اپوزیسیون فارس

مقاله ارزشمند آقاي بهزاد كريمي نمونه نگاه انساني و عادلانه فعالين چپ ايراني به حكومت ملي آذربايجان در فاصله سالهاي 1324-1325 است. اين موضع الزاما در تمامي جزئيات آن، منطبق با برداشت غالب يا يكي از برداشتهاي رايج در جنبش ملي آذربايجان نيست. اين نقد هنوز از تنگناي برخوردهاي ايدئولوژيك چپ به اين مسئله رها نشده و عليرغم گوشه­ هايي كه ناشي از تلاش نويسنده براي دادن لعاب نو به كارهاي نوع قديم خود است، هنوز هم با يك برخورد سياسي مستقلانه با يك واقعه تاريخي (از نوع مرسوم در تاريخنگاري غرب) فاصله زيادي دارد. از نظر فاكتوگرافي، ايرادتي در اين مقاله است. از جمله آقاي كريمي در ترسيم برخورد نيروهاي استقلال طلب جنبش ملي آذربايجان به اين واقعه چنين مي­نويسد:

"
خشمگین از رهبران نهضت ٢١ آذر از این منظر، که چرا نخواستند در آن یک سال همه تلاش خود را بر مسئله ملی متمرکز کنند و برعکس، با رفتن به سراغ مسایل "داخلی ملت" (منظور همان مسایل اجتماعی است) موجب تفرقه ملی در آذربایجان شدند؟!"

 

 

اين موضع درست نيست. چنين نقدي اگر هم در جايي وجود داشته باشد، اثبات گسترده بودن و حتي سايه محدود آن در ميان لايه­هاي جنبش ملي آذربايجان بر عهده مدعي است. متٲسفانه نه از اين موضع و نه از هر موضع ديگري نقد حوادث تاريخي در ميان ما هنوز جايي ندارد. بر خلاف غرب كه حتي نقد انقلاب فرانسه و حتي مصوبات سناي روم يا فلان سخنراني سيسرو در دوران آنتيك كاري عادي تلقي مي­شود، ما سنت برخورد انتقادي به شخصيتها و حوادث تاريخي را نداريم. هنوز برخود نيروهاي سياسي به اين پديده­ها بخصوص از جانب نيروهايي كه امروز يا در گذشته گرفتار دگمهاي ايدئولوژيك بودند، از مدل "پكيج سفيد" و "پكيج سياه" تبعيت مي­كند. در اين مدل كل يك پروسه يا حادثه تاريخي يا بالكل ايدآليزه مي­شود و عاري از نقد يا دربست جهنمي و شيطاني اعلام مي­شود. طبق اين مدل تجربه يكساله حكومت ملي آذربايجان براي چپ و جنبش ملي آذربايجان حكم "پكيج سفيد" و براي نيروهاي راست و ناسيوناليست فارس حكم "پكيج سياه" را دارد. لذا برخورد جنبش ملي و از جمله نيروهاي استقلال طلب در برخورد به جنبش 21 آذر در مجموع حاصل ايدآليزه كردن و يك شيدايي و شيفتگي آرماني است. بعنوان مثال من حتي موردي از اشاره به مضمون بشدت بشدت ايدئولوژيك ادبيات تركي توليد شده در دوره حكومت ملي نديده­ ام. آنچه در عكس بالاي اين مقاله از استاديوم سهند تبريز ديده ميشود، بزرگداشت حكومت ملي آذربايجان بي هيچ اگر و مگر و هيج انتقادي از نوع آنچه آقاي كريمي مطرح كرده اند است.  من در اين روزها به علت كثرت گرفتاري امكان يك بررسي ادبيات جنبش ملي آذربايجان و آوردن شواهدي براي اثبات مدعاي خود معذوردم. از آنجايي كه پيام اصلي اين يادداشت من، چيز ديگري است، اميدوارم كه خوانندگان و بخصوص آقاي كريمي اين كوتاهي  را بر من ببخشند. بيانيه 9 سازمان سياسي خطاب به دبيركل سازمان ملل متحد همزمان با سالروز جنبش 21 آذر امسال نيز كه حاوي مقدمه اي در مورد حكومت ملي آذربايجان و نقش سيد جعفر پيشه وري است، چيزي در تٲييد ادعاي نادرست فوق ندارد.

 

ظاهرا آقاي بهزاد كريمي يا " گروه کار خلق های سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت)" براي اينكه ارزيابي تاريخي آنها از الزام داشتن "رگ چپ" عزيمت كرده اند و بدون اينكه در قيد واقعيت امر بوده باشند، فرض كرده­ا ند يا بدون هيچ سندي ادعا كرده­اند كه چنين برداشتي در ميان نيروهاي استقلال طلب جنبش ملي آذربايجان رايج است. احتمالا الزام ديگري هم در كار بوده است تا با تبعيت يك بيماري بشري "وسط دوستي" در قطب متقابل نيروهاي راست و ناسيونالسيت فارس، قطب متقابلي را جعل كنند تا خود به موضع طلايي "وسط" جلوس كنند.

 

واقعيت اين است كه موضع جاري و حاكم و عادي در ميان جنبش ملي آذربايجان تفاوتي ماهوي با نگاه آقاي كريمي ندارد. اين نكته مهمترين ايراد من به مقاله مزبور است.

 

آنجه در بالا آمد يكد مقدمه اجباري بود تا شائبه تٲييد اين ادعاي نادرست مشروح در فوق از سوي من ايجاد نشود. اما آنجه انگيزه اصلي من در نوشتن اين يادداشت بوده است، چيز كاملا ديگري است. برخورد نورمال و فارغ از دشمن سازي جنبش ملي آذربايجان يا جناحهايي از آن از سوي آقاي بهزاد كريمي و "گروه کار خلق های سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت)" در مقاله مورد بحث احساس مطبوعي به هر خواننده مقاله و حتي خواننده استقلال طلب از جنبش ملي آذربايجان مي­دهد. اين احساس همان ممكن بودن ديالوگ و متمدنانه بودن طرح و بست بحث از سوي آقاي كريمي است.

 

متٲسفانه در عرض چند ساله اخير جنبش ملي آذربايجان مواجه با عمليات ايذايي (در اكثر موارد يكجانبه) تعداد محدودي از عناصر به دور از اتيكت لازم در پولميك سياسي و فارغ از الزام رعايت هرگونه موازين اخلاقي است كه از جمله با استناد به سابقه حكومت ملي آذربايجان و تعلق ايدئولوژيك رهبر آن سيد جعفر پيشه­وري، گويا كارت سبزي براي هر طرح هرگونه ادعاي دوراز عقل به خود عطا كرده­اند. اين جمع به شيوه فال بينان و جن گيران به شكار اشباح پانتوركيستي در ميان جنبش ملي آذربايجان مشغولند و تنها محدويت آنها سن بالا و انرژي اندك است و هيچ مرزي بنام انصاف و اخلاق براي خود قائل نيستند.

 

جنبش ملي آذربايجان يك جنبش دمكراتيك در يك جامعه بشدت طبقاتي و بطور سنتي راست است و از نظر لزوم تٲمين عدالت اجتماعي، ساختن يك جامعه برخوردار از مساوات جنسي و داراي بالانس سياسي ميان نيروهاي ليبرال، سوسيال دموكرات و محافظه­كار، از نوعي اجماع برخوردار است.

 

در ميان نيروهاي جنبش ملي آذربايجان نه كسي با تبعيت از راديكال­ترين مدل برقراي عدالت اجتماعي در آذربايجان آينده مشكلي دارد (يا من از آن بيخبرم) و نه كسي خواهان امتحان مدلهاي شكست خورده و بلحظ تاريخي از رده خارج شده است (يا من از آن بيخبرم)

 

از اين نظر وجود يك رابطه متقابل و ديالوگ دوستانه با نيروهاي جپ طرفدار حقوق بشر با جنبش ملي آذربايجان امري ضروري و به تٲخير افتاده است كه شروع آن هرگز ناممكن يا بي موقع نيست و شخصيتهاي آذربايجاني جپ همچون آقاي بهزاد كريمي ميتوانند نقش مهمي در اين كار بازي كنند. جاري شدن چنين بحثهايي و چنين ديالوگي براي جنبش ملي آذربايجان ضروري و سالم ساز است و جنبش جپ و عدالتخواه را از يوق پيشداوريها و دايره تٲثير سموم پراكنده شده از سوي تعدادي بيمار شخصيتي متخصص كشف پانتوركيسم رها مي­كند.

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي