داخیلی

Sharife Cafariتوضيح از تريبون: اهمييت تلويزيون گوناذ در جنبش ملي آذربايجان بر كسي پوشيده نيست. باشد كه انتقادات موجود درجهت تقويت اين تلويزيون باشد و به بهتر شدن آن كمك كند.(پايان توضيح)


همیشه سعی کرده ام ذهنم را بر یک چیز متمرکز کنم ، اینکه همه ی فعالان ملی آذربایجان چه در داخل و چه در خارج به خاطر یک راه ، یک عشق و یک هدف مبارزه می کنند ، وآن حقوق ملت زیر ستم آذربایجان و گرفتن و برگرداندن آن به ملت می باشد و این یعنی همه چیز ، یعنی یکدلی ، یعنی برابری و برادری و اینگونه پس گرفته می شود آزادی را که سالهاست به خاطرش جنگیده ایم و به خاطرش اسطوره ها فدا کرده ایم ،
هر فعال ملی در نگاه من حداقل 40 مرتبه بلندتر و محترم تر از دیگر افراد جامعه هستند که هر ذلتی را می پذیرند تا کسی کاری به کارشان نداشته باشد . زیرا فرد آگاه به خود شناسی تلاش می کند و طبق احادیث و روایات قرانی ، «خود شناسی = خداشناسی» ، وقتی از خویش می پرسد من کیستم ؟ پدر مادرم کیست ؟ خواه ناخواه به حق پایمال شده ی خویش می اندیشد و به گرفتن آن و در نتیجه به گرفتن حق ملت به پا می خیزد و نمی پذیرد ذلتی که دامنگیر ملتش شده است .


همیشه حداقل در دل خودم بوسیده ام دستی را که بالا رفته تا بگوید آذربایجانم را غارت نکنید ، زبان مادرم را از فرزندانم نگیرید ، و با هر اتفاقی که ملت را به شور و شعور آورده است ، تپیده ام و هیجان وجودم را گرفته است ، می دانم که تو نیز اینچنین می شوی .
اما زمانی که هنوز مجبور به ترک وطنم ، آذربایجانم نکرده بودم همه را همدل ، همصدا و هم رنگ می دیدم و لمس می کردم ، نه کسی به فکر یارگیری بودو به فکر پیروزی خویش و شکست رقیب ، نه کسی خود را در میدان مسابقه قهرمان می دید و رئیس می دانست ، همدل بودیم و همصدا ، همه به یک چیز می اندیشیدند ، آزادی از یوغ استعمار ، آزادی ملی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ،رسانه ای ، حتی شخصی ، چیزی که باید به خاطرش جان داد تا به دست آورد با وجود مشکلات ، محدودیت ،و استرس های حاکم بر فضای فعالان ملی ، باز از کمترین موقعیت استفاده می کردیم یک جا جمع می شدیم تا تبادل افکار شود اطلاعات و اخبار از حرکت ملی را بدست آوریم و راهی بیابیم به حل مشکلات درون حرکت ،وقتی در پایان سرود ملی را می خواندیم لذت هزاران حماسه را حس می کردیم .


زمانی که مجبور به ترک وطن شدم ،آذربایجانم ، پاره جانم ، در خیال خودم در خارج از کشور دوستان ملی و هم مسلکم و کسانی که مثل خودم مجبور شده اند در خارج زندگی کنند ، به یاری یم خواهند شتافت و از نظر مادی و معنوی و روحی سختی نخواهم کشید و به فعالیت خود خواهم پرداخت در کنار آنها ، ولی با دیدن اوضاع حاکم فهمیدم ،:« آواز دهل شنیدن از دور خوش است»، چه قدر ناراحت شدم ،جوانان ما که امید به فعالان خارج نشین بسته اند و دل محکم که آنها صدای ما و ملت مان هستند ،چه قدر سرخورده خواهند شد ، زیرا چندین تشکیلات داریم و نام تشکیلات خود چنان بزرگ است که انسان را امیدوار می سازد، پشتوانه بزرگی را به تصور می نشاند.


اما کم کم با علم به وجود و فعالیتهای این تشکیلاتهای محترم فضا را بر خویش بر احساس و فعالیتم تنگ تر دیدم ، یکی آمد دستم را بگیرد در چشم آن دیگری بیگانه شدم ، بگذریم قصه دراز و سخن کوته کنم به!. اما همیشه سعی کردم نه از گروهی یا تشکیلاتی که هدفش تقویت حرک ملی است ، جدا باشم نه به فردی اهانت و نه به خاطر نفع خودم به شخصی خودشیرینی نمایم همه را به یک چشم نگاه کردم اما با مرور زمان دوری وغریبگی دوستان قدیمی و هم فکر خودم را احساس کردم در فیس بوک ،در همایش ها و در احساساتی که میان دو چشم بی دخالت کلمات رد و بدل می شد. سکوت کردم و روی عقیده ام پافشاری ،
اما چه چیزهایی که دیدم و سوختم ، خدایا کردم ودعا ، و هزاران چرا چرا؟؟؟


ولی با همه ی اینها منظورم این نیست که وجود تشکیلاتهای مختلف در خارج به نفع حرکت ملی نیست وتداوم حیاتشان دال بر پوچی و وقت گذرانی است ، نه کاملا بر عکس ، واقفیم که در نتیجه ی زحمات بی دریغ و آگاهی ودلسوزی تک تک عزیزان فعال خارج نشین عضو همین تشکیلاتها وجود یک ملت 35 میلیونی آذربایجانی زیر ستم استعمار را به گوش دنیا رسیده است و بر اثر فعالیت آنهاست که نام و وجود آذربایجانی بس بزرگتر و پرجمعیت تر از آذربایجان شمالی به نام آذربایجان جنوبی را بر سر زبانها انداخته وتا جایی که ناخواسته در تلویزیونهای مدعی دشمن نیز آذربایجان را با نام آذربایجان جنوبی تکلم می کنند . و امروز ملت دنیا و ملت بزرگ ترک نسبت به مسئله آگاهی پیدا کرده اند ، از مسئله و واقعیتی که سالیان سال از آن بی خبر بودند. با همه اینها منظور من این است که اختلافات سلیقه ای و عقیدتی موجود راهی که بدون شک پیموده خواهد شد را طولانی می کند پتانسیلهای موجود را به هیچ و پوچ هدر می دهند و گاهی حوصله جوانان و فعالین را به سر می برند ، وسرخورده می کنند ،


من از این ناراحتم که چرا به جای سنگ اندازی و ناهموار کردن راه همدیگر سعی به مسطح کردن آن و برداشتن سنگ ریزه ها از زیر پای همدیگر نمی کنیم ، تا زودتر به مقصد برسیم و حرکت ملی را آنگونه که باید به جلو هدایت کنیم ، مگر هدفمان غیر از این گزینه است؟! .
اما برای حل قطعی مسئله باید هر طور شده اختلافات را کنار و به اتحاد بیاندیشیم و بزرگان و و صاحب نظران تشکیلاتها با بدگویی و تحریک و اندیشه ی فردی و یا افرادی حتی عزیزترین کسان خود نیز نباید زود قضاوت ،اقدام و نتیجه گیری کنند ،بلکه با مشورت و تصمیم هئیت مدیره اقدام به افشای موردی و یا حل آن بپردازند و راه عناد و کینه و دشمنی را و نیز راه سوء استفاده دشمنان را ببندند . در غیر این صورت در این موقعیت حساس آذربایجان، یک حرکت و یا تشکیلاتی متولد خواهد شد جدای از همه این تشکیلاتها با اساس نامه و افکار درست و حساب شده, زیرا ضرورت این مورد احساس می شود تا بدون هیچ دغدغه ای افراد به فعالیت بپردازند ودیگر نگران از دست دادن یار و دوست قدیمی خود نباشند ،مورد اتهام قرار نگیرند ، و از مطرح شدن مسائل خصوصی زندگی خود دربین افراد و صفحه های اینترنت نترسند و مطمئن باشند هدف تنها و تنها آزادی ملت است و آبادی آذربایجان .


اصل مطلب ؛ "ایری اوتوراق دوز دانیشاق "


در روزهای گذشته مساله ی "گوناز" تی وی در راس قرار گرفته و عده ای برای تخریب طرف مقابل به تخریب تلویزیون "گوناز" و سعی در انداختن آن از چشم ملت کرده اند و می کنند ، و چیزی که مرا وادار به نوشتن این درد نامه کرد ، چند روز پیش در صفحه فیس بوک مطلبی به نوعی اعتراضی بر علیه تخریبات افراد مشاهده کردم و چنان وانمود شده بود که تخریب افراد باید متوقف شود و آن به ضرر است و نزدیک 400 اسم در آن که دال بر تایید این خواسته بود را دیدم ، ابتدا خوشحال شدم اما پس از خواندن آن ، متوجه شدم، این از آن بدتر و مخرب تر . چیزی که در بطن این نامه حس می شد با همراه کردن افراد با ازدیاد اسامی حقیقی یا غیر حقیقی چیزی جز حس انتقام گیری و تصویه حساب شخصی از شخص مجهول نبود و برای این کار نیز تلویزیون "گوناز" را مورد اصابت قرار داده بودند.


وقتی چنین کار کودکانه را دیدم آه از نهادم بلند شد زیرا اسم فردی راوچند نفراز دوستان را که در بین ملت شناخته شده اند و ملت او را به عنوان فردی سیاستمدار و عالم می شناسند را دیدم .دلم سوخت بر خودم و بر حرکت ملی ، اسم خودم را اضافه کردم و نوشتم کارتان درست است ، دست ،دست ، دست .!!!


"فراموش نکنیم ملت هر چیزی یا عملی که از این عزیزان می بینند زیر نظر می گیرند و گاهی تاثیر می پذیرند ، پس باید دقت کنیم تا راه به خطا پیموده نشود".
بیایید منصفانه قضاوت کنیم ، واقعا این چه عنادی است ، که بجای حل مسئله به پاک کردن آن می پردازید، به جای تحمل همدیگر به اهانت و تخریب هم اقدام می کنید و برای رسیدن به آماج خویش اززیر پا گذاشتن هیچ چیزی وابزاری دریغ نمی کنید !


ساده و صادقانه می پرسم ،
شما برادرو خواهر عزیزم ،که امروز از روی عناد "گوناز" تی وی را "گوداز" تی وی خطاب می کنی وبا عوام فریبی می گویی که گوناز افراد را امروز نشان می دهد فردا اطلاعات به سراغ آنها می رود ،ترس در دل ملت می اندازی و از ترفندهای جمهوری اسلامی بهره می بری ناخواسته ، چون مطمئنم از آنها نیستی ، چرا زمانی که دلت می تپید و آرزومی کردی کسی فریادت را ، به حبس افتادنت را ، بسته شدن محل کارت را ، کتک خوردنت را ، به گوش ملت برساند اسمت را عکست را آنها نشان بدهد ، نام گوناز از ذهنت می گذرد ؟ چرا به گوداز بودنش نمی اندیشیدی؟ و قطعا برای فریادت گوناز بهترین گلو و رسانه بود ، نمک خوردن و نمکدان شکستن بر ترک حرام است !.


من تو را نه خودم را مثال می زنم یک سال تمام تنها وگرفتار و بی کس، اسیر اطلاعات ،وزارت ارشاد واطلاعات و ارشاد تبریز و مجلس و... شدم وچند ناشر فارس و من با نام "نشر پینار" تنها ناشر کتابهای ترکی که گرفتار آماج اطلاعات شده بودیم را سر دواندند ، هر بار تاکید کردند رسانه ای نشود ، من رسانه ام کجا بود ؟حامی یم چه کسی بود ؟" کسی که در آن موقعیت با سوء استفاده از آب گل آلود و خلاء موجود با نام فعال ملی دارو ندارم را بالا کشید دار و ندارم یعنی کتابهایی که با چه امیدی و زحمتی چاپ و جمعشان کرده بودم تا پشتوانه ای و سرمایه ای برای انتشارات باشد. در آن اوضاع پریشان دستی که جزبالا کشیدن خود از طریق من و امثال من و گرفتن جایگاهی در اجتماع "میللیت چی" و کسب شخصیت نداشته اش منظور دیگری نداشت گرگ بازار بود و چشم تیز که بهترین موقعیت چاپیدن و شکار انتشارت درب و داغون را که از هر طرف بلا بر سرش می بارید را دید و سپس برای تثبیت خویش در پشت سر به تخریب و بدگویی حریف شکست خورده و خیرخواهی خود می پردازد ، تنها حامی یم بود ، "یعنی یک شیاد تمام عیار با شعا ر میللت چی " که امروز او میدان بدون شاهد کیف می کند من به جبران بدهی هایم مشغولم، و تنها کسی که در این میان به دردم دوا شد گوناز تی شد ، هم کار کردم ، بدهی پرداختم ، و هنوز باید بپردازم و پول ملت را که بر گردانم واقساط وامهایم را بپردازم . و نیز از خبرهای گوناز تی وی که چندین بار اعلام کرده بود اذیت ها و فشارهای اطلاعات و ارشاد را مدرکی شد برای اثبات دردهایم . در مقابل نشر چشمه و امثالهم که در یک زمان در تهران گرفتار شده بودیم چه جنجالی از طریق رسانه ها و رادیو تلویریونهای فارسی زبان به راه انداخته شد صدایشان تا آن سوی دنیا رسید و اکثرا مجبور به برگرداندن مجوزشان شدند و مانند بنده به جرم واهی به دادگاه کشانده نشدند. این مثال من بود تک تک مان مدیونیم به گوناز تی وی در این موارد .


- زمانی که در روستاهای محروم آذربایجان تنها چیری که و امکاناتی که برایشان فراهم می گردد باز شدن پای مبلغان دینی و آخوندهای رژیم جمهوری اسلامی که در واقع مبلغان افکار شوونیستی فارس هستند و ماموریتشان در لباس زهد هویت زدایی و آسیمیله کردن افراد این روستاهاست ما چگونه از خارج ویا در داخل از طریق امکاناتمان به آن ملت آگاهی بدهیم که فریب نخورند و هویت خود را نبازند واقعیتها را نشانشان می دهیم ؟! آنجا که نه امکان اینترنت نه کتاب، نه مقاله سطح بالا و سیاسی عالمانمان به دستشان نمی رسد ،بدون شک گوناز تی وی بالاترین نقشش را ایفا می کند و من با تحقیقات شخصی یم در روستاهای میانه به بیداری افراد از طریق گوناز تی وی واقف گشتم .


یک روز یکی از دوستان فعال ملی از گوناز تی وی بد گفت و از اینکه به نگاه نمی کند سخن می گفت و با هزاران انتقادهای به جا و نابجا ، چیزی نگفتم بعد از ساعتی گفت امروز تراختور بازی دارد باید برسم نگاه کنم ، گفتم از کجا نگاه می کنی ؟ بی تعلل گفت از گوناز دیگه ! یک لبخند معنی داری زدم و گفتم گوناز که بد بود!! خندید و گفت نه زیاد هم بد نیست !.
خدا را خود قاضی افکار خود باشیم و حق خودمان را با دست خودمان ضایع نکنیم ، اگر منصفانه بیاندیشیم نیازی به آوردن مثالها نیست زیرا همه در باطن خود به سهم گوناز در آگاهی دادن به مردم و رساندن اخبار اطلاعات به مردم واقفیم ونیز در به ستوه آوردن قوای اطلاعاتی و جاسوسی جمهوری اسلامی ونژادپرستان فارس ، چه نقشی را ایفا کرده و می کند.


در حالی که "گوناز" تی وی نه از سهم بیت المال ملت نه از صندوق صدقات شهرهای آذربایجان سهمی می برد و نه مانند بی بی سی و امثالهم مورد حمایتهای کلان قرار می گیرد، اگر با تلاش و زیرکی هم که شده پولی از جایی یا سازمانی یا از فعالان ملی به دست می آورد برای ارائه ی خدمات به ملت، چه بدی دارد ،


:"خوبی چه بدی دارد که یک بار دیدن نمی توانی "؟. گیرم سهمی هم شخص احمد اوبالی می برد و یا دیگران ، ارمنی نمی خورد ، فارس نمی خورد ،کسانی که اگر هم بخورند و لیاقت خوردن پیدا می کنند ازخود تواند ، آذربایجانی اند و به آزادی مللتت وقت می گذارند، مگر احمد اوبالی باید از جیبش بپردازد تا تو قبولش کنی ؟؟ این افکار کوتاه و مسموم از کجا وارد حرکت ملی شده و چه کسانی به پراکندن تخم آن می پردازند نیز روزی افشا و مشخص خواهد شد .
اما در پایان متذکر می گردم که هدف من نه حمایت از کسی و نه بدگویی از کسی بود، من انتقاداتم را شخصا و یا از طریق ریش سفیدان آگاه به مدیران تشکیلاتها و یا گوناز تی وی می رسانم تا با افشای آن در اینترتت و یا تلویزیون ناخواسته خدشه ای بر احساسات حرکت ملی و مقدس آذربایجان جنوبی وارد نیاورده باشم . اگر کسی بر خود گرفت و یا باعث آزارش شدم تنها از سستی و کوتاهی قلمم و نارسایی سخنم بوده است ، آزرو می کنم کسی را نرنجانده باشم ،


و دیگر اینکه من خود قطره ی ناچیزی از دریای عظیم حرکت ملی هستم با این دردنامه و دلنوشته خواستم عاجزانه از عزیزان بخواهم به جای نفاق به اتحاد روی بیاورند وقابت را به سفاحت نکشانند، مردم را سر درگم نسازیم و حوصله ی آنها را سر نبریم ، و ذهنیتی ایجاد نکنیم جوانان از پیوستن و عضویت در تشکیلات دوری کنند . و نهایت دست تک تک فعالان واقعی حرکت ملی را می بوسم.


درود بر اتحاد
ننگ بر نفاق