکزی عثمانی [عملي شده طي دومرحله ابتدا در سال 1856 و سپس 1863]

ایجاد بورس اوراق بهادار  Dersaadet Tahvilat Borsası، [عملي شده به سال 1856]

قانون مالکیت (قانون نامه ارضی) ( Arazi Kanunnamesi ، [عملي شده به سال 1857]

اجازه به ناشران بخش خصوصی و شرکت‌های چاپ [عملي شده به سال 1857]

جرم زدایی از همجنسگرایی[عملي شده به سال 1858]

تاسیس دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی (مکتب ملکیه)( Mekteb - I Mülkiye ،[عملي شده به سال 1859]

قانون مطبوعات (نظامنامه مطبوعات Matbuat Nizamnamesi)، [عملي شده به سال 1864]

مواد فوق از بندهاي "خط شريف گلخانه" در تاريخ سوم نوامبر 1839 در پارک گلخانه در نزديکي کاخ توپکاپي در حضور پادشاه، وزرا، علما، مأموران عالی‌رتبهٔ لشکری و کشوری، نمایندگان اصناف و معتمدان، اسقف کلیساهای ارامنه و یونان، خاخام یهود، سفرا و نمایندگان کشورهای خارجی و گروهی از مردمقراٸت شد و چنانچه در اضافات داخل پرانتز آمده است، بسياري از آنها هم در فاصله زمانه نه چندان زيادي عملي شدند.

 

ليست فوق حداقل از پنج جهت براي ما قابل توجه است:

  1. قدمت 177 ساله اين سند،
  2. باقي نماندن مفاد سند روي کاغذ و اجرايي شدن آنها
  3. بسياري از بندهاي فوق در دستور کار اصلاحات دوره جمهوريت هم بود،
  4. برخي از اين اصلاحات هنوز بعداز 177 سال راه حل قطعي خود را نيافته است (استقلال قطعي قوه قضاٸيه، حقوق اقليتهاي غيرتورک، آزادي مطبوعات،) و نهايي شدن برخي از آنها مثل سامانيابي اوضاع فاجعه­بار نظام مالي و محدود کردن قدرت بيش­از حد نظاميان مربوط به همين چند سال قبل است.
  5. مشابهت اين معضلات با موارد مشابه در ايران از مشروطه باينسو و حتي امروز.

 

بسياري از اصلاحاتي که در طبق ليست فوق در يک و نيم قرن پيش در عثماني شروع شده و بعداز آزمون و خطاها و اجراي مجدد اصلاحات، از دستور روز جامعه ترکيه خارج شده است، هنوز هم در ايران جزو مشکلات بظاهر لاينحل هردو نظام قرن اخير ايران و همه حکومتهاي اين دونظام بوده و باقي است. بعنوان مثال،

  1. سکولاريسم،
  2. آزادي احزاب سياسي،
  3. حذف نقش نظاميان از اقتصاد، سياست، ديپلماسي و بقيه فضاهاي نامربوط با دفاع و
  4. اصلاح نظام پولي، مالي و بانکي کشور.
  5. وضع قوانین مدنی و جزایی بر اساس مدلهاي مدرن غربي،
  6. حذف محدويتهاي قانوني عليه غيرمسلمانان، غيرشيعه­ها و آته­ٸيستها،
  7. برسميت شناختن شيوه زندگي فردي شهروندان، مثل رعايت حقوق دگرباشان جنسي و آزادي انتخاب پوشش.

سرنوشت تلاشهاي سه قرني ترکيه و مهمتر از همه تلاشهاي جاري ترکيه براي فاٸق آمدن بر عقب ماندگي تاريخي خود از همسايگان غربي در غرب مرزهاي خود، از هر نگاهي و با هر نتيجه­اي براي ما و جهان بسيار بزرگ ديگري که مسٸوليت بوجود آمدن  شکاف ميان خود و دنياي پيشرفته غربي را بر متوجه خود (و نه گردش بد افلاک و توطٸه اجانب)  و وظيفه پر کردن اين شکاف را بر عهده خود مي­داند، اهميت دارد. اين درس آموزي ميتواند سلبي، ايجابي يا صرفا در حد ايجاد ترديد، سوال و ابهام باشد.

 

هياهوي ناشي از بازي در زمين ترکيه

در کنار نگاهي از جنس فوق به منظره، نگاههاي ديگر به زمين بازي در همسايگي غربي ما ممکن است. ما از استنباط کساني که از منظري متفاوت به آن بازي نگاه مي­کنند از طريق شبکه ­هاي اجتماعي آگاه ميشويم. گويي در پشت يک ديوار بلند، جماعتي به تماشاي يک بازي پرهيجان فوتبال مشغولند. کافي است تا ضربه­اي در جهت دلخواه آنها به توپ وارد شود تا صداي اين تماشاگران لبالب از  عشق و نفرت به عرش بلند شود. اظهار نظر نخست وزير وقت در مورد پوشش مهمانداران هواپيماهاي تورک هاوا يوللاري THY، لغو محدوديت دولتي بر پوشش بانوان در محيطهاي دولتي، اعمال محدوديت بر ساعات کار مشروب فروشيها، اظهار نظر رٸيس پارلمان بر عليه لاٸيسيته، حوادث پارک گزي، فاجعه ريزش معدن در سوما، سخنان همسر رٸيس جمهوري در مورد حرمسراهاي عثماني، اعتراض رهبران دولتي ترکيه به مضمون تاريخي يک سريال تلويزيوني، انتخاب حجاب از سوي همسر يک فوتباليست ترک، يک اظهار نظر از سوي يک وزير ترکيه در مورد فاجعه سوء استفاده جنسي از کودکان يک مدرسه، اعتراض نخست وزير ترکيه به شمون پرز در داووس سوٸيس، ساقط کردن يک هواپيماي روسي از سوي نيروهوايي ترکيه، استفاي احمد داودد اوغلو از رهبري آ ک پارتي و نخست وزيري و انواع ادعاها و فاکتهاي کوچک و بزرگ ديگر.

 

بدنبال هريک از اين حوادث و نشر دقيق، نادقيق و گاه نادرست و حتي گاه بسيار مغرضانه و جعلي اخبار آن، صداي استاديوم فرضي در مثال فوق بالا ميرود. بخصوص شبکه فيسبوک ميدان مناسب نشر اينگونه ادبيات هيجاني و کوتاه مدت از يک حادثه در زندگي سياسي ترکيه تبديل ميشود. پيش بيني برپايي محشر عنقريب براي آک پارتي و سوختن رهبر کاريسماتيک آن، رجب طيب اردوغان در آتش غضب شهروندان ترکيه و جهان، ترجيع بند ثابت اين امواج هياهوي بلند شده با حرکت توپ در آنسوي ديوار استاديوم است.

در اين چهارده سال، شايد صد و چهل بار پيش بيني سقوط عنقريب دولت آک پارتي بلند شده است. (شبيه صد و چهل بار صداي به اوج رسيدن هيجان بازي در مسابقه فوتبال)

 

اشکال اين شيوه

شايد اشاره به اشکال اين شيوه، زاٸد بنظر برسد. اما صرف تکرار اين سريال، نشان از نه چندان بديهي بودن ايراد اساسي اين شيوه دارد.

رشد شبکه­ هاي اجتماعي و اقبال عمومي از آنها نتيجه تکامل تکنولوژي ارتباطات و نيازهاي زندگي مدرن در ارتباط گيري سريع و بلاواسطه افراد با يکديگر است. نقطه ضعف اين شبکه­ ها هم در همين سرعت و بلاواسطگي است. هرکسي هر حرفي در ارتباط يک حادثه روز از يک زنجيره طولاني از حوادثي گاه داراي ريشه­هاي عميق در تاريخ ترکيه ميزند. با فراموش شدن آن حادثه، موضوع اين هياهو هم عوض ميشود. آنچه در هوا معلق مي­ماند، رابطه هر حادثه با حادثه قبلي و رابطه همه اين حوادث در متن زمان 14 ساله حاکميت آک پارتي، زمان جمهوريت منهاي اين 14 سال و زمان 300 ساله تاريخي اصلاحات در امپراطوري عثماني و ترکيه.

اين شيوه بلند شدن گاه و بيگاه صداي  هيجان از حوادث جاري در زمين بازي ترکيه و پيش بيني پيامبرانه نزديکي روز محشر آک پارتي، براي خود فاعلان و تعقيب کنندگان اين شيوه که فاقد هرگونه امکان تأثير در حوادث ترکيه هستند، رضايت آورو ارضا کننده است. اما اگر کسي بدنبال يافتن رابطه علت و معلول حوادث سياسي باشد، چيزي از اين سريالهاي هياهوي ناشي از عشق و نفرت، دستگيرش نمي­شود. از گوش سپردن به اين صداها و خواندن هزاران پست و کامنت فيسبوکي مثلا نميتوان فهميد که نتيجه 14 سال اسلاميزاسيون جامعه و قاچاق کردن قوانين شريعت به متن قوانين ترکيه چه بوده است؟ بر اساس اين هزاران هزار پست و کامنت فيسبوکي نميشود سر در آورد که چرا  عليرغم اينهمه شهادت در رفض آک پارتي و  سيل بشارت چاووشان در ورشکستگي عنقريب آن حزب همراه با ورشکستگي همزمان اقتصاد ترکيه و اخراج اين کشور از همه پيمانهاي همکاري بين المللي و نزول باران بدبختي از آسمان بر فرق مردمام ترکيه، چرا ميزان آراي اين حزب از 34 درصد در سال 2002 به 50 درصد در سال 2015 رسيده و اکنون طبق آمار مؤسسات نظرسنجي از محبوبيت بالاي اين رقم برخوردار است؟

صداي هيجانهاي گاه به گاه ناشي از حرکت توپ کجمدار سياست در ترکيه، نميتواند توضيح دهد که چگونه شده که در کشوري با عمر متوسط 543 روز براي هر اقتدار حکومتي، اقتدار سياسي آک پارتي  تا به امروز 9 برابر اين عمر متوسط (4900 روز) ، سر پا بوده است.

پيش بيني پايان بازي

اکثريت داشتن يک حزب در پارلمان و حکومت طولاني بيش از يک يا حداکثر دو دوره پارلماني در دنياي امروز جزو استثناٸاتي است که نسل جوان با آن بالکل بيگانه است. حکومت آک پارتي دير يا زود جاي خود را به نيروي ديگري خواهد داد. تفرعن ناشي از حکومت طولاني و ته کشيدن ايده­هاي نو در ميان متفکرين حزب در نتيجه غرق شدن در مشکلات اجرايي و افزايش شکافهاي دروني، محتمل ترين آينده اين حزب است. ما ناظرن از افق بيروني، بنام انسانيت بايستي آرزوي موفقيت براي همه مردم جهان و از جمله ترکيه را در حل مشکلات خود داشته باشيم اما از يک موضع خودبينانه، شکستهاي ترکيه تحت رهبري آک پارتي به اندازه پيروزيهاي اين کشور براي ما آموزنده است. برخلاف مثال من در فوق، صحنه ترکيه قابل قياس با يک ميدان بازي فوتبال بين دو تيم محبوب و مورد نفرت ما نيست که وظيفه ما هم صرفا، داد زدن، بالا بردن ميزان هيجان، تشويق يک طرف و تخريب روحيه طرف مقابل باشد. اجازه دادن به خود براي ورود به جو هيجاني "زنده باد مرده باد" از نوع جاري بين احزاب سياسي ترکيه و بازتوليد فضاي قطبي ترکيه در خارج از ترکيه، بيشتر خودآزاري است تا تحليل سياسي و راهي به شناخت مهمترين حوزه شبيه جامعه ايران در همسايگي غربي ما.

پيش بيني شکست نهايي آک پارتي و هر حزب و رهبر سياسي ديگري به انداز شرط بندي روي مرگ حتمي هر بني بشري مطمٸن و بدون باخت است. بخصوص که اين يکي (اقتدار سياسي آک پارتي) بخاطر سپري شدن نه باره (9 باره) متوسط طول عمر و هر عمر قابل پيش بيني ديگر، بسيار نزديکتر به مرگ محتوم و فرار ناپذير است.

اما اگر ما نه  از سر ساديسم براي شکست آک پارتي لحظه شماري ميکنيم و نه با فررفتن در نقش قليچدار اوغلو، اردوغان، دميرتاش و باهچالي نيات مازوخيستي (خودآزارانه) داريم، براي اشراف همزمان به مهمترين و پرشتابترين دوره از تلاش سيصد ساله ترکيه براي اصلاحات، بايستي فرصت را غنيمت بشماريم. اين کار ما توفيري به حال ترکيه نخواهد داشت اما براي ما مکتب مطالعه براي تلاشهاي پرهزينه آتي در جهت رسيدن به جامعه مرفه در استاندارهاي اروپاي غربي خواهد بود.

 

  • اين مقاله بخشي از يک مقاله مفصل تر  و منتشر نشده است. بيشتر اطلاعات تاريخي مربوط به ترکيه از دوره سه جلدي کتاب ارزشمند آقاي رحيم رٸيس نيا تحت عنوان"روابط ايران و عثماني در آستانه قرن بيستم" است. در نشر آتي ورسيون کامل اين مقاله، وظيفه امانتداري با دادن رفرنس همه نقل قولهاي بجا آورده خواهد شد.

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي
علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي