سوالات متداول

 

یونس شاملی

مقاله "پیامدهای تجزیه در ایران"اخیر آقای اکبر گنجی در صفحه فارسی بی بی سی حیرت انسان را برمی انگیزاند. در این سایت اکبر گنجی روزنامه نگار، پژوهشگر و فعال سیاسی معرفی شده است. یکی از همین تخصص ها کافی بود تا نویسنده با توسل به آن نوشته خود را بی طرفانه به اراءه راه کارهای دمکراتیک و رئآل برای حل مسئله ملیتها در ایران صرف کند. اما صد افسوس که نه تنها چنین نیست بلکه تحلیل پرمخاطره ایی را نیز در نوشته به چشم میخورد.

 

 

اکبر گنجی ظاهرا از موضع بی طرفانه و انسانی این مقاله را به رشته تحریر درآورده است، اما سایه سیاه یک سناریو هولناک را برای ملیتهای غیرفارس ایران، یعنی کسانیکه به دنبال کسب حقوق برابر در ایران هستند، میگستراند.

 

 

 

اکبر گنجی قبل از اینکه به بی حقوقی ملیتهای غیرفارس در ایران بپردازد و قبل از اینکه به راه کارهای عادلانه برای تقسیم قدرت سیاسی میان ملیتهای ایران بپردازد، لولو خرخره تجزیه طلبی را از سطر اول تا سطر آخر نوشته خود دنبال میکند.

 

 

نکته جالب دیگر در این نوشته برجسته شدن فکر غیردمکراتیک آقای گنجی در خصوص حقوق برابر ملیتهای ایران است. وی طی این نوشته دو آلترناتیو را برای احیاء حقوق برابر ملیتهای غیرفارس ایران مورد بررسی قرار میدهد؛

 

 

یک: جدایی طلبی (تجزیه طلبی به زعم آقای گنجی) برای احیاء حقوق ملی

دو: حاکم شدن یک دمکراسی کثرت گرا برای احیاء حقوق ملی

 

 

اگر آقای اکبر گنجی صادق میبود و اگر واقعا انسانی می اندیشید و اگر واقعا دمکرات بود و تامین حقوق برابر ملیتها در ایران را در باور خویش گنجانده بود؛ حداقل آلترناتیوهای موجودی که از سوی نیروهای سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس در ایران مطرح میشود نیز در نوشته خویش می گنجاند. نادیده گرفتن آلترناتیو سیاسی نیروهای متعلق به ملیتهای غیرفارس در ایران و حتی انکار این جریانات در این نوشته و آگراندیسمان کردن دو راه "دمکراسی" و "جدایی طلبی" خود نشانه عدم انعطاف آقای گنجی به آلترناتیوهای دیگر و از جمله طرح یک نظام فدرالیستی با تکیه بر مرزهای تاریخی و زبانی در ایران است. فدرالیسمی که در سویس، در هندوستان در کانادا و دیگر کشورهای جهان بر معضل یک کشور چند ملیتی فائق آمده است.

 

 

قرار دادن ملیتها در منگنهء "پذیرش دمکراسی به اصطلاح کثرت گرای" آقای گنجی آن هم نه برای دستیابی به حقوق برابر ملی بلکه بخاطر عواقب به اصطلاح هولناک جدایی طلبی!! آنچیزی که ایشان در این نوشته خود آن را آگراندیسمان کرده اند، است. این چیزی جز مجبور کردن ملیتهای غیرفارس برای استمرار حیات زیر سلطه دولت عقب مانده و استعماری با ماهیت اتنیکی فارس در ایران نیست. در ثانی بررسی های بسیار زیادی و تجارت موجود حتی در کشورهای پیشرفته نشان میدهد که  دمکراسی که اساسا باید کثرت گرا باشد نمیتواند حقوق برابر اتنیکی در جامعه ار تامین کند. برای آگاهی بیشتر میتوانید مقاله دو مقاله مرا در این خصوص بخوانید؛

 

 

استراتژی ما؛ تفاوت در شیوه مبارزاتی مرکز و پیرامون – یونس شاملی

http://www.tribun.com/index.php?option=com_content&view=article&id=939:1391-01-08-22-28-53&catid=40:daxili-&Itemid=61

 

دمکراسی، فدرالیسم و حقوق بشر- یونس شاملی

http://www.tribun.com/index.php?option=com_content&view=article&id=669:1390-05-01-10-19-39&catid=40:daxili-&Itemid=61

 

 

آقای گنجی یا از محتوی مسئله بی خبر است و یا اینکه خود را به بی خبری زده است. مسئله اصلی و گام اولیه ملیتهای غیرفارس در ایران رهایی از قید یک دولت استعماری ایست که امروز جمهوری اسلامی نام دارد و دیروز نظام شاهنشاهی بر هیبت آن حاکم بود. برپایی دولت های خودی در مناطق ملی (آذربایجان، کردستان، بلوچستان، الاهواز و ترکمن صحرا و...) اولین گام در راه گشایش سیاسی در ایران است. این دولت ها یا در جغرافیای سیاسی ایران و تحت یک فرم فدراتیو یا کنفدراتیو برپا خواهند شد و یا اگر فشار دولت استعماری فارسی حاکم بر خلقهای غیرفارس افزون تر شود، ممکن است سناریوی جنگ داخلی در ایران تکرار گردد.

 

 

اما مسئولیت برپایی این سناریو ملیتهای غیرفارس مظلوم نیستند، بلکه وحشیت اولتراناسیونالیسم فارسی حاکم و حمایت احزاب نژادپرست جامعه فارس مسئول چنین کشتارهایی خواهند بود. همچنانکه اولترا ناسیونالیسم حاکم صرب چنان فجایعی را در یوگسلاوی برپا کرد. حاکمیت استعماری صرب در یوگسلاوی سابق، امروز با حاکمیت فارسی در ایران تکرار میشود. مرکز اصلی فاجعه مبارزه حق طلبانه خلقهای غیرفارس ایران نیستند، بلکه دولت استعماری و بغایت ارتجاعی با ماهیت شیعی/فارسی حاکم بر ایران است. با این حساب آقای گنجی با سناریو وحشت خویش علیه ملیتهای غیرفارس، آنها را به سکوت و تمکین فرامیخواند تا شاید دمکراسی مورد ادعای آقای گنجی برای آنان فرجی باشد.

 

 

مقاله آقای گنجی استمرار دولتمداری استعماری فارسی در ایران را هدف قرار داده است، درصورتیکه مبارزات ملیتهای غیرفارس ایران، دولت امروز ایران را متعلق به ملیت فارس ایران میدانند که برای دمکراتیزه کردن آن مبارزه میکنند. جنبش سبز نیز یکی از چهره های مبارزه مناطق فارس نشین کشور علیه استبداد حاکم بود. مبارزه ایکه نتوانست نظر مساعد ملیتهای غیرفارس در ایران را جلب کند. هدف مبارزه ملیتهای غیرفارس در ایران برپایی دولت خودی در مناطق ملی خویش و بدینوسیله تامین برابری سیاسی میان ملیتهای ساکن ایران است. از این اشل میتواند به حل بقیه مسائل اندیشید.

 

 

اگر جنبش سیاسی جامعه فارس برای مقابله با حقوق برابر ملیتهای غیرفارس از جمهوری اسلامی حمایت کند، در واقع این جنبش همان راهی را رفته است که احزاب سیاسی صرب به آن راه رفتند. نتیجه این سیاست با تمامی فجایعی که پیش آمد اما هرگز به نفع صرب ها نبود.

 

 

حالا آقای گنجی بایستی روشن کند که در کدامین جبهه و به نفع کدامین نیروی عمل میکند؟ جمهوری اسلامی یا برابری تمامی ملیتها در ایران؟

2012-04-21

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

اضافه ها:

پیامدهای تجزیه در ایران- اکبر گنجی

http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/04/post-113.html

 

در باره نویسنده:

Yunes Shameli  یونس شاملی

آخرین مطالب Yunes Shameli یونس شاملی