داخیلی

Umud Mehdian 29 مهر در ورزشگاه الغدیر اورمیه  تیم والیبال شهرداری اورمیه به مصاف تیم والیبال بانک سرمایه تهران رفت. در اثنای بازی عده ای از طرفداران تیم شهرداری با مشاهده چند نفر دیگر از تماشاگران ملبس به لباس کردی با الفاظی چون بی شرف به  حضور آنان اعتراض کردنند. همچنین در جریان مسابقه مذکور عده بیشتری از تماشاگران ضمن خواندن سرودی شعار "مرگ بر فارس" سر دادند. اتفاقات رخ داده در این بازی پرده ای دیگر از تضادهای حاکم بر جامعه ایران را به نمایش گذاشت. بررسی عمیق این مسئله مستلزم تحقیقی عمیق در مورد شعار و کارکرد آن در جامعه ایران، تضادها و گسل های موجود در بین جوامع مذهبی، ائتنیکی و دیگر تضادهای موجود جامعه می باشد.

 

اتفاقات رخ داده در این بازی ادامه دیگر اتفاقاتی از این دست بود که قبلا در نقاط مختلف ایران رخ داده بود. در آن اتفاقات شعارهای راسیستی که ائتنیک ترک را هدف قرار می داد، در شهرهای مختلف ایران سر داده شده بود، حتی نیروهای نظامی و تماشاگران تهرانی تماشاگران اورمیه ای در مورد ضرب و شتم قرار داده بودنند.در واقع این حادثه اورمیه واکنشی بود بر وقایع قبلی مشابه. واکنشها نسبت به این حادثه از طرف افراد منسوب به حرکت ملی آذربایجان جنوبی بحث جدیدی را در این مورد باز کرد. حساسیت ترکان آذربایجان به حادثه اورمیه و مورد بحث قرار گرفتن این مسئله از طرف فعالین آذربایجانی حاکی از نگاه استراتژیکی است که در آن مسؤلیت پذیری منسوبین حرکت ملی- مدنی آذربایجان در قبال جامعه انسانی خود و اقدامات آن قابل تامل ونشان از تنوع برخورد و رویکرد این حرکت نسبت به مسائل روز می باشد. در نقد این حادثه از طرف فعالین و سیاسیون ترک آذربایجانی دو دیدگاه  عمده به چشم می خورد. یک دیدگاه حادثه را به عنوان نتیجه و سیر طبیعی سیاستهای فاشیستی و نژادپرستانه دولت- ملت فارسی و اقدامات گروهای سیاسی کرد در ادعای ارضی بر آذربایجان دانسته و از آن استقبال می کند و دیدگاه دیگر آن را بدون قید وشرط محکوم می کند. در دیدگاه  محکوم کنندگان بدون قید و شرط حادثه، تاکید بر حقوق بشر و پایبندی گفتمانی و عملی به آن اساسی ترین نکته حرکت می باشد. چنین به نظر می رسد که محکوم کنندگان ترک این حادثه مفاد کنوانسیونهای حقوق بشر و اسناد آن را به عنوان استراتژیک ترین اسناد موجود بشری  تلقی می کنند. آنان بر این باورند که  دورنی کردن این اسناد حقوقی به عنوان استراتژی اساسی حرکت مدنی و سیاسی آذربایجان می تواند تنها امید در جهت حرکت دمکراتیک در جغرافیای خاورمیانه باشد و با تاکید بر این مهم، این حادثه را به رغم تمام تبعیضات، فشارها و رفتارهای نژاد پرستانه بر علیه مردم ترک آذربایجان محکوم می کنند. ولی نباید دیدگاهی که حادثه را سیر طبیعی  فشارها و خشونتهای اعمال شده و در حال  اعمال بر مردم آذربایجان می دانند را نادیده گرفت. چون دیگر حرکتها سیاسی و اجتماعی در منطقه  زیر قیومیت نیروهای نظامی با گفتمانهای ظاهرا دمکراتیک ولی عملا خشن، نژاد محور و مهاجم هستند. این گروه و حتی احزاب سیاسی و حرکتهای مدنی هم خط با این گروهای سیاسی به انحاء مختلف از نفی خشونت ونژادپرستی  طفره می روند. نیروهای مرکزگرا و فارس گرا با بهانه هایی همچون  حفظ تمامیت ارضی خشونت، انکار و نگاه امنیتی بر هویت، جغرافیا و همه هستی مردم ترک آذربایجان را مشروع جلوه می دهند. آنان حتی به نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی انتقاد می کنند که چرا خشونت و نگاهی امنیتی نسبت به حرکت مدنی آذربایجان جنوبی و فعالان آن به حد کافی نیست. در طرف دیگر مسئله گروهای سیاسی کردی که خود از گروهای ائتنیکی هستند که زیر شدید ترین فشارها، زندانها و اعدامها قرار دارند. از نقد خشونت حاکم بر سیاست کردی طفره رفته و حتی در صدد توجیه خشونت گروهای نظامی و شبهه نظامی متعلق به خود هستند. گروهای سیاسی کردی علاوه بر آن با نامیدن شهرهای آذربایجان بعنوان بخشی از کردستان بزرگ تصویری تهاجمی و اشغالگرایانه از خود می سازند و جوانان کرد را زیر شعارهای زیبای دمکراسی و احقاق حق برای یک جنگ اشغالگرایانه رهنمون می شوند.

 

در فضای شدیدا افراط گرا و افراط زده منطقه که خود را در اشکال ائتنیک و مذهبی نشان میدهد، حرکت دمکراتیک آذربایجان جنوبی  به رغم تمام تحریکات، انکار و حتی اتهامات واهی توانسته بود خود را از گفتمانهای راسیستی رایج در ایران و منطقه مصون نگه دارد. ولی چنین به نظر می رسد که گفتمان تاریخی دمکراتیک آذربایجان نیز توان دور ماندن از فضای تنش آلود جهانی و منطقه ای را ندارد.

 

بسیاری از روشنفکران و فعالان آذربایجانی بر این نکته آگاهی وباور دارند که مهم ترین و تاثیر گذارترین گفتمان برای رسیدن به یک جامعه امن، آزاد و مرفه  از اندیشه سیاسی، حقوقی و اداری مبتنی به مفاد کنواسیونهای حقوق بشری و تعهد عملی و گفتمنانی نسبت به این اسناد می گذرد. البته کم نیستند آذربایجانیانی که  بر این مهم آگاهی نداشته و از درک آن عاجز هستند. ولی ما باید بدانیم که حقوق بشر و بنای سیستم فکری بر اساس آن هم بعنوان استراتژی هم بعنوان هدف غائی حرکت مدنی آذربایجان می باشد، تا با تکیه بر این اسناد استراتژیک بر مشکلات تاریخی خود و شرایطی که در آن قرار گرفته است غلبه کند.  این اسناد به ما کمک می کند که مدلی جهانی، امروزی را در مقابل مردم آذربایجان بگذاریم، تا در دریای خشونت و نفرت منطقه غرق نشده و بتواند بسلامت از این بازی خشونت و نفرت در منطقه عبور کند.

 

تصور اینکه عده ای از منسوبان حرکت مدنی آذربایجان خود به خود به این نکته( حادثه اورمیه) رسیدند بسیار ساده انگارانه خواهد بود. حرکت مدنی آذربایجان که با حمله همه جانبه از طرف نیروهای داخل نظام، بیرون نظام و حتی برخی از ائتنیکهای همرزم خود برعلیه دولت تبعیض گرای فارس-شیعه (ایران) مواجهه است. حرکتی است که با سانسور شدید مدیای فارسی و عدم دسترسی به مدیای جهانی مواجهه است. حرکتی است که از هیچ حمایت بین الملی برخوردار نیست. این  در حالی است که  حمایتهای دولتهای غربی زیر عنوان بسط و گسترش دمکراسی دراختیار نیروهای مرکزگرای ایرانی (فارسی گرا) ونیروهای سیاسی کرد (کرد گرا)  متمرکز شده است، که صدها بار ازنظر مالکیت بر ابزار خشونت، تجربه خشونت و امکانات سیاسی، نظامی، تبلیغاتی و اجرای خشونت از حرکت مدنی آذربایجان مجهزتر وخطرناک ترهستند. در چنین فضای متهم کردن حرکت مدنی آذربایجان از طرف مرکزگزایان، فارس گرایان، جمهوری اسلامی، گروهای سیاسی کردی، برخی از گروهای چپ به راسیسم، اتهام سازی بر علیه فعالان این حرکت مدنی با کلمه پان ترکیزم  حرکتی دشمنانه، ناشی از تعصبات قومی و ایدئولوژیک این گروهها می باشد. این اتحاد غیر معقول در مقابل حرکت مدنی آذربایجان که سیستم استبدادی حاکم را زیر سوال می برد، تماما در خدمت استبداد و خشونت حاکم بر منطقه و بر علیه دمکراتیک ترین و بی خشونت ترین حرکت مدنی در ایران و منطقه است. ( امروز اصطلاح پان ترک که یک اتهام سیاسی ساختگی بر سرکوب حرکت مدنی آذربایجان است از دهن برخی از گروهای چپ گرفته تا سلطنت طلب، کردها و نژادپرستان مرکزگرا به عنوانی سلاحی بر علیه  فعالان ترک آذربایجانی استفاده می شود.)

 

انتقاد فعالان کرد:

انتقاد فعالان سیاسی و اجتماعی کرد از حرکت دمکراتیک آذربایجان خود بحثی طولانی می طلبد. ولی در این مورد بخصوص سعی در بزرگ نمائی حادثه اورمیه، بجای بزرگ نمائی مخالفت فعالان آذربایجانی با این حادثه که تعداد و دایره نفوذ آنان کمتر از فعالان توجیه گر این حادثه نیست نیز جالب است. آنان که از نقد گروه های خشونت طلب سیاسی کردی به بهانه های مختلف امتنا کرده و در صدد توجیه و لاپوشانی  گزارش عفو بین المل مبنی بر ارتکاب جنایات جنگی توسط"ی.پ.د" گروه سیاسی کردهای سوریه دارند. بهتر است سهم و مسولیت خود را در حادثه اورمیه مورد نقد قرار دهند تا بتوانند نقش خود را در حوادث به خوبی مشاهده کنند. آنان بهتر است سیاست آلوده به خشونت گروهای سیاسی کردی  و خشونت ناشی از آن را بر جامعه مدنی کرد  مورد نقد قرار دهند و بجای توجیه اقدامات غیر انسانی گروهای نظامی کردی اقدامات آنان را زیر ذره بین انتقاد قرار دهند. تا بتوانند در تاسیس زندگی مسالمت آمیز بین مردمان منطقه مشرکتی موثر داشته باشند. تجربیات تاریخی ترکان آذربایجان از جریان سیمیتقو گرفته تا قتل عام نیروهای شبهه نظامی و نظامی ارمنی در قره باغ، خاطرات تبدیل غرب آذربایجان به میدان جنگ از طرف نیروهای شبهه نظامی کردی و حزب دمکرات کردستان و عوامل حکومت مرکزی و در این اواخر گزارش سازمان عفو بین المل مبنی بر ارتکاب جنایات جنگی "ی.پ.د" باعث وحشت و ترس مردم منطقه از گروهای مسلح شبهه نظامی غیر مسئول و شدیدا نژادپرست و کرد محور می باشد. حتی واقعیت این است که ترس از داعش و گروهای نظامی کردی در بین مردم ترک آذربایجان واقعیتی قابل مشاهده است. البته نباید تاریخ همزیستی مسالمت آمیز ترکها و کردها را نادیده گرفت. اتفاقا باید این زندگی مسالمت آمیز را تشویق و تقویت کرد. در تاریخ معاصر منطقه همکاری مردم کرد و ترک به رهبری پیشه وری و قاضی نمونه درخشانی را در پیش روی ما می گذارد. به نوبه خود امیدوارم که گروه های سیاسی و فعالان کرد بجای سعی در استفاده تبلیغاتی و تخریبی ازاین حادثه در منفی جلوه دادن چهره حرکت مدنی آذربایجان، پیکان انتقاد را به طرف خود نشانه رفته ودر فراهم کردن شرایط هم زیستی  مسالمت آمیز سهم سازنده ای را ایفا کنند. چون شرایط امروزی به نقطه ای رسیده که شرایط این زندگی مسالمت آمیز روربه روز غیر محتمل تر می نماید.

 

   تاثیر منفی خشونت گرائی بر افکار عمومی

 سیری در حرکت مدنی و سیاسی آذربایجان از مشروطه تا امروز بیانگر گرایش به اصول دمکراسی در این حرکت بوده است. در طول سالهای اخیر نیز همواره حرکت ملی آذربایجان از خود چهره ای عاری از خشونت و منطبق بر اعتراضات مدنی از خود نشان داده و حتی ابتکارات نابی از روشهای کار مدنی را نیز به میان گذاشته است. ولی متاسفانه این اقدامات دمکراتیک، با سانسور، انکار، تحریف و تخریب مواجه بوده است. در مقابل مدیای مرکزگرا، سمت و سو دهندگان به افکار عمومی ایران و گروه های سیاسی مرکزگرا که بنوعی خواهان ادامه تبعضات موجود که امتیازات غیر عادلانه ای را اختیار آنان قرار میدهد سعی داشته اند  به نوعی جناح های تندرو در حرکت سیاسی و مدنی آذربایجان را که تمایلات غیردمکراتیک دارند را بعنوان کل و ماهیت حرکت مدنی-سیاسی آذربایجان قلمداد و نشان دهند.

 اگردر فضای ایجاد شده حول محور حادثه اورمیه، حرکت ملی ترکان آذربایجان فقط در این حادثه نماد سازی گردد و این حادثه شناسه ای  برای حرکت ملی آذربایجان قرار گیرد. این عمل تایید و تشویق این نوع شعارها و رفتارها خواهد بود. چون عاملان این حادثه خواهند دید که می توانند با چنین حرکتی افکار عمومی را سریع تر و  وسیعتر تحت  تاثیر قرار بدهند. از طرف دیگر نباید این موضوع را نیز فراموش کنیم که متاسفانه صدای خشونت رساتر شنیده شده و توجه بیشتری را جلب می کند. در فضای سیاسی حاکم بر منطقه و ایران که انباشته از رژیمهای سرکوبگر، نیروهای سیاسی غیر دمکراتیک و گروه های سیاسی مسلح مذهبی و ائتنیک است، صحبت از مبارزه بدون خشونت بعنوان یک فانتزی دیده می شود. ولی به رغم این فضا، حرکت مدنی- سیاسی آذربایجان از نادر حرکات غیر مسلحانه ای است که در داخل خود دارای تنوع  دمکراتیک می باشد. چنین بنظر می رسد که آذربایجان باید این ماهیت بدون خشونت خود را که نقطه قوت و متمایز آن است حفظ، گسترش و بسط دهد. نقد علمی و مسئولانه حادثه اورمیه خود یکی از این مواردی است که میتواند در قدرتمندتر شدن پایه های دمکراتیک حرکت ملی آذربایجان موثر واقع شود. خوشبختانه نقد فزاینده این حادثه حاکی از حرکت در این مسیر می باشد.

 

پدیده مهاجرت

یکی از جنبه های دیگر این حادثه بر می گردد به مسئله مهاجرت و سعی در جهت بهره برداری سیاسی از این مهاجرتها می باشد. پدیده مهاجرت پدیده ای جهانی است که علل امنیتی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی دارد. در داخل ایران نیز این پدیده  حائز عوامل فوق الذکر است. دولت مرکزی و سیستم اداری، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی آن که بر اساس یک مهندسی اجتماعی نژادی، مذهبی و مرکزگرایانه شکل گرفته است مهمترین عامل مهاجرت است. مسئله مهاجرت موضوعی است که علل، کارکرد و نتایج همه جانبه آن  باید به درستی  مورد تحقیق قرار گیرد. ولی بطور کلی اگر نگاهی گذار به مسئله مهاجرت و مهاجرت اجباری که به یک بحران جهانی تبدیل شده است بیاندازیم، شاهد منظره های دلخراشی خواهیم شد که امروزه  با آن و تبعات انسانی آن مواجه هستیم.

خشونتهای مذهبی و ائتنیکی جاری در منطقه که پرده ای از بازی بزرگ استراتژیک جهانی و منطقه است سهم بزرگی در این سیل مهاجرت ایفا می کنند. این وضعیت منطقه تبعات بسیاری را داشته و در آینده نیزخواهد داشت. یکی از تبعات فعلی این مسئله  سیل مهاجرین در سطح منطقه و جهان است. در طی ماههای گذشته که با موج مهاجران به طرف اورپای غربی مواجه بودیم.  یک دوره ای کوتاه رمانتیک استقبال از مهاجرین را داشتیم که این رمانتیزم خیلی زود رنگ باخت. در یک ماه گذشته از به هم زدن جلسات همفکری شهردار و شهروندان در مورد پناهجویان توسط گروهای مختلف مردم برخی از کشورهای اورپائی – هلند- در مخالفت با مهاجرت مسلمانان، تا حمله نیروه های تندور به اتوبوس و سعی در آتش زدن اردوگاههای پناهندگان را شاهد بوده ایم. این  حوادث به مواد اولیه برای بازتولید سیاستهای دست راستی و حتی نژادپرستانه  احزاب و گروهای شبهه نازی منجر شده است. بطوری که " خیرت ویلدرس" دبیر کل "حزب آزادی هلند" مجلس هلند را به علت عدم سختگیری بیش از حد در مورد پناهندگان مجلسی تقلبی خوانده است. در موردی دیگر در همین زمینه سازمان عفو بین المل  گروه مسلح کردهای سوریه "پ.ی.د" را که مناطقی از سوریه را تحت مدیریت و اداره خود دارند، به جنایت و مجبور کردند ساکنان غیر کرد به مهاجرت متهم کرده است. همزمان با اینها در فلسطین موج جدیدی از درگیری شدت گرفته و شهرک سازی و مهاجر سازی ادامه دارد. در مورد رفتار عده ای از ایرانیان با مهاجران افغانی هم که دیگر احتیاجی به تکرار دوباره رفتارهای نژادپرستانه و دیگر ستیزانه این عده  نیست. بر این لیست می توان مهاجران ناشی از اشغال قره باغ و دیگر مهاجران در مناطق مختلف جهان را که قربانی سیاستهای دیگری سازی و تمامیت خواهی گروهای ائتنیک، مذهبی هستند اضافه کرد.  در این بین جریان مهاجرت ناشی از فشارهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی در ایران از حاشیه ها به نقاط مرکزی ادامه دارد که مسولیت این مهاجرتها بر عهده سیاستهای تمرکزگرایانه دولت مرکزی می باشد.

ترکها، فارسها و کرد ها مردمانی هستند که صدها سال است در کنار هم زندگی می کنند. این  گروهها اگر چه در تاریخ همیشه در صلح و صفا زندگی نکرده اند ولی اکثریت مردم عادی با قبول تفاوتهای هم دیگر سعی  وافری را در زندگی مسالمت آمیز داشته اند. ولی متاسفانه با رسمیت زبان فارسی و هویت ائتنیک فارسی بعنوان شاخصه از هویت ملی، برخورد با مهاجران ترک به مناطق فارس نشین نیز خالی از بحران و خشونت  نسبت به این مهاجران نبوده است. اگر چه در مورد مهاجرات ترکان آذربایجان به تهران و مناطق فارس تحقیقات کمی انجام گرفته است ولی تجربه های تلخی از برخورد با مهاجران ترک در مناطق فارس ایران شاهد بوده ایم. در مورد مهاجرت کردها به اورمیه و دیگر شهرهای آذربایجان و طبعات فرهنگی و سیاسی آن نیز تحقیق مدونی مشاهده نکرده ام. ولی سعی گروهای سیاسی کرد در کردستان سازی هر نقطه از خاک منطقه که در آنجا کردی زندگی می کند از مهمترین عواملی است که زندگی مسالمت آمیز مردمان کرد و ترک را در کنار هم با بحران مواجه می کند. در اینجا رفتار برخی از فعالان حرکت ملی آذربایجان در مقابله با حقوق انسانی کردها و سعی در انکار حقوق آنان نیز نقدی است که باید بر آن اشاره کرد. اما برخورد نژادپرستانه  زیر عنوان هویت فارسی محدود به مهاجران ترک آذربایجانی به مناطق فارس نشین نبوده است. بلکه تبعیض همه جانبه اداری، اقتصادی، فرهنگی و انسانی از طرف دولت- ملت ایرانی( فارس) چنان خشن بوده است که به کشتارترکان آذربایجان انجامیده است و این کشتار که همراه با آتش زدن کتابهای ترکی در آذر ماه 1325 بوده  که از طرف حکومت پهلوی سالروز این اقدامات جنایت بر علیه بشریت "روز نجات آذربایجان" نامیده شده و جشن گرفته شده است.

 

حادثه ورزشگاه اورمیه حادثه ای است که احتیاج به بررسی و تحقیق همه جانبه در کنتکس های مختلفی را می طلبد. ولی در این بررسی  پایبندی همه ساکنان آذربایجان فارغ از ائتنیک و مذهب به اصول دمکراتیک برای همزیستی مسالمت آمیز نقطه اساسی است که باید مورد توجه قرار گیرد. در اینکه حادثه رخ داده در اورمیه ناشی از منطق دفاع در مقابل یک هجوم وحشیانه و سیستماتیکی است که دست آن به جنایت بر علیه مردم آذربایجان آلوده است، شکی نیست. شعار مرگ بر فارس  اگر چه شعاری است که یک گروه ائتنیک را نشانه می گیرد و از این جهت کاملا محکوم است. ولی از این جهت که هویت فارسی که بعنوان یکی از جنبه های هویتی سیستم تبعیض گر و نژادپرست دولت- ملت ایرانی است، را نشانه می رود شعاری است مشروع، که خواهان مرگ این جنبه هویتی ظلم و تبعیضات ناشی از آن است. از این جهت مشروعیت این شعار را به سبب نشانه گرفتن جنبه نژادگرایانه و قوم محورانه دولت –ملت ایرانی ( فارسی) نمی توان زیر سوال برد. این شعار را فقط می توان از جنبه هدف قرار دادن یک گروه ائتنیک محکوم کرد. ولی ائتنیک فارس نیز برای خروج از این بحران موظف است که تکلیف خود را با دولت- ملت ایرانی تعیین کند، یا بعنوان یک ائتنیک هم تراز و با حقوق مساوی با دیگر ائتنیکها خود را معرفی ونسبت با آن رفتار کند، یا در کنار سیستم نژاد پرست حاکم قرار گیرد. بی شک این اقدام  ائتنیک فارس در تعیین جایگاه خود نقش اساسی در حل بحران در ایران را خواهد داشت. نکته بسیار مهم دیگری که باید به آن دقت کرد، بازی دولت مرکزی با شکافهای ائتنیک و مذهبی است. تئوکراسی و توتالیتریزم حاکم بر کشور بدین طریق سعی در مدیریت این بحرانها برای جلوگیری از همکاری گروه ها و حرکتهای سیاسی و اجتماعی مخالف خود را دارد. ولی نکته جالبی که در اینجا نیز خود نمائی می کند اتهام همکاری حرکت مدنی- سیاسی آذربایجان با جمهوری اسلامی است. این در حالی است گروه های متهم کننده حرکت آذربایجان، خود از مشاوران جمهوری اسلامی در سرکوب حرکت مدنی آذربایجان هستند.

 آخر سخن اینکه  حرکت ملی آذربایجان بعنوان مدعی حق اداره محلی و ملی بر سرزمین آذربایجان باید همه حقوق شهروندی ساکنان سرزمین آذربایجان را بدون تبعیض نسبت به ائتنیک، جنسیت، مذهب و دیگر مشخصه های هویتی گروهی و فردی  این سرزمین را تامین و تضمین کند.  در بعد گفتمانی و عملی، چگونگی آنرا بر اساس برنامه دمکراتیک با درونی سازی اسناد جهانی حقوق بشر و مدلهای در حال اجرا در کشورهای دمکراتیک، به منصه ظهور برساند.. همانطور که از حق اداره سرزمینی خود دفاع می کند، باید مسولیتهای ناشی از این حق اداره را نیز بر عهده بگیرد. البته اجرائی شدن این امر فقط مربوط به ترکان آذربایجان نیست، گروهای دیگر ساکن غیر ترک در آذربایجان نیز باید مسئولانه در این امر مشارکت کنند ودیگر نیروهای دمکراتیک در کل ایران  نیز باید این حق سرزمینی آذربایجان را برسمیت بشناسند. تا بر این اساس حرکت مدنی آذربایجان بتواند فارغ از نگرانیهای سرزمینی و فارغ از تهدیدات در این مورد یک برنامه مدیریت دمکراتیک را که در آن حق  شهروندی همه شهروندان گنجانده شده است به اجرا بگذارد. البته  در اینکه برنامه مدیریت دمکراتیک بر اساس اسناد حقوق بشر  نیز باید از طرف کلیت حرکت مدنی- ملی آذربایجان برسمیت شناخته شود شکی نیست ولی حمایت نیروهای دمکرات از این برنامه، قابلیت اجرائی و پیدا شدن آنرا افزایش خواهد داد.

اومود مهدیان ( ائوره ن)

26 اکتبر 2015

 

لاهه

 

ورزشگاه اورمیه و شعار مرگ بر فارس

 

 

 

29 مهر در ورزشگاه الغدیر اورمیه  تیم والیبال شهرداری اورمیه به مصاف تیم والیبال بانک سرمایه تهران رفت. در اثنای بازی عده ای از طرفداران تیم شهرداری با مشاهده چند نفر دیگر از تماشاگران ملبس به لباس کردی با الفاظی چون بی شرف به  حضور آنان اعتراض کردنند. همچنین در جریان مسابقه مذکور عده بیشتری از تماشاگران ضمن خواندن سرودی شعار "مرگ بر فارس" سر دادند. اتفاقات رخ داده در این بازی پرده ای دیگر از تضادهای حاکم بر جامعه ایران را به نمایش گذاشت. بررسی عمیق این مسئله مستلزم تحقیقی عمیق در مورد شعار و کارکرد آن در جامعه ایران، تضادها و گسل های موجود در بین جوامع مذهبی، ائتنیکی و دیگر تضادهای موجود جامعه می باشد.

اتفاقات رخ داده در این بازی ادامه دیگر اتفاقاتی از این دست بود که قبلا در نقاط مختلف ایران رخ داده بود. در آن اتفاقات شعارهای راسیستی که ائتنیک ترک را هدف قرار می داد، در شهرهای مختلف ایران سر داده شده بود، حتی نیروهای نظامی و تماشاگران تهرانی تماشاگران اورمیه ای در مورد ضرب و شتم قرار داده بودنند.در واقع این حادثه اورمیه واکنشی بود بر وقایع قبلی مشابه. واکنشها نسبت به این حادثه از طرف افراد منسوب به حرکت ملی آذربایجان جنوبی بحث جدیدی را در این مورد باز کرد. حساسیت ترکان آذربایجان به حادثه اورمیه و مورد بحث قرار گرفتن این مسئله از طرف فعالین آذربایجانی حاکی از نگاه استراتژیکی است که در آن مسؤلیت پذیری منسوبین حرکت ملی- مدنی آذربایجان در قبال جامعه انسانی خود و اقدامات آن قابل تامل ونشان از تنوع برخورد و رویکرد این حرکت نسبت به مسائل روز می باشد. در نقد این حادثه از طرف فعالین و سیاسیون ترک آذربایجانی دو دیدگاه  عمده به چشم می خورد. یک دیدگاه حادثه را به عنوان نتیجه و سیر طبیعی سیاستهای فاشیستی و نژادپرستانه دولت- ملت فارسی و اقدامات گروهای سیاسی کرد در ادعای ارضی بر آذربایجان دانسته و از آن استقبال می کند و دیدگاه دیگر آن را بدون قید وشرط محکوم می کند. در دیدگاه  محکوم کنندگان بدون قید و شرط حادثه، تاکید بر حقوق بشر و پایبندی گفتمانی و عملی به آن اساسی ترین نکته حرکت می باشد. چنین به نظر می رسد که محکوم کنندگان ترک این حادثه مفاد کنوانسیونهای حقوق بشر و اسناد آن را به عنوان استراتژیک ترین اسناد موجود بشری  تلقی می کنند. آنان بر این باورند که  دورنی کردن این اسناد حقوقی به عنوان استراتژی اساسی حرکت مدنی و سیاسی آذربایجان می تواند تنها امید در جهت حرکت دمکراتیک در جغرافیای خاورمیانه باشد و با تاکید بر این مهم، این حادثه را به رغم تمام تبعیضات، فشارها و رفتارهای نژاد پرستانه بر علیه مردم ترک آذربایجان محکوم می کنند. ولی نباید دیدگاهی که حادثه را سیر طبیعی  فشارها و خشونتهای اعمال شده و در حال  اعمال بر مردم آذربایجان می دانند را نادیده گرفت. چون دیگر حرکتها سیاسی و اجتماعی در منطقه  زیر قیومیت نیروهای نظامی با گفتمانهای ظاهرا دمکراتیک ولی عملا خشن، نژاد محور و مهاجم هستند. این گروه و حتی احزاب سیاسی و حرکتهای مدنی هم خط با این گروهای سیاسی به انحاء مختلف از نفی خشونت ونژادپرستی  طفره می روند. نیروهای مرکزگرا و فارس گرا با بهانه هایی همچون  حفظ تمامیت ارضی خشونت، انکار و نگاه امنیتی بر هویت، جغرافیا و همه هستی مردم ترک آذربایجان را مشروع جلوه می دهند. آنان حتی به نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی انتقاد می کنند که چرا خشونت و نگاهی امنیتی نسبت به حرکت مدنی آذربایجان جنوبی و فعالان آن به حد کافی نیست. در طرف دیگر مسئله گروهای سیاسی کردی که خود از گروهای ائتنیکی هستند که زیر شدید ترین فشارها، زندانها و اعدامها قرار دارند. از نقد خشونت حاکم بر سیاست کردی طفره رفته و حتی در صدد توجیه خشونت گروهای نظامی و شبهه نظامی متعلق به خود هستند. گروهای سیاسی کردی علاوه بر آن با نامیدن شهرهای آذربایجان بعنوان بخشی از کردستان بزرگ تصویری تهاجمی و اشغالگرایانه از خود می سازند و جوانان کرد را زیر شعارهای زیبای دمکراسی و احقاق حق برای یک جنگ اشغالگرایانه رهنمون می شوند.

در فضای شدیدا افراط گرا و افراط زده منطقه که خود را در اشکال ائتنیک و مذهبی نشان میدهد، حرکت دمکراتیک آذربایجان جنوبی  به رغم تمام تحریکات، انکار و حتی اتهامات واهی توانسته بود خود را از گفتمانهای راسیستی رایج در ایران و منطقه مصون نگه دارد. ولی چنین به نظر می رسد که گفتمان تاریخی دمکراتیک آذربایجان نیز توان دور ماندن از فضای تنش آلود جهانی و منطقه ای را ندارد.

بسیاری از روشنفکران و فعالان آذربایجانی بر این نکته آگاهی وباور دارند که مهم ترین و تاثیر گذارترین گفتمان برای رسیدن به یک جامعه امن، آزاد و مرفه  از اندیشه سیاسی، حقوقی و اداری مبتنی به مفاد کنواسیونهای حقوق بشری و تعهد عملی و گفتمنانی نسبت به این اسناد می گذرد. البته کم نیستند آذربایجانیانی که  بر این مهم آگاهی نداشته و از درک آن عاجز هستند. ولی ما باید بدانیم که حقوق بشر و بنای سیستم فکری بر اساس آن هم بعنوان استراتژی هم بعنوان هدف غائی حرکت مدنی آذربایجان می باشد، تا با تکیه بر این اسناد استراتژیک بر مشکلات تاریخی خود و شرایطی که در آن قرار گرفته است غلبه کند.  این اسناد به ما کمک می کند که مدلی جهانی، امروزی را در مقابل مردم آذربایجان بگذاریم، تا در دریای خشونت و نفرت منطقه غرق نشده و بتواند بسلامت از این بازی خشونت و نفرت در منطقه عبور کند.

تصور اینکه عده ای از منسوبان حرکت مدنی آذربایجان خود به خود به این نکته( حادثه اورمیه) رسیدند بسیار ساده انگارانه خواهد بود. حرکت مدنی آذربایجان که با حمله همه جانبه از طرف نیروهای داخل نظام، بیرون نظام و حتی برخی از ائتنیکهای همرزم خود برعلیه دولت تبعیض گرای فارس-شیعه (ایران) مواجهه است. حرکتی است که با سانسور شدید مدیای فارسی و عدم دسترسی به مدیای جهانی مواجهه است. حرکتی است که از هیچ حمایت بین الملی برخوردار نیست. این  در حالی است که  حمایتهای دولتهای غربی زیر عنوان بسط و گسترش دمکراسی دراختیار نیروهای مرکزگرای ایرانی (فارسی گرا) ونیروهای سیاسی کرد (کرد گرا)  متمرکز شده است، که صدها بار ازنظر مالکیت بر ابزار خشونت، تجربه خشونت و امکانات سیاسی، نظامی، تبلیغاتی و اجرای خشونت از حرکت مدنی آذربایجان مجهزتر وخطرناک ترهستند. در چنین فضای متهم کردن حرکت مدنی آذربایجان از طرف مرکزگزایان، فارس گرایان، جمهوری اسلامی، گروهای سیاسی کردی، برخی از گروهای چپ به راسیسم، اتهام سازی بر علیه فعالان این حرکت مدنی با کلمه پان ترکیزم  حرکتی دشمنانه، ناشی از تعصبات قومی و ایدئولوژیک این گروهها می باشد. این اتحاد غیر معقول در مقابل حرکت مدنی آذربایجان که سیستم استبدادی حاکم را زیر سوال می برد، تماما در خدمت استبداد و خشونت حاکم بر منطقه و بر علیه دمکراتیک ترین و بی خشونت ترین حرکت مدنی در ایران و منطقه است. ( امروز اصطلاح پان ترک که یک اتهام سیاسی ساختگی بر سرکوب حرکت مدنی آذربایجان است از دهن برخی از گروهای چپ گرفته تا سلطنت طلب، کردها و نژادپرستان مرکزگرا به عنوانی سلاحی بر علیه  فعالان ترک آذربایجانی استفاده می شود.)

انتقاد فعالان کرد:

انتقاد فعالان سیاسی و اجتماعی کرد از حرکت دمکراتیک آذربایجان خود بحثی طولانی می طلبد. ولی در این مورد بخصوص سعی در بزرگ نمائی حادثه اورمیه، بجای بزرگ نمائی مخالفت فعالان آذربایجانی با این حادثه که تعداد و دایره نفوذ آنان کمتر از فعالان توجیه گر این حادثه نیست نیز جالب است. آنان که از نقد گروه های خشونت طلب سیاسی کردی به بهانه های مختلف امتنا کرده و در صدد توجیه و لاپوشانی  گزارش عفو بین المل مبنی بر ارتکاب جنایات جنگی توسط"ی.پ.د" گروه سیاسی کردهای سوریه دارند. بهتر است سهم و مسولیت خود را در حادثه اورمیه مورد نقد قرار دهند تا بتوانند نقش خود را در حوادث به خوبی مشاهده کنند. آنان بهتر است سیاست آلوده به خشونت گروهای سیاسی کردی  و خشونت ناشی از آن را بر جامعه مدنی کرد  مورد نقد قرار دهند و بجای توجیه اقدامات غیر انسانی گروهای نظامی کردی اقدامات آنان را زیر ذره بین انتقاد قرار دهند. تا بتوانند در تاسیس زندگی مسالمت آمیز بین مردمان منطقه مشرکتی موثر داشته باشند. تجربیات تاریخی ترکان آذربایجان از جریان سیمیتقو گرفته تا قتل عام نیروهای شبهه نظامی و نظامی ارمنی در قره باغ، خاطرات تبدیل غرب آذربایجان به میدان جنگ از طرف نیروهای شبهه نظامی کردی و حزب دمکرات کردستان و عوامل حکومت مرکزی و در این اواخر گزارش سازمان عفو بین المل مبنی بر ارتکاب جنایات جنگی "ی.پ.د" باعث وحشت و ترس مردم منطقه از گروهای مسلح شبهه نظامی غیر مسئول و شدیدا نژادپرست و کرد محور می باشد. حتی واقعیت این است که ترس از داعش و گروهای نظامی کردی در بین مردم ترک آذربایجان واقعیتی قابل مشاهده است. البته نباید تاریخ همزیستی مسالمت آمیز ترکها و کردها را نادیده گرفت. اتفاقا باید این زندگی مسالمت آمیز را تشویق و تقویت کرد. در تاریخ معاصر منطقه همکاری مردم کرد و ترک به رهبری پیشه وری و قاضی نمونه درخشانی را در پیش روی ما می گذارد. به نوبه خود امیدوارم که گروه های سیاسی و فعالان کرد بجای سعی در استفاده تبلیغاتی و تخریبی ازاین حادثه در منفی جلوه دادن چهره حرکت مدنی آذربایجان، پیکان انتقاد را به طرف خود نشانه رفته ودر فراهم کردن شرایط هم زیستی  مسالمت آمیز سهم سازنده ای را ایفا کنند. چون شرایط امروزی به نقطه ای رسیده که شرایط این زندگی مسالمت آمیز روربه روز غیر محتمل تر می نماید.

 

   تاثیر منفی خشونت گرائی بر افکار عمومی

 سیری در حرکت مدنی و سیاسی آذربایجان از مشروطه تا امروز بیانگر گرایش به اصول دمکراسی در این حرکت بوده است. در طول سالهای اخیر نیز همواره حرکت ملی آذربایجان از خود چهره ای عاری از خشونت و منطبق بر اعتراضات مدنی از خود نشان داده و حتی ابتکارات نابی از روشهای کار مدنی را نیز به میان گذاشته است. ولی متاسفانه این اقدامات دمکراتیک، با سانسور، انکار، تحریف و تخریب مواجه بوده است. در مقابل مدیای مرکزگرا، سمت و سو دهندگان به افکار عمومی ایران و گروه های سیاسی مرکزگرا که بنوعی خواهان ادامه تبعضات موجود که امتیازات غیر عادلانه ای را اختیار آنان قرار میدهد سعی داشته اند  به نوعی جناح های تندرو در حرکت سیاسی و مدنی آذربایجان را که تمایلات غیردمکراتیک دارند را بعنوان کل و ماهیت حرکت مدنی-سیاسی آذربایجان قلمداد و نشان دهند.

 اگردر فضای ایجاد شده حول محور حادثه اورمیه، حرکت ملی ترکان آذربایجان فقط در این حادثه نماد سازی گردد و این حادثه شناسه ای  برای حرکت ملی آذربایجان قرار گیرد. این عمل تایید و تشویق این نوع شعارها و رفتارها خواهد بود. چون عاملان این حادثه خواهند دید که می توانند با چنین حرکتی افکار عمومی را سریع تر و  وسیعتر تحت  تاثیر قرار بدهند. از طرف دیگر نباید این موضوع را نیز فراموش کنیم که متاسفانه صدای خشونت رساتر شنیده شده و توجه بیشتری را جلب می کند. در فضای سیاسی حاکم بر منطقه و ایران که انباشته از رژیمهای سرکوبگر، نیروهای سیاسی غیر دمکراتیک و گروه های سیاسی مسلح مذهبی و ائتنیک است، صحبت از مبارزه بدون خشونت بعنوان یک فانتزی دیده می شود. ولی به رغم این فضا، حرکت مدنی- سیاسی آذربایجان از نادر حرکات غیر مسلحانه ای است که در داخل خود دارای تنوع  دمکراتیک می باشد. چنین بنظر می رسد که آذربایجان باید این ماهیت بدون خشونت خود را که نقطه قوت و متمایز آن است حفظ، گسترش و بسط دهد. نقد علمی و مسئولانه حادثه اورمیه خود یکی از این مواردی است که میتواند در قدرتمندتر شدن پایه های دمکراتیک حرکت ملی آذربایجان موثر واقع شود. خوشبختانه نقد فزاینده این حادثه حاکی از حرکت در این مسیر می باشد.

پدیده مهاجرت

یکی از جنبه های دیگر این حادثه بر می گردد به مسئله مهاجرت و سعی در جهت بهره برداری سیاسی از این مهاجرتها می باشد. پدیده مهاجرت پدیده ای جهانی است که علل امنیتی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی دارد. در داخل ایران نیز این پدیده  حائز عوامل فوق الذکر است. دولت مرکزی و سیستم اداری، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی آن که بر اساس یک مهندسی اجتماعی نژادی، مذهبی و مرکزگرایانه شکل گرفته است مهمترین عامل مهاجرت است. مسئله مهاجرت موضوعی است که علل، کارکرد و نتایج همه جانبه آن  باید به درستی  مورد تحقیق قرار گیرد. ولی بطور کلی اگر نگاهی گذار به مسئله مهاجرت و مهاجرت اجباری که به یک بحران جهانی تبدیل شده است بیاندازیم، شاهد منظره های دلخراشی خواهیم شد که امروزه  با آن و تبعات انسانی آن مواجه هستیم.

خشونتهای مذهبی و ائتنیکی جاری در منطقه که پرده ای از بازی بزرگ استراتژیک جهانی و منطقه است سهم بزرگی در این سیل مهاجرت ایفا می کنند. این وضعیت منطقه تبعات بسیاری را داشته و در آینده نیزخواهد داشت. یکی از تبعات فعلی این مسئله  سیل مهاجرین در سطح منطقه و جهان است. در طی ماههای گذشته که با موج مهاجران به طرف اورپای غربی مواجه بودیم.  یک دوره ای کوتاه رمانتیک استقبال از مهاجرین را داشتیم که این رمانتیزم خیلی زود رنگ باخت. در یک ماه گذشته از به هم زدن جلسات همفکری شهردار و شهروندان در مورد پناهجویان توسط گروهای مختلف مردم برخی از کشورهای اورپائی – هلند- در مخالفت با مهاجرت مسلمانان، تا حمله نیروه های تندور به اتوبوس و سعی در آتش زدن اردوگاههای پناهندگان را شاهد بوده ایم. این  حوادث به مواد اولیه برای بازتولید سیاستهای دست راستی و حتی نژادپرستانه  احزاب و گروهای شبهه نازی منجر شده است. بطوری که " خیرت ویلدرس" دبیر کل "حزب آزادی هلند" مجلس هلند را به علت عدم سختگیری بیش از حد در مورد پناهندگان مجلسی تقلبی خوانده است. در موردی دیگر در همین زمینه سازمان عفو بین المل  گروه مسلح کردهای سوریه "پ.ی.د" را که مناطقی از سوریه را تحت مدیریت و اداره خود دارند، به جنایت و مجبور کردند ساکنان غیر کرد به مهاجرت متهم کرده است. همزمان با اینها در فلسطین موج جدیدی از درگیری شدت گرفته و شهرک سازی و مهاجر سازی ادامه دارد. در مورد رفتار عده ای از ایرانیان با مهاجران افغانی هم که دیگر احتیاجی به تکرار دوباره رفتارهای نژادپرستانه و دیگر ستیزانه این عده  نیست. بر این لیست می توان مهاجران ناشی از اشغال قره باغ و دیگر مهاجران در مناطق مختلف جهان را که قربانی سیاستهای دیگری سازی و تمامیت خواهی گروهای ائتنیک، مذهبی هستند اضافه کرد.  در این بین جریان مهاجرت ناشی از فشارهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی در ایران از حاشیه ها به نقاط مرکزی ادامه دارد که مسولیت این مهاجرتها بر عهده سیاستهای تمرکزگرایانه دولت مرکزی می باشد.

ترکها، فارسها و کرد ها مردمانی هستند که صدها سال است در کنار هم زندگی می کنند. این  گروهها اگر چه در تاریخ همیشه در صلح و صفا زندگی نکرده اند ولی اکثریت مردم عادی با قبول تفاوتهای هم دیگر سعی  وافری را در زندگی مسالمت آمیز داشته اند. ولی متاسفانه با رسمیت زبان فارسی و هویت ائتنیک فارسی بعنوان شاخصه از هویت ملی، برخورد با مهاجران ترک به مناطق فارس نشین نیز خالی از بحران و خشونت  نسبت به این مهاجران نبوده است. اگر چه در مورد مهاجرات ترکان آذربایجان به تهران و مناطق فارس تحقیقات کمی انجام گرفته است ولی تجربه های تلخی از برخورد با مهاجران ترک در مناطق فارس ایران شاهد بوده ایم. در مورد مهاجرت کردها به اورمیه و دیگر شهرهای آذربایجان و طبعات فرهنگی و سیاسی آن نیز تحقیق مدونی مشاهده نکرده ام. ولی سعی گروهای سیاسی کرد در کردستان سازی هر نقطه از خاک منطقه که در آنجا کردی زندگی می کند از مهمترین عواملی است که زندگی مسالمت آمیز مردمان کرد و ترک را در کنار هم با بحران مواجه می کند. در اینجا رفتار برخی از فعالان حرکت ملی آذربایجان در مقابله با حقوق انسانی کردها و سعی در انکار حقوق آنان نیز نقدی است که باید بر آن اشاره کرد. اما برخورد نژادپرستانه  زیر عنوان هویت فارسی محدود به مهاجران ترک آذربایجانی به مناطق فارس نشین نبوده است. بلکه تبعیض همه جانبه اداری، اقتصادی، فرهنگی و انسانی از طرف دولت- ملت ایرانی( فارس) چنان خشن بوده است که به کشتارترکان آذربایجان انجامیده است و این کشتار که همراه با آتش زدن کتابهای ترکی در آذر ماه 1325 بوده  که از طرف حکومت پهلوی سالروز این اقدامات جنایت بر علیه بشریت "روز نجات آذربایجان" نامیده شده و جشن گرفته شده است.

 

حادثه ورزشگاه اورمیه حادثه ای است که احتیاج به بررسی و تحقیق همه جانبه در کنتکس های مختلفی را می طلبد. ولی در این بررسی  پایبندی همه ساکنان آذربایجان فارغ از ائتنیک و مذهب به اصول دمکراتیک برای همزیستی مسالمت آمیز نقطه اساسی است که باید مورد توجه قرار گیرد. در اینکه حادثه رخ داده در اورمیه ناشی از منطق دفاع در مقابل یک هجوم وحشیانه و سیستماتیکی است که دست آن به جنایت بر علیه مردم آذربایجان آلوده است، شکی نیست. شعار مرگ بر فارس  اگر چه شعاری است که یک گروه ائتنیک را نشانه می گیرد و از این جهت کاملا محکوم است. ولی از این جهت که هویت فارسی که بعنوان یکی از جنبه های هویتی سیستم تبعیض گر و نژادپرست دولت- ملت ایرانی است، را نشانه می رود شعاری است مشروع، که خواهان مرگ این جنبه هویتی ظلم و تبعیضات ناشی از آن است. از این جهت مشروعیت این شعار را به سبب نشانه گرفتن جنبه نژادگرایانه و قوم محورانه دولت –ملت ایرانی ( فارسی) نمی توان زیر سوال برد. این شعار را فقط می توان از جنبه هدف قرار دادن یک گروه ائتنیک محکوم کرد. ولی ائتنیک فارس نیز برای خروج از این بحران موظف است که تکلیف خود را با دولت- ملت ایرانی تعیین کند، یا بعنوان یک ائتنیک هم تراز و با حقوق مساوی با دیگر ائتنیکها خود را معرفی ونسبت با آن رفتار کند، یا در کنار سیستم نژاد پرست حاکم قرار گیرد. بی شک این اقدام  ائتنیک فارس در تعیین جایگاه خود نقش اساسی در حل بحران در ایران را خواهد داشت. نکته بسیار مهم دیگری که باید به آن دقت کرد، بازی دولت مرکزی با شکافهای ائتنیک و مذهبی است. تئوکراسی و توتالیتریزم حاکم بر کشور بدین طریق سعی در مدیریت این بحرانها برای جلوگیری از همکاری گروه ها و حرکتهای سیاسی و اجتماعی مخالف خود را دارد. ولی نکته جالبی که در اینجا نیز خود نمائی می کند اتهام همکاری حرکت مدنی- سیاسی آذربایجان با جمهوری اسلامی است. این در حالی است گروه های متهم کننده حرکت آذربایجان، خود از مشاوران جمهوری اسلامی در سرکوب حرکت مدنی آذربایجان هستند.

 آخر سخن اینکه  حرکت ملی آذربایجان بعنوان مدعی حق اداره محلی و ملی بر سرزمین آذربایجان باید همه حقوق شهروندی ساکنان سرزمین آذربایجان را بدون تبعیض نسبت به ائتنیک، جنسیت، مذهب و دیگر مشخصه های هویتی گروهی و فردی  این سرزمین را تامین و تضمین کند.  در بعد گفتمانی و عملی، چگونگی آنرا بر اساس برنامه دمکراتیک با درونی سازی اسناد جهانی حقوق بشر و مدلهای در حال اجرا در کشورهای دمکراتیک، به منصه ظهور برساند.. همانطور که از حق اداره سرزمینی خود دفاع می کند، باید مسولیتهای ناشی از این حق اداره را نیز بر عهده بگیرد. البته اجرائی شدن این امر فقط مربوط به ترکان آذربایجان نیست، گروهای دیگر ساکن غیر ترک در آذربایجان نیز باید مسئولانه در این امر مشارکت کنند ودیگر نیروهای دمکراتیک در کل ایران  نیز باید این حق سرزمینی آذربایجان را برسمیت بشناسند. تا بر این اساس حرکت مدنی آذربایجان بتواند فارغ از نگرانیهای سرزمینی و فارغ از تهدیدات در این مورد یک برنامه مدیریت دمکراتیک را که در آن حق  شهروندی همه شهروندان گنجانده شده است به اجرا بگذارد. البته  در اینکه برنامه مدیریت دمکراتیک بر اساس اسناد حقوق بشر  نیز باید از طرف کلیت حرکت مدنی- ملی آذربایجان برسمیت شناخته شود شکی نیست ولی حمایت نیروهای دمکرات از این برنامه، قابلیت اجرائی و پیدا شدن آنرا افزایش خواهد داد.

اومود مهدیان ( ائوره ن)

26 اکتبر 2015

لاهه