اپوزیسیون فارس

در خطاب به آقای علیرضا افشاری

یونس شاملی

آقای علیرضا افشاری، خوشحالم از اینکه با بسیاری از نقدهای من نسبت به دوستتان آقای اشکان رضوی موافق هستید. اما موارد اختلافی را هم درنامه تان برای من یادآور شده اید. من اختلاف نظرهای شما را در قالب پرسشهایی مطرح کرده و بطور خلاصه به آنها پرداخته ام. امیدوارم که مفید افتد. و اما پرسشها:

پرسش اول: آیا ایران یک کشور چند تیره است یا یک کشور کثیرالملله؟

پرسش دوم: حقوق برابر شهروندی یا حقوق برابر ملیتهای ساکن در ایران؟ کدامین؟

پرسش سوم: آیا کشور ایران زبان ارتباطی نمیخواهد؟

پرسش چهارم: تقسیم زبان به زبان بومی و زبان ملی تقسیمی غیردمکراتیک نیست؟

پرسش پنجم: چه نوع حاکمیت در ایران لازم است، حاکمیت نژادی یا حاکمیت حقوقی، کدامین؟

پرسش ششم: آیا  دولت ایران باید دولتی متمرکز باشد یا دولتی غیرمتمرکز؟

******

پرسش اول: آیا ایران یک کشور چند تیره است یا یک کشور کثیرالملله؟

در نامه تان نوشته اید: " استفاده شما از ترکیب کشور چند ملیتی برای ایران را در بهترین حالت نادرست و اشتباه، و در بدترین تفسیر دشمنی با تاریخ و فرهنگ ایران می‌دانم. گذشته از آن که تیره‌های گوناگون ایرانی در گذشت زمان، ملت ایران را ساخته‌اند بنا بر تعریف امروزی و مدرن دولت - ملت هم مردمان درون ایران یک ملت را تشکیل می‌دهند." پایان نقل قول

 

شما ملتهای ساکن در ایران را حتی از مقام "قوم" هم پایین آورده به درجه پست تر آن یعنی "تیره" تقلیل داده اید. این در حالیست که تاریخ همگی این ملتها با دولتمداری و برپایی دولت و حتی امپراتوریهای بزرگ عجین است. ملت ترک قبل از کودتای انگلیسی ها در ایران و قبل از روی کار آمدن رضا میرپنج، نزدیک به ده قرن در سرزمینی که امروز ایران نام دارد حکمروانی و دولتمداری کرده اند. امپراطوری عظیم سلجوق ها، امپراتوری افشارها به سرگردگی نادر، پادشاهی صفوی و در نهایت 150 سال حاکمیت دولت ترک قاجار بر سرزمینی که امروز شما به همه جایش رنگ فارسی میزنند، حکومت کرده اند. شما به سادگی این ملت را که بزرگترین امپراتوطوریهای تاریخ را برپا داشته اند "تیره" میخوانید! و هرچقدر که از توان دانش تان بر می آید ملیتهای غیرفارس را تحقیر میکنید. انگار شما در یک دنیای مدرن زندگی نمیکنید. انگار از منشور جهانی حقوق بشر خبر ندارید. انگار نمیدانید که کنوانسیونهای الحاقی حقوق بشر بخش عظیمی از مسائل داخلی کشورها را و از آن جمله مسئله  حقوق برابر ملیتها را به حقوق بین المللی وارد کرده است. انگار خبر ندارید که بند دوم از اصل دوم منشور ملل متحد حق ملل در تعیین سرنوشت خود را برسمیت شناخته است. شما تصور میکنید با حقیر کردن ملتهای ساکن در ایران میتوانید مانع از دستیابی آنها به حقوق شناخته شده شان در قوانین و حقوق بین المللی بشوید. و جالبتر از همه اینکه با اینهمه نقصان و کتمان و خود به نادانی زدن، طرفدار دمکراسی هم هستید. مگر میشود در یک کشور دمکراسی برپا کرد ولی از حقوق بین المللی بی خبر بود! این دیگر چه نوع دمکراسی است که شما به دنبال آن هستید؟ فکر میکنید تنها با شعار دادن میتوانید مردم را به دنبال هیچستان کشاند؟

 

ملیتهای دیگر غیرفارس ایران نیز در اشلهای مختلف دارای دولتهای ملی در مناطق خود بوده اند، عربها، کردها، بلوچها، ترکمن ها و...! ملتهایی که پشتوانه دولتمداری در تاریخ را دارند. مگر میشود به دلخواه و بنا به مقتضیات سیاسی یک دولت فارسی، آنان را "تیره" نامید؟

 

ایران همچنانکه خودتان نوشته اید یک دولت – ملت است. امروزه در ادبیات سیاسی خلاصه شده دولت ملت را "ملت" هم میگویند. اما بیان از ملت نباید شما را به این شبهه بیاندازد که گویا تعریف جامعه شناسانه "ملت" که یک گروه انسانی با زبان، تاریخ، سرزمین، فرهنگ و تمایل مشترک برای هدفمندی سیاسی را بازتاب میدهد، از اذهان و اندیشه ها شسته میشود. آنچه شما از آن سخن میگویید دولت –ملت است، اما آنچه من در موردش مینویسم "ملت" است. این دو یک چیز نیستند دو جنس متفاوت هستند. نه این آن را و نه آن این را نقص نمیکند، بلکه همدیگر را تکمیل میکنند. برای نمونه در یک کشور تک ملیتی، دولت- ملت آن کشور نیز تک ملیتی باید باشد، اما در یک کشور چند ملیتی، دولت- ملت آن کشور نیز بایستی دولت ملت چند ملیتی باشد، مثل سوئیس و هندوستان و دهها دولت چند ملیتی دیگر.

 

بنابراین مردم ایران از ملتهای متفاوت تشکیل میشوند. و دقیقا به همین خاطر ایران همواره از آغاز تا به امروز یک کشور کثیرالملله بوده است. در این سرزمین همواره ممنوعیت زبانی وجود نداشته است و حداقل در سرزمینی که امروز ایران خوانده میشود، حداقل در 300 سال اخیر، سه  زبان ترکی (دربار و قشون)، عربی (علم و فلسفه و نجوم..) و فارسی ( زبان دیوان) بصورت پارالل استفاده میشده است. تاریخ سیاه و ضدفرهنگی ایران از زمان به قدرت رسیدن منحوس مردی چون رضا میرپنج آغاز میشود. مردی که آلت دست بیگانه بود و در کشورداری نیز تباهی و نژادپرستی را به فرهنگ دولت ایران تبدیل کرد و چه خوب که اربابانش گوشش را گرفتند و بردند. چه پادشاهی هم بود که اربابانش آوردند و اربابانش بردند. پسرش هم صفت نوکری را از پدر به ارث برده بود و دقیقا همان سرنوشت پدر را در اشکال دیگری داشت.

 

ایران یک کشور کثیرالملله است، فارس، ترک، کرد، بلوچ و عرب و ترکمن و... ملتهای ساکن ایران را تشکیل میدهند. اگر کشور ایران یک کشور چند زبانه است، دولت مدرن نیز بایستی یک دولت چند زبانه باشد. درست مثل سوئیس و یا هندوستان و یا کانادا و یا مثل عراق امروز. اگر ایران بر اساس قوانین بین المللی یک کشور چند ملیتی است، دولت ایران نیز باید دولت چند ملیتی باشد. برای ساختن یک دولت مدرن بایستی از تفکر ارتجاعی ارباب بودن یک ملت (فارس) بر ملتهای دیگر غیرفارست دست شست. امروز عصیان ملتهای غیرفارس کاملا آشکار است و صدایش به گوش جهان نیز رسیده است. دولتهایی چون اتحاد شوروی و یوگسلاوی نیز از نقشه سیاسی حذف شده اند، چرا که به حقوق برابر ملتهای ساکن در آن کشور احترام نمیگذاشتند. شما نیز در نوشته تان دقیقا در همین خط و سیاق عمل کرده اید. اگر واقعا ایران را دوست میدارید، تنها یک راه برای استمرار حیات آن وجود دارد و آن به رسمیت شناختن ارزش برابر انسان و سپس بر این مبنا به رسمیت شناختن حقوق برابر ملتهای ساکن در ایران است که میتواند راهگشای این معضل باشد. وگر نه مقاومت ارتجاعی در مقابل حقوق شناخته شده ملتها نتیجه اش یوگسلاوی سابق، اتحاد شوروی سابق، تقسیم سودان به دو بخش شمال و جنوبی و تاسیس دولت سودان جنوبی و یا نتایجی از این قبیل است. با این جملات نباید خود را فریفت که گویا ایران یوگسلاوی نیست، ایران این نیست و ایران آن نیست. یادتان بیاورم که هر وقت دولت مرکزی ایران ضعیف شده است، ملتهای غیرفارس اقدام به تشکیل دولت در مناطق ملی خود کرده اند. این بدان معنی است که تمامی ملتهای ساکن ایران در آرزوی زیستن در شرایط برابر هستند و از هر فرصتی برای بدست آوردن آن بهره خواهند جست. بنابراین فریبکاری و سرکوب تاکنونی نیز به اندازه کافی ایران را به جرگه کشورهای عقب مانده نزول داده است. تا کی میخواهید با تکیه بر فریب و سرکوب فرصتهای لازم را برای رشد و توسعه سیاسی اقتصادی از ایران بگیرید و هشتاد ملیون انسان را قربانی مطامع برتری جویانه قومی و نژادی بکنید؟ حداقل به ملت خودتان به ملت فارس ترحم کنید و فرصتی برای یک زندگی سعادتمند به آنها بدهید. سرکوب خلقهای غیرفارس در ایران به معنی سرکوب هفتاد درصد جمعیت ایران است. مگر میشود در کشوری هفتاد درصد را سرکوب کرد و در عین حال یک دمکراسی هم برپا کرد؟ می بینید که این معادله قابل حل نیست، با صرف شعار "بنی آدم اعضای یکدیگرند" نیز نمیتوان سرپوشی به این ناهنجاری گذاشت، چون واقعیتها عیان و آشکارند. راه حل این معضل روی کردی انسانی و دمکراتیک است. رویکردی که با به رسمیت شناختن حقوق جهانی و حقوق برابر ملتهای ساکن در ایران مقدور و ممکن است. تا دیر نشده بایستی کاری کرد.

در لینک زیر مقاله ایی را درباره آذربایجان جنوبی را از پرتیراژترین روزنامه عصر استکهلم در کشور سوئد بخوانید. این مقاله را گذاشتم تا متوجه شوید که مسئله ملیتها در ایران دیگر یک مسئله داخلی ان کشور نیست. حقوق بشر حکم میکند که علیه اینگونه بی عدالتی ها بایستی در تمامی سطوح (داخلی، منطقه ایی و جهانی) مبارزه کرد.

زبان سوئدی مقاله را میتوانید توسط ترجمه گوگل به انگلیسی برگردانید.

http://bloggar.aftonbladet.se/bankoniva/2013/05/blood-on-the-tracts/

 

پرسش دوم: حقوق برابر شهروندی یا حقوق برابر ملیتهای ساکن در ایران؟ کدامین؟

در نامه تان نوشته اید: "هیچ ایراندوستی ... حقوق برابر میان تمام ایرانیان را منکر نمی‌شود ...اگر ...در قانون اساسی برای شیعیان قائل شده‌اند که بدیهی است این موضوع، دینی است و همه‌ی ما خواهان رفع چنین تبعیضی هستیم" پایان نقل قول

 

آنچه که شما در اینجا اسم آن را "حقوق برابر میان ایرانیان" گذاشته اید، حقوق فردی و یا حقوق شهروندی خوانده میشود. برابری حقوق فردی و یا شهروندی برای یک کشور دمکرات لازم است اما کافی نیست.

 

حقوق برابر در یک کشور از دو طریق تامین میشود؛

یک: از طریق حقوق برابر فردی یا همان حقوق برابر شهروندی است که شما فوقا به آن اشاره کرده اید.

 

اما تامین حقوق فردی در یک کشور به معنی تامین حقوق جمعی نیست. چرا که گروههایی در جامعه وجود دارند که حقوق جمعی خود را طلب میکنند و شاید تعدادشان به اندازه ایی نباشد که بتوانند در مجلس قانونگذاری قوانین عادلانه را به نفع خودشان به تصویب برسانند. برای نمونه اگر بلوچها دو یا سه درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند، و اگر به اندازه همان دو یا سه درصد در مجلس ایران نماینده داشته باشند، چگونه دو یا سه درصد میتواند حقوق جمعی خلق بلوچ را در مجلس تامین کند و یا از مجلس قوانینی را به نفع حقوق جمعی آن ملت به تصویب برساند. روشن استکه در مجلس برای تصویب قانونی بایستی رای پنجاه درصد بعلاوه یک وجود داشته باشد. وگرنه گذراندن قانون برای گروههایی که از پنجاه درصد کمتر هستند غیرممکن است. حتی زنان نیز که عموما حتی بالای 50 درصد جامعه را تشکیل میدهند، معمولا تنها چند درصد از نمایندگان مجلس را تشکیل میدهند و لذا هرگز موفق نمیشوند به نفع حقوق برابر زنان قوانینی را از تصویب مجلس بگذرانند. این قصه البته سر درازتری دارد. بنابراین حقوق بین المللی حقوق جمعی را نیز برای برپایی یک جامعه عادلانه به تصویت رسانده است.

 

دو: از طریق حقوق برابر جمعی که عموما حقوق ملیتها، حقوق زنان، حقوق کارگران و... است

آنچه که شما در نوشته تان به آن تاکید کرده اید، رعایت حقوق شهروندی است. حقوق شهروندی همچنان که توضیح اش گذشت البته که باید در کشور وجود داشته باشد، اما برای برقراری یک ساختار عادلانه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کافی نیست. به همین سبب حقوق جمعی (ملیتها، زنان، کارگران و...) از طریق منشور ملل متحد و کنوانسیونهای الحاقی به حقوق بین المللی اضافه شده است. نتیجه اینکه تامین برابر حقوقی از هر دو طریق، اعمال حقوق فردی یا شهروندی از یکسو و اعمال حقوق جمعی یا حقوق برابر ملیتهای از سوی دیگر قابل تحقق است.

 

پرسش سوم: آیا کشور ایران زبان میانجی یا زبان ارتباطی نمیخواهد؟

در نامه تان نوشته اید: " آیا در کشوری چند قومی ما زبان میانجی لازم نداریم؟ و آیا نوشته شدن انبوه متن‌های فلسفی، تاریخی و ادبی در طی تاریخ ایران - آنهم در دورانی که حاکمان عموما زبان مادری‌شان فارسی نبوده است - و توسط همه مردمان ایران‌زمین، جایی برای تردید در چنین نقشی برای زبان فارسی می‌گذارد؟" پایان نقل قول

 

البته که در بعضی از کشورها بنا به ضرورت و بر اساس تحلیل مشخص ممکن است زبان و یا زبانهایی به مثابه زبان میانجی و یا زبان ارتباطی مورد استفاده قرار بگیرند. این تجربه ایست که کشورها از سرگذرانده اند.

 

اولا، اما همهء کشورها دارای زبان خاص میانجی و یا ارتباطی نیستند و کشور سوئیس نیز یک نمونه در این رابطه است. هر چهار زبان کشور سوئیس، زبانهای رسمی و هم عرض هم هستند. اما نظام آموزشی چنان طراحی شده است که برقراری ارتباط میان شهروندان کشور و یا مناطق آن با همدیگر معضلی را پیش روی کشور نگذاشته است. این مثال را آوردم که روشن گردد که "زبان رابط" تقدسی را با خود به یدک نمیکشد و تنها براساس ضرورتها میتوان به آن توسل جست و یا آن را به کناری نهاد.

 

دوما، زبان میانجی و رابط در یک کشور لزوما یکی نیست، بلکه میتواند دو و یا حتی چند زبان را شامل گردد. ایران نیز از جمله کشورهایست که انتخاب یک زبان به مثابه زبان رابط تا کنون معضلات بسیار زیادی را برای مردم این کشور بوجود آورده است و در عین حال نظام زبانی ناعادلانه ایی را نیز بر کشور تحمیل کرده است.

برای نمونه زبان فارسی در نود ساله گذشته نقش رابط را بازی نکرده است، بلکه نقش زبان جانشین را برای زبانهای غیرفارسی در ایران بازی کرده است. این نقش زبانهای غیرفارسی را در معرض محو و نابودی قرار داده است. زبان رابط نافی زبانهای دیگر در کشور نیست، بلکه تنها نقشی فراملی بازی میکند.برای نمونه تحصیل به زبان انگلیسی در یک کشور، به معنی نابودی زبان آن کشور نیست و زبان انگلیسی نقش زبان جانشین را بازی نمیکند. اما و متاسفانه زبان فارسی بنا بر سیاست نژادپرستانه دولتی نقش زبان جانشین را بازی کرده و در جهت نابودی فرهنگ و زبان ملتهای غیرفارس در ایران عمل کرده است. بنابراین با این تاریخ تاریک، زبان فارسی جایگاه خود را به مثابه تنها زبان ارتباطی از کف داده است. اگر امروز تحمیل دولتی برای زبان فارسی نباشد، با اطمینان میتوان گفت که خلقهای غیرفارس هرگز این زبان را به مثابه زبان ارتباطی برنخواهند گزید.

 

موضوع دیگری نیز استفاده از زبان فارسی را به مثابه تنها زبان ارتباطی در کشور نفی میکند و آن دربرگیری استفاده کنندگان این زبان در کشور است. برای نمونه متکلمین زبان ترکی براساس آمار و ارقام از نظر کثرت اگر از فارسی زبانان بیشتر نباشند کمتر نیستند. وسعت گسترش زبان ترکی در ایران، حتی بعد از 90 سال سیاست آسیمیلاسیون دولتی، بیشتر از زبان فارسی است. برای نمونه در بلوچستان، در کردستان، در آذربایجان یا در منطقه قشقایی شاید نتوان کسی را یافت که زبان مادریش فارسی باشد، مگر اینکه به عنوان کارمندان دولت به این مناطق کوچ کرده باشند، اما  ترک زبانان را هم در کردستان، هم در بلوچستان، هم در منطقه عربی و حتی درصد قابل توجهی از شهرهای فارس یا فارسستان مثل شیراز، کردمان، یزد و... میتوان مشاهده کرد. بنابراین جدا از رسمیت تمامی زبانهای موجود در ایران، به نظر میرسد که دو طرح را میتوان در ارتباط با زبان ارتباطی در خصوص ایران در نظر گرفت؛

 

یک: استفاده از زبان انگلیسی به مثابه زبان ارتباطی در داخل ایران

دو: استفاده از زبان ترکی و فارسی به مثابه زبانهای ارتباطی در داخل ایران

 

من طرفدار طرح اول هستم. چرا که زبان انگلیسی هم زبان علمی و هم زبان ارتباط جهانی است. انتخاب این زبان به مثابه زبان ارتباطی هم سیطره زبانی این ملت بر آن ملت را از میان برمیدارد و هم ارتباط علمی، فرهنگی و تجاری ایران با کشورهای منطقه و جهان را تسهیل میکند. اما طرح دوم به گونه ایی زبانهای غیرترکی و غیرفارسی را همچنان به مثابه زبانهای منطقه ایی حفظ خواهد کرد.

 

در پایان بایستی یادآور شوم که متون علمی، فلسفی و تاریخی در ایران به زبان عربی نوشته شده است و متون ادبی و شعری زبان فارسی نیز (که خیلی هم ارزشمند هستند) از آن ملت فارس و تاریخ ادبیات زبان فارسی هستند. هر زبانی برای خود، هم متون ادبی و هم تاریخ دارد. هر ملتی و یا هر انسانی قبل از هرچیز بایستی با آثار ادبی و تاریخ ادبیات زبان خود آشنا شود و برحسب آموختن دانش به آشنایی با زبانها و تاریخ ادبیات ملتهای دیگر بپردازد. برای من ترک، تاریخ ادبیات ترکی اهمیت اول را دارد، زبان و ادبیات های دیگری چون زبان انگلیسی و زبان فارسی و غیره در درجات بعدی اهمیت قرار دارند. با این نگاه ما ضمن احترام به تاریخ ادبیات جهان، احترام به حقوق زبانی ملتها در کشور را در اولویت قرار میدهیم و از این طریق نظام عادلانه زبانی را با احترام به ارزش برابر انسان پاس میداریم.

 

پرسش چهارم: تقسیم زبان به زبان بومی و زبان ملی تقسیمی غیردمکراتیک نیست؟

درنامه تان نوشته اید: " باید زبان‌های بومی ایرانی را... آنهم با خط ملی و کهن فارسی – عربی... پاس داشت و مانع ورود واژگان یک لهجه بخصوص از یک زبان، از فرهنگستان کشوری دیگر، شد که واژگان کهن بومی را کنار می‌زنند و چنین حرکتی در آذربایجان در حال رخ دادن است و گویش‌های متفاوت در حال ضربه خوردن از یک زبان معیار وارداتی هستند و این به ضرر این گویش‌ها است." پایان نقل قول

 

نگاه حقارت آمیز شما نسبت به زبانهای غیرفارسی در ایران را از لابلای این سطور میتوان دریافت. و باز، نگرش برتربینانه شما را هشتاد و اندی سال بعد از دولتمداری فارسی میتوان درک کرد. اما این نگرش باید دگرگون شود و احترام نسبت به انسان (نه در شعار بلکه در عمل) و احترام به زبانهای آن انسانها جایگزین برتربینی و تحقیر و تبعیض گردد. یکی از این زبانها که شما اسم آن را بومی گذاشته اید، زبان ترکی است. امروز هفت دولت با این زبان اداره میشود. قلم ترک و نویسنده ترک به دریافت جایره نوبل ادبی نائل آمده است (هنوز از آثار ادبی فارسی که بتواند به چنین مقامی برسد خبری نیست). به لهجه ترکی آذربایجانی امروز یک دولت اداره میشود و شما اسم این زبان را میگذارید بومی. این زبان هزار سال زبان پادشاهان حاکم بر ایران بوده است، شما اسمش را میگذارید بومی. آیا میدانید که اولین دیکشنری زبان ترکی حدود یک هزار و یکصدسال پیش تحریر شده است در صورتیکه اولین دیکشنری موجود فارسی تنها هشت صد و پنجاه سال پیش به رشته تحریر درآمده است؟ من این سخنان را برای برتر نشان دادن این زبان نسبت به آن زبان مطرح نمیکنم. هر زبانی تاریخ خاص خود را پیموده است و حاصل آن تاریخ، امروز در زبان مردم جاریست. نه جای تحقیر دارد و نه جای فخر فروشی. اصل و اساس، احترام متقابل به انسان و حقوق برابر اوست.

 

اما در ایران زبانهای غیرفارسی تحقیر شده اند، ملیتهای غیرفارسی تحقیر شده اند، سرزمینهای متعلق به ملتهای غیرفارس (آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عربستان، ترکمن صحراو...) عقب  مانده ترین بخشهای کشور هستند. زبانشان ممنوع است، خودشان حقیر شمرده میشوند و زندگیشان با فلاکت روزمره در این کشور دست و پنجه نرم میکند. شرایط سخت و تحقیرآمیز زندگی ملتهای غیرفارس، آیندهء روشنی برای ایران به مثابه یک کشور ترسیم نمیکند. اگر این کشور تکانی در زمینه برابر حقوقی به خود ندهد، هیچ بعید نیست که اسم ایران از نقشه جغرافیایی (درست مثل شوروی و یوگسلاوی) حذف گردد. با این وضع شما باز هم میخواهید به فخرفروشی علیه ملیتهای غیرفارس در ایران ادامه بدهید؟ کاری که صربها در یوگسلاوی به آن دست یازیدند و سپس باختند.

 

در ایران زبان ملی و یا زبان بومی نداریم. زبان های متعلق به ملیتهای ایران را داریم که هم عرض و هم ارزش هستند و باید که حقوق برابر داشته باشند. این را از اعلامیه جهانی حقوق زبانی میتوان به راحتی دریافت. پادشاهی زبان فارسی در ایران را باید کنار گذاشت. زبان فارسی زبان ملت فارس در ایران است. زبان همه مردم نیست. در عین حال زبان و یا زبانهای ارتباطی باید در یک مجلس دمکراتیک انتخاب گردند. از زبان فارسی آیه قرآن درست کردن و به آن جلد مقدس پوشاندن، معنی اش تحقیر دیگر زبانها و دیگر ملتهاست. بایستی از هر نوع تقدس دوری جست. حتی تقدس مذهبی را نیز بایستی از سطح قوانین کشور بکلی حذف و روانه خانه های مردم کرد. اگر کسی به تقدس زبان و یا تقدس دین باور دارد، در چارچوب خانه شخصی خود مجاز به این کار است. اما از نظر حقوقی تقدس امر مردودی است. قوانین کشور با تکیه بر عقل و علم تنظیم میگردد و نه مقدسات. بنابراین حق ویژه قائل شدن به دین خاص و یا به زبان خاص به معنی تقدیس آن و تحقیر دیگر دینها و دیگر زبانهاست.   

 

تازه شما در همین چند جمله برای زبانهای متعلق به ملتهای غیرفارس هم تعین تکلیف کرده اید و آنها را در استفاده از خط ملی فارسی – عربی مقید کرده اید.

 

اولا: این خط فارسی – عربی نیست، بلکه عربی – فارسی است. چون از سی و سه حرف زبان فارسی تنها چهار حرف آن فارسی و 29 حرف آن عربی است.

 

دوما:  این زبانشاناسان (فیلولوگ های) هر زبانی هستند که تعیین میکنند کدامین حروف برای نوشتن یک زبان مناسب و همخوانی دارد. برای نمونه زبان ترکی با حروف عربی – فارسی ابدا همخوانی ندارد و لذا شکل نوشتاری این زبان از سالها پیش در کشورهای ترک زبان به حروف لاتین تغییر شکل داده اند. حروف لاتین مناسبترین شکل برای نوشتن زبان ترکی است. حتی حروف عربی- فارسی نیز مناسب زبان فارسی نیست. روشنفکران فارس صدسال است برای تغییر خط از عربی-فارسی به لاتین تلاش نسبتا بیهوده ایی کرده اند و جامعه ادبی فارس به دلیل باورهای دینی و فاصله نگرفتن از متون مذهبی حاضر به تغییر حروف نوشتاری برای زبان فارسی نیستند. برای نمونه تنها یک آوای "ز" در زبان فارسی وجود دارد، اما این آوا به چهار شکل "ز ذ ظ ض" نشان داده میشود. این مشکل در مورد آواهای زیاد دیگری نیز وجود دارد که موضوع بحث ما در این نوشته نیست.

 

سوما: نقش جانشینی زبان فارسی در ایران زبانها غیرفارسی را به محاق برده و قدرت عمل آنها را تا حدود زیادی از آنها گرفته است. عدم تحصیل به این زبانها خود بخود واژگان زبانی آنها را نیز هر روز به ضعف و فتور برده و واژگان زبان فارسی را به نادرستی جایگزین واژهای اصلی آن زبان کرده است. بنابراین بازگشت به خوشتین خلقهای غیرفارس خود به خود انقلابی را در زمینه خلاقیتهای ادبی در میان نسل جوان این ملتها بوجود آورده و تولیدات ادبی در این زمینه را افزایش داده و واژگان فراموش شده به تدریج به قلم این نویسندگان راه یافته و مسیر بازگشت به زبان خویشتن نیز بخش اجتناب ناپذیر از مبارزه ملی دمکراتیک خلقهای غیرفارس در ایران است.

 

روند تکاملی زبان ملتهای غیرفارس همانند مبارزات ملی آنها در حال شکوفایی است. اما شما این شکوفایی را با برداشتی منفی به قلم کشیده اید. با این حال که تطور زبانهای غیرفارسی ابدا در حیطه مسئولیت شما نیست و چگونگی پالایش آن زبانها تنها به خود آن ملت ها و پیشروان ادبی آنان ارتباط دارد و نه کسی که اساسا آن زبان ها را نه میداند و نه میشناسد.

 

در نامه تان مینویسید: "مگر در آمریکا که زبان اسپانیولی - که گویندگان آن از ترک‌زبانان ما بیشتر هستند - تدریس رسمی نمی‌شود شما می‌گویید که نژادپرست هستند؟ پایان نقل قول

 

اگر زبان اسپانیولی در آمریکا تدریس نمیشود، نشانه درست بودن نظام تحصیل و سیاست زبانی عادلانه در آن کشور نیست. اما در تحقیقی که این اواخر در مورد سیاست زبانی در آمریکا میخواندم، نشان میداد که اولا رسمی شدن زبان اسپانیولی مورد بحث در سطح مجالس ایالتی و حتی کشوریست. در عین حال امروز بخشهایی از مدارس مناطق اسپانیولی یک روز درمیان زبان انگلیس و یک روز در میان زبان اسپانیولی تدریس میشود. و از این طریق نابرابریهای زبانی در آمریکا نیز در حال گشایش است.

 

در عین حال نژادپرستی که شاخ و دم ندارد، عملکردی که در آن بخشی از جامعه مورد تبعیض قرار گیرد رفتاری نژادپرستانه صورت گرفته است. آمریکا مرکز تولید تفکرات نژادپرستانه است، در میان کوکلاس کلانهای آمریکا نژادپرستی جزو جدایی ناپذیر باورهای دینی آنهاست. نژادپرستی یکی از عمیقترین زخم های جامعه آمریکاست. اما شما گویا از این موضوع خبر ندارید. مگر مارتین لوترکینگ و یا مالکوم ایکس و صدها انسان قربانی نژادپرستی در آمریکا نبوده اند؟

 

پرسش پنجم: چه نوع حاکمیت در ایران لازم است، حاکمیت نژادی یا حاکمیت حقوقی، کدامین؟

درنامه تان نوشته اید: " حاکمیت نژادی که از تفکر شما بیرون می‌آید -- و تاکنون هم در ایران سابقه نداشته.. بسیار سیاه‌تر از همه‌ی حاکمیت‌های پیشین ایران است و ایران را در یک جنگ خانمانسوز داخلی دائمی اسیر می‌کند." پایان نقل قول

 

ایران تنها و تنها در صورت استمرار ظلم، تعدی و بی حقوقی ملتهای غیرفارس ممکن است بسوی جنگ داخلی کشیده شود. اما چه جریانی مسئول تحقیر و تبعیض علیه ملتهای غیرفارس در ایران است؟ دولت ایران و نخبگان سیاسی جامعه فارس مسئولین اصلی تحقیر و تبعیض علیه ملتهای غیرفارس در ایران هستند. اگر نخبگان سیاسی فارسی به صورتی جدی به این تبعیض اعتراض میکردند، و برای برابر حقوقی ملتها و زبانها تلاش میکردند، از این مسئولیت بری بودند و این تنها دولت ایران بود که مسئولیت چنین نتایجی را بردوش میکشید. اما واقعیت چیز دیگریست. اغلب نخبگان سیاسی جامعه فارس ایران اگر بصورت صوری با این سیاست مخالفت هم بکنند، در عمل هم رای و هم راز جمهوری اسلامی در سرکوب ملیتهای غیرفارس و حقوق شناخته شده آنها هستند. بنابراین جریان ظلمی که در جامعه ایران علیه ملتهای غیرفارس وجود دارد، هسته اصلی جنگ احتمالی داخلی در ایران خواهد بود. فعالیت های اشخاصی از نوع من، فریادی برای ممانعت از وقوع چنین ناهنجاریهایی در پس فرداهاست.

 

از نظر من ساخت اتنیکی دولت در یک جامعه کثیرالملله بایستی مولتی کالچر، چند ملیتی و چند زبانه باشد. امروز ساختار دولت ایران تک ملیتی فارس، تک زبانی و تک فرهنگی است. این ساختار با واقعیت جامعه ایران ناخوانا و غیردمکراتیک است. من و اشخاصی مثل من برای این تغییر فریاد میزنیم و این تغییر را برای گذار به آینده، مفید و کم هزینه میدانیم.

 

ادامه سیاست نژادی و برتر دانستن فارس و جایگاه ویژه قائل شدن به زبان فارسی، ایران را بسوی فاجعهء یک جنگ داخللی پیش میبرد و من مخالف طی شدن این مسیر هستم. تمامی هشدار های من، فریادی علیه جنگ داخلی و پرداختن هزینه های سنگین برای گذار از این مانع (سیاست آسیمیلاسیون و نژادپرستی) با هزینه هر چه کمتر است. اما گوش شنوایی نیست. باز هم صربهای یوگسلاوی را به یادتان می آورم. بایستی از سیاست صربها در ایران دوری جست وگرنه ایران در نوبت تبدیل شدن به یوگسلاوی خواهد بود.

 

پرسش ششم: آیا  دولت ایران باید دولتی متمرکز باشد یا دولتی غیرمتمرکز؟

درنامه تان اما ننوشته اید که برای گذار ایران  به یک ساختار دمکراتیک، دور جستن از برپایی یک دولت متمرکز و حرکت بسوی برپایی یک دولت غیرمتمرکز بسیار ضروری است. این دولت غیرمتمرکز چیزی جز یک دولت فدرال نمیتواند باشد. دولت فدرالی که براساس قوانین بین المللی دولتهای ایالتی و ملی خلقها را در مناطق خودشان تحمل کند و با ارادهء داوطبانه آنان دولت سراسری و فدرال ایران براساس جمهوریت فرم بیابد و از این طریق همبستگی سراسری میان مردم ایران استمرار زندگی این ملتها در کنار هم را مقدور و امکانپذیر سازد.

20130510

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

پیوست:

رونوشت نامه آقای علیرضا افشاری:

 

آقای شاملی

سلام. بسیاری از نقدهای شما بر دوستم اشکان رضوی را می‌پسندم و با شما هم‌سخن هستم که برخورد تند و ناسنجیده به کنشی تندتر و ناسنجیده‌تر ختم خواهد شد. اما در چند موردی با شما اختلاف عقیده دارم و اگر دوست داشته باشید می‌توانیم گفتگو کنیم.

- استفاده شما از ترکیب کشور چند ملیتی برای ایران را در بهترین حالت نادرست و اشتباه، و در بدترین تفسیر دشمنی با تاریخ و فرهنگ ایران می‌دانم. گذشته از آن که تیره‌های گوناگون ایرانی در گذشت زمان، ملت ایران را ساخته‌اند بنا بر تعریف امروزی و مدرن دولت - ملت هم مردمان درون ایران یک ملت را تشکیل می‌دهند.

ـ هیچ ایراندوست و ایران‌گرایی نه تنها بر پایه منشور جهانی حقوق بشر، بلکه به تصریح تاریخ طولانی و فرهنگ غنی ایران‌زمین، حقوق برابر میان تمام ایرانیان را منکر نمی‌شود و حتا فراتر از آن بنی‌آدم را اعضای یک پیکر می‌داند. اگر اشاره دارید به حق بیشتری که در قانون اساسی برای شیعیان قائل شده‌اند که بدیهی است این موضوع، دینی است و همه‌ی ما خواهان رفع چنین تبعیضی هستیم، وگرنه در باقی کوتاهی‌ها و تبعیض‌ها که عموم ایرانیان شرایطی یکسان دارند.

اما شما چگونه از این فرض بدیهی موضوع را به زبان کشیدید؟ یعنی آیا در کشوری چند قومی ما زبان میانجی لازم نداریم؟ و آیا نوشته شدن انبوه متن‌های فلسفی، تاریخی و ادبی در طی تاریخ ایران - آنهم در دورانی که حاکمان عموما زبان مادری‌شان فارسی نبوده است - و توسط همه مردمان ایران‌زمین، جایی برای تردید در چنین نقشی برای زبان فارسی می‌گذارد؟ البته با شما موافقم که باید زبان‌های بومی ایرانی را --- آنهم با خط ملی و کهن فارسی - عربی --- پاس داشت و مانع ورود واژگان یک لهجه بخصوص از یک زبان، از فرهنگستان کشوری دیگر، شد که واژگان کهن بومی را کنار می‌زنند و چنین حرکتی در آذربایجان در حال رخ دادن است و گویش‌های متفاوت در حال ضربه خوردن از یک زبان معیار وارداتی هستند و این به ضرر این گویش‌ها است. این دقیقا همان تاثیری است که زبان معیار فارسی بر دیگر گویش‌های فارسی می‌گذارد که باید درباره‌اش اندیشید.

درباره زبان‌های قومی، صد البته باید از آنها حمایت کرد، اما اینگونه که شما داد سخن داده‌اید و به دفاع از زبان‌های محلی پرداخته‌اید -- بر پایه تعریف ناسیونالیسمی -- همان چیزی است که ایران را به سوی یوگسلاویزه شدن پیش می‌برد. مگر در آمریکا که زبان اسپانیولی - که گویندگان آن از ترک‌زبانان ما بیشتر هستند - تدریس رسمی نمی‌شود شما می‌گویید که نژادپرست هستند؟ یا زبان‌های دیگر در فرانسه یا آلمان؟ احتمالا می‌خواهید مثال سوئیس را بیاورید که کشوری قراردادی است؛ البته کشور هم نیست، بلکه فدراسیون است.

بسیار خوشحال می‌شوم که بشنوم ترکیه با کردها به مسالمت برخورد می‌کند ولی آیا واقعا چنین است؟! گویا اخبار را پی‌گیری نمی‌کنید. علاوه بر آن، وضعیت مردمان ترک‌زبان ما قابل مقایسه با کردهای در حال سرکوب شدن در ترکیه است؟!

دوست عزیز، حاکمیت نژادی که از تفکر شما بیرون می‌آید -- و تاکنون هم در ایران سابقه نداشته -- بسیار سیاه‌تر از همه‌ی حاکمیت‌های پیشین ایران است و ایران را در یک جنگ خانمانسوز داخلی دائمی اسیر می‌کند. نمی‌دانم تعمد دارید یا خیر، اما از گفتمان شما کسانی بیرون می‌آیند که با هر آنچه به ایرانیت مربوط می‌شود سر جنگ دارند و نفرت می‌ورزند و این زمینه‌سازی برای راه انداختن جوی خون است. اگر خویشاوندی درون ایران دارید اندکی به این موضوع مهم بیندیشید.

با احترام

علیرضا افشاری

 

در باره نویسنده:

Yunes Shameli  یونس شاملی

آخرین مطالب Yunes Shameli یونس شاملی