اپوزیسیون فارس

ریبوار احمدزادە

توضيح از تريبون: تاكنون نيروهاي سياسي كرد، رفتار دوگانه اي در صحنه سياسي ايران داشته اند. همكاري با ملل تحت ستم ديگر و همكاري موازي با نيروهاي سياسي تماميت خواه اپوزيسيون فارس از چپ چپ تا راست راست، مضمون اين دوگانگي در رفتار سياسي نيروهاي كرد بوده است. اميد است كه بيانيه 89 تن از نمايندگان حاكميت بلامنازع تك مليتي بر كشور چند مليتي ايران، به مثابه هشداري به موقع به نمايندگان سياسي ملت كرد، از تأثيرات مثبت لازم برخوردار شود. مقاله زير از آقاي ريبوآر احمدزاده و بيانيه تعداد متنابهي از فعالين سياسي جامعه كرد در طرح ضرورت برگزاري رفراندوم براي تعيين سرنوشت و آينده ملل مختلف به دست خودشان، از صراحت لازم براي نشان دادن اراده ملل تحت ستم به 89 نفر مزبور و كليه متوليان و مريدان تفكر راسيستي حاكم بر تفكر سياسي ملت حاكم، برخوردار است. (پايان توضيح)

به شیوە مالوف باید خود را معرفی نمایم. منم هم­میهن بی­میهن تو! منم هم­میهن بی­­زبان، بی­نشان، بی­تاریخ و بی­هویت تو، نشناختی؟


اگر در روزگار سخت در کنار تو بودنم را از یاد بردە باشی، حتما ایام شادی و خوشی مرا به یاد می­آوری! بله منم اسباب سرگرمی تو، همان کسی که به دلیل اینکه مثل تو نمیتوانست زبان تو را صحبت کند مورد تمسخر تو بود. دیدی شناختی

امروز از طرف تو متهم به بی­توجهی به مسائل بسیار مهم جامعه امروزیم! اما تشکر می­کنم تو هنوز هم به یاد من هستی، حتی در میان طوفان خون!

از اینها بگذریم، راستی کاری که در تهران شد کارستان بود. اما من اینجا در کردستان ساکت و بی­خیال نشستم.

امروز با تو نیستم چون هرگز با من نبودی، امروز با تو نیستم چون از تو خسته شدەام! از آن قهقهەهای همیشگیهات، از آن قیافه همیشه حق به جانبت، از خود برتر بینیهات، از این همه تحقیرهایت، از کوچک شمردنت، از آن نگاه بالا به پایینات، از تخریب شخصیتیات

نمی­خواهم از تمدن چند هزارسالەام بگویم، نمی­خواهم از غنای زبان مادریم حرفی بزنم، نمی­خواهم از شیرزنان و شیرمردان کُرد مثالی بیاورم.

نمی­خواهم از نخبگانم بگویم که چەها به پای فرهنگ و علم و سیاست تو! نریختند

من و تو با هم در این خاک متولد شدیم. تو وارث تاریخ 2700 ساله شدی و فرهنگ اصیل ایرانی، اما من مجبور به نسیان تاریخ چند هزار ساله خود شدم و خرده فرهنگ

تو در مدرسه به زبان مادریت شعر خواندی و جایزه گرفتی و من به دلیل صحبت به زبان مادریم حکم اخراج. کتابهایمان پر بود از عکس نیاکان تو و من بی­هیچ نژاد و تاریخی! همه جا نشانهایی از فرهنگ اصیل تو بود و من با تمدن چند هزارساله ،بی­نشان و مدرک بودم. برای تو آثار تاریخی می­ساختند! و آثار تاریخی من هر روز ویران و ویرانتر می­شد

تو تنها به این دلیل که می­توانستی زبان مادریت را حرف بزنی با سواد بودی و من با اینکه در هفت سالگی دومین زبان را آموخته بودم بی­سواد و کودن

تو برای گسترش زبان مادریت کتاب، مدرسه، رادیو، تلویزیون، مجله، نشریه و بودجه داشتی و من به دلیل زبان مادریم تحقیر، تهدید و تنبیه

هم­میهن خوش لهجه تو شدم و با تو برای حفظ ناموس و میهن، به جبهه رفتیم، شهید شدیم، اسیر شدیم، سختی کشیدیم و خم به ابرو نیاوردیم، خون دادیم و نگذاشتیم یک وجب از این خاک به دست بیگانه بیفتد. از جنگ برگشتیم، دوران سازندگی بود. اصفهان و کرمان و تهران با صدها کیلومتر فاصله از جنگ هر روزآباد و آبادتر شدند و ایلام،کرماشان، سنە،مهاباد و... محروم و محرومتر. برای رفاه حال تو از بودجه من کم شد، برادر دیروز، بیگانه امروز شد.
اصفهان و تهران پایتخت­های فرهنگی و صنعتی و تجاری شدند و شهرهای کردستان من با سابقه چند هزار سالە منطقه دور افتاده و غیر استراتژیک شد و ده بزرگ!

تفاوت بودجەها به دەها و صدها برابر رسید و این سبب تفاوت انسان­ها گردید و شاید هم برعکس! خواهر و برادر دیروزت، کارگر امروز تو شدند و خواهر و برادر دیروزمان، ارباب امروزمان. دانشگاه­های ما خالی از امکانات گردیدند و نخبگان من جهت رفاه حال تو روانه کارخانجات تو شدند. کردستان خالی از صنعت و هنر شد و کارخانەها و خانەهای فرهنگی تو رو به عرش.


زمان اصلاحات رسید و آن رئیس فرهنگ! دوباره من و تو برای خلق حماسه برادر شدیم. برای اولین بار از زبان یک مسئول دولتی شعری به زبان کوردی شنیدم تا خواستم بگویم تمامی تلفظ ها غلط است و شعر زیبایی خود را از دست داد، مشتی آهنین، آرام دهانم را بست که: «او فارس زبان است و نمی تواند مثل ما کوردی صحبت کند». (اما من مجبور به صحبت کردن فارسی، همانند او هستم) !

این را به فال نیک گرفتم و حاضر شدم در کنار این سردار فرهنگی و از روزنه فرهنگی بوجود آمده، میراث «احمد خانی»، نالی و محوی را زنده کنم که دوباره تاریخ تکرار شد و در آب­های کم­عمق جویبارها غرق گردیدیم.

این بار هم شعر و موسیقی تو فرهنگ اصیل ایرانی شد و شعر و موسیقی من خرده فرهنگ و وارداتی و محلی. من به گفتە آن یار قدیمی، شاملو، اقلیت شدم و تو اکثریت بلا نزاع. اسم فرزند تو فرهنگ شد و نام فرزند من ممنوع!؟

تو برای تمسخر من در فرهنگ­سراهای حکومتی نشان افتخار گرفتی و من به علت اعتراض به تو با توام! برای تو به جهت رونق زبان مادریت در کشورهای بە دردنخورستان پول نفت دادند و برای من به جهت برپایی شب شعر کُردی در زیرزمین خانه­هایم، زندان

تلویزیون تو ادای مرا چه زیبا در می­آورد! همه مردیم از قهقهە کشیدن! البته حالا هم من برای این پرسش فرزندم که چرا به ما می­خندند؟ پاسخی ندارم، همانطور که پدرم برای من نداشت. نمی­دانم چرا از این همه نقش در سریال­های تو فقط بدها به من می­رسند؟! شاید IQU پایینی دارم اما آن همه مدال طلای المپیادها و افتخارات جهانی پس چه! از تلویزیون زیبایی که به من دادی متشکرم. من تا حالا نمی­دانستم که کوردی را باید اینگونه صحبت کنم! این پدر و مادر و اجداد من هم هیچ چیزی را درست و حسابی به من یاد ندادەاند، خدا را شکر که تو هستی! الان متوجە شدم که کل ساختار جمله در زبان کوردی، فارسی ادا می­شود حتی با لغات فارسی و فقط در آخر، فعل کوردی است. که آن هم انشاءاللە قول داده که در چند سال آینده خود بخود فارسی شود.

تو برای زاد روز مادرت شیرینی و شکلات کرماشان هدیه بردی و من، هرگز و هرگز نتوانستم بگویم مادر به دلیل زحماتی که برایم کشیدی: «زۆر سپاس». 

دستت درد نکند به یاد شهر اولین­ها سهم من را به عنوان نفر اول از قتل­های زنجیرەای کنار گذاشته بودی. آری استاد ربیعی!؟ اما نه یادم رفت تو این قتل­ها را برای هدف دیگری لازم داری و نام من بالای این لیست برازنده تو نیست. اصلا چه کسی می­داند ربیعی کی بود چه کرد و چه می­گفت چطور کشته شد؟ راحت باش مثل گذشته

هیجدە تیر شد، من و تو را در کوی زدند، بدجوری هم زدند. دنیا به هواداری حقوق پایمال شده کوی دانشگاه تهران برخاست. VOA و BBC و ... هر روز با تو گفتگو داشتند اما باز من فراموش شدم! تو هم که خودت سرت شلوغ بود

یکبار دیگر هم با هم دوست شدیم یادت می­آید ماجرای خلیج فارس! نامردها می­خواستند اسم چند صد ساله خلیج فارس را تغییر بدهند، سارقان بی­شرم فرهنگی! اما این ماجرا مرا یاد صحبت­های پدربزرگم انداخت، نمی­دانم چرا هیچکدام از شهرها و منطقەها، کوه و دشت و رودی که او می­گفت را نمی­توانستم در نقشه تو پیدا کنم، یک سارق فرهنگی هم همه این­ها را دزدیده است! (بد نیست کە بدانی در 50 سال گذشته تقریبا تمامی نام­های کوردی شهر و کوه و دشت و رود و حتی اسم مغازه و انسان عوض و ممنوع! شده است. توسط چه کسی؟ )از من نپرس). 

به عقیدە من تو باید برنده جایزه نوبل شوی به خاطر کشف ژنتیکی فوق­العادەهای که انجام دادی. چون تو ثابت کردی که در هر صورت ازدواج (کورد با فارس، ترک با کورد، کورد با عرب، بلوچ با ترک، عرب با فارس و ...) فرزندان حتما باید فارس باشند

اما سپاسگزاری اصلی من از تو هنوز مانده است! به خاطر شاهکار هنریات، ذوق و هنر اصیلت، تمسخر و توهین ده­ها سالەات، چه جالب جوابی بود به اینهمه با هم بودنمان.
من خاطرات حضور اجداد تو را در شهرهایمان از بزرگترها شنیدەام که چگونه در سال ١٩٤٥ با کمک دول خارجی برای آزادی کوردستان زحمت کشیدند و آمدند و بعد از اینکه مردم سلاح­هایشان را داوطلبانه در اختیار آنها قرار دادند و باز هم نخواستند آزاد بشوند! اجدادت رهبر و بزرگان ما را کشتند و تعداد خیلی زیادی را هم برای تعلیم فرهنگ اصیل به تبعیدگاه­ها فرستادند و همه کتاب­های کوردی را که البته جزو فرهنگ حساب نمی­شوند، سوزانده و مجلات، نشریات و فعالان این امینە را، محو و نابود کردند.
دوست گرامی من تمام دار و ندار مرا از من گرفتی، از هست و نیست ساقطم کردی، انواع فحش و ناسزا و تهمت نثارم کردی، حتی حق (شاید از دید تو افتخار) همسایگی با تو را از طریق پرسشنامەهای فرهنگیت به بحث گذاشتی! از زبان و ملیت و تاریخ و صنعت و کشاورزی و سرزمینم چیزی برایم باقی نگذاشتی و حالا مرا به آینده برابر می­خوانی؟! حتی در تصویری که از آینده کشیدەای جایی برای من نیست، بدون هیچ حق و حقوقی مرا به کنار خود می­طلبی؟ در سرود آزادیت نامی از خود نمی­شنوم. دیگر باغی برایم باقی نگذاشتی که در بهار آینده به انتظار شکوفەهایش بنشینم.

بدان و آگاه باش! من کوردم و علیرغم زحمات صد ساله تو که به روش­های مسالمت­آمیز، تمسخر، استهزاء، تبعیض، تهدید، شکنجه و اعدام برای فارس کردن من کشیدەای، کورد باقی ماندەام و بزودی (به زور) هم قصد تغییر نژاد ندارم. از برنامه­های دموکراسیت ممنونم، اما تا بە حال طعم برنامه­های آزادی­بخش قبلیات، تمام وجودم را به لرزه در می­آورد. و از BBC فارسی و VOA که برای فارسهای افغانستان برنامه ویژه دارد و برای بیش از١٥% کورد زبان این مملکت هیچ حرفی ندارد، تشکر می­کنم. آری از روزی دستکم هشت ساعت برنامه زنده (ضربدر 365 روز سال و ضربدر چند سال حضور این دوستان و مدافعان حقوق بشر) چند ساعت به من و درد دل من اختصاص یافته است؟! آه ببخشید منظور تو از جدایی­طلب، تجزیە­طلب و عوامل بیگانه در آن برنامەها من بودم

ای بلند آرمان دموکراسی! ای علمدار ایران نو! ای همواره به فکر توده و من! ای عدالت اجتماعی! لطفا دیگە به خاطر من خودت را به زحمت نیانداز، که این بار سعی دارم از تجربیات شیرین با تو بودن برای آینده تلخ نهایت استفاده را بکنم. این بار سر آن دارم که بر پای خود بایستم و مزاحم تو نشوم، تو هم مرحمت فرموده چنگال­های خود را که در گوشت و استخوان و معادن و منابع زمینی و زیرزمینیم فرو رفته بیرون بیاور! که مبادا در اثر حرکت ناگهانیم دستت را بشکنم.