اپوزیسیون فارس

 مهدی هاشمی

فعالان حقوق بشری اپوزیسیون ایرانی در کشورهای غربی در چارچوب سازمانهای حقوق بشری با فعالیت گسترده شان رویکردی خاص از مسئله حقوق بشر در ایران را به جهانیان القاء می کنند. آنها با مخفی نگه داشتن واقعیت مشکل حقوق بشری در ایران با بحرانی اخلاقی روبرو هستند، که اساس فعالیت حقوق بشری آنها را به چالش می کشد.


در حقیقت این بحران اخلاقی ریشه در چارچوب فکری و سیاسی مرکزگرای این فعالان دارد که اساسا می بایست تنها به انسان بیندیشند و گرایش های سیاسی اش را در دفاع از او نباید دخیل سازند. مطالبات ملی ملل غیر فارس و سختی ها و محکومیت هایی که فرزندان این ملت ها متعرض آن می شوند در چارچوب حقوق بشری این فعالان نمی گنجد. این کار که خود اوج خود خواهی است و از هرگونه انسانیت به دور است گوشه ای از بحران اخلاقی اینان را برملا می سازد اما به این حد منتهی نمی شود.


این فعالان حقوق بشری تا آن حد اخلاق را زیر پا می گذارند که با تحریف واقعیت هایی حقوق بشری که ملل غیر فارس در ایران با آن روبرو هستند سعی در آن دارند تا به جهانیان نسخه «مرکزی شده» مسئله حقوق بشر در ایران را القاء کنند. در این زمینه می توان به سعی وافر برنده جایزه نوبل صلح خانم شیرین عبادی ودیگر فعالان ایرانی اشاره کرد که به صورتی کاملا آگاهانه تلاش می کنند تا مطالبات ملی ملت های عرب، ترک، کرد، بلوچ، ترکمن و...را با زیرکی تحریف کنند و جوهره این مطالبات را عقیدتی مذهبی و یا در بهترین حالت فرهنگی قلمداد کنند. مذهبی وانمود کردن مشکل حقوق بشری در اهواز و دیگر مناطق غیر فارس خدمتی نیست جز به سیستم مرکزی که خود خانم شیرین عبادی پایبند سرسخت آن است.
این تحریف زیرکانه که در سایه بی اخلاقی فاعلان آن صورت می گیرد سبب می شود تا خانم شیرین عبادی و همسنگرانش در سازمان های حقوق بشر اپوزیسیون ایرانی، بتوانند از مشکلات حقوق بشری در ایران رویکرد خاص خود را در کلیتی واحد و مرکزی که تنها در مخالفت با نظامی مذهبی و تمامیت خواه خلاصه می شود، به جهانیان القاء کنند. بی تردید نادیده انگاشتن اساس مسئله حقوق بشری و اساس تبعیض ها و دردها و رنجهای میلیون ها انسان غیرفارس در ایران تبعات بسیار زیانباری خواهد داشت.

در اوایل سال ۲۰۱۲ و در روز اربعین شهادت امام سوم شیعیان، عده ای از جوانان شهر شوش با سردادن شعارهای سیاسی و ملی و یزله کردن در روز عزاداری شیعیان، توسط نیروهای امنیتی این شهر بازداشت و راهی زندانها شدند. در این میان شماری از سایت های اپوزیسیون ایرانی که خبر را منتشر کردند این اتفاق سیاسی را به شکلی دیگر جلوه دادند، برخی نویسندگان وتحلیلگران مرکز گرا ادعا کردند که مردم شهر عرب نشین شوش تحت تاثیر وهابیت و با رویکرد مذهبی تظاهرات کرده اند!

این مثال یک نمونه واضحی است از تحریف وقایع سیاسی و مهارسازی آنها و در کنترل در آوردن آنها بمنظور جلوگیری از فاش شدن حقایقی که گفتمان مرکز گرای اپوزیسیون را زیر سوال می برد. جوانان عرب شوش که ملبس به دشداشه و چفیه سرخ عربی بودند، با یزله خوانی و سر دادن شعارهای ملی عربی و برچیدن پوسترهای تبلیغاتی انتخاباتی، در حقیقت هر آنچه با مرکز صله ای دارد را رد می کنند. آنان تحت تاثیر انقلاب های بهار عربی به همگان اعلام کردند که از هویت عربی خود در برابر هجوم همه جانبه مرکز با تمام وجود دفاع خواهند کرد.

این گونه تحریف وقایع از سوی رسانه های اپوزیسیون ایرانی در خارج که حوادث سیاسی داخلی را از چارچوب واقعی آن خارج می سازد و در چارچوب ساختگی اپوزیسیون نظم می دهد، در کار رسانه ای و اطلاع رسانی رویکردی کاملا غیراخلاقی است.

حال اگر این بی اخلاقی برای صاحبان رسانه های اپوزیسیون ایرانی جای تاسف دارد برای فعالان حقوق بشر مایه شرمساری است. در دو ماه اول سال ۲۰۱۲ بیش از هفتاد فعال سیاسی عرب اهوازی یکباره به اتهام فعالیت های تهدید کننده امنیت ملی بازداشت شدند. در این میان اما خانم شیرین عبادی گرایش سیاسی ملی و عربی بازداشت شدگان را منکر می شود و یکباره حکم بر سنی بودن آنها و مذهبی بودن چالش ملت عرب اهواز با نظام می دهد، تا خود و اپوزیسیون مرکز گرا را از کابوس مطرح شدن خواسته های غیر مرکزی ملل غیرفارس و انعکاس مظالم این ملت ها رها سازد.

از طرف دیگر ابتدایی ترین حقوق انسان که در بیانیه جهانی حقوق بشر تضمین شده، حق آزادی عقیده و آزادی انتخاب است و هر ملتی حق دارد تا مرکز سیاسی خاص خود را آزادانه انتخاب کند. این امر و عملکرد مدافعان حقوق بشری اپوزیسیون ایرانی حکایت از آن دارد که آنها در تعامل با حقوق بشر در بحرانی اخلاقی بسر می برند. این بظاهر فعالان مترقی پاره ای از حقوق بشر که در چارچوب نظام مرکزی مام وطن می گنجد را پذیرا می شوند و گوش جهان را در دفاع از آن کر می کنند. اما پاره ای دیگر از حقوق بشر که تضمین گر حقوق ملتهای به حاشیه رانده شده غیر فارس و رویکرد غیر مرکزی در ایران است را رد می کنند. این بحران اخلاقی تنها به انکار پاره ای از حقوق بشر محدود نمی شود بلکه به عملکردی کاملا متضاد با پاره ای دیگر از بیانیه جهانی حقوق بشر می انجامد.

مدافعان حقوق بشر از نوع اپوزیسیون ایرانی، غافل از بحران اخلاقی دامن گیرشان، خود را در مقام قضاوت می نشانند و همانند جمهوری زور و ستم سید علی خامنه ای به قضاوت اعمال و اعتقادات مردم بی پناه عرب اهواز نشسته اند. آنها با چسبیدن به مظالم حادث بعد از درخواست صورت گرفته توسط انسان عرب اهوازی و در سایه بایکوت خبری و سرکوب وحشیانه انسانها در اهوازخود بجای آن انسان سخن می گویند و خواسته های او را از بسترشان بر می چینند، و در چارچوب جعلی مرکزی شان می کارند.

آنها با این کار اصل عقیده آن انسان اهوازی که منجر به بروز آن فعل مطالبه کننده شده است را رد می کنند و بایکوت می سازند و در عوض به مظالم و آسیب های حادث بعد از مطالبه بر انسان اهوازی توسط نظام، توجه خود را متمرکز می سازند و به این طریق اعدام یک فعال سیاسی اهوازی را از چارچوب اتنیکی و غیر مرکزی آن خارج ساخته و در چارچوب عام دیگری که شامل اعدام خلافکاران، جاسوسان، تروریست ها و یا حتی قاچاقچیان مواد مخدر و سارقان قرار می دهند، تا با این عمل کاملا بی اخلاقانه نشان دهند که در زمینه حقوق بشر نیز شیادی امری کاملا عادی است.

در مورد تظاهرات ملی اتنیکی در شهرهای مختلف اهواز نیز همین امر صادق است. در این مورد مدافعان حقوق بشر دست به شیادی واضحی زدند و تظاهرات ملی مردم عرب را در چارچوب دموکراسی خواهانه مرکزی خودشان کاشتند، تا نهال دموکراسی در ایران را با آب بی اخلاقی شرم آورشان سیراب کنند.

این فعالان حقوق بشری گویا از درک اساسی ترین بندهای بیانیه جهانی حقوق بشر عاجز مانده اند. تضمین آزادی عقیده برای انسان اساس همه آزادی ها است. زمانی که انسان غیرفارس با گوشت و استخوان خود تبعیض و فقر و بدبختی را احساس می کند و از تبعیض مضاعف می نالد، این مدافعان حقوق بشری با شیوه خاص خودشان عقیده و تجربه این انسان از این بدبختی را رد کرده و سعی می کنند به او بقبولانند که دچار توهم است!
آنان سعی دارند به هر انسان غیر فارس بقبولانند که مشکل او شبیه مشکل دیگران است که فقیر هستند اما فقر آنها ناشی از تبعیض نیست. این مدافعان کذایی اساسا اگر مدافعان حقیقی حقوق بشر بودند که به هیچ وجه خود را در مقام قضاوت بر عقاید و اعمال آحاد ملل تحت ستم در ایران قرار نمی دادند، و دست به چنین دستبردهایی نمی زدند. چرا که اساسا کسی چنین حقی را ندارد. اینان غافلند که چنین کارهایی عواقبی خطرناک به دنبال دارد.
چه جوانان بی گناهی که گردن هایشان به جرثقیل های نژادپرستان سپرده نشد و یا سال ها در زندان ها نپوسیدند و مدافعان کذایی حقوق بشر بر این همه رنج دهان بسته اند. زمانی که بر حسب اظهارات "میلان کوتاری" فرستاده ویژه سازمان ملل متحد به اهواز که در سال
۲۰۰۶ که پس از حوادث انتفاضه ملی ۱۵ آوریل سال ۲۰۰۵ به شهر اهواز سفر کرده بود، بیش از ٣۰۰ هزار کشاورز عرب اهوازی که زمین هایشان توسط طرح توسعه نیشکر مصادره شده است آواره حاشیه شهرها شده بودند . زمانی که شهرک سپیدار اهواز یکروزه به دست نظام حاکم تخریب می شود، مردم عرب از خانه های خود آواره می شوند تا در چادرهایی در نخلستانها پناه گیرند، چنین اقدامات نظام حاکم در چشم مدافعان حقوق بشر اپوزیسیون در خارج از کشور عادی جلوه می نماید و هیچگونه دلیلی بر تبعیض مضاعف به چشم آنها نمی خورد تا در سایه بی اخلاقی خود درد و رنج صدها هزار انسان اهوازی را نادیده بگیرند و به پوشش خبری سرما خوردگی فلان فعال سیاسی مرکزی بپردازند .

نگارنده با دفاع از این فعالان محترم مخالف نیست اما ای کاش این فعالان کذایی آوارگی بیش از ٣۰۰ هزار عرب اهوازی را همردیف آن فعال سیاسی تهران نشین می شمردند.
عجیب آنست که این عملکرد غیراخلاقی در تمام زمینه های حقوقی بشری مشاهده می شود. به عنوان مثال فعالان حقوق زن که خود طعم درد و رنج را چشیده اند نیز دست به انکار درد دیگران می زنند. انگار که فراموش کرده اند سخنان مردانی که دردهای آنها را تنها به دلیل عدم قرار گرفتن در موقعیتی شبیه موقعیت زن و تجربه نکردن دردهایش ادعاهای زن درد کشیده را منکر می شوند. زمانی که زن عرب از فقر و بدبختی و گرسنگی می نالد و ریشه این بدبختی را تبعیض مضاعفی می بیند که بر شوهرش و خودش و پدرش و برادرش اعمال می شود، و جار برچیدن این تبعیض می زند، زمانی که زن عرب در نظام اجتماعی متفاوتی غیر از نظام اجتماعی باز تهران پرورش می یابد و می بیند که هجمه فارسی بر هویت عربی سبب تمسک خانواده به هویت قبیله ای خود می شود جار می زند که به ما فرصت دهید تا عیوب خودمان را به شیوه خاص خودمان حل کنیم، مدافعان حقوق زن با بهانه قرار دادن مردسالاری در میان عربها اصل مطالبه زن عرب را تسفیه(احمق نشان دادن) می کنند و خواهان مصادره کردن تمامی درد و رنج زن عرب بسود جنبش مرکز گرای خود هستند. البته در این زمینه باید زن دلیر و شجاع، خانم شادی صدر را ارج نهاد و او را از مدافعان کذایی جدا ساخت. ایشان اولین کسی بودند از بند تعلقات نژادی رها شدند و به صراحت به خواسته های انسان غیر فارس اعتراف کرد و انسانیت او را ارج نهاد.

از طرف دیگر بایکوت خبری عاملی اساسی است در ممانعت از درز کردن هرگونه صدای ضد سیستم مرکزی از دورن مناطق ملل غیرفارس به جهانیان است. در سایه همین دیوار آهنین بایکوت خبری اعمال شده از سوی نظام حکام در ایران است که مدافعان حقوق بشری مطالبات برحق ملل غیر فارس را از چارچوب غیر مرکزی آن خارج می سازد و با مصادره درد و رنج این ملت های سختی دیده برای خود آبرویی در دنیا می خرند تا برهنه گان و رنج دیده گان عرب و کورد و بلوچ و تورک و... در درد خود بسوزند و بمیرند و شاهد آن باشند که حتی در زمینه دفاع از درد و رنج انسانها شهرودندی درجه دوم و سوم هستند و درد رنج های آنها زمانی ارزش می یابد که وسیله ای باشد برای تقویت موضع حقوق بشری انسان مرکز نشین و به خودی خود در دیده این فعالان حقوق بشری فاقد ارزش است.

عامل دیگری که باعث بسط ارعاب در مناطق ملل غیرفارس می شود بطوریکه در این مناطق شخص حتی پس از خروج از زندان جرات اظهار دوباره خواسته هایش را ندارد همان بالا بودن هزینه خواسته های سیاسی مردمی در قانون و بی دادگاههای نظام و کم ارزش بودن این هزینه ها در نظر مدافعان حقوق بشر اپوزیسیون ایرانی در خارج است که سبب می شود خفه گاهی که نظام در درون مناطق ملل غیر فارس ایجاد کرده است با چتر سکوت به دور از اخلاق مدافعان حقوق بشر و مشارکت آنها در بایکوت خبری، تکمیل شود و ازهمه بدتر توجه جهانیان را به حوادثی که موجودیت مرکز را تهدید نمی کند متمرکز سازد.

زمانی که صدور حکم زندان بمدت شش ماه برای یکی از فعالان مرکز، هیاهویی را در دنیا توسط اینان براه می اندازد، حکم اعدام برای پنج جوان تحصیل کرده عرب اهوازی از شهر خلف آباد در دیده اینان چنان کم ارزش است که چشم بر آن می بندند و بر اعدام بیش از ۶۰ جوان و نوجوان اهوازی در سه سال گذشته، سکوت بر می گزینند تا نظام سفاک در ایران با خیالی راحت جوانان عرب را به خاک و خون کشد.


بدون شک دیدی که تاکنون بواسطه این فعالان حقوق بشر به جهانیان القاء شده است انعکاس دهنده حقیقت در حق انسانهایی که مطالباتی در ورای مطالبات مرکزی دارند، نیست. ادعاهای مطرح شده توسط این فعالان حقوق بشر بمراتب کمتر از واقعیت خطرناکی است که روزانه درد و رنج های فراوانی را برای بخش وسیعی از مردم در ایران در پی دارد. بنابراین اگر حقوق بشر مایه و اساس بنای دموکراسی در کشورها است، حقوق بشر مرکزی شده بهیچوجه نمی تواند اساسی باشد برای سیستمی دموکرات که بتواند حق همه انسانها در ایران را بدون هیچگونه تبعیضی محقق سازد. حقوق بشر مرکزی شده در ایران که خود مبتنی بر تبعیض است و در مقابل تبعیض های رژیم در حق ملل غیر فارس سکوت می کند و در موارد متعددی در بایکوت خبری ادعاهای خطرناک حقوقی صورت گرفته در حق این ملل سهیم است، چگونه می تواند اساسی باشد برای احقاق حقوق این ملل در ایران. دستگاه حقوق بشر در ایران تا زمانی که دست از تحریف حقایق نکشد و خود را از آلودگی جانبداری منزه نسازد و نتواند بسان آینه ای شفاف حقیقت حقوق بشری درون سرتاسر ایران را منعکس سازد، حقوق بشری مرکزی خواهد بود که تنها به خودی ها خدمت می کند و غیر خودی ها را بسان نظام حاکم مورد تبعیض قرار می دهد تا بسان اپوزیسیون سیاسی خود نیز دست به تقسیم ملل در ایران به خودی و غیر خودی، به مرکزی و غیر مرکزی زنند.

بحران اخلاقی فعالان حقوق بشری بحرانی کاملا ریشه ای است که حکایت از بحران عمیقی دارد در رویکرد مرکزی حقوق بشر در میان فعالان حقوقی و سیاسی اپوزیسیون ایرانی. همچنین حکایت از آن دارد که چارچوب فعلی مرکزی حقوق بشر در ایران چارچوبی ناکارآمد و ناسازگار با واقعیت متکثر و متنوع ایران است. تنوع و تعدد خواسته های گروههای مختلف اتنیکی و مذهبی در ایران و عواقب حقوق بشری ناشی از این خواسته ها به هیچ وجه با چارچوبی یک جانبه ای که تنها مسائل حقوق بشری گروهی خاص را پوشش می دهد امکان مطرح شدن ندارد و این بحران بسان زنگ خطری است برای این مدافعان حقوق بشری مرکز گرا که به آنها گوشزد می کند درد و رنج انسانهای به حاشیه رانده شده در ایران زمانی که به گوش جهانیان برسد دیگر برای فعالان حقوق بشر مرکزی آبرویی نخواهد ماند. 

 

منبع: سایت عصرنو