سوالات متداول

درباره مطالبه رفراندوم و نقد نوشتهء دوم اژدر بهنام

یونس شاملی

آقای اژدر بهنام طی نوشته ایی تحت عنوان "تعصب کور در نقد" مسائلی را نسبت به مقاله انتقادی من به نوشته قبلی ایشان تحریر کرده اند. من سعی خواهم کرد بصورت خلاصه و برای روشن شدن اصل مسئله به چند مورد از نوشته آقای بهنام بپردازم.

 

قبل از هر چیر بایستی عنوان کنم که فضای ذهنی جامعه سیاسی فارس در ایران مسموم تر از آنستکه بتوان مسائل سیاسی را بدور از انگها، افتراها و انحراف از اصل مسئله مورد بحث و بررسی قرار داد. نمونه اینگونه رفتارهای هستیریک و مسموم واکنش هستریک رهبران سیاسی جامعه فارس در قبال امضاء بیانیه مشترک دو حزب کردی (دمکرات و کومله) بود و همه میدانند که چگونه یک بیانیه مشترک که برای تشکیل یک دولت فدرال در ایران تاکید میکرد به تجزیه طلبی متهم شد و خیل فعالان سیاسی از چپ تا راست برای امضاء یک بیانیه علیه آن بسیج شدند.

 

 

روشن است که ذهنیت استعماری برخاسته از دولتمداری فارسی در هشتاد و اندی سال گذشته، انتشار این مسمومیت (به درجه معینی) در افکار عمومی ایران، خواه ناخواه حساسیت های پرداخت به مسائل و یا مطالبات سیاسی را به همراه می آورد. بنابراین زبان مورد استفاده و چگونگی بحث و بررسی حول مسائل مربوط به ملیتهای غیرفارس از اهمیت بسزایی برخوردار است.

 

مواردی که من در برخورد با افکار ارائه شده آقای اژدر بهنام  مطرح کرده ام دقیقا از همان جنس بی تفاوتی نسبت به حساسیت هاست. تفاوت نگاه من با اژدر بهنام، علیرغم تصور ایشان، تعصب نسبت به تفاوت در تحلیل مسائل نیز نیست، بلکه تعلق ما به دو جنبش و یا بلوک سیاسی متفاوت است. آقای بهنام خود رادر تلاش و مبارزه متحد برای دمکراتیزه کردن دولت ایران میداند. اما من راهم تلاش برای برپایی دولت برای خلق ترک در آذربایجان جنوبی است.این هر دو راه، یعنی آنکه آقای بهنام پیش گرفته اند و آنکه من در پی آنم، در جای خود هم لازم و هم ضروی است. اما مبارزه دمکراتیک شیوه مبارزه جامعه سیاسی فارس در ایران است. چرا که جامعه فارس صاحب دولت خویش است و برای تغییر ماهیت دولت از استبدادی به دمکراسی تلاش میکند. این نوع مبارزه "دمکراتیک" نام دارد. دقیقا به همین خاطر آقای بهنام مینویسند: " متحدا علیه رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی و برای تشکیل نظامی دمکراتیک و انسانی مبارزه کنیم." ما می‌توانیم ... در کشوری واحد ... و برای تشکیل نظامی دمکراتیک و انسانی مبارزه کنیم. " پایان نقل قول

 

اما آقای بهنام بایستی دانسته باشند که شیوه مبارزهء جنبش ملی- دمکراتیک خلق ترک در آذربایجان مبارزه دمکراتیک نیست، بلکه مبارزه ملی- دمکراتیک است. هدف اصلی مبارزه خلق ترک در ایران و آذربایجان دمکراتیزه کردن دولت ایران نیست، بلکه حمایت از مبارزه دمکراتیک علیه این دولت در ایران است. چون تنها خلقهایی به مبارزه دمکراتیک تکیه میکنند که صاحب دولت باشند. خلق ترک صاحب دولتی در ایران نیست که بخواهد برای دمکراتیزه کردن آن به مبارزه دمکراتیک روی بیاورد. و دقیقا به همین دلیل جامعه فارس ایران برای تغییر ماهیت دولت ایران که از نظر تیپولوژی اتنیکی یک دولت فارسی است، بایستی به یک مبارزه دمکراتیک تکیه کند.

هدف اصلی مبارزه خلق ترک اعاده حق تعیین سرنوشت ملت ترک در سرزمین مادری خویش (آذربایجان جنوبی) و تحقق دولتمداری این خلق در آن است. حق تعیین سرنوشت نیز لزوما مترادف استقلال نیست. فرانسوی ها در کبک، کاتالانها در اسپانیا و اغلب ملتها در هند، کردها در عراق و... بدون اینکه دولت ملی و مستقلی داشته باشند، دولت ملی دمکراتیک خود را در چارچوب آن کشورها تشکیل داده اند و حق تعیین سرنوشت خود را اعاده کرده اند. اما ملتهایی که به دلیل فضای تاریک سیاسی و برترجویی استعماری در آن نتوانسته اند این حق را در داخل مرزهای سیاسی تحقق بخشند به استقلال ملتهای خویش روی آورده اند. یوگسلاوی و اتحاد شوروی سابق نمونه برجستهء این کشورهاست، که عملا خصومت ناسیونالیسم صرب و روس علیه ملتها غیر صرب و غیر روس زمینه های جدایی و استقلال این کشورها را فراهم ساخت. حالا ایران و سیطره اهریمنی جمهوری اسلامی و فضای بشدت آلوده به نژادپرستی آریایی زمینه های تخاصم و خشونت علیه ملیتهای غیرفارس را در بطن خود به یدک میکشد. واکنش هستریک به امضاء بیانیه مشترک دو حزب کردی نشانهء بارز نبود ظرفیت دمکراتیک در فضای جامعه سیاسی فارس در ایران است.

 

با این توضیح روشن میشود که تفاوت من و آقای اژدر بهنام در تعصب نیست، در تعلق به دو جنبش متفاوت ( متعلق به ملت فارس از سویی و ملت ترک از سوی) است.

 

استقلال یا حق تعیین سرنوشت

آقای اژدر بهنام تفسیر استقلال طلبانه از تقاضای رفراندوم را به وجود امضاء حزب استقلال آذربایجان جنوبی ربط میدهند. اما ایشان فراموش کرده اند که بیانیه آمستردام در 12 بند نیز توسط دو گرایش استقلال طلبان و فدالیست ها امضا شده بود و این مطالبات مطرح در آن بیانیه مطالبات مشترک هر دو گرایش در جنبش ملی دمکراتیک در آذربایجان جنوبی بود. در اینجا نیز مطالبه رفراندم دقیقا از این زاویه با تفسیری دلبخواه آقای اژدر بهنام به استقلال ارتباط داده شده است. مفهومی که بار بسیار منفی در جامعه سیاسی فارس با خود به همراه دارد.  مطالبه رفراندوم برای اعاده حق تعیین سرنوشت ملت ترک در آذربایجان جنوبی است. این حق از نظر استقلال طلبان با تشکیل دولت مستقل برقرار میگردد و از نظر فدرالیستها با تشکیل دولت ملی در آذربایجان جنوبی و در چارچوب جغرافیایی سیاسی ایران میتواند تحقق یابد. اما آقای بهنام بایستی میدانستند که اهداف سیاسی احزاب هرچه باشد، محتوای رفراندوم را که برای حق تعیین سرنوشت خلق ماست مخدوش نمیکند.

 

نگاه کنیم به متن نامه ارسالی به آقای بانکی مون. در آنجا و بند آخر آن چنین میخوانیم: "گونئی آزربايجاندا 30 میلیون‌دان چوخ آزربايجان تورکو میللی-دموکراتیک حاق‌لار اوغروندا میللی آزادلیق موباریزه‌سینی داوام ائتدیرمکده‌دیرلر. گونئی آزربايجان سیاسی قوه‌لری ب م ت باش مجليسی‌نین 16 دئکابر 1966-جی ایل تاریخ‌لی 2200 A( XXİ) سایلی قطعنامه‌سی ایله قبول اولونموش “اقتصادی، سوسیال و مدنی حقوق‌لار حاقیندا” بین­الخالق پاکتا اساساً، ب م ت-نین نظارتی ایله گونئی آزربایجانین تاریخی اراضی‌سینده آزربايجان تورک‌لری‌نین ایشتیراکی ایله رفراندومون کئچیریلمه‌سینی طلب ائدیر و بو مسئله‌نین ب م ت-یه عوضو دؤولت‌لرین گونده‌لیگینه چیخاریلاجاغینا اومید ائدیرلر. اینانیریق کی، تجاووزه معروض قالمیش 30 میلیون‌دان چوخ بیر میللتین میللی، سیاسی، مدنی حقوق‌لاری‌نین تانینماسی و بشریت­ین ترققی‌سینه خیدمت ائده‌جک بیر میللی-دئموکراتیک دؤولتده یاشاماق ایسته­یی دونیا دؤولت‌لری طرفین‌دن دستک‌لنه‌جک. " (تاکیدات از من است)

 

در این نامه قبل از هر چیز از مبارزه ملی- دمکراتیک سخن به میان آمده است و در نهایت به تاسیس یک دولت ملی- دمکراتیک تاکید شده است. همچنانکه گفتم این دولتمداری، مابه ازای حق تعیین سرنوشت خلق است و نباید آن را با اهداف سیاسی احزاب مطابقت داد.  

در عین حال نکات زیر را میتواند به روشنی در متن تقاضای رفراندوم دید:

یک: مطالبه رفراندوم در آذربایجان جنوبی و برای تاسیس یک دولت ملی- دمکراتیک در آذربایجان جنوبی است. تاسیس چنین دولتی هم مطالبه استقلال طلبان و هم مطالبه فدرالیستهای آذربایجان جنوبی است. منتهی استقلال طلبان این دولت را خارج از جغرافیای سیاسی ایران و فدرالیستها آن را در چارچوب ایران طلب میکنند.

 

دو: مهمتر دیگر اینکه، این مطالبه بر مبنای کنوانسیون الحاقی حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای رئیس سازمان ملل نوشته شده است. در این کنوانسیون جایی سخن از استقلال نرفته است. بلکه حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و..  ملتها در داخل کشورها مد نظر بوده است و دولتها موظف به رعایت آن هستند.

 

در عین حال بایستی برای آقای اژدر بهنام روشن بوده باشد که جلسه عمومی سازمان ملل از نظر حقوقی امکان اعطای استقلال برای هیچ ملتی را ندارد. بلکه پروسه حقوقی استقلال برای ملتی از مسیر دادگاه بین المللی میگذرد و الزامات خاصی را نیز طلب میکند.

 

من باز هم دوباره خوانی دقیق مقاله خودم را در نقد آقای اژدر بهنام به ایشان توصیه میکنم. و در عین حال طی این نوشته امیدوارم روشن شده باشد که من و آقای اژدر بهنام به دو جنبش سیاسی متفاوت تعلق داریم و نوع نگاه و نوع بررسی مسایل نیز از منظر فلسفه سیاسی آن جنبش ها از قلم تراوش میکند.

 

آقای بهنام یا به جنبش سیاسی جامعه فارس در ایران که یک جنبش دمکراتیک است و برای دمکراتیزه کردن دول حاکم تلاش میکند، تعلق دارد یا اینکه خود را جزوی از جنبش عمومی جامعه ترک در ایران که یک جنبش ملی- دمکراتیک است، میداند. سیاستها، تاکتیک و استراژی این دو جنبش در همه جا همخوانی ندارند و لذا تعارض میان من و آقای بهنام ریشه اصلی اش در تعلق به این دو راه و این دو شیوه و این دو ملت مذکور است.

 

 

اگر زبان فارسی را به مثابه زبان دوم انتخاب کنیم!

تفاوت دیگر من با آقای بهنام در این بخش از نوشته ایشان نیز نهفته است. وی مینویسد: "زبان مادریم ترکی آذربایجانی است و زبان دومم که می‌توانم با بقیه مناطق کشور رابطه برقرار کنم، فارسی است."

آقای اژدر بهنام، من ترک هستم و زبان ملی مردم ترک در آذربایجان جنوبی ترکی آذربایجانی است. این زبان مادری من است. اما برای من زبان فارسی ابدا زبان دوم نمیتواند و نباید باشد. چون زبان فارسی زبان ملت فارس و زبان رسمی فارسستان در ایران باید باشد. میدانید چرا؟

 

 

چون اگر زبان فارسی را به عنوان زبان دوم انتخاب کنم، به  سیطره زبان استعماری موجود در کشور ایران لبیک گفته ام و با این انتخاب به اسمترار مناسبات استعماری در درون ایران مهر تایید زده ام.

 

چون اگر زبان فارسی را به عنوان زبان دوم انتخاب کنم، به ابزاری که به عنوان ابزار قتاله زبان ترکی در هشتاد و اندی سال گذشته در ایران از آن استفاده شده است مهر تایید زده ام.

 

چون اگر زبان فارسی را به عنوان زبان دوم انتخاب کنم، سیطره این زبان را به ملیتهای دیگر ساکن در ایران (کردها، بلوچ ها، عرب ها، لرها و...) تحمیل کرده ام و مانعی در مقابل شکوفایی مستقل جوامع متعلق به ملیتهای غیرفارس در ایران شده ام.

 

چون اگر زبان فارسی را به مثابه زبان دوم انتخاب کنم به کودکان ترک و کودکان غیرفارس در ایران ظلم روا داشته ام. چون کودکان غیرفارس برای آموختن زبان علمی و ارتباطی دنیا (انگلیسی) بایستی از سد زبان فارسی بگذرند. در صورتیکه کودکان فارس زبان بعد از زبان مادری مستقیما به آموختن زبان علمی و ارتباطی دنیا (انگلیس) خواهند پرداخت.

 

چون اگر زبان فارسی را به مثابه زبان دوم انتخاب کنم، به ارکان جامعه ترک ظلم کرده ام و بخش های مختلف آن را در محاق فرهنگ عقب مانده جامعه ایران بسر میبرند  و عملا  وابسته به زبان فارسی هستند، را نیز بر جامعه ترک هموار کرده ام.

 

بدین جهت زبان دوم، اگر لزومی داشته باشد، بران من و برای جامعه ترک در ایران زبان انگلیسی است، که هم زبان علمی و هم زبان ارتباطی دنیاست. این بهترین گذینه برای خلق ما در هر شرایطی است. این انتخاب در عین حال مناسبات استعماری در داخل ایران را نیز برهم زده و فرهنگ احترام به انسان، فرهنگ احترام به ملت های ساکن آن را به درجه معینی تامین خواهد کرد.

 

این هم یک تفاوت اساسی است میان کسی که درگیر مبارزه رهای بخش ملی است با کسی که خود را جزوی از یک مبارزه دمکراتیک و دمکراتیزه کردن ایران میداند، است.

 

امیدورام شبهه ایی نمانده باشد که تعلق ما به کدامین جنبش هاست. اما من آرزو میکردم که شما و خیلی از کادرهای سیاسی و فعالین مدنی و قلم به دستانی که از مادران ترک زاده شده اند درد تبعیض و تحقیر علیه مردم خویش را در یک جامعه استعمارزده بهتر درک کنند به جنبش ملی دمکراتیک خلق ما بپیوندند و با این پیوست به غنای این جنبش کمک کنند.  

 

جنبش ملی دمکراتیک ملت ترک در آذربایجان ابدا در ضدیت با هیچ ملتی شکل نگرفته است. بلکه با تکیه بر تاریخ خویش و با مبارزه برای حقوق طبیعی و شناخته شده خویش در مجامع بین المللی برای تامین حقوق برابر با دیگر ملیتها به مبارزه برای حق تعیین سرنوشت خود دست یازیده است. این یک مبارزه مثبت، دینامیک و سازنده است. سمپاشی علیه این جنبش، خاک به چشم مردم پاشیدن و در خدمت ارتجاع حاکم بودن است و لاغیر.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

20121221

 

در باره نویسنده:

Yunes Shameli  یونس شاملی

آخرین مطالب Yunes Shameli یونس شاملی