مبارزه جاري

Mehdi Rashidiسيد احمد کسروی مینویسد : "آذربایجانیان در بازرگانی و فرستادن کالا به کشورهای دیگر از همه ی مردم ایران جلوتر می بودند, و در همه ی کشورهای قفقاز از تفلیس و باکو باتوم و عشق آباد و دیگر ها رشته ی بازرگانی را بیشتر, اینان در دست می داشتند. هم چنین در استانبول و دیگر شهرهای عثمانی و برخی از شهرهای اروپا در بازرگانی دست گشاده داشتند." از طرفی همزمان شاهد حکمرانی ترکان در دستگاه سلطنتی قاجار هستیم و می دانیم در حالی که سایر مناطق ایران دغدغه ی معاش و گذران زندگی داشتند, آذربایجان جبهه ی آزادی خواهی و قلب مشروطه طلبی بود. این دو بحث شاید بتواند با مقایسه ای با وضعیت عکس آن مقدمه ای برای ارتباط اقتصاد و سیاست باشد.

نگاهی بر دست آوردهای بزرگ بشر چون دموکراسی , جامعه ی مدنی, حقوق بشر, آزادی بیان و ... و احساس ضرورت تلاش برای دست یابی به آن, به عنوان یک آرمان, در جوامع محروم از این دست آوردها؛ امید به هم زیستی مسالمت آمیز بیشتر می گردد. اما چیزی فراتر یا فروتر از انتظارارات ما در حال رخ دادن است و در دنیای ما ارتجاعی ترین اندیشه ها هم ملبس به جامه ی همین مفاهیم مدرن با مشروعیت بخشیدن به دیگر ستیزی موحش ترین ابزارها را برای سرکوب و حذف به دست گرفته اند.

بدیهی ست, ایده آل هیچ وقت تحقق پیدا نمیکند و بنابراین عدالت به عنوان فضیلتی نسبی هیچ گاه برای انسان به صورت کامل محقق نخواهد شد و به عبارت دیگر همیشه انسان بی عدالتی را احساس خواهد کرد پس همیشه در رنج ناشی از احساس بی عدالتی خواهد زیست . شاید رنج انسان تنها ریشه در بی عدالتی نداشته باشد, تا تنها چاره ی آن در مبارزه با واضعان و عاملان زایش بی عدالتی دانسته شود. گاه روان و روند زندگی انسان ها و حالات عمومی تثبیت شده در آن ها که متاثر از شرایط خاص اجتماعی و احیانا فضای تاریخی استبداد زدگی ست, نقش مهم تری در باز تولید این رنج می تواند داشته باشد. میل به تفرقه و ایجاد شکاف و عمیق تر ساختن آن در بین افراد و به تبع آن بین نیروهای خرد و کلان اجتماعی به یکی از قدرتمند ترین جهت گیری های اجتماعی سال هایی که در آن زندگی می کنیم تبدیل شده است تا با توسل به این رویکرد در باز تعریف "خود" گامی برداشته شود. گویی این تنها راهی ست که هویت "خود" به وضوح به فریاد درمی آید. این است که در یک نگاه احیانا بدبینانه , جهت تثبیت و طرح "خود" , "دیگری" سازی و زاویه آفرینی راهی قابل دسترس وشاید تنها راه رایج و گاها عمومی شناخته می شود.

هر جامعه ای بر پایه ی محوریت های مختلفی دچار چند پارگی ها و شکاف هایی می گردد و چنانچه این شکاف ها ی عینی زمینه ی گرایش های ذهنی و فکری را فراهم آورد با بوجود آوردن تعارضات آشتی ناپذیر , تساهل و هم پذیری لازم برای مشارکت و رقابت مسالمت آمیز را نیز از بین خواهد برد. بنابراین توسعه ی اقتصادی و سیاسی مستلزم این است که گروه های حاکم ابتدا مختصات خود با گروه های به حاشیه رانده شده را به صورت شفاف مشخص نمایند و حداقل برای جلوگیری از شدید تر شدن خطرات این چند پارگی ها , سیستم سیاسی و اداری کشور را در ورای چند پارگی ها تعریف نمایند تا امکان حضور و رقابت اقتصادی و سیاسی با محدودیت های نژادی , طبقاتی , دینی و ... مواجه نگردد.

ساموئل هانتیگتون اندیشمند توسعه و نوسازی در کشورهای جهان سوم در کتاب موج سوم, با شمارش عوامل مختلف و مؤثر در دموکراتیزاسیون _ به عنوان فرآیند تغییر نظام سیاسی غیر دموکراتیک به نظام سیاسی دموکراتیک_ معتقد است که در میان عوامل دموکراسی شدن, توسعه ی اقتصادی نقش مهم و تاثیر گذاری دارد و گسترش دموکراسی را به رشد اقتصادی (شکل گیری طبقه ی متوسط و بازار آزاد کنترل شده ) وابسته می داند. لازمه ی توسعه ی سیاسی و امکان بوجود آمدن رقابت پویای سیاسی توسعه ای همه جانبه اعم از توسعه ی اقتصادی ست در واقع رابطه ی نزدیک و مستقیمی بین این دو وجود دارد چنان که هر چه سطح توسعه ی اقتصادی و اجتماعی بالاتر باشد, احتمال پیدایش نظام سیاسی رقابتی نیز بیشتر خواهد بود. در واقع با توسعه ی اقتصادی شمار فراوانی از سازمان ها و گروه بندی های نیمه مستقل و خودمختار بوجود می آید که موجب توزیع تصمیم گیری ها و منابع سیاسی در بین مراکز متعدد اعم از مراکز حاشیه ای فعلی و مرکزی می گردد. با شروع توسعه ی اقتصادی در ترکیه از زمان تورقوت اوزال و تسریع روند این توسعه با روی کار آمدن حزب اعتدال و توسعه و تقویت زیر ساخت های اقتصادی کشور فضای مرکز گرایانه ی ترکیه که منجر به قهر سیاسی اقلیت های به حاشیه رانده شده و ظهور رادیکالیسم سیاسی گردیده بود با چرخشی ملموس روبرو گشت . طوریکه با رشد اقتصادی نسبی مناطق حاشیه ای و به تبع آن رشد بورژوازی در میان اقلیت کرد, و از طرفی امکان حضور این اقلیت ها در فضای عمومی سیاسی کشور در قالب احزاب, روند سیاسی ترکیه در مسیر رفرم و دموکراتیزاسیون قرار گرفت و آنچنان که دکتر زیبا کلام میگوید: " می‌توان امروز با قاطعیت گفت که برخلاف گذشته، سرنوشت ترکیه به‌دست نظامیان این کشور کنترل نمی‌شود بلکه سرنوشت حکومت ترکیه در قالب آرای ملت مشخص می‌شود. وضعیتی که امروز در هند، کره و برزیل و آفریقای جنوبی نیز دیده می‌شود. امروز ما با ترکیه‌ای روبه‌رو هستیم که برخلاف ایران ۱۵۰میلیارد دلار صادرات غیرنفتی دارد و به قدرتی تبدیل شده است که دیگر اصرار گذشته را برای پیوستن به اتحادیه‌ اروپا ندارد. چراکه آنان امروز چند برابر واردات خود از اروپا، محصولات خود را به کشورهای اروپایی صادر می‌کنند. درعین حال ما شاهد هستیم که ترکیه تبدیل به انگلیس و فرانسه و ... نشده است. اما شما امروز به وضوح می‌توانید ترکیه را از نظر آزادی احزاب، مطبوعات، اجتماعات و... با ترکیه‌ دهه‌ ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ مقایسه کنید. "

جامعه شناس آمریکایی سیمور مارتین لیپست معتقد است توسعه ی اقتصادی موجب توسعه ی آوزش, ایجاد سطح بالایی از سواد, گسترش شهر نشینی, تقویت رسانه های جمعی و تلطیف منازعات سیاسی می گردد و تحقق این شرایط دموکراسی را به همراه خواهد داشت. بوجود آمدن نهاد ها و سازمان های نیمه مستقل و تخصیص اعتبارات و سرمایه گذاری در مناطق غیر مرکزی ضمن بالا بردن میزان توسعه ی اقتصادی سبب رشد سطح رفاه عمومی و ارتقای طبقه ی متوسط خواهد شد که این منجر به خلق تحولات فرهنگی به سوی جامعه ای دموکراتیک می شود. انحصار قدرت در دستان اقلیتی کوچک و تمرکز قدرت , پول, ارتش, نفوذ و ... در یک نهاد مطمئنا حاصلی جز تولید فساد و سیاست خصمانه و خشونت بار نخواهد داشت.

گرایش به استقلال نسبی در چارچوب قانون در بین گروه ها و سازمان ها و تشکل های پدید آمده در واقع تمایل به جایگزینی گفتگو و سازش به جای عمیق تر گشتن شکاف ها و پر رنگ تر شدن تنش ها را سبب خواهد شد و بدین سان می توان گفت سطح حداقلی از توسعه ی اجتماعی و سیاسی نیز قابل تشخیص خواهد بود که در صورت عدم وجود آن, پیدایش سیاست مشارکتی و رقابتی غیر ممکن می نماید. چنانچه راه به روی چنین مسیری بسته شود و کماکان خواسته یا ناخواسته روند تمرکز سرمایه در مرکز ادامه پیدا کند و مناطق حاشیه ای کماکان به عنوان یک تهدید, ارزیابی گردد, شاهد افزایش روزافزون کنترل حکومت بر منابع سیاسی و اقتصادی اعم از خشونت آمیز یا غیر خشونت آمیز خواهیم بودکه این امکان رقابت و مشارکت سیاسی را نیز از بین خواهد برد.

در کشورهای توسعه نیافته و گاه در حال توسعه ,رابطه ی مستقیم توسعه ی اقتصادی و توسعه ی سیاسی روی دیگر سکه اش اما فراگیر تر و ملموس تر می نماید و روی دیگر این سکه ظهور فضای مساعد برای جولان پوپولیست ها در افکار عمومی و عرصه ی سیاسی جامعه است. در شرایط بحران اقتصادی , رقابت سیاسی جذابیتی نخواهد داشت و در مقابل زمینه برای ظهور پوپولیست هایی با وعده های رفاه و برابری مهیا خواهد شد و در نتیجه به جای بوجود آمدن رقابت و توسعه ی سیاسی شاهد آمارهای نادقیق مشارکت سیاسی بالا آن هم از روی تعداد رای دهندگان خواهیم بود. تحقق مشارکت و رقابت سیاسی نیازمند آفرینش و ظهور گفتمان مشارکت و رقابت است نه صرف تشویق به رای دهی برای دستیابی به اهداف کوتاه مدت.

فرانسیس بیکن در مورد علمای قرون وسطا روایتی مشهوری دارد که چگونه وقتی نتوانستند تعداد دندان های اسب را در کتاب های مقدس و کلاسیک بیابند, اعلام کردند که این مشکل رازی ست ابدی و توصیه ی جوانی نعلبند را که گفت : " به دهان اسب نگاهی بیندازید" نادیده گرفتند. اگر چه مفاهیم و نظریه های حاضر و مستعمل می تواند یاری گر ما در درک بهتر مسائل امروزمان باشد اما بهتر است با "نگاه به دندان های اسب" تصویری مدل سازی نشده از حاشیه-مرکز و یا اقلیت-اکثریت تعریف شده در ایران ارائه دهیم که این امر نیازمند از بین رفتن نگاه امنیتی به معضلات سیاسی_اجتماعی مناطق حاشیه ای است.