آذربایجان و جنبش سبز

علي سليماني:
خروش یکپارچه ملت آذربایجان درسیزده بدر فروردین 1390،درجنبش حرکت ملی آذربایجان نقطه عطفی به شمار می آید. در این روز خانوادههایآذربایجانی به همراه زن وبچه های خویش در یک مبارزه مدنی شرکت کرده و به طرحخواسته های قانونی و انسانی خود پرداختند
  .

 

این حرکت از زوایای مختلفی قابل بحث وبررسی است، که دوستانبا نوشته های خود به آن پرداخته اند، اما آن چیزی که کمتر به آن توجه شده  پیام و رهنمودهای این اعتراض مدنیآذربایجان  است که به اجمال هم باشد، به آنمی پردازیم. اجتماع مردم با فشارها ومحدودیت های زیاد ، بسیار چشمگیر بوده است و این حرکت بعد ازاجتماع  قلعه بابک ، از نظر محتوا با اهمیت ترین اجتماعاعتراضی مردمی آذربایجان بوده است ، البته نه تنها از باب کیفی  جمعیت بلکه از جهت شعارهایی که داده شده،جایگاه خاصی نسبت به آین اعتراض داده است  . 

 

  این اعتراض بهحاکمیت نشان داد که سکوت آذربایجان در حوادث دو سال اخیر به منزله حذف آن از صحنه سیاسی ایران نبوده  بلکه هر وقت اراده کندمیتواند باز در برابر هر گونه جو پلیسی و امنیتی حاضر شده وبه طرح خواسته های مدنیخود بپردازد. این حرکت دارای پتانسیلهای بسیار بزرگی است که هر آن میتواند، بهآتشفشانی بزرگ تبدیل شود. از این باب است که این اعتراض مردمی بیش از همه اعتراضات،حکومت ایران را به وحشت انداخت، وبه  همیندلیل رژیم با حساسیت خاصی با آن برخورد کرده و میکند. هجوم وحشیانه لباس شخصی ها ونیروهای انتظامی به زن و بچه های مردم این حقیقت را ثابت میکند. تعداد ماموران  حاضر در آن صحنه ها واقعا اوج وحشت رژیم بود کهدر برابر چشم  بچه های خردسال وحشیانه زنان  را نیز  به زیر شلاق میگرفتند،( فیلم های آنها درسایتها موجود است  .)

 

 دیگرچیزی که در خصوص آن میتوان بیان کرد، باز هم سکوت جنبش سبز در مقابل این حرکت بود کهمتاسفانه هیچگونه واکنشی از خود نشان نداد . با همه توانمدیها و پتانسیلهایی کهاین حرکت دارد، سکوت جنبش سبز  در مقابل آنواقعا غیر قابل توجیه است. به همین دلیل قهر آذربایجان تنها از حاکمیت نیست بلکهاز تمام اپوزسیونهای موجود در ایران میباشد چون رویکرد اپوزسیون ایران نسبت  به حق وحقوق آذربایجان  و دیگر ملل موجود ایرانی عادلانه نیست و همینامرموجب  شده که مابین آنها شکافعمیقی  بوجود آید،  و هر روز نیز به این شکاف ها افزوده میگردد.آقای گنجی از زیر شکنجه های رژیم رها نشده ، به ستیز باملل  موجود در جغرافیای ایران  با دست آویز شعار تجزیه ایران برمیخیزد. آیااظهارات ایشان با ادعای دمکراسی خواهی او سازگار است.  درست است تشکل امید سبز میگویند که اظهاراتآقای گنجی نظر شخصی ایشان است وهیچگونه ربطی به حرکت سبز ندارد آیا شایسته آننبود، این تشکیلات رسما آن را اعلام کرده، و مرزبندیهای خود را مشخص میکردند  .

 

عملکرد جنبش سبز در زمان فعلی کاری غیر سیاسیاست،  آنها مایل نیستند حرکت ملی آذربایجان ودیگر ملل ایرانی را به رسمیت شناخته، وروند مبارزات آنها را در دمکراتیزه کردن ایران  خود را با آنها همگام سازند، اگر آنها چنینپنداری دارند، چرا از حرکت های مدنی ملت آذربایجان پشتیبانی نمیکنند. با سکوت خودنباید این شائبه را در اذهان عمومی ایجاد کنند که دمکراسی خواهی انها در ایران تنهادر خدمت طیف محدودی قرارخواهد گرفت،  و ازان گذشته مبارزات سیاسی را در ایران محدود به تهران و اصفهان و شیراز و چند شهرفارس نشین قرار دهند. ایران در محدوده ای فراتر از اینها است که بلوچها وعربهاوکردها وآذربایجانیها نیز در آن قرار دارند که بیش از 75 در صد جمعیت ایرانراتشکیل میدهند. در حالیکه مبارزات ملی وسیاسی در این مناطق با شدت تمام  روند تکاملی خود را طی میکند،بی اعتنایی و عدمتوجه جنبش سبز به این پتانسیل بسیار بزرگ آینده خوبی را نمیتواند به این حرکت رقمزند. بنا به اظهار مقامات رسمی دولتی بیش از 60 در صد جمعیت تهران را آذربایجانیهاتشکیل میدهند یعنی همان جایی که امید جنبش سبز به شمار می آید، که این  تعداد جمعیت رقم بسیار بالایی به شمار میرود،حالا این جنبش است که باید با مدیریت های اصولی  خود از این پتانسیل های موجود استفاده کند، اماقرائن و شواهد نشانگر آن است که  تئورسینهای فعلی این جنبش دارای چنین پتانسیلی نیست، و وجود افکار واندیشه های مختلف باطیف وسیعی در آن موجب از هم گسیختگی آن میشود. این تجربه بعد از تشکیل  دولت اصلاحات نمود عینی خود را نشان داد وجبههاصلاحات خودبه خود از هم پاشیده و به گروهها و تشکل های مختلفی تقسیم شد. حتی  بعضی از انها در مقابل دولت اصلاحات  ایستادند وهمین امر باعث شد، که در انتخابات بعدی با شکست مواجه شدند. دولت احمدی نژاد حاصلاین اختلافات بود، که هزینه ان تا به حال پرداخت می شود و اکنون هم پیش زمینه های ظهور این اختلافات در میان اصلاحاتنمودار است. اما این بار جریان های ملی  موجود درمناطق  ایران نیز بر آن افزون شده است در صورت پیروزیجنبش سبز نیز این  تضادها نه تنها از میاننمیرود بلکه با شدت تمام میتواند ادامه داشته باشد.  معقولترین راه جنبش سبز آن است ،که حقوق آنها رابه رسمیت بشناسد، و باید از حالا به تعامل با آنان بپردازد. دومین چیزی که در خصوصجنبش سبز قابل ذکر است آن می باشد که این حرکت با توجه به موارد ذکر شده ، دارایاستراتژی مشخصی نیست، همانطوریکه ذکر شد،در میان اجماع این جبهه تضادهای عمیقیوجود دارد که این تضادهای بالقوه میتواند هر آن این جبهه را با چالش های جدی روبروسازد. این جنبش باید به نگرشهای سیاسی و اجتماعی خود تجدید نظر کند،در صورت عدماین کار، قطعا مشکلات زیادی در پیش رو خواهد داشت، که در روند سیاسی آن بی تاثیرنخواهد بود. درست است که در این مقطع پرداختن به این موضوع آن هم در این جواستبداد زده کشور بسیار سخت است، اما با توجه به شرایط عینی  این جنبش و پتانسیل های موجود آن این امراجنتناب ناپذیر است، که باید به ان پرداخته شود و پلاتفرمی مشخص  که حقوق اجتماعی و سیاسی تمام شهروندان در انبیان شده و در آن کلی گویی نشود تنظیم و به جامعه ارایه شود  .

 

در این صورت ، به یقین تمام  مناطق مختلف کشور نسبت به  آینده خود میتوانند امیدوار باشند. و با این حرکت جنبش نیز میتواند تمام اقشاراجتماعی ایران را با خود هماهنگ سازد. جنبش در آن زمان در چند شهر ایران  متمرکز  نمیشود، بلکه به تمام مناطق کشیده شده، و بهجنبشی فراگیرو عمومی تبدیل میشود. و در این حال میتوان نتیجه مطلوبی از آن انتظار داشت ، و امکان تعامل جنبش سبزبا تمام مناطق ایران مانند بلوچستان و اهواز و کرد ستان وآذربایجان به مرحله عملیرسیده واز حصار و محدودیتها رهایی می یابد. متاسفانه ایدلوگهای جنبش سبز این پدیدهرا نادیده گرفته و میگیرند  .

 

 همانطوریکه در بالاذکر شد در 13 فروردین ملت آذربایجان ثابت کرد که در هر زمان اراده کند میتواند درصحنه حاضر شده و به مبارزات حق طلبانه خود ادامه دهد. حضور اقشارمختلف مردم در دوشهر مرکزی آذربایجان و شعارهای آن قابل توجه بوده و میباشد که این شعارها پیش ازآن که  متوجه دیگران باشد، بلکه حامل پیامیبه خود  حرکت بود، که  در این پیام  استراتژی حرکت مورد تبیین قرار گرفته بود. کهبعد از این چگونه به روند خود ادامه داه و باید بر اساس  چه معیارهایی باشد. متاسفانه این موضوع خلا وناکارآمدی روشنفکری را در آذربایجان هم نشان داد، که تودهای مردم پیشتر ازروشنفکران جامعه پیشتاز بوده و انقلابی تر هستند. در مقطعی که روشنفکران تودههایمردمی سکوت کرده و قادر به تحلیل اوضاع نیستند با شعارهای چند کلمه ای به تبییناوضاع و شرایط مبارزه پرداختند. یعنی در حقیقت این پیام به پیشگامان روشنفکر حرکتملی آذربایجان بود. شعار(( آذربایجان اویانماسا اودوزدی)) تعیین کننده استراتژی حرکت بود. این شعار تکلیف جامعه آذربایجانرا مشخص کرد که جز این راهی برای نجات ملت وجود ندارد، وهیچ عذرو بهانه ای  نیز نمیتواند مورد قبول باشد . و دیگر پیامی کهاین شعارداشت آن بود کسانی که به بهانه اینکه اگر آذربایجان در اعتراضات شرکت کند، به نفع دیگران مصادره خواهد شد،شعاری واهی بوده و میباشد. ملت راه خود را مشخص کرد، و این روشنفکران آذربایجانهستند که باید چگونه خود را با ملت هماهنگ ساخته و خود را با آنها همراه سازند.

 

 سخن آخر اینکه ملتآذربایجان بدون ترس و واهمه در صحنه حاضر گردید و حتی کثرت جمعیت نیز  تحت شعاع کیفیت شعارها قرار گرفت و رهنمود آنبه قدری موثر بود، که  جامعه روشنفکری مارا بهت زده کرد، که افکار واندیشه های سیاسی آذربایجان پیشگام تر از روشنفکرانش میباشد و بعد از این روشنفکران هستند که باید بر اساس خواسته های این ملت  گام بردارند .

 

                                                                          علی- سلیمانی

 

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید تماس      

 

0016196319723