سوالات متداول

 

بررسی نظرات آقایان ارسلان صرافی و مهدی مرتضی لوY. shameli

 

یونس شاملی

 

عزیزان مهدی مرتضی لو و ارسلان صرافی، تلاش قلمی شما و تعمیق در عرصه های مورد بحث از طرف شما را هم لازم و هم بسیار ارزنده میدانم. روش دوستانه قلم زدنتان نیز جنبه بسیار مثبت کار شماست. مباحثاتی از این نوع شاید حتی پایان ناپذیر باشند. چه بحث و فحث در این خصوص سری دراز دارد و با وجود تاریخی نسبتا طولانی هنوز پایانی برای آن متصور نیست. بنابراین ما هم در گوشه ایی از این جهان بر حسب ضرورتهای زمان مان به این موضوع بازگشته ایم. سعی مان صرفا بر آن نیست که با جمع بندی نظرات موجود به یک نظر نسبتا متکاملتر دست یابیم. بلکه جنبه اساسی دیگر، آنکه به موضوع نوشته من هم باز میگردد، تدقیق این نظریه ها با وضعیت مردم  و آرمانهای انسانی و عدالتخواهانه آنهاست. به عبارت دیگر در این نوشته ها ما کارمان تنها جمع آوری اطلاعات علمی نیست، بلکه تطابق آن با شرایط زندگی مردم ما نیز هست. باز هم در ادامه به این موضوع برخواهم گشت.

 

 

 

از اینکه زحمت کشیده برای اقناع خوانندگانتان طولانی هم نوشته اید، خسته نباشید. اما از فهوی نوشته شما معلوم میشود که من آنچنانکه باید نتوانسته ام هستهء اصلی سخن خود را برای شما بیان کنم. در اینجا سعی میکنم خیلی خلاصه مقصود خود را بیان کنم.

 

 

 

 

اما قبل از هرچیز لازم است به این نکته تاکید کنم که بحث و بررسی در مسائل انسانی، از نوع بحث وبررسی های علو م دقیقه نیست. بنابراین توضیح نظر این و یا آن نظریه پرداز البته که به دانش ما می آفزاید، اما حقانیتی از نوع علوم دقیقه به این و یا آن نظر نمیدهد. همچنانکه خودتان نیز با آوردن تعریف فرانسوی و آلمانی از ملت آگاهیتان را نسبت به سیالیت موضوع نشان داده اید.

 

 

 

من در نوشته ام دو مفهوم جداگانه و البته به هم مرتبط را به توضیح کشیده ام؛  "ملت"  و "دولت- ملت". ملت اولی را برای اینکه با "دولت- ملت" درهم نیامیزد "ملت اتنیکی" نام نهاده ام و "ملت" بعدی را به مثابه خلاصه شده مفهوم "دولت- ملت" مورداستفاده قرار داده ام.

 

 

 

از نظر من؛

 

 "ملت" آن گروه انسانی استکه دارای مشترکات زبانی، سرزمینی، تاریخی، فرهنگی، گاها دینی ... و دارای روح مشترک برای تحقق یک آرمان سیاسی است. آوردن مفهوم اتنیک در کنار ملت تنها و تنها برای روشن شدن جنس "ملت" است. با این کار خواسته ام نشان دهم که جنس"ملت" بر بنیاد اتنیسیتیت با جنس "ملت" بر بنیاد"دولت" و یا "دولت- ملت" دو چیز متفاوت است. به نظر من تنهاتمایل و داشتن روح مشترک برای تحقق آرمان سیاسی یک گروه اتنیکی (که در حقوقبین الملل با "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" تعریف شده) را به درجه ملت بودن ارتقاء میدهد. این روح مشترک به تاسیس دولت سیاسی بیانجامد و یا نیانجامد هیچ تفاوتی در ملت بودن آن جمعیت انسانی ندارد. آذربایجان ، جدا از دولتمداریش درتاریخ هزار ساله خود، چهرهء دیگری نیز در قرن بیستم از خود نشان داده است. این ملت یکبار در سال 1918 در بخش شمالی آذربایجان و یک بار دیگر در سال 1945 در بخش جنوبی آن نه تنها تمایل به آرمان مشترک سیاسی را از خود نشان داده بلکه در هر دو موردنیز موفق به تاسیس دولت خود شده است. این جمعیت را در اوایل قرن بیست و یکم به اتنیک تقلیل دادن بنظرم جفایی بیش نیست.

 

 

 

"دولت"و یا "دولت- ملت" که در ادبیات سیاسی آن را بطور خلاصه "ملت"نیز میخوانند، از نظر ساختار درونی اغلب چندین ملت (مقصود ملت اتنیکی است) را درخود جای میدهد. و در واقع دولت تبلور اراده همهء آن ملتها (باید باشد) است. بنابراین مفهوم "ملت" برخاسته از "دولت- ملت" برقراردادها در مناسبات داخلی و بین المللی استوار است.

 

 

 

دولت-ملت" عموما بر بنیاد معنای شهروندی از انسانها در یک جغرافیای سیاسی تعریف میشود. اما در مفهوم "ملت" (اتنیکی) انسانها بر بیناد هویت ملی  و اتنیکی انسانها (ترک، فارس، کرد و یا عرب)تعریف میشود.

 

 

 

می بینید که مثال سیب در نوشته شما در مورد تعاریف من صدق نمیکند. چون از نظر من دو نوع ملت وجود ندارد. بلکه یک نوع تعریف از ملت وجود دارد. یکی "ملت" (که تعریفش گذشت) است و دیگری "دولت" که در علوم "دولت- ملت" و در ادبیات سیاسی "بطور خلاصه" به آن "ملت" نیز میگویند. این دونه از نظر نوع و نه از نظر ماهیت (همیشه) یکی نیست

 

 

 

از سوی دیگر،دولت ها و یا دولت- ملت ها در دوره اول با درکی نادرست از این مفهوم بر ساختاری تک ملیتی و سپس اغلب دارای ساختار چند ملیتی هستند. اگر دو نمونه از این "دولت-ملت" ها را که شما اسم "ملت" بر آن میگذارید، مثال بیاوریم شاید به روشن شدن موضوع کمک نماید. نمونه دولت- ملت سوئیس و نمونه دولت- ملت ایران و به بیان شما میتوان این دولت- ملت ها را بعد از تاسیس دولت سیاسی "ملت سوئیس" و "ملت ایران" خواند. حالا پرسش اینجاست که ملت سوئیس کدامین ملت (اتنیکی) را نمایندگی میکند؟ ملت (اتنیکی) آلمانی را یا ملت سوئیس را ویا دیگر ملیت ها را؟ از سوی دیگر "ملت ایران" کدامین ملت (اتنیکی) رانمایندگی میکند، ملیت فارس را یا ملیت ترک، عرب، کرد و بلوچ را؟ می بینیم که در دولت- ملت سوئیس، سخن از یک "دولت چند ملتی" است، اما در دولت- ملت ایران، با وجود ملتهای مختلف (ترک، فارس، کرد، عرب، بلوچ و...) سخن از یک دولت تک ملتی (فارس) است. "ملت ایران" اساسا بار هویت ملی را با خود حمل نمیکند،و "ملت سوئیس" بار چند هویتی را از نظر ملی با خود به یدک میکشد.

 

 

 

در عین حال امروز کشورهایی که با ساختار تک ملیتی بنا شده اند مثل ترکیه و بلژیک در حال فروپاشی در تعریف از دولت-ملت خود بوده و در حال تبدیل شدن به "دولت- ملتها" و یا دولتهای چند ملیتی هستند. می بینیم که این تغییرات با آن تعریف از "ملت" را که به "تشکیل دولت سیاسی" توضیح داده میشود، غیرقابل فهم است. بنابراین اشکال دیگر جایگزین کردن مفهوم "ملت" با "دولت- ملت" به تاریخ تشکیل "دولتهای ملی" بازمیگردد که در آن تنها یک ملت موفق به تشکیل دولت خود میشد و آن را دولت ملی خود می نامید. اما اینک با پیشرفتهایی در عرصه درک و سیستمهای دمکراتیک از ساختار یک دولت، دولتها عموما ساختار چند ملیتی دارند و چنین دولتهایی را نمیتوان دولتهای ملی نامید. برای نمونه دولت عراق دولت ملی کدامین ملت (اتنیکی) است، ملت کرد یا ملت عرب؟ پاسخ اینست که دولت عراق یک دولت دوملیتی است و نمیتواند دولت ملی خلق عرب عراق باشد. تازه در این کشور خلق ترک (ترکمان) همچنان بی حقوق در عرصه سراسری به حیات خود ادامه میدهدو تکلیف سیاسی آن هنوز روشن نیست. پرسش بعدی اینست که اگر با تاسیس "دولت عراق"، ملتی نیز بنام "ملت عراق" پا به عرصه ظهور گذشته است، حالاکه کردها در اقلیم کردستان عراق صاحب دولتی فدرال متمایل به کنفدرال شده اند،"ملت" تلقی میشوند یا نه؟ اگر با تشکیل دولتی یک گروه اتنیکی به درجه ملت ارتقاء میابند. کردها در عراق بایستی "ملت" تلقی شوند. و اگر کردهادر عراق به خاطر تشکیل دولت ایالتی خود، "ملت" تلقی میگردند، آنگاه دراشل عراق بایستی از سه ملت نام برد، "ملت عراق" که با تاسیس دولت عراق شکل گرفته است، "ملت کرد" که با تاسیس دولت کردی در اقلیم کردستان پا به ظهور گذاشته است، و دولت عربها در منطقه عربی عراق که اینک ظاهرا دولتی ندارند. اگرعراق بصورت فدرال اداره شود، بایستی سه "ملت" را در آن بازشناسایی کرد،"ملت عراق" مترادف "دولت عراق"، "ملت کرد" مترادف"دولت کرد" و "ملت عرب" مترادف "دولت عرب" (که ظاهرا هنوز تشکیل نشده است). می بینیم که تعریف "ملت" بر اساس برپایی یک دولت چه نارسایی هایی را در توضیح مفهوم آن بوجود می آورد.

 

 

 

 

 

در عین حال ملتهایی (اتنیکی) نیز وجود دارند که موفق به تشکیل دولت خود نشده اند. این ملت هاامروز در تشکیلاتی به نام UNPU جمع آمده و "ملتهای بدون دولت"  نامیده میشوند. برخلاف آنچه نوشته اید که کولی ها عليرغم زبان مشترک، تاريخ مشترک، آداب و سنن مشترک و ... هيچ اصراری بر ملت بودن خود ندارند، آنها هموار خود را ملتی میدانند. زبان کولی ها درسوئد و سوئیس جزو زبانهای رسمی این کشورها نیز هست. کولی ها تنها به دلیل نداشتن وطن مشترک، که در آن بصورت کمپاکت زندگی کنند، نمیتوانند دولت خود را تشکیل دهند.

 

 

 

مورد مهم دیگری که در کنکاش برای یافتن تعریف از ملت مطرح میشود، چندگانگی تعریف از این پدیدهاست. یعنی نه اهل علم در دانشگاهها و نه خود ملتها در میدان عمل هرگز  یک تعریف از ملت را عرضه نکرده اند. عدم اجماع  درخصوص تعریف از ملت خود نشان میدهد که تعاریف ارائه شده در مراکز دانشگاهی از یکسو و عرضه تعاریف از ملت در پراگماتیسم خلقهای مختلف از سوی دیگر، فاکتور دیگری را درتعریف ملت به میان میکشد و آن شرایط و زمینه استکه "ملت" براساس ضرورتها و الزامات معین و مختص آن  خود را چه در عمل  و چه در نظر به آن ملزم میداند. اگر بخواهم به مثال سیب شما بازگردم، اگر درشرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خاصی تنها سیب قرمز قابل شناسایی است و یا کشتزارهای ملتی که تنها سیب قرمز به عمل می آورد، مطالبه شناخت و تعریف از سیب سبز از آن شرایط مطالبه نامعقولی است. لذا اگر شرایط و روند یک جامعه ایی در تعریف از خود به پارامترهای معینی تاکید میورزد، نوعا به این دلیل است که پارامترهای دیگر جوامع برای آنان ملموس نیست و لذا نظریه ها در آن شرایط تنها و تنها محصور شرایط خاص خود آنها خواهند بود. در واقع مثال سیب شما در توضیح فکر من صادق نیست، اما در خصوص وجود تنوع تعاریف درباره ملت صادق است. با مثال سیب شما میشود این نتیجه را گرفت که تعریف از "ملت" را صرفا نمیتوان از لابلای کتابها جستجو کرد، بلکه شرایط خاص یک ملت و تحلیل معین ازآن شرایط میتواند در تلفین با دانش و تجربه، تعریف مشخصی را در اختیار جویندگانش قرار دهد. و دقیقا به همین سبب استکه تعریف معینی از "ملت" تا کنون به دست داده نشده است. وجود نظریه های مختلف که بخشا در نوشته شما هم منعکس است، به تعمیق نظر در این زمینه کمک میکند، اما ضروریاتی که در تکوین یک تعریف معین از"ملت" نقش بازی میکند را نیز نمیتواند نفی کند.

 

 

 

نتیجه ایی که میخواهم از متفاوت بودن تعاریف از ملت بگیرم اینست که تلاش برای یافتن مخرج مشترک و به اصطلاح تعریف کاملتر از ملت، چه در سطح دانشگاه و چه در سطح جامعه و حتی درسطح دولت در تعارض با پروسه چند صد ساله ایست که تاکنون طی شده است. من در نوشته(سخنرانی) خودم "میللت نه دیر"، عنوان کرده ام که خلق ما در  مبارزه رهایی بخش ملی خود در مقابل یک انتخاب قرار دارد؟ اینکه کدامین تعریف از "ملت" متناسب شرایط خلق ما و مبارزات ملت ماست؟ الزامات این انتخاب البته که باید تلفیقی از دانش و تجربه بشری از یکسو و شرایط مشخص تاریخ، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خلق ما از سوی دیگر را در خود جای دهد. اما انتخاب تعریف "ملت" از سوی پیشروان فکری و سیاسی خلق اجتناب ناپذیر است. خلق ما درگیر یک مبارزه ملی و رهایبخش است. انتخاب مناسبترین تعریف میتوان به انرژی و توانی مبارزاتی این خلق بیافزاید و یک انتخاب ناصحیح ممکن است مردم را  در مبارزه رهایبخش خود بسوی یاس وسرخوردگی بشکاند.

 

20130420

 

<a>این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید;/a>

 

 

 

منبع:

 

نیم ‌نگاهی به نظرات نقد آمیز آقای یونس شاملی در رابطه با مقاله‌ی "تأملیدر مفهوم ملت و ..."

 

<a>https://www.facebook.com/notes/arslan-sarrafi/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B3-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D9%85%D9%84%D8%AA/489110087811335</a>

 

 

 

در باره نویسنده:

Yunes Shameli  یونس شاملی

آخرین مطالب Yunes Shameli یونس شاملی