آذربایجان و جنبش سبز

 علي سليماني    

 

 ما بايستي اين حقيقت را بپذيريم كه در جغرافياي سياسي ايران زندگي مي كنيم و هر حادثه اي كه در اين سرزمين رخ مي دهد بر سرنوشت ما تأثير مستقيم داشته ودارد.  همچنين ما نيز مي توانيم در اين جغرافيا تأثير داشته بايشم    .

 

بيش از يك سال است كه حوادث مهمي در ايران در حال وقوع است. اين حوادث از زواياي گوناگون تحليل مي گردد. اما در ميان حركت ملي آذربايجان به جزء حرف و حدبث زياد بندرت در خصوص آن به صورت مكتوب اظهار نظر گرديده است. با اين حال در ميان فعالين حركت ملي يك نظر كلي كه وجود دارد آن است كه حركت سبز دمكراتيك نيست و جرياني است مركزگرا و  اين جنبش مغاير با خواسته هاي ملي و قومي در ايران مي باشد    .

  جا دارد كه اين موضوع و حوادثي كه در دوره اصلاحات، يعني در مدت دو دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي انجام گرفته مورد تحقيق و بررسي  قرار داده شود. همچنين مي توان پيرامون نتيجه اي كه دوستان به آن رسيده اند ابراز عقيده كرد. ديگر آن كه ما بايد اين واقعيت را بپذيريم كه در عالم سياست دوستي ها و دوشمني­ ها هيچوقت ابدي و ازلي نبوده است، بلكه با توجه به شرايط عيني اين امر تعيين ميشود    .

 

 بنابر اين براي درك اين ضرورت بايد كاركرد دوران اصلاحات را در ايران با دوران آقاي احمدي نژاد مقايسه كنيم و بعد از آن نسبت به تعيين مواضع خود بپردازيم. در دوران دولت اصلاحات تحوالات بنيادي در جهت دمكراتيزه كردن  جامعه ايران انجام گرفت و واقعيتي است انكار ناپذير. دز اين راستا مي توان گفت كه اين جنبشهاي مردمي كه در زير اهم آن بيان مي گردد، نتيجه همان عملكرد دوران اصلاحات است      

     1 - افشاي قتلهاي زنجيره اي و عذرخواهي رسمي دولت از مردم    .

 2-   منع وزارت اطلاعات از فعاليتهاي اقتصادي 

 

3-   پايان دادن به دستگيريهاي غير قانوني وزارت اطلاعات و ارگانهاي  امنيتي موازي 

 4-   اجازه نشر كتابهايي كه در وزارت ارشاد تا آن موقع اجازه نشرممنوع بود    .

 5-  ايجاد فضاي باز سياسي و اجازه نشر انواع روزنامه و مجلات

 با وجود مشكلاتي كه آقاي خاتمي با آن گربانگير بود، اينها از اقدامات دولت اصلاحات بود. حالا كه ديو استبداد بروي كشور سايه افكنده مي توان درك كرد كه اين دولت با چه سختيهائي مواجه بوده است. بطوريكه در اين روزها افشا شده و خامنه اي نيز بر اين امر اعتراف نموده است: " كه من با عملكرد خاتمي موافق نبودم و بطور مستقيم و غير مستقيم با آن مخالفت ميكردم"(نقل به مضمون    )

 حالا بايد اين موضوع را مورد تحليل قرار دهيم كه در اين فضاي باز سياسي كه توسط اصلاح طلبان بوجود آمده بود، سهم حركت ملي آذربايجان از اين امر چقدر بوده و نيز چه تأثيري برآن داشته است    .

 جا دارد كه در اينجا عملكرد دولت اصلاحات را با دولت بعد از آن مقابسه كنيم. كدام يك از اين دولتها براي ما امكان فعاليت مي داد.؟ ما در كدام يك از آن مي توانستيم در جهت رشد و ارتقاء شعور ملي جامعه خود نقشي ايفا كنيم؟

 ما نمونه اي جند از فعاليتهاي حركت ملي آذربايجان را در دولت اصلاحات ذكر مي كنيم   .

 1-    نشر بيش از نه صد نشريه دانشجوئية حتي در دور افتاده ترين دانشگاههاي كشور توسط دانشجويان آذربايجاني منتشر مي شد.

2-    جتماع ميليوني در قلعه بابك

 3-    اجازه نشر هفته نامه ها و ماهنامه هاي مختلف به زبان تركي.

 4-    تشكيل انواع اجتماعات به مناسبتهاي مختلف در تهران و شهرستانها

 5-    اجازه نشر انواع كتابها و تحليلهاي سياسي-اجتماعي مختلف از حركت ملي آذربايجان.

 عليرغم اينكه در اين دوره مشكلات فراوان  و موانع مختلفي كه وجود داشت، دولت اصلاحات توانست در كشور نسبتا فضاي بازي را ايجاد كند. ما نيز ممل ساير ملل ساكن ايران با استفاده از همين فضاي باز سياسي به نشر نشريات دانشجوئي و اجتماع ميليوني قلعه بابك و ديگر مراسمات را در كشور تشكيل دهيم. اما در دولت آقاي احمدي نژاد كه استبداد شديدي بر كشور حاكم گرديد، ما نيز همراه تمام ملتهاي موجود در جغرافياي ايران مورد قتل عام سياسي قرار گرفتيم و مثل تمام نقاط ديگر ايران اجازه هرگونه فعاليت سياسي- اجتماعي از ما نيز سلب گرديد.  البته اين امر نيز واقعيت دارد كه مشكلاتي كه افراد دولت اصلاحات داشت، ما هم همان مشكلات را در دوران اصلاحات داشتيم. اين موانع و مشكلات از جمله بسته شدن نشريات و روزنامه و دستگيريهاي خودسرانه و تعرضات مختلف كه همه افراد اصلاحات با آن مواجه بودند، ماهم از اين امر استثناء نبوديم. اما اصلاحات در دوران حاكميت خود داراي اشتباهات فراواني هم بود. همانطوريكه ما تعريف مشخصي از حركت ملي آذربايجان نداريم، آنها نيز در دوران حكومت اصلاحات داراي استراتژي مشخصي نبودند و از مفهوم اصلاحات تعريف خاصين داشتند كه به جامعه ارائه بدهند.  گرچه بعضي از افراد اصلاحات پلاتفرمهاي بخصوصي منتشر كرده بودند و خود آقاي خاتمي در سخنرانيهاييش آنرا بيان مي كردند. اما اين استراتژياز  انسجام فكري برخوردار نبود. اين عامل باعث شد كه بعدها اصلاحات نتواند يكپارچگي خودرا حفظ نمايد، چنانكه اين امر موجب عدم موفقيت در انتخابات بعدي شد. اين جريان اصلاحات خود بخود به تشكلهاي مختلفي تجزيه گرديد.همچنين آنها در اين نابسامانيهاي فكري و تشكيلاتي نتوانستد مواضع مشخصي در مقابل مليتها ابراز نمايند. حتي بعضي از اين دوستان بر عليهه حركت ملي آذربايجان ومسئله ملي در ايران موضعگيريهاي بسيار تندي نيز داشتند.  در حاليكه عده اي از اين آقايان بخوبي مي توانستند حساسيت مسئله ملي را در ايران تشخيص دهند. بطوريكه آقاي دكتر يزدي دبير كل محترم نهضت آزادي ايران در يكي از سخنرانيهايش در آمريكا اظهار كرده بودند كه فعلا مسئله انقلاب در ايران متصور نيست و اگر حادثه اي در ايران رخ دهد، تجربه شوروي سابق در اينجا تكرار خواهد شد.( نقل به مضمون.)

 

با اينكه سران حركت مي توانستند حساسيت مسئله را به اين سادگي تشخيص دهندة لذا هيچوقت در قبال اين مسئله موضع مشخصي نگرفته و آنرا مورد تجزيه و تحليل قرار ندادند. يعني در حقيقت اصلاحات نتوانست پتانسيلهاي بالقوه اي  كه در جامعه ايران وجود داشت را بسيج نمايد. و لذا اين فرصت تاريخي را از دست داد. هم اكنون مي بينيم كه بهاي سنگين آنرا چگونه مي پزدازد. همين عوامل باعث شد كه حركت ملي آذربايجان روز بروز از اين حركت دور شده و فاصله آن عميقتر شود. در حاليكه اين دو حركت اگر در جامعه ايران به وحدت مي رسيد و ملتهاي ديگر را نيز در كنار اين جنبش مي توانست بسيج كند و شايد جنبش سبز هم اكنون در روندي ديگر گام بر مي داشت.

 

اگر حركت ملي آذربايجان توانست در فضاي باز سياسي دوران اصلاحات با توجه به شرايط و محيط آذربايجان رشد نمايد، از دقت عمل اصلاح طلبان به اين حركت نبوده، بلكه ناشي از جو دمكراتيكي بوده كه در محيط ايران بوجود آمده بود. درست است كه اين جو توسط اصلاح طلابان به منصه  ظهور رسيده بود و اين امر هم غير قابل انكار است. اماعدم درك اين واقعيت تاريخي از طرف اصلاح طلبان كه حركت ملي آذربايجان داراي چه پتانسيلي است و ديگر مطالب بيان شده، عامل شكست آنها بعد از دوره رياست جمهوري دولت آقاي خاتمي بود.

 

اما ظهور آقاي مير حسين موسوي در صحنه سياسي اصلاحات و اعلام اين حركت به نام جنبش سبز در صحنه سياسي ايران دوران جديدي را پديد آورد. موسوي با همكاري ديگر سران اصلاحات توانست انسجام فكري و تشكيلاتي را در جنبش سازماندهي كند و ميليونها توده مردم ايران را به دنبال خويش بسيج نمايد. اما اينبار هم آقاي موسوي با وجود پرداختن به مسئله مليتها در پلاتفرمهاي خويش، بصورت فعال در صحنه وارد نشده و گامي در راستهاي گفتمانهاي عملي را بردارد، يعني از حركت ملي آذربايجان دلجوئي نمايد. التبه اين امر  خود به تحليل جداگانه اي نياز دارد. چون حاكميت جمهوري اسلامي با تمام قوا به مصاف با موسوي و جنبش سبز بسيج شده بود. خصوصا شايعات و تاكتيكهاي وزارت اطلاعات رژيم با تمام قوا به جنگ باموسوي و اصلاحات آمده بود و حتي در مواقعي با توسل به شايعات ملل را مي توانست تحت تأثير قرار دهد. مخصوصا جامعه آذربايجان را كه هم از حاكيت و هم از اصلاح طلبان بدلابل معلوم و ذكر شده سرخورده شده بودند و هيچگونه اعتمادي به آنها نداشتند. با توجه به موقعيت و جو التهاب آن روزها توانائي چنين امري را از آقاي موسوي سلب نموده بود. اما نقاط قوتي در اعلاميه هاي آقاي موسوي مشاهده مي شد. و اين امر هم حاكي از آن بود كه جو عمومي و روند حركت ملي آذربايجان و ديگر ملل موجود در ايران بر روند جنبش سبز تأثير گذاشته و آنها را وادار به درك حقايق كرده است.

 

 در تهران بعضي از دوستان جلساتي را با كانديداهاي اصلاحات رياست جمهوري تشكيل داده و نقطه نظرات خود را ابراز كرده بودند.  اما هشدار وزارت اطلاعات به كانديداهاي اصلاحات كه نبايد از مسئله ملي در ايران سوء­استفاده نمايند، مسئله را پيچيده كرد. آنچه قابل ذكر است در اين پروسه كانديداهاي اصولگراها، چون رضائي و احمدي نژاد ابدا هيچگونه به طرح مسئله ملي مايل نبودند. با اينهمه آقايان كروبي و موسوي بدون اعتناء به تذكرات "امنيتي" در پلاتفرمهاي خود به اين امر پرداختند و حتي آقاي كروبي با عده اي از فعالين حركت ملي آذربايجان جلسه اي تشكيل داده و به نقطه نظرات آنها گوش دادند. و اينهم اميدي به حركت ملي آذربايجان بودكه كانديداي رياست جمهوري به خواسته هاي ملي آذربايجان گوش فرا ميداد.

 

وزارت اطلاعات رژيم با توجه به نفوذ و اعتبار جنبش سبز و آقاي موسوي در ميان توده هاي مردم را ملاحظه مي كرد، نه تنها علاقه نداشت كه مردم در انتخابات شركت كنند، بلكه مستقيما وارد صحنه شده مردم را به عدم شركت در انتخابات تشويق ميكرد و  بخصوص عدم توجه مناطق آذربايجان كه به هيچكدام از جناحها مايل نبودند راي دهند، خواست وزارت اطلاعات بود. چنانكه استانهاي آذربايجان شرقي، غربي، اردبيل و زنجان كمترين راي را به صندوقها ريخته بودند. سير حوادث بعدي نيز اين حقيقت را ثابت كرد. وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي با هدايايي به خانه فعالين حركت ملي در تبريز و اردبيل و ديگر شهرستانها رفته و از آنها مي خواهند كه در جنبش سبز شركت نكرده و از آنها پشتيباني نكنند. گرچه قريب به اتفاق اين دوستان كادوهاي وزارت اطلاعات را پس مي فرستند. و اما...

 

با توجه به اينكه حركت ملي آذربايجان يك حركت توده ايست و داراي تشكيلات و جريان فكري آن تعريف شده و منسجم نمي باشد و اين امر نيز آن را در روند خود با مشكلات عديده اي مواجه ساخته و تحليل مشخصي از اوضاع و شرايط پيش آمده را نمي تواند داشته باشد. بنابر اين به سادگي  هر عامي مي تواند آنرا تحت تأثير قرار دهد و زمينه را براي اشتباهات فراهم سازد. و چه بسا اينگونه حركتها بر اثر زمان موجب از هم گسيختگي شده و از بين برود. هر حركت توده اي بايستي از يك منبع تغديه فكري شود، در صورتيكه حركت ملي آذربايجان فاقد چنين سيستمي است. و در صورت بوجود آمدن چنين زمينه اي بلافاصله از جوانب مختلف مورد هجوم واقع مي شود. متأسفانه در اغلب موارد افرادي با نام خودي ها بيشتر از دوشمنان به چنين هجومي روي مي آورند. و اين امر هم به خودي خود حاكي از خيلي چيزهاست...

 

 با اين حال حركت ملي آذربايجان در ميان توده هاي مردم از جايگاه بسيار بالائي برخوردار است و اين پتانسيل مي تواند در روند سياسي كشور نقش مؤثري را ايفا نمايد. و به همين علت است كه نيروهاي امنيتي رژيم را به وحشت انداخته است  و آنها سعي دارند كه مردم آذربايجان را در اين برهه حساس و بحراني به نحوي دور از اين سياست  و حوادث نگه دارند. آيا سكوت حركت ملي آذربايجان جواب مثبت به خواست وزارت اطلاعات احمدي نژاد نيست؟

 

همان طور كه بيان شد فضاي باز سياسي و دمكراتيك بطور مستقيم به حركت و مبارزات ملي ما تأثير ميگذارد و بالعكس نيز صادق است.

 

با وضع آشفته اي كه در حركت ملي آذربايجان داريم چگونه در برابر ديكتاتوريهاي احمدي نژاد و مافياي حكومتي آن مي خواهيم مبارزه كنيم و يا به رشد اين حركت مي توانيم اميدوار باشيم. چرا بايد نپذيريم.

 

حركت ملي آذربايجان پتانسيلهاي بسياري دارد، اما واقعيت اين است كه ما هيچگونه تشكل مؤثري نداريم.  اعتراف به اشتباهات و كاستيها تنها نقطه ضعف ما نيست، بلكه حضور و آمادگي مارا در حركت نشان مي دهد كه هوشيارانه در پي رفع اشتباهات خود هستيم.

 

با اين شرحي كه از جنبش سبز و حركت ملي آذربايجان داده شد. اين دو حركت با رفع نقاط ضعف و با برسميت شناختن حق و حقوق همديگر با توجه به پتانسيل هائي كه دارند مي توانند براي رسيدن به آينده روشني نسبت به همديگر تأثيرگذار باشند. با مصالحه و تعامل همديگر گامهاي عملي برداشته و براي يك جامعه دمكراتيك و ضد استبداد به مبارزات پيگيرانه روي آورند. نه در حاشيه قرار داشتن حركت ملي آذربايجان سودي به اين جنبش دارد و نه سكوت معني دار جنبش سبز در برابر حركت ملي آذربايجان و مسائل ملي در ايران. هر دوي اين حركت در ايران با مشكلي بنام استبداد ديني  و نظامي مواجه بوده و هستند. براي رسيدن به نتيجه اي مطلوب ناچارند با در نظر گرفتن حق و حقوق همديگر به وحدت عملي دست يابند و گرنه ديو استبداد هر دو را به خاك و خون خواهد كشيد. چنانكه هم اكنون اين سياست را پيش ميبرند.