داخیلی

یاشار گولشن

 در دفاع از نام زبان و در دفاع از لزوم تکیه به هویت ائتنیکی ما


توضيح از تريبون: تنوع ارگانهاي رسانه اي جنبش ملي آذربايجان بدون پروفيل يابي آنها و بدون تخصصي شدن كارهاي رسانه اي در ميان كادرهاي جنبش ملي، بخودي خود امتياز خاصي نخواهد داشت. مصاحبه آقاي ياشار گولشن با استعداد درخشان آذربايجان جنوبي در عرصه آهنگسازي كلاسيك آقاي محمد انصاري، بشارتگر و نمونه اين تخصصي شدن و به عمق رفتن رسانه ها از توزيع مطالب به توليد آنها بود. كيفيت آن مصاحبه كه هنوز هم در صفحه اول سايتهاي اينترنتي آذربايجاني قرار دارد، از همه سو مورد تحسين واقع شد. مقاله پولميكي حاضر از رداكتور سايت "يوردنت" آقاي ياشار گولش نيز كاري حرفه اي در زمينه خلق ادبيات سالم پولميكي است كه هم براي طرفين بحث و هم تعقيب كنندگان آن آموزنده است و در كل بخشي از مكانيزم خودسالم سازي جنبش ملي آذربايجان در عرصه نظري تلقي مي­شود. در باب مضمون مقاله ارزشمند زير اشاره به يك مورد از تٲكيدات آقاي گولشن براي جلب توجه خوانندگان آن خالي از اهميت نيست. در ميان اسنادي كه بعنوان سند سياسي كارپايه تشكلهاي سياسي آذربايجان تاكنون صادر شده است، در هيچ سندي به اندازه پلاتفورم تشكلي كه آقاي آزادگر مسئول آن است، بر هويت تركي تٲكيد نشده است.

 

بعنوان مقايسه اگر از مجموع دو كلمه حاوي اتيكت هويتي "ترك" و "آذربايجان" (با مشتقات و تركيبات آنها) به نسبت ميان فركانس كاربرد آنها در اسناد مشابه نگاه كنيم، فركانس كاربرد كلمه "تورك" در مرامنامه "حزب دمكرات آذربايجان جنوبي" 36 درصد، در پلاتفورم سياسي "اتحاد ملي دموكراتيك آذربايجان جنوبي (بيرليك) 29 درصد و در سند مشابه "حزب استقلال آذربايجان" 26 درصد است. اين رقم در بيانيه معروف آمستردام جمعا 16 درصد است. حال پلاتفورم تشكل خود آقاي آزادگر رقمي معادل 4 برابر نسبت به بيانيه آمستردام از تٲكيد بيشتري بر اتيكت "تورك" در مقايسه كلمه "آذربايجان" برخوردار است. (56 درصد!) با وجود اين نكته نه چندان كم اهميت،  مكتب دشمن شناسي نه از روي واقعيات بلكه بيشتر از انگيزه­ هاي به غايت غير منطقي حركت ميكند كه فهم آن با عينك غير ايدئولوژيك دشوار است. (پايان توضيح)

 


مقاله آقاي محمد آزادگر تیتر پر طمطراقي دارد و اين انتظار رادر خواننده ایجاد میکند که با خواندن اين مقاله، با مجموعه اي از عناصر، تفکرات، محافل و جرياناتي که هر يک به نحوي خواهان نابودي سرزمین و مردم آذربايجان ميباشند آشنا خواهد شد،  اما در عوض، محور مقاله بر این است که آنهائي  را که به اطلاق عنوان زبان آذربايجاني  به زبان ترکي آذربايجاني،  انتقاد دارند و همچنین آنهائي را  که در مبارزات جاری در آذربایجان به هویت ائتنیکی تکیه میکنند به صورت دشمنان آذربایجان معرفی کند.  من در اينجا با چشم پوشيدن از عنوان گول زننده مقاله، مشخصا به چند نکته در ارتباط با موضوعات مطرح شده در مقاله آقاي آزادگر اشاره ميکنم.

 


مقاله اين گونه شروع ميشود که
:


 
مدتی است عناصری در میان آذربایجانی ها پیدا شده اند که دشمنی با آذربایجان و زبان آذربایجانی حرفه شان شده است،  اینها به ظاهر وبا ماسک دفاع از ترک پرستی وترک گرایی ضدیت با آذربایجان وزبان آذربایجانی را تبلیغ میکنند،  متاسفانه بعضی از آذربایجانی ها نیز به دام این تبلیغات مسموم افتاده اند،  این ترک پرستان وترک گراها با «ملت آذربایجان» مشکل دارند و « زبان آذربایجانی »را جعلی میدانند و معتقدند که چیزی بنام زبان آذربایجانی وجود ندارد!”


در نگاه اول به اين پاراگراف،  ممکن است مشخص نباشد که منظور آقاي آزادگر از دشمني با آذربايجان چيست.  هم  سرزمين آذربايجان ممکن است مورد نظر باشد و هم همان گونه که ميگويد «ملت آذربایجان »،  و يا هم همانطور که بعدا مطرح میکند، صرف انتقاد از عنوان زبان آذربايجاني و ايراد گرفتن از استفاده از برخي لغات فارسي در آن را به دشمني و مقابله با اصل موجوديت جمهوري مستقل آذربايجان تعبير میکند. از آنجا که آقاي آزادگر در دنباله نوشته خود از توطئه وابستگان جمهوري اسلامي براي درهم شکستن اين جمهوري نيز حرف ميزند، مساله پیچیده تر میگردد. البته طبیعی است که هيچ آدم منصفي به وجود مقاصد و اقدامات دشمنانه جمهوري اسلامي ايران با آذربايجان مستقل شک نمیکند، اما نکته عجيب اينست که در دنباله مقاله، آقاي آزادگر ميخواهد از اين فاکت مسلم تفسيرهائي بکند که در نهايت،  دوستان واقعي آذربايجان را به اين دليل که با نظرات خاص آقاي آزادگردر زمينه چگونه ناميدن زبان مادري ما در جنوب زاويه دارند در کنار جمهوري اسلامي به نشاند.


براي اين چشم بندي تحليلي البته لازم است که نوشته در بخشهاي کليدي خود مبهم و دو پهلو و در اصل بي سر و ته باشد تا خواننده گيج از حرفهاي بي پايه، نتيجه گيري نهائي را که همراه با چند فاکت از نظرات یکی از دشمنان واقعي آذربايجان يعني جمهوري اسلامي، آورده شده بسادگي به پذيرد
.


از همين نمونه حرفهاي مبهم و دو پهلو در همين جمله ابتدائي مقاله ميبينيم وقتي گفته ميشود که :


جمعي حرفه اي "به ظاهر و با ماسک دفاع از ترک پرستي و ترک گرائي" ضديت با آذربايجان و زبان آذربايجاني را تبليغ ميکنند  //  این ترک پرستان وترک گراها با «ملت آذربایجان » مشکل دارند و « زبان آذربایجانی »را جعلی میدانند و معتقدند که چیزی بنام زبان آذربایجانی وجود ندارد!”


براي خواننده مطلب بالا معلوم نمیشود آن "جمعي حرفه اي" که به ادعاي آقاي آزادگر ماسک دفاع از ترک پرستي زده ا ند با
 "اين ترک پرستان و ترک گراها" يکي هستند يا اينها دو دسته مجزا ميباشند؟ آيا اين دسته دوم واقعا ترک گرا هستند يا صرفا ماسک آنرا به صورت زده اند و اگر ماسک زده اند اصلا طرفدار چه چيزي هستند.  آيا اين عناصر همان عوامل جمهوري اسلامي هستند؟  پس تکليف آنهائي که واقعا ترک گرا هستند و آقاي آزادگر در ادامه مقاله خود به آنها اشاره دارند چيست؟  اين مساله از آنجا مهم است که در ادامه صحبتهاي آقاي آزادگر به مباحثي بر ميخوريم که اين عناصر را به عنوان نژاد پرست هم معرفي ميکند که قطعا عوامل جمهوري اسلامي نميتوانند مورد نظر باشند، چرا که آنان هر جور نژآد پرستي باشند ديگر نژاد پرست ترک گرا نيستند.


جدا از ابهام در تشريح مختصات گروهي که مورد اشاره آقاي آزادگر به عنوان دشمنان آذربايجان است، معلوم نمیشود که ايراد به نام گذاري سياسي زبان يک کشور مستقل و يا انتقاد از بکار بردن کلمات فارسي در آن، چرا بايد توطئه اي براي دشمني با آن کشور تلقي شود.  آيا اگر اسم زبان مردم آذربايجان شمالي زبان ترکي آذربايجان باقی میماند و اعتراضي از اين بابت بخصوص در سايت لينک گزاري قيرميز صورت نميگرفت، ديگر دشمني با آذربايجان منتفي بود؟  در آنصورت تکليف دشمني جمهوري اسلامي چه ميشد؟


البته من شخصا با اين بيان آقاي آزادگر موافقم که:


آنهایی که حداقل آشنایی با زبان آذربایجانی را دارند، بخوبی میدانند که برخلاف ادعای مضحک سایت قیرمیز،  زبان آذربایجانی در مقایسه با زبان فارسی که در صد سال گذشته همه گونه امکانات دولتی در اختیارش بوده است و تنها زبان رسمی کشور ایران هم بود، هیچ کم ندارد،  آثاری که در صد سال گذشته در جمهورى آذربايجان چه از نظر فلسفی، اخلاق، و چه در نقد ادبی، رمان و داستان کوتاه تولیده شده است، بسیار حجیم و عظیم بوده اند،  حتی در عرصه ی ترجمه از زبانهای خارجی، زبان آذربایجانی در مقایسه با زبان فارسی کم نمی آورد،  حتی نگاهی کوتاه به انسکلوپدیاها، لغت نامه ها وکتابهای گرامر زبان آذربایجانی نشان میدهد که برخلاف نظرات ارائه شده در قیرمز، زبان آذربایجانی (ترکی آذربایجانی) نه تنها جعلی نیست بلکه خیلی هم اورژینال است!”


با وجود توافق من با نظر بالا،  برايم در نگاه اول دلیل واقعی بر آشفته شدن آقای آزادگر و اینکه انتقاد کنندگان را در رديف جمهوري اسلامي قرارمیدهد مشخص نمیشود. اما توضيحات بعدي ایشان که به استفاده از کلمات ترکي استانبولي در ادبيات دوره کؤچرلى در یکصدسال پیش (1913 میلادی) اشاره کرده البته تا حدودي نشانه هائی دارد و آن اينکه ايشان مايل به ديدن ارتباط پايه اي
 “زبان آذربايجاني با زبان ترکي استانبولي نيستند. گویا کوچرلی گفته که:


»اما این اواخر آنهایی که در استامبول نصفه- نیمه دانش آموخته اند و آمده اند به زبان روان و ساده ما خلل میرسانند. این آقایان که نه ازعلم ونه از معرفت بهره ای برده اند و به دم  اسامی شان القابی چسبانده اند و سوار بر مرکب  عبارات غليظ  در میدان ادبیات جولان میدهند«.


اينکه آقای آزادگر چه  تمايلی دارند و يا ندارند البته تغييري دراين واقعيت نميدهد که بقول آقاي احد واحدي
:


زبان ترکی در ایران و عثمانی و قفقاز در ۱۰۰ سال پیش به هم خیلی نزدیکی داشتند و فاصله ای که امروزه بین این زبانها بوجود امده است، وجود نداشت! جای تعجب نیست که زبان های مورد استفادهء سه غول ادبیات این مناطق در زمان یادشده، یعنی میرزاعلی اکبر صابر، توفیق فکرت و میرزاعلی معجز شبستری با همدیگر تفاوت بنیادی نداشتند! در عین حال جای هیچ افتخاری هم نیست که ادبیات دیوانی ترکیه، بیشتر به زبان امروزی ما شبیه باشد! چرا که این نشانهء پیشرفت در انکشاف زبان، نوآوری و واژه سازی های مداوم در زبان ترکی رایج در کشور ترکیه و نشانهء درجا زدن، عدم پیشرفت و در منجلاب شووینیسم فارس قرار گرفتن زبان ترکی رایج در کشور ماست!
پس ترک دانستن ما، یک چیز ابداعی از طرف هویت طلبان نیست؛ بلکه مسئله ایست که ریشهء تاریخی دارد
! “


(اين نقل قول از مقاله "انجماد در ناسیونالیسم افراطی ۹۰ سال قبل (۱)"  از کسي است که  دیگر برچسب
ترک پرست وترک گرا" بودن به وی نميچسبد!)


اين مقایسه را به نوعي ديگر در زبان رايج امروزی در کشور جمهوري آذربايجان و آذربایجان جنوبی میشود کرد. جدا از ادبيات نوشتاري که در آن حوذه اصلا مقايسه اي بين شمال و جنوب ممکن نيست، در مقايسه محاوره مردم عادي از مثلا دو شهر تبريز و باکو همين مساله تفاوت ناشي از گذر زمان، بخوبي قابل مشاهده است
. بطوريکه صحبتهاي يک نفر از تبريز- با فرض اينکه هيچ اقدامي براي تغيير کلمات و گرامر محاورات عادي خود بکار نبرد- براي يک فرد ساکن باکو در همان ابتداي تماس بسادگي قابل فهم نيست.  البته اين اشکال در درک کامل صحبتهاي دو طرف موقتي است و از آنجا که ريشه زبان يکي است،  پس از اندک زماني و با شنيدن و گفتن بيشتر مشکل رفع ميشود و محاوره کننده تبريزي به سادگي به اصل زبان مادري خود بر ميگردد.  البته که اين تفاوت اوليه در گفتار دو طرف نشان از وجود دو زبان متفاوت نيست و اگر کسي چنين ادعائي بکند خنده دار خواهد بود.  همين مساله در مقايسه زبان ترکي باکو و ترکي آنکارا و در ابعاد نسبتا بيشتري در مقايسه ترکي تبريز و ترکي آنکارا نیز صادق است.  در واقع ساکنين تبريز، باکو و آنکارا اگر در برخورد اوليه،  در درک صحبتهاي همديگر به اشکال برميخورند پس از اندک زماني براحتي باهم محاوره ميکنند.  دليل اين امر غير از اين نيست که ريشه هاي زبان محاوره در تبريز و باکو و آنکارا يکي است،  بخش اعظم لغت هاي اينها مشترک است و گرامر اين زبانها نيز يکسان است.


براي من جاي سوال است که به چه دليل ما در جنوب روي اقدامي بايد تعصب به خرج دهيم که در جمهوري آذربايجان بنا به مصالح سياسي اتخاذ شده است.  البته توجيه و توضيح اين اقدام به جای خود اما چرا باید از روي تعصب،  اين مصلحت سياسي سيستم حکومتي آذربايجان شمالي را به مردم آذربايجان جنوبي تحميل کنيم و هر آن کس را که با اين تحميل مخالف است دشمن بشناسيم.


برخي از مخالفان بکار بردن عنوان زبان آذربايجاني اين سوء ظن را دارند که تاکيد علمداران ترويج عنوان
 “ زبان آذربايجاني  در جنوب،  بيشتر در جهت تلاش برای حذف " ترک و ترکي"  از ادبیات حرکت ملی آذربایجان است و الا هيچ دليلي ندارد روي تغيير نام زباني که در ميان مردم آذربايجان جنوبي به ترکي مشهور شده اينگونه پافشاري شود و وقت و انرژي فعالان، صرف مباحثاتي شود که در اصل بي معني اما در جهت سياسي بصورت ناگزير در همگرائي با جبهه اي است که بدنبال همسان سازي ائتنيکي و ملي در ايران،  در قالب هويت ايراني-پارسي و جا انداختن عناوين جعلي هويت آذري و زبان آذري است.


این نکته را باید اضافه کنم که پس از اينکه مقاله آقاي آزادگر منتشر شد، يکي از همفکران ايشان با نام محمود جوشقون، در پاسخ به مقاله انتقادي آقاي يونس شاملي اظهاراتي کرد که ظن بالا را تقويت ميکند.  آقاي جوشقون در مقاله پیرامون نقد آقای یونس شاملی و مقاله “دشمنان آذربایجان را بشناسیم”  پس از نام بردن از چند شخصیت آذربایجانی که پیش از این نیز نام "زبان آذربایجانی" را مورد استفاده قرار داده اند (که اغلب آنها خود متاثر از شرائط و سیاست دوره حکومت شوروی آذربایجان بوده اند) در یک اعتراف جالب ميگويد:


منظور از زبان آذربایجانی، زبانی است که مردم آذربایجان در شمال و جنوب بدان زبان سخن می گویند،  این زبان، همان ترکی خاص آذربایجان است،  یعنی ترکی آذربایجانی،  تا آنجائی که من نوشته های ایشان را دنبال کرده ام، آزادگر در تمام نوشته هایش ترکی آذربایجانی را معادل زبان آذربایجانی گرفته است،  و حتی اگر موضوع بحث ایجاب میکرد بجای زبان ترکی آذربایجانی و یا آذربایجانی، زبان ترکی بکار برده است،  برای نمونه در نوشته ای تحت عنوان “روشنفکر آذربایجانی کیست”؟ اصطلاح زبان ترکی را بکار برده است،  اصولا بحث بر سر نام زبان ما نیست، بحث بر سر آنچه پشت این نام گذاری ها و اهدافی که دنبال میشود، است.


 از اين توضيحات آقاي جوشقون که مورد تائيد آقاي آزادگر نيز قرار گرفته است ميشود نتيجه گرفت که آقاي آزادگر با اينکه ميداند که اين زبان ترکي است و با اينکه در برخي موارد از سر اضطرار نام واقعي آن يعني زبان ترکي و يا زبان ترکي آذربايجاني را بکار گرفته است اما بنا به مصالحي لفظ ترکي را حذف ميکند. اين اعتراف جالبي است که ما بايد بدليل اين رک گوئي آقاي جوشقون به ايشان تبريک بگوئيم،  هر چند که آقاي جوشقون با گريز به صحراي کربلا ميخواهد استفاده از نام ترکي را به جمهوري اسلامي منتسب کند اما پر واضح است که در هر حال اين لفظ
ترکيمزاحم اصلي است.


به نظر من انتخاب نام زبان ملي در آذربايجان شمالي
- هم در دوره حکومت شوروي و هم دوره پس از استقلال- به هر دليل سياسي که پشت آن باشد مساله اي است در ارتباط با نظام سياسي آنجا و نميتواند شامل آذربايجان جنوبي باشد.  در اينجا تنها تصميمي که در فرداي اعمال حاکميت ملي در آذربايجان جنوبي بصورت دموکراتيک اتخاذ شود ميتواند ملاک قرار گيرد و  پيش از آن، نام زبان ما به صورت بخشي از هويت ترک آذربايجاني ما نبايد بصورتي گفته شود که در جهت خواست تئوريسين هاي آسيميلاسيون ترکها عمل کند.


*
نکته ديگري که در نوشته آقاي آزادگر به شدت توي ذوق ميزند برخورد ايشان به مساله هويت ائتنيکي مردم آذربايجان ميباشد.  ايشان با نقل قول از مقاله اي که آنرا مورد انتقاد قرار داده، مطالب قابل تاملي ابراز ميکند.  در بخشي از نقل قول آقاي دومان تبريزلي که مورد اعتراض آقاي آزادگر قرار گرفته،  گفته شده که

 

"جنبش ملی آذربایجان جنوبى تلاش میکند اکثریت مردم را با تکیه به هویت ائتنیکی که آنها را از دیگران جدا میسازد، بسیج کند ."


آقاي آزادگر در اعتراض به اين نظر مينويسد
:


این (تکیه به هویت ائتنیکی) همان نگاه ویرانگر نژادپرستانه ای است که تا امروز جنبش ملی آذربایجان را به زانو در آورده و رشد وگسترش آنرا مانع شده است،  این فکر تماما غلط است که میشود تنها براساس هویت ائتنیکی ملت را متحد کرد،  البته میشود یک لایه ی نازکی را که گرایشات نژادپرستانه دارند گرد آورد،  برای متحد کردن دموکراتیک مردم همزمان که روی حقوق ملی تاکید میشود، باید روی مطالبات زنان، کارگران و زحمتکشان، جوانان و محیط زیست متمرکز شد.”


به اين جمله اگر دقيق شويم خيلي چيزها از شيوه استدلال آقاي آزادگر کشف ميکنيم.  مساله بحث روي نظرات مشخص و يا عقايد متفاوت نيست، مساله اين است که معلوم نيست آقاي آزادگر اساسا ميخواهد چه چيزي بگويد.  اگر
"اين تکيه به هويت اتنيکي همان نگاه ويرانگر نژادپرستانه است"، پس اين توصيه آقاي آزادگر که "روي حقوق ملي تاکيد ميشود" چه معني دارد؟  اگربه اظهار آقاي آزادگر صرفا يک لايه نازکي که گرايشات نژادپرستانه دارند بر اساس هويت ائتنيکي گرد ميايند، آقاي آزادگر چرا ميخواهد روي حقوق ملي اين ائتنيک تاکيد کند؟  آيا ميخواهد آن يک لايه نازک را که گرايشات نژاد پرستانه دارند گرد آورد؟ چه لزومي دارد که ايشان آن لايه نازک را اصلا به حساب آورد که به حقوق ملي اشان تاکيد کند؟ مگر نه اينکه حقوق ملي مشخص در مورد آذربایجانیها، صرفا در ارتباط با هويت ائتنيکي مشخص این مردم میتواند معني داشته باشد و الا چه تفاوتی بین مردم مثلا اصفهان و کرمان با آذربایجان، در ارتباط با حقوق ملی تضییع شده اشان میشود تصور کرد؟
اين احتمال نيز که اين تاکيد ايشان روي حقوق ملي جنبه تعارف دارد، منتفي است.  صرف نظر از اينکه مسئول يک تشکيلات جدي سياسي در اين مساله محوري قاعدتا اهل تعارف نميتواند باشد، اساسا اين نگاه در پلاتفرم سازمان متبوع آقاي آزادگر بدرستي و به صراحت تبيين شده است
.


در خط دوم پلاتفرم جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان ميخوانيم
:


هدف ما براى برقرارى دموکراسى وتاسيس جمهورى فدرال درايران، ايجاد دولت فدرال تورکهاى ايران (دولت فدرال مردم آذربايجان و اورگانهاى حاکميتهاى محلى ترکان ايران) است.
و در بند هاي دوم تا چهارم پرنسيپهاي عمومي آن ميخوانيم
:
2- هويت ملی: زبان ترکى (ترکی آذربايجانی) هسته اصلی و سنگ بنای هويت ملى ترکان ايران را تشکيل مي دهد،  هويت ملى ما با زبان ماسرشته است.
3- مسئله ملی و مساله حاکميت: مساله ملی واز جمله مسئله ملی ترکان ايران اصولا يک مسئله سياسی است،  حل مسئله ملی و امحا ستم ملى تنها از طريق تامين حق ملل درتعيين سرنوشت خويش ممکن و مقدور است،  جمهوری اسلامی ايران مانع اصلی کنونى سر راه تحقق اين امر است
.
4- مبارزه براى تاسيس جمهورى فدراتیو و دموکراتیک در ایران و ايجاد جمهورى فدرال تورکهاى ايران، مبارزه در راه دموکراسى، عدالت اجتماعى و برابرى حقوق سیاسی همه شهروندان و ملیت ها،  الغاى آپارتايد جنسى از اصول اعتقادى جنبش فدرال- دمکرات آذربايجان است

 


همانطور که در اين جا به صراحت گفته شده اساس تشکلي که آقاي آزادگر آنرا نمايندگي ميکند بر هويت ملي مردم آذربايجان که زبان ترکى (ترکی آذربايجانی) هسته اصلی و سنگ بنای هويت ملى ترکان ايران را تشکيل مي دهد بنا شده است.  اگر چنين نبود اساسا نه جنبش
فدرالو نه جنبش آذربايجان معني پيدا ميکرد.  آيا بر پا کنندگان جنبش فدرال دموکرات آذربايجان از جمله فرزانه آذربايجان دکتر محمد علي فرزانه، وقتي به هويت ملي آذربايجان يعني زبان و فرهنگ متفاوت و مشخص آن تکيه کرده اند نيز مشمول اين تعريف آقاي آزادگر که سر جمع آن را نگاه ويرانگر نژاد پرستانه ميخواند ميشوند؟  آيا هدف اعلام شده جنبش فدرال-دموکرات آذربايجان يعنيايجاد دولت فدرال تورکهاى ايران (دولت فدرال مردم آذربايجان و اورگانهاى حاکميتهاى محلى ترکان ايران) تکيه به هويت ائتنيکي" نيست؟
از آنجا که هميشه امکان تفسير هاي من در آوردي از نوشته ها وجود دارد من اين احتمال را ميدهم که در پاسخ اين ابهام من چنين ادعا شود که مراد از بيان تکيه به هويت ائتنيکي اينست که اين جنبش اگر بخواهد صرفا به ترک آذربايجاني بودن مردم تکيه کند نژادپرستانه است و درست اينست که نه فقط به ترک آذربايجاني بودن بلکه  
روی مطالبات زنان، کارگران و زحمتکشان، جوانان و محیط زیست متمرکز" شود. 

 


اگر چنين تفسيري مطرح شود لازم است اين سوال نيز جواب داده شود که مگر وقتي به هويت ائتنيکي تکيه ميشود بصورت اتوماتیک  برجسته کردن اين مطالبات در قالب خصوصیات ائتنيکي آن مد نظر نيست؟  آيا مسائل محيط زيست ، مطالبات کارگران، جوانان و زنان در آذربایجان، در عين داشتن برخي خصوصيات مشترک با مطالبات مشابه در مناطق مرکزي و فارس نشين، از خصوصيات ائتنيکي آذربايجان میتواند جدا فرض شود؟  آيا تفاوت هاي آموزشي، ميزان سرمايه گذاري هاي دولتي و به طبع آن حجم سرمايه گزاري هاي خصوصي، شرائط کاريابي و زيست کارگران و زحمتکشان، مسائل محيط زيست و در اين نمونه آخري، حتي عواقب فاجعه طبيعي در آذربايجان از همان هويت ائتنيکي تاثیر نمیگیرد؟ مگر در هر اقدام فعالان حرکت ملي آذربايجان اين مطالبات و موارد تبعيض ائتنیکی در اين حوزه ها مطرح نمیشود؟  

 


 اگر منظور آقاي آزادگر اينست که در حال حاضر هويت ائتنيکي کنار گذاشته شود تا مساله مهمتر يعني کليت حاکميت اسلامي تکليفش روشن شود، بهتر بود اين را با صراحت ميگفتند و بدون اينکه به ديگران اتهام وارد کنند مواضع سياسي جدید خودرا تشریح میکردند
.
نکته ظريف ديگري نيز اين وسط جاي تامل دارد و آن اينکه وقتي آقاي آزادگر هواداران تکيه به هويت ائتنيکي را به نوعي نژاد پرست ميخوانند مشخص نيست که از نظر ايشان بيزاري از يک هويت ائتنيکي و مبارزه براي حذف پيوند هويتي و زباني يک ملت با اصل خود را شايسته چه نامی ميدانند؟


*


اما نکته ديگري نيزدر مقاله آقاي آزادگر هست که جدا از درست يا غلط بودن موضوع مباحثه، از نظر شيوه استدلال، متاسفانه غير دموکراتيک، سطحي و هوچي گرانه است.

 


بنا به شيوه استدلال آقاي آزادگر، از آنجا که يک تئوريسين وابسته به جمهوري اسلامي براي تکميل کلکسيون اقدامات تخريبي در حق حکومت و سيستم جمهوري آذربايجان، به نامگذاري زبان مردم آذربايجان نيز برخورد کرده و از آنجا که به نظر آقاي آزادگر ماهيت اين اعتراض مشابه اعتراضات کسان ديگر است، پس لاجرم آن کسان ديگر نيز همسو با اهداف جمهوري اسلامي حرکت ميکنند.

 


ما با اين شيوه استدلال سيستمهاي فاشيستي و توتاليتر، هم در تئوري و هم در عمل بيش از آن آشنائي داريم که به دام اين گونه استدلالات بيفتيم.  در نمونه هاي دست به نقد موجود، اگر هر شماره کيهان شريعتمداري را نيز مرور کنيم حتما از اين نوع شيوه هاي استدلالي ميبينيم.  اينکه فلان مقام اسرائيلي همان حرفي را در انتقاد از حکومت احمدي نژاد ميزند که از زبان سران جنبش سبز نيز در ميايد، نه لزوما نشانه اي از هم سوئي سران جنبش سبز با اسرائيل به حساب ميايد و نه دليل حقانيت دولت احمدي نژاد قلمداد ميشود. اما از آن طرف، اين شيوه استدلال نشان درماندگي جرياني است که قادر نيست بصورت منطقي و بدون اتهام زدن، از موضع خود مدافعه کند. 

 


مشابه اين جريان را ميشود بدين گونه هم ديد که اگر جرياني در حرکت ملي آذربايجان حرفهاي عناصر فاشيست جمهوري اسلامي از جمله نوشته هاي سايت تابناک در حمله هيستريک آنان به ترکيه و نظام سياسي آن را در کنار انتقادات جرياناتي از حرکت ملي آذربايجان به سياست هاي دولت ترکيه قرار دهد و نتيجه بگيرد که خط اين محافل آذربايجاني نشات گرفته از خط ضد ترک فاشيستهاي جمهوري اسلامي است البته که بدرستي ميتواند اسباب خنده شود،  همانطور که استدلال آقاي آزادگر د راين مقاله نيز ناگزير همين عکس العمل راميتواند بدنبال داشته باشد.


*


نکته مهم اينست که حرکت ملي دموکراتيک آذربايجان صرف نظر از نظرات و جهت گيريهاي جريانات ايدئولوژيکي و سياسي درون آن و صرف نظراز روش هاي مبارزاتي متفاوت گروه هاي وابسته به آن، نميتواند جدا از هويت ملي ترک خود و جدا از همگرائی با  دوستان استراتژيک خود در شمال و غرب آذربايجان به سر انجامي برسد. اين مرز جهش به سوي آينده موفقيت آميز براى برقرارى حاکميت ملي
-دموکراتيک در آذربايجان و درجا زدن در سياستهاي وابستگي به جريانات مرکز گرای ایران است.  تجربه نشان داده که سياست شکست خورده سالهاي طولاني پس از حکومت ملي آذربايجان در عدم تکیه به هویت ائتنیکی و در دنباله روي از جريانات مرکز گرا که اساس برنامه و عملشان بر نابودی این سرزمین با هدف ریشه کردن هویت ائتنیکی آذربایجانیها بود، نتيجه اي جز ادامه وضع فلاکت بار مردم آذربايجان و همراهي ناگزير در تکميل سياست ويران سازي آذربايجان به همراه نداشته است و این درسی است برای آینده تا چراغ راه دوستداران آذربایجان قرار گیرد.
 
پنجم ژانویه 2013
یاشار گولشن
 
دشمنان آذربایجان را بشناسیم! در دفاع از زبان آذربایجانی
پلاتفرم جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان
انجماد در ناسیونالیسم افراطی ۹۰ سال قبل- احد واحدی