داخیلی

شهرام عباسی 

 روز گذشته به مباحثه آقای علیرضا اصغرزاده و یونس شاملی در پالتاک آذرتاک گوش دادم که در این نوشته کوتاه به تحلیل بخشی از نگاه جناب دکتر اصغرزاده در خصوص هویت ترکی خواهم پرداخت.

 

جناب دکتر اصغرزاده بدون توجه به  واقعیتها و شرایط ترکهای آذربایجان جنوبی در زیر سلطه رژیم نژاد پرست و استعمارگر ایران هر گونه توجه به هویت ترکی، اهمیت دادن به زبان ترکی، ائتنیک ترک و ... را همچون پان فارسیستها در تورک گرایی افراطی و تورکچولوک تعریف کنند.  یعنی ترور شخصیتی فعالانی که با تورک ستیزی مبارزه می کنند. درواقع به همان روشی که حکومت تهران فعالان حرکت ملی را بنام پان تورکیسم به زندان محکوم می کند. یعنی اگر فعالان حرکت ملی آذربایجان، نویسندگان آن، شاعران آن به هویت ترکی خود تاکید می کنند این از روی افراط نمی باشد بلکه از روی افراط نژاد پرستی سیستماتیک حاکمی است که هویت ترکی، زبان و فرهنگ ترکی را هدف تحقیر و نابودی خود قرار داده است. میلیونها انسان ترکی که از تحصیل به زبان مادری خود محروم بوده و برایشان هویت ائتنیکی، زبان ائتنیکی ساختگی آذری اعمال می شود.

 

آقای اصغرزاده در سخنان خود با ساختن تصویری منفی از هرگونه توجه به هویت تورکی در یک جامعه تورک ستیز در مقابل از هرگونه پرداختن و گفتگو روی پروسس تورک ستیزی هم از طرف حاکمان ایران و هم رژیم شوروی و زمان استالین طفره رفتند.

 

آنچه که در ماهیت این برخوردها آدم نتیجه می گیرد این است که آقای اصغرزاده باور دارند که  قادر خواهند بود آذری گری خود را در حرکت آذربایجان جنوبی راه دهند، چون این آذری گری در ظاهر برخلاف آذری گری ایران دارای وجهه منفی نیست .کسی که از راه آذربایجانگرایی آذریگرا میشود از طرف هیچ کسی مجرم شناخته نمیشود تا بتوان با آن مقابله کرد.

 

در اینکه آقای اصغرزاده آذربایجانچی هستند در این به نظر من شکی نیست، اما کدام آذربایجانچی؟ آذربایجانچی گرایی که آقای اصغرزاده تبلیغ می کنند به شدت تورک ستیز و حذف گراست. یعنی در این خصوص نکات مشترک زیادی با احمد کسروی دارند. اول اینکه هر دو این افراد از نظر ائتنیکی تورک و از طرف دیگر تحصیلکرده هستند. کسانی که با درکی که از علوم انسانی دارند بر این باور هستند که میتوانند گفتمانها را تغییر و در جهتی که میخواهند هدایت کنند.  ایدئولوژی آرمانی احمد کسروی ساخت ملت دولت ایران بود.  همان ایده ای که وی را در مسیر تورک ستیزی و آذری گری قرار داد. همان آذری گری و تورک ستیزی که آقای اصغرزاده میخواهد بنام آذربایجانگری و ملت آذربایجان آن را به پیش ببرد.   جالب اینجاست که هر دو این افراد یکی از دلایل آذری گریشان را ترس اشان از تاثیر و نفوذ ترکیه می دانند. یعنی کسروی ترکیه را تهدیدی برای ایران می دانست و از اینرو تمام تلاش خود را می کرد تا هرگونه نکات مشترک فرهنگی بین ترکهای آذربایجان جنوبی را با تغییر نام هویت ائتنیکی و زبانی آنها با ترکیه را از بین ببرد. همان کاری که آقای اصغرزاده در تلاشی شبانه روزی هستند تا هویت ائتنیکی ترکی را با هویت ائتنیکی آذری تغییر دهند. تا از این راه از تاثیر ترکیه بر انسان آذربایجانی مقابله کنند.

 

در این خصوص کسروی،  یرواند آبراهامیان، استاد و پژوهشگر تاریخ جهان و خاورمیانه در کالج باروک نیویورک در مقاله  کسروی: ملی‌گرای وحدت‌انگار چنین می نویسد:

 

 مخالفت او با اقلیت‌های زبانی از روزهای نخست انقلاب مشروطه آغاز شد، آن‌هنگام که شاه کوشید با برجسته‌کردن تفاوت‌ میان لیبرال‌های فارس و ترک‌زبان در تهران، تخم نفاق بیفکند. این تضاد هنگامی شدت گرفت که عثمانی‌ها کوشیدند از احساسات آذری‌ها در تبریز سوء استفاده کنند. کمی پس از جنگ جهانی اول، او در کتاب مختصر خود "زبان آذری: یا زبان باستانی آذربایجان" به جدایی‌طلبان توپید."

 

ولی آنچه مایه تاسف است، آن درسی است که آقای اصغرزاده از سرنوشت احمد کسروی نگرفته است.  پروژه آذری گری که شکست خورد و چهره تورک ستیزی که از آقای کسروی در تاریخ به ثبت رساند. در حالیکه چه در خصوص کسروی و چه درخصوص اصغرزاده برای ساخت کشور قدرتمند ایران و آذربایجان نیازی به تورک ستیزی و افکار حذف گرا نبود و نیست. یعنی آن گون افکار، افکار تمامیت خواه و زیان بار هستند. کاری که علیه فرهنگ و هویت و انکار هویت انسانی است. از اینرو چیزی که جناب اصغرزاده باید به آن توجه کنند، این است که برای ساخت آذربایجان شما نیازی به سیاست انکار و حذفگرا ندارید. شما نیاز ندارید تا هویت زبانی و ائتنیکی خلقی را با تحقیر، مسخره و ترور هویتی تغییر دهید. از اینرو با هر نامی که باشد پرده انداختن بر روی هویت ترکی در جامعه تورک ستیز ایران گامی است که موجودیت جامعه تورک زبان را انکار می کند و اقدامی است که تورک ستیزی نام دارد. چیزی که در دنیای مدرن انسانی بسیار منزجر کننده و غیرانسانی است.همانگونه که یهود ستیزی و عرب ستیزی افکاری علیه بشریت و صلح است؛ تورک ستیزی هم همانقدر محکوم است. بخصوص تورکهایی که بطور سیستماتیک در صد سال گذشته هم در شمال و جنوب آذربایجان به آن معروض مانده و این پروسه در آذربایجان جنوبی هم اکنون ادامه دارد.

 

آقای اصغرزاده در سخنرانی پالتاک خود برای اینکه آذربایجانچی بودن خود را یادآوری کنند به نوشته ها و تلاشهای خود در مبارزه با نژاد پرستی آریایی اشاره می کنند. آنچه که اینجا باید توجه شود این است که بطور طبیعی آقای اصغرزاده در گفتمان ضدنژادپرستی در ایران تاثیرگذار بوده اند و این چیزی است که حرکت ملی آذربایجان همواره به آن ارج می دهد. همانطورکه این حرکت به خدمت های احمد کسروی در تاریخ نگاری آذربایجان ارج می دهد. یعنی اینجا مسئله ایدئولوژی و گفتمانی است که مورد نقد است نه اینکه اصلا" این افراد کار مثبتی داشته اند ویا نه!

 

محور و راستای مبارزاتی حرکت ملی آذربایجان طوری است که در مبارزه با هرگونه تورک ستیزی و آذربایجان ستیزی می باشد. از اینرو همانقدر که نژاد پرستی و تورک ستیزی حکومت مرکزی نقد می شود افکار تورک ستیزانه در حرکت آذربایجان نیز نقد می شود و باید هم نقد شود چرا که چنین افکاری غیرقابل قبول و منزجر کننده است. همانطورکه دنیا یهودستیزی را بر نمی تابد؛ جامعه آذربایجان هم تورک ستیزی را نخواهد تابید.

 

 

 

 

کسروی: ملی‌گرای وحدت‌انگار

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/03/120316_l44_kasravi_nationalist_abrahamian.shtml