آنا ديلي

Assimilleringبررسی یکی از بهانه های مستعدان آسیمیلاسیون در آزربایجان جنوبی در یاددادن فارسی جعلی به جای زبان اصیل و تاریخی تورکی به فرزندان معصوم تورک

 

حاکمیت نژادپرست و زبان پرست پانفارس و ضد تورک و ضد عرب جمهوری سلامی ایران شتابان و بی محابا می تازد و در این تازش و تاراج بی امان از تمامی پتانسیل ضد انسانی خود برای فارس کردن (ایرانی کردن) تورکان آزربایجان بهره می برد.

من در جست و جوی علل گرایش بسیاری از مادران و پدران تورکآزربایجان جنوبی به یاد دادن زبان فارسی به فرزندان معصوم کم سن و سالشان به نکته ای جالب رسیدم. عدۀ زیادی از تورکان که متأسفانه با شدت و حدّت مشغول یاد دادن فارسی (به جای تورکی) به بچه هایشان هستند، اظهار می کنند: «زبان تورکی زبان فحش و دشنامهای رکیک شده است من نمی خوام بچه ام فحش یاد بگیرد»!!!  «به دلیل این که در کوچه و خیابان بچه هایی که به تورکی حرف می زنند به همدیگر فحشهای رکیک می گویند و بچۀ ما یاد می گیرد و در مجالس و میهمانیهای ما استفاده میکند و سبب شرم زدگی ما پیش مهمانها و دیگران می شود»!!!

 از سوی دیگر با توجّه به سیستم ظالمانۀ آموزش و پرورش در ایران ضد تورک، که 95 سال است صرفاً و اختصاصاً به زبان ملی و رسمی و در اصل تحمیلی فارسی است، عدّۀ زیادی از پدران و مادران تورک در ایران و آزربایجان جنوبی اشغال شده، زود فهمیدن درسها و پیشرفت بهتر در امر تحصیل را بهانۀ دیگری برای فارسی یاد دادن به اطفال معصوم زیر شش سالشان قلمداد می کنند، که البته از یک سو این بهانه اصلاً درست نیست، از سوی دیگر همین نشان از شدّت ظالمانه بودن و استعماری و ضد انسانی و نژادپرستانه بودن آموزش و پرورش به زبان تحمیلی فارسی برای کودکان تورک در ایران دارد.  

در کل دنیا و در میان تمام ملتهای جهان، آموزش هر زبان دیگری به جز زبان مادری به اطفال زیر هفت سال، جرم فرهنگی غیرقابل بخششی محسوب می شود که مرتکبان به آن را به دادگاههای صالحه می کشانند و دربارۀ این جنایت بزرگ ملی بازخواست و در صورت لزوم، با رأی هیات منصفۀ منصف، محکوم و جریمه و زندانی می کنند. طفل در طی هفت سال اول عمرش باید و باید و بادی صرفاً به آموختن و به کارگیری زبان مادری ملی خودش بپردازد تا پایۀ زبان و جهان بینی و شناختش از محیط و از جهان و از انسانهای دیگر و هستی به زبان مادری ملی خودش باشد و وقتی این پایه محکم شد یاددادن زبانهای مهم دیگر مثل زبان انگلیسی و غیره به طفل هفت ساله نه تنها ایراد ندارد بلکه سبب شکوفایی مغز و ذهن و اندیشه و جهان بینی اش می شود. مثلاً یک پدر و مادر فرانسوی حق ندارد به طفل فرانسوی خود (طفل زیر هفت سال) به جای زبان فرانسه زبان انگلیسی یا هر زبان دیگری یاد دهد و کودک معصوم را از زبان مادری و کل داشته های فرهنگی و تاریخی ارزشمند زبان مادری فرانسوی به بهانۀ اینترنشال بودن زبان انگلیسی و هر بهانۀ دیگری، محروم کند. اما در مملکت اهریمنی کثیف و پلید و استعماری و استعمارکنندۀ ملت تورک، یعنی ایران این امر، محروم کردن میلیونها طفل تورک زیر هفت سال آزربایجانی، خراسانی، قاشقای، خلج، افشار، قراگؤزلو و غیره  از زبان مادری تورکی و از کلیّۀ داشته های ملی، فرهنگی، آداب و رسوم، ضرب المثلها و هزاران ارزش معنوی و فرهنگی انباشته شده در زبان مادری شان، با توسّل به اهریمنی ترین و ضد انسانی ترین شگردها و شیوه های نژادپرستانه و تبلیغات شبانه روزی مطالعه شده و روانشناسی و جامعه شناسی شدل نهادینه شده توسط گفتمان حاکم فارس پرست ضد تورک، آن هم توسط پدر و مادر بدبخت استعمارشدۀ خود آن اطفال معصوم به امری عادّی و روزمرّه تبدیل شده است و تمامی رسانه های رسمی دولتی و سیستم جمهنی آموزش و پرورش و کل سازمانها و ارگانهای فرهنگی جهنمی جمهوری اسلامی ایران و رسانه های سیاسی و فرهنگی- سیاسی فارسی زبان ماهواره ای خارج از ایران، با بمباردمان تبلیغاتی و با تمام قوای شیطانی نژادپرستانه شان در ترویج ایدۀ جانیانۀ و خائنانه و خبیثانۀ یک ملت (ملت ایران) و یک زبان (زبان فارسی) می کوشند و جنایات فرهنگی بی سابقه و نسل کشی فرهنگی و زبانی ملت بزرگ و بیش از چهل و دو میلیونی تورک را در ایران و آزربایجان جنوبی اشغال شده، طبیعی جلوه می دهند و لاپوشانی می کنند.

پیداست که این مسئله از نقطه نظر روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی سیاسی ما ملت تورک استعمار شدۀ و  در حیطۀ بحث انسانی ضدنژادپرستی و پسااستعماری قابل بحث و تحلیل و بررسی است.

در وهلۀ اول باید بگوییم که این بهانه اصلاً درست نیست چون جامعه و تحقیقات میدانی جامعه شناختی ثابت می کند که زبان فحش و ناسزا و توهین و تحقیر نژادپرستانه و جنسی اتفاقاً فارسی است. این را می شود برای مثال دهها سال است که از ورزشگاهها و از زبان طرفداران پر تعداد تیمهای فوتبال پرسپولیس، استقلال و دیگر تیمهای ایرانی در مسابقاتی که با تیم آزربایجانی تراختورسازی می دهند، به وضوح شنید اما موضوع حساس تر از این است و نیاز به بحث دارد چرا که نژادپرستان ضد تورک حاکم در 95 سال اخیر در ایران چنین به اذهان ملت تورک ما القا کرده اند که زبان تورکی زبان بی فرهنگی و زبان خشونت و ضد زن و ضد انسان است.

95 سال است که ملت تورک آزربایجان جنوبی زیر سلطۀ استعمار نژادپرست ضد تورک ایران قرار گرفته است. این استعمار به توجّه به تئوریهای پیشرفتۀ کشورهای استعمارگر به ویژه انگلستان و روسیه (دشمنان ذاتی و تاریخی آزربایجان) به این صورت عمل کرده است که ملت بزرگ تورک آزربایجان را از تمامی داشته ها و ارزشهای فرهنگی اش با توسّل به حربۀ زور و اختناق و نسل کشیهای مهیب و گسترده و کتاب سوزی و سرکوب بی محابا محروم نموده است. در عوض صرفاً و اختصاصاً تمامی امکانات فرهنگی، نظامی، سیاسی و اجتماعی را تمام و کمال در اختیار ملت فارس و زبان فارسی قرار داده است و همان را به طور اختصاصی به ملت بزرگ تورک تحمیل نموده است.

 وقتی که با استراتژی شیطانی و استعماری «یک ملت- یک زبان» 95 سال ملتی را از رادیو و تلویزیون و مطبوعات و و حق تشکیل حزب سیاسی و غیره محروم کنی و تمامی امکانات یک کشور را که از غارت و فروش منابع انرژی و نفت و گاز و منابع معدنی و ثروتهای مادی غارت شده از ملت تورک آزربایجان و عرب عربستان، با سیاستهای جهنمی دربست و تمام و کمال در اختیار یک ملت (فارس) و یک زبان (فارسی) قرار دهی معلوم است که به سر ملت استعمارشدۀ تورک و ملل دیگر چه خواهد آمد: زبانهای غیر رسمی که از نعمت آموزش و پرورش و حق خواندن و نوشتن آزاد و تمامی رسانه های جمعی و کل مطبوعات و غیره محروم شده اند، اعتبار و سنگینی و غنای خود را از دست می دهند و در ورطۀ کوچه بازاری شدن، عامیانه شدن، محاوره ای شدن و غیر جدّی و پیش پا افتاده  و بی ارزش شدن و صد البته زبان طبقات پست اجتماعی و زبان فحش و آرگو (عوامانه) و نیز زبان اراذل و اوباش و طبقات پست جامعه شدن می افتند. و این همان بهانه است که به دست مانقورتهای توخالی ملت ما افتاده است. وقتی ملتی از یک سو از اقیانوس فرهنگی به زبان مادری اش 95 سال محروم کنی و از سوی دیگر به طور سیستماتیک و دولتی و همه جانبه با سوء استفاده از تمامی رسانه های جمعی، مطبوعات، کتابهای درسی و کل امکانات دولتی در معرض تحقیر و توهین و تمسخر برنامه ریزی شده و روانشناسی و جامعه شناسی شدۀ استعماری قرار دهی  کم کم خودش نیز باورش می شود که بی فرهنگ و بی نزاکت است.

فراموش نکنیم که در خود زبان فارسی کلمات و اصطلاحات تورکی مثل «قاتی شدن»، «ایکی ثانیه»، «تو رو سنه نه»، «قال گذاشتن»، و... زبان عامیانه و سبک و غیر رسمی و کوچه و بازاری محسوب می شوند. یعنی زبان طبقۀ پایین و بی ارزش جامعه. و این محصول واقعی استعمار پارسی برای 35 میلیون تورک آزربایجانی در این کشور استعماری است.

بر اساس سیاستهای شیطانی فارسیزه کردن آزربایجان جنوبی در سالهای اخیر با کمال تأسف شاهد موجی از «فارسی دوستی و فارسی حرف زدن و افتخار به زبان فارسی» مخصوصاً در بین جوانهای آزربایجانی و مخصوصاً «دختران و زنان جوان» هستیم!  به طوری که امروزه در کوچه و خیابان، در اتوبوسهای خط واحد و حتی در حیاط خانه ها و نسبت به اطفال معصوم آزربایجانی آموزش زبان فارسی به کودکان و به کارگیری زبان فارسی «مُد روز» و از لوازم «متمایز بودن» و به اصطلاح «کلاس و با کلاس بودن» شده است! علل این گرایش برخی از جوانان ملت تورک آزربایجان به زبان استعماری و ضد تورک و ضد آزربایجانی  فارسی/ پارسی چیست؟!

باید قبل از هر چیز خاطر نشان کنم که با توجه به فضای خفقان آور و به شدت امنیّتی و دهشتناک در آزربایجان جنوبی که حکومت آفریده است، علت را نباید هرگز در کم کاری مبارزان ارزشمند حرکت ملی آزربایجان در آزربایجان جنوبی جست و جو کرد. این مبارزان صادق، بی ادعا و بی توقع سالیان سال است که صادقانه و شبانه روز با کل توان در راه بیدارسازی انسانهای ملت تورک آزربایجان می کوشند و توسط مأموران امنیتی و اطلاعاتی رژیم نژادپرست ضد تورک و ضد عرب جمهوری اسلامی ایران  بارها و بارها دستگیر، بازجویی، شکنجه، تهدید به مرگ، زندانی می شوند و گاه نیز سربه نیست می گردند.

مورد دیگر برمی گردد به گرایش شدید به فارس شدن در بین طبقات مرفّه ملت تورک آزربایجان. جامعه شناسی زبان ثابت کرده است که کسانی که به هر جهت (طبقۀ اجتماعی، مقام و منزلت، اصالت در مقیم بودن و غیر مهاجربودن و...)، احساس اصالت و برتری کنند، در ذهن خود قائل به «امتیاز» (و نه تمایز) می شوند. بنابراین سعی می کنند این امتیازخواهی را در «زبان خاص خود»یا «آمیختن زبان خود با زبان به اصطلاح باکلاس دیگر مثلاً فارسی با تورکی» یا حتّی «سخن گفتن به زبان دیگری»غیر از زبان رایج  نشان دهند.در تاریخ می بینیم که اشراف انگلستان در قرون گذشته به زبان فرانسه حرف می زدند تا بدین وسیلۀ خائنانه تمایز و «فاصلۀ» خود را با رعیت حفظ کنند! نمونه آشکار این نوع خودباختگی نژادپرستانه را  در آزربایجان جنوبی، در میان تورکهای تهران (توران) و مخصوصا آنهایی که خودشان را «بچّه تهرون» یا «بچّۀ اصل تهرون یا ناف تهرون»!!! می نامند به وضوح می بینیم.

 

بی فرهنگی یک ملت، ذاتی یا تحمیلی

به راستی عمیق بیندیشیم آیا ملت تورک آزربایجان ذاتاً بی فرهنگ است؟ آیا خدا ما را نفرین کرده و بی فرهنگ آفریده است و ملت فارس را برگزیده و بافرهنگ و فرهیخته آفریده است؟ یا بی سرپرست بودن ملت یتیم آزربایجان و افتادن او به دست «فاحشۀ عشوه گر پارسی زبان به نام ایران» که زیر تمام استعمارگران انگلیس و روس و آمریکا و فرانسه و چین و .. . خوابیده و می خوابد و برای ادامۀ سلطۀ شیطانی اش بر ملت تورک ما و ملل دیگر غیرفارس ایران به آنها همه نوع باجی می دهد، بدون خواست و ارادۀ ما ملت تورک آزربایجان، سرپرستی و حضانت ما را به عهده گرفته چنین بی فرهنگ و مسخمان کرده است؟

جالب این که خود من در آزربایجان جنوبی این اعتراف بدتر از گناه را از زبان دهها نفر مانقورت و متمایل به مانقورت بودن شنیده ام: «ما بی فرهنگ هستیم! فرهنگ تورکها ضعیف است»!!! و عجیب این که در همین اعتراف نیز یک حقیقت تلخ و یک نکتۀ باریکتر از مو هست: در عین اعتراف ملت ما یک ملت مبادی آداب است. چراکه همان طور که گفتم به بهانۀ یاد نگرفتن فحش تورکی و نریختن آبرویش راضی می شود به ننگ تغییر زبان و آسیمیلاسیون تن دهد و خیال شیاطین نژادپرست ضد تورک استعمارگر فارس و حامیان نژادپرست صلیبی آنها را به یکباره از خودش راحت کند. چرا که همۀ داشته ها و ارزشهای ملی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و انسانی ما ملت تورک را از ما گرفته اند. فقط یک زبان خشک و خالی و لاغر و عامیانه و پر از شپش و کک پارسی مانده که آن را هم برایمان زیاد می بینند و به قول یکی از دوستان درست به این می ماند که این ایرانیان همه پولهایمان را گرفته اند و به ما می گویند «جیبهایتان را برگردانید که در ته آنها هم اگر پول سیاهی هست آن را هم به ما بدهید تا اگر یک زمانی پول خواستید به صورتتان تف کنیم و یک پول سیاه با هزار منت به شما مرحمت بفرماییم»!!! ای تورک آزربایجانی به اصطلاح «حسینی» که در محرم سیاه می پوشی و دم از حسین می زنی و به سرت قمه و به سینه ات دست و به پشتت زنجیر می کوبی و ادعای حسین می کنی اما در خانه به ننگ فارسی حرف زدن با بچه ات تن داده ای، آیا ننگی بزرگتر از این در عالم هست؟ هیچ ملتی ذاتاً نه بی فرهنگ نیست و آزربایجان به دلیل واقع شدن در استراتژیک ترین منطقۀ جهان به دست استعمارگران شرق و غرب و در پوشش مملکت اهریمنی نژادپرست ضد تورک به نام ایران زیر پلید ترین و خطرناکترین نوع استعمار یعنی استعمار مرکب (استعمار ملی و سیاسی و استعمار مذهبی) قرار گرفته است. چرا؟ چون تاریخ ثابت کرده است که ما فداکارترین ملت جهان هستیم.

 لابد هرچه فرهنگ است مال سخنگویان زبانی است که صبح تا شب از رادیو، تلویزیون، مطبوعات، ماهواره، اینترنت، تابلوهای تمام مکانها و زمین و آسمان ما تورکها را زیر بمباردمان تبلیغاتی خودشان گرفته اند.نه؟!

وقتی ملتی را 95 سال از زبان نوشتاری و فرهیخته اش محروم کنی انتظار چه معجزه ای داری؟ فرهنگ ما را رضاخان ملعون به دستور انگلیس منفور 95 سال پیش با کتابها و مطبوعات میرزا علی اکبر صابر و میرزا جلیل محمدقلی زاده و دیگران سوزاند. فرهنگ ما با چک چک سوختن کتاب «وطن دیلی» میرزا حسن رشدیه تبریزلی سوخت و دود شد و به هوا رفت. فرهنگ ما را جلادان نژادپرست محمدرضای نژادپرست ضد تورک و ضد عرب در سال 1325 روی هم ریختند و کپه کردند و سوزاندند. و 50 هزار نفر از بهترین و باسوادترین نخبه ها ، فرزندان آزربایجان مظلوم و محصول سالیان سال این ملت بزرگ را در کنار این کپه های کتاب سوزی به دار کشیدند، قطعه قطعه کردند و هورا کشیدند و «جاوید شاه و جاوید ایران» گفتند. یعنی که فاتحه زبان و فرهنگ نوشتاری ما را خواندند. از این مردم بدبخت بی خبر امروز آزربایجان با این خفقان رژیم نژادپرست و کثیف آخوندها چه انتظاری داریم؟

آیا در این باره اندیشیده ایم که تحت چه ستم عجیبی هستیم.به قول سعدی خودشان از یک طرف «سگ زبان و فرهنگ پارسی» را کاملاً به سوی ما تورکان رها کرده اند و از طرف دیگر «سنگ زبان و فرهنگ تورکی» را کاملاً بسته اند! تا این سگ بی امان چنان وحشیانه و بی امان استخوانهای نازک و شکنندۀ این ملت نحیف در حال موت را با دندانهای هر دم صیقل شده اش بجود که صدای چاق چاق استخوان شکستۀ این ملت گوش فلک را کر کند.

 امروزه 95 سال است که استعمارگران فارس در سرزمینی اهریمنی و سیاه به نام ایران با مصرف میلیونها تن کاغذ و میلیونها متر حلقه فیلم و میلیونها کیلو قلم ومرکب به انتقال پخش و گسترش و پاشش «اقیانوس فرهنگی» به زبان فارسی دست زده و می زنند. و صد البته ملت بزرگ تورک آزربایجان 95 سال است که توسط دو حاکمیت ضد تورک پهلوی و جمهوری اسلامی ایران از حق انسانی داشتن این اقیانوس فرهنگی به زبان خودشان (زبان قوی و ارزشمند تورکی آزربایجانی) محروم اند. باز ملت تورک ما پشتوانه ای قوی و فرهنگ و تمدّن 10هزار ساله دارد هر ملت دیگری بود تا حال دودش نیز محو و خاکسترش بر باد شده بود.اما ملت ما نیز در باتلاق ایران فارس عاریایی اسیر است و برای خفه نشدن به هر خس و خاشاکی چنگ می زند بهوش ملت و ملیت ما در حال فرورفتن در باتلاق ایران پارس عاریایی است.

خوب! اگر فرض کنیم زبان تورکی زبان رسمی ایران بود و 95 سال تمام اقیانوس فرهنگی به زبان تورکی منتقل می شد بی شک و صد البته الان زبان تورکی زبان فرهیخته ها و زبان فرهنگ و ادب و زبان برتر  بود و فارسها به یاد دادن این زبان فخیم و بزرگ به بچه هایشان اقدام و به این کار مباهات و افتخار می کردند و بر هم سبقت می گرفتند.

 ما دلسوزان آزربایجان چگونه به ملت بدبخت مسخ شده و استعمار زدۀ خودمان این نکات ارزشمند را بگوییم و حالی کنیم. در محیط امنیتی و خفقانی که جمهوری اسلامی ایران بر تمامی شهرهای آزربایجان جنوبی حاکم کرده است، در یک روز با چند نفر می شود نشست و بحث کرد و چند نفر را قانع و بیدار کرد؟ وقتی ملت بدبخت ما در شهرهای دیگر آزربایجان جنوبی  شناخت عمیق و گسترده ای از ماهیت نژادپرستانۀ ضد تورک حاکمیت جمهوری اسلامی و ماهیت ملت فارس و زبان فارسی و زبان خودشان و قدرت و جهانی بودن آن ندارند و شناخت آنها منحصر به برنامه های کانالهای تلویزیون جمهوری نژادپرست و استعمارگر اسلامی ایران و یا  تلویزیونهای سیاسی و غیر سیاسی استعماری پارسی ماهواره ای می شود که فارسی فرهیخته و مؤدّب رسمی و رسانه ای را در اختیار آنها می گذارند و نیز آموزش و پرورش و مطبوعات و انتشاراتیها و تابلوهای تمامی شهرهای کشور و خلاصه زمین و زمان به زبان اهریمنی فارسی است و آنها هیچکدام سری به تهران و شهرهای فارس نشین نزده اند که فحشها و اهانتها و بی تربیتی های  فارسها را هم به یکدیگر بشنوند که همه اش صحبت از حواله دادن آلات تناسلی به همدیگر و به خواهر و مادر و زن و دختر و عروس همدیگر است و صد گونه بی تربیتی و بی عفتی که ذکرش لازم نیست و از طرف دیگر با شنیدن کوچکترین ته لهجه از تورکها نه به چشم یک انسان و ایرانی بلکه به به چشم «ترک خر» به آنها نگریسته می شود. من مبارز چگونه می توانم همۀ این هزاران مادر و پدر تورک را حالی کنم؟ آیا رادیو دارم یا تلویزیون؟ به جز تلویزیون ما (گوناز تی وی)  Gunaz tv.که واقعا استثناست و کارکنانش در جهت بیداری گستردۀ ملت تورک آزربایجان شبانه روز با کل توانشان صادقانه و فداکارانه می کوشند، ملت تورک آزربایجان به جز رقص و آواز و البته هر از گاهی چند فیلم زواردررفتۀ تورکی زمان اتحاد جماهیر شوروی را از تلویزیونهای تورکی آزربایجان شمالی AzTv یا LiderAz یا Ictimai   و غیره هیچ چیز نمی بینند و نمی شنوند! و انگار که درد اصلی ما رقص و آواز است!

 امروزه زبان ارزشمند و زنگین تورکی آزربایجانی برای ملت بدبخت تورک ما مثل الماسی است که به دست یک طفل یتیم بی کس بی سرپرست مظلوم پا برهنه و سرمازده و گرسنه افتاده است و زن بزرگسال زبان باز عشوه گر دزد و پلید و بدکاره فارس زبان (ایران خانم) با دادن جواهر بدلی (زبان فارسی) و قول سرپرستی و آزادی تعلیم زبان تورکی در مدارس شهرهای آزربایجان و وعده و وعید شیرین و تلخ آن را از کف او می رباید.

ملت ما در آزربایجان جنوبی 95 سال است که دچار پلیدترین نوع استعمار یعنی استعمار فرهنگی و عقیدتی ایدئولوژیک مذهبی (مذهب نژادپرستانه و ضد تورک تشیع فارسی) قرار گرفته اند. وقتی ملتی را از خواندن و نوشتن زبان ملی اش محروم کردی و زبان تحمیلی را به جای آن نشاندی رفته رفته این زبان محروم از آموزش و پرورش تمام داشته های فرهنگی را از دست می دهد و سخنگویان این زبان نیز همدیگر را به عنوان طبقۀ پست جامعه و صاحب زبان پست خواهند دید و این همان بلایی است که متأسفانه در حال حاضر در آزربایجان جنوبی به سرمان می آید. بلایی که نتیجۀ جدیدترین و مدرنترین برنامه ها و طرحهای تئوریسینهای نژادپرست ضد تورک آسیمیلاسیون روس و انگلیس و غرب و حاصل قرنها مطالعه و تحقیق نخبگان مأمور فراماسون آنهاست. ملت ما هر روز بیشتر از دیروز، پیوسته و بی وقفه در شهرهای آزربایجان جنوبی آسیمیله می شود. به نظر من وقت خوابیدن نیست باید شبانه روز تلاش کرد؛ اعتراض کرد؛ آگاه کرد و نوشت و پخش کرد. نباید نشست. نشستن، خیانت به آزربایجان و سکوت، جنایت در حق ملت آزربایجان است.

یاشاسین تورک آزربایجان

اوجالان ساوالان -   17/03/1395       2016/06/06