مبارزه جاري

Nufus 1(مطلبي ديگر در اين رابطه از زبان عيسي كلانتري مشاور دولتي جمهوری اسلامي ایران در امور آب، کشاورزی و محیط زیست در ادامه اين مقاله)

ایران کشور پهناوری است؛ آن قدر که می‌توان چند کشور صنعتی مهم را در محدوده مرزهایش جا داد. کشور ما بیش از یک میلیون و ۶۴۸ هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و هجدهمین کشور پهناور دنیا است؛ بزرگ‌تر از بسیاری از ممالک مترفی در اروپا و شرق آسیا. به حساب و کتاب ریاضی اگر مساحت آلمان، ژاپن، فرانسه، انگلیس و کره جنوبی را با هم جمع بزنیم، حاصل جمع باز هم حدود ۲۵ هزار کیلومتر مربع (بیش از مجموع وسعت استان‌های تهران و البرز) کمتر از ایران خواهد بود. کشور ما نزدیک به سه برابر فرانسه است، بیش از ۵ برابر آلمان و ژاپن وسعت دارد، ۷ برابر انگلیس و ۱۷ برابر کره جنوبی است.

اما آیا واقعا ظرفیت سرزمینی ایران نیز به همین مقدار زیاد است؟

مساحت مفید

جمعیت ایران در آخرین سرشماری‌ها بیش از ۷۷ میلیون نفر برآورد شده است، حال آنکه ژاپن به تنهایی ۵۰ میلیون نفر بیشتر از ایران جمعیت دارد. کافی است جمعیت پنج کشور صنعتی که اسم‌شان رفت را با هم جمع بزنیم به این نتیجه می‌رسیم که بیش از ۵ برابر جمعیت ما، در حجمی کمتر از مساحت کشور ما زندگی می‌کنند، بی‌آنکه درگیر و دار بحران‌های جمعیتی نظیر آنچه کشور ما دچار آن است، دست و پا بزنند.

 

به حساب کتاب ریاضی و جغرافیایی، ایران کشور پهناوری است، اما کافی است مساحت مفید -یا به اصطلاخ علمی‌تر سطح قابل زیست- کشورمان را محاسبه کنیم تا دریابیم، وسعت حقیقی ایران چقدر است؟ برای چقدر جمعیت جا و منابع طبیعی دارد؟

چنانکه دکتر فیروز توفیق -بنیانگذار موسسه مطالعات و تحقیقات علوم اجتماعی دانشگاه تهران که پیش از انقلاب مدتی هم به عنوان وزیر آبادانی و مسکن در کابینه آموزگار فعالیت داشته- محاسبه می‌کند، کل مساحت زمین‌های قابل کشت در ایران ۱۲ میلیون هکتار است که اگر اراضی کنار رودخانه‌ها را هم به آنها اضافه کنیم، به سطحی بیش از ۱۵ میلیون هکتار می‌رسیم که حدود ۱۰ درصد از مساحت کل ایران است. حال آنکه تمام اراضی آلمان یا ۷۰ درصد اراضی فرانسه قابلیت کشت دارند. (گفت‌وگو با ماهنامه نمایه تهران، شماره پنجم، اسفند ۱۳۹۲)

از سوی دیگر محاسبات دکتر حبیب‌الله زنجانی -جمعیت‌شناس- نیز تاکید بر همین نکته دارند که مناطق قابل کشت در ایران چیزی بیش از ۱۱ درصد کل مساحت ایران نیستند، اگرچه زنجانی پس از کسر مناطق کویری (۴۴۰ هزار کیلومترمربع) و ارتفاعات کوهستانی (۲۳۰ هزار کیلومتر مربع) و سایر مناطق غیرقابل زیست (۱۵۰ هزار کیلومتر مربع) ، مساحت مفید ایران را چیزی حدود ۵۰درصد ارزیابی می‌کند. با این حال الگوی شهرنشینی در ایران نشان می‌دهد که به جز دو منطقه در شمال و جنوب غربی، عمده شهرهای ایران روی زمین‌های کشاورزی بنا شده‌ و توسعه یافته‌اند. به همین دلیل بیراه نیست اگر مساحت مفید و قابل زیست ایران را چیزی تقریبا معادل زمین‌های کشاوری در نظر بگیریم و در مقام تحلیل و برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری، برآوردی منطقی از واقعیت‌های سرزمینی‌مان داشته باشیم.

آن وقت می‌توان سوال کرد، ایرانی که نه یک میلیون و ۶۴۸ هزار کیلومتر مربع بلکه کمتر از ۲۰۰ هزار کیلومتر مربع وسعت دارد، گنجایش چقدر جمعیت دارد؟ آیا می‌شود تراکمی نظیر آنچه در شرق آسیا یا اروپا وجود دارد، روی مناطق قابل زیست ایران قرار داد؟ آیا منابع طبیعی ما هم‌تراز منابع طبیعی مناطق پرتراکم جهان است؟ آیا خاک و آب ما کفاف همین الان را می‌دهد که جوابگوی جمعیتی ۱۵۰ میلیونی - آنچه مسئولان ارشد جمهوری اسلامی ایران از آن سخن می‌گویند- باشد؟

محدودیت‌های زیستی

سیر هدررفت منابع آبی و فرسایش خاک در ایران، نه مناطق غیرقابل زیست که مساحت مفید ایران را تحت تاثیر قرار می‌دهد، چنانکه این سال‌ها چنین کرده. امروز بسیاری از شهرها و مناطق ایران از نظر هیدرولوژی شهرهای مرده محسوب می‌شوند؛ شهرها و دشت‌هایی مثل نیشابور که قدمت زیست بشری در آن از چند هزار سال هم تجاوز می‌کند، اما روز به روز عرصه زندگی در نیشابور و شهرهایی نظیر آن تنگ‌ و تنگ‌تر می‌شود.

عیسی کلانتری، چند سال پیش در چند سلسله گفت‌وگو هشدار داد که با ادامه وضعیت کنونی تا ۲۵ سال آینده مناطق جنوبی رشته کوه البرز و شرق زاگرس تبدیل به مناطق غیرقابل زیست خواهند شد و عملا از تمام سطح ایران، چیزی به جز بخش‌های محدودی در شمال و جنوب و غرب کشور باقی نخواهد ماند. از آن مصاحبه‌ها حدود ۳ سال گذشته و وزیر سابق کشاورزی ایران امروز به صراحت همان حرف‌ها را تکرار می‌کند. او حتی در صحبت‌هایش از فرض‌های خوش‌بینانه‌ای هم استفاده می‌کند و می‌گوید: در صورت استفاده از مدرن‌ترین تکنولوژی‌های صنعتی و با فرض محال رسیدن به بهره‌وری ۵/۱ درصد تا‌ سال ١٤٠٤، تنها می‌توان برای ٣٣‌میلیون نفر در ایران غذا تولید کرد. مطابق برآوردهای او، منابع ایران کشش تأمین نیازهای جمعیت فعلی ایران را ندارد و در آینده نه‌چندان دور حدود ٧٠‌درصد جمعیت ایران باید از کشور مهاجرت کنند. اما به کجا و چگونه؟ کلانتری به تجربه جابجایی ۳۰۰ هزار سکنه جزیره ماندیل که گاه و بیگاه زیر آب می‌رود، اشاره می‌کند که چگونه هندی‌ها در آن کار در مانده‌اند. چه برسد به ٤٠ تا ٥٠‌میلیون نفر که معلوم نیست، چه کسی، چگونه و کجا می‌خواهد اسکان دهد؟

با توجه به سابقه و جایگاه سیاسی عیسی کلانتری، باید حرف‌های او را جزو هشدارهای رسمی -علاوه بر هشدارهای تخصصی- در این حوزه به حساب آورد، با این همه مقامات عالی‌رتبه ایران بی‌اعتنا به چنین هشدارهایی، همچنان با اعتماد به نفس از برنامه‌ریزی برای ایران ۱۵۰ میلیون نفری می‌گویند.

 Image copyrightGETTY IMAGESImage captionآیت الله خامنه ای نسبت به پیری جمعیت ایران هشدار داد و گفت سیاست کلی نظام باید بر مبنای افزایش جمعیت باشد و بجای ۷۵ میلیون کنونی، ایران باید ۱۵۰ میلیون جمعیت در خود جای دهد.

جا نیست

در جغرافیای طبیعی ایران، توزیع نامتقارن جمعیت عجیب نیست. با توجه به وضعیت اقلیمی ایران از دیرباز تا به امروز جمعیت ایران به صورتی پراکنده در جغرافیای این سرزمین توزیع شده‌اند. با این حال یک نظریه مشهور در میان غالب جامعه‌شناسان وجود دارد و آن اینکه با افزایش چشمگیر جمعیت ایران و تغییر الگوی اجتماعی ایران بعد از دهه ۵۰ (پس از اصلاحات ارضی) و ایجاد بحران‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی معاصر، شکل توزیع نامتقارن جمعیت ایران، نامتقارن‌تر هم شده است، اما آیا این وضعیت کنونی دلیل سیاسی و اجتماعی دارد، یا نتیجه منطقی اقلیم و وضعیت سرزمینی ایران است؟

به تعبیری در حال حاضر، ۲۰ درصد جمعیت ایران در ۲ درصد مساحت کل کشور زندگی می‌کنند که به تعبیری حرف بیراهی نیست. طبق نتایج سرشماری سال ۱۳۹۰، جمعیت سه استان تهران، البرز و قزوین حدود ۱۶ میلیون برآورد شده که ۲۱ درصد جمعیت کل ایران است. از سوی دیگر جمع مساحت این ۳ استان نیز چیزی حدود ۴۰ هزار متر مربع است که حدود ۲ درصد مساحت کل ایران است.

اما اگر ملاک این محاسبات را مساحت مفید ایران و این مناطق در نظر بگیریم، خواهیم دید که توزیع جمعیتی، آن قدرها هم که فکر می‌کنیم نامتقارن نیست و بیش از عوامل اقتصادی و سیاسی، علل طبیعی دارد. اگر مساحت مفید این سه استان را به طور میانگین ۶۰ درصد در نظر بگیریم (حذف مناطق مرتفع شمالی و مناطق کویری جنوب هر ۳ استان)، خواهیم دید که نسبت مفید مساحت مناطق قابل زیست در دامنه جنوبی البرز (۲۵هزار کیلومتر مربع) حدود ۱۵ درصد مساحت مفید کشور (۱۷۰ هزار کیلومتر مربع) است. یعنی ۲۰ درصد جمعیت کشور در منطقه‌ای به وسعت ۱۵ درصد مساحت مفید آن زندگی می‌کنند که با توجه به ظرفیت‌های متمرکز اقتصادی و سیاسی پایتخت غیرطبیعی نیست.

در واقع جمعیت ایران به شکلی طبیعی در مناطق قابل زیست توزیع شده‌اند و سهم تهران و کرج و قزوین و شهرهای کوچک و بزرگ اقماری و حواشی‌شان، چندان بیش از بقیه نیست. یعنی جمعیت ۷۷ میلیونی ایران هر جایی را که قابل زندگی بوده، اشغال کرده‌ و بساط زندگی‌شان را گسترده‌اند. هر جا که شرایط سخت شده بساط‌شان را جمع کرده و جای دیگری -ولو در حاشیه شهرهای بزرگ- پهن کرده‌اند.Nufus 2

اخیرا از موسسه مطالعات جمعیتی ایران نقل شده که ۴۰ هزار روستا خالی از سکنه شده‌اند و جمعیت روستایی به کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت ایران تنزل پیدا کرده است. اما باید دید جمعیت ساکن این روستاها به کجا نقل مکان کرده‌اند؟ در واقع مهاجران که روستای آبا و اجدادی‌شان را غیرقابل زیست یافته‌اند، ناگزیر در حاشیه و بعضا متن شهرهای بزرگ ساکن شده‌ و خانه‌هایشان را روی زمین‌های کشاورزی اطراف این شهرها بنا کرده‌اند.

این وضعیت باعث شده:

از یکسو سطح قابل زیست ایران به طور مضاعف کم و کمتر شود. یعنی هم روستاهای آباد سال‌های نه‌چندان دور متروکه شده‌ و هم سطح قابل کشت اطراف شهرهای بزرگ، به دلیل شهرسازی از دست رفته و می‌روند.

و از سوی دیگر موجب می‌شود پراکندگی نقطه‌ای جمعیت در جغرافیای ایران، به چند کانون جمعیتی محدود شود که محاسبه ظرفیت جمعیتی‌شان کار چندان سختی نیست.

حتی با چشم غیرمسلح هم می‌توان دید و تشخیص داد که ظرف این کانون‌ها چقدر گنجایش دارد. و حتی بدون استناد به آمار و ارقام و محاسبه نسبت‌ها و ظرفیت‌های طبیعی و غیرطبیعی هم می‌توان گفت محال است بتوان دو برابر این چیزی که خودش سرریز کرده، توی این شهرها آدم ریخت و برای زندگی‌شان برنامه‌ریزی کرد.

اما چرا مسئولان ارشد ایران از کنار این داده‌های معتبر بی‌اعتنا می‌گذرند؟ با چه پشتوانه‌ای از چشم‌انداز جمعیتی ۱۵۰ میلیون نفر سخن می‌گویند؟ آیا متکی به تحلیل علمی داده‌ها و اطلاعات موجود است؟

به هر حال تردیدی نیست ایران در آینده نزدیک با بحران هرم سنی جمعیت روبه‌رو می‌شود، اما مساله اینجا است که وزن این بحران‌ در برابر سایر بحران‌هایی که موجودیت و سابقه زیستی این سرزمین را به چالش می‌کشاند، چقدر است و درجه اهمیتش تا چه اندازه بالا است؟

 منبع: سايت بي بي سي فارسي

 

عیسی کلانتری زنگ خطر بحران آب را نواخت: کشور به روزی افتاده که راه برگشت هم نداریم

از سايت بي بي سي

عیسی کلانتری در میانه دهه ۶۰ معاون وزیر بود و در دو کابینه اول و دوم اکبر هاشمی رفسنجانی و کابینه نخست محمد خاتمی، زمام وزارت کشاورزی را در دست داشت. او یکی از تکنوکرات‌های «بی‌تعارف» جمهوری اسلامی است که حرف‌هایش گاه صدای رهبری جمهوری اسلامی را هم درآورده است.

مشاور معاون اول رئیس جمهوری ایران در امور آب، کشاورزی و محیط زیست، بارها نسبت به خطر افزایش جمعیت در زمانه‌ای که آبی برای سیر و سیراب کردن ایرانیان وجود نخواهد داشت، هشدار داده است؛ هشداری که او را در نقطه مقابل آیت‌الله خامنه‌ای قرار می‌دهد. رهبری جمهوری اسلامی معتقد است که جمعیت پایه کشور با توجه به منابع موجود باید ۱۵۰ میلیون نفر باشد، حال آنکه کلانتری بارها وضعیت نگران کننده ۵۰ میلیون نفر در سال‌های آینده گوشزد کرده است. او در پاسخ به نشریه جامعه پویا گفته است که «۵۰ میلیون نفر از ساکنان جنوب البرز و شرق زاگرس باید فکری به حال خودشان کنند. در آن مناطق کشاورزی وجود نخواهد داشت و زندگی در آن بسیار گران خواهد شد. از نظر آبی حتی آب شرب و صنعت بسیار گران‌تر از آن چیزی می‌شود که اکنون هست

میزان استفاده از منابع آبی تجدیدپذیر در ایران، بسیار بالاتر از حد استاندارد جهانی است. آقای کلانتری در این مورد می‌گوید که "استفاده از ۹۷ درصد آب‌های سطحی مربوط به گذشته بوده" و اکنون اوضاع وخیم تر شده است. او می گوید که "در دنیا به غیر از شش یا هفت کشور بقیه بیش از ۴۰ درصد استفاده نمی‌کنند و هیچکدام به ۵۵ درصد هم نمی‌رسد" و فقط در ایران است که استفاده از این آبها تا این حد بالاست.

وقتی در دهه‌های پیشین، جمعیت ایران تدریجاً فزون‌تر شد و مدیریت ۴۰٪ آب‌های تجدیدپذیر کفاف سیر کردن مردم را نداد، دولت عملاً چشمانش را بر غارت آب‌های زیرزمینی بست و به حکمرانان آب نیز مجوز دست‌کاری بیشتر در طبیعت را داد، تا حدی که سال‌های سال عنان آب‌های تجدیدپذیر در دستان وزارت نیرو و پیمان‌کارانی همچون قرارگاه خاتم‌الانبیا، سپاسد و مشاورانی چون مهاب قدس بود.

کسانی که با عدد و رقم و مدیریت منابع آشنا هستند، نیک می‌دانند که اگر در ایران، میزان منابع تجدیدپذیر آب مدیریت شده به ۴۰٪ و کمتر از آن برسد، با توجه به شیوه‌های نادرست کشاورزی، تنها شکم بخش کوچکی از جمعیت را می‌توان سیر کرد. کلانتری زمانی به ابتکار، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست نوشته بود که «تولید کشاورزی ما توان این را ندارد که بیش از ۳۱ میلیون نفر را پوشش دهد». او در همین ارتباط به خبرنگار جامعه پویا می‌گوید: «اگر با روش بهره‌برداری موجود بخواهیم به ۴۰ درصد مصرف آب برسیم، حدود ۲۰ میلیون نفر را می‌توانیم پوشش دهیم. اگر بهره‌وری موجود را سه برابر کنیم و ۴۰ درصد از آب تجدیدپذیر استفاده کنیم، ۴۱ میلیون نفر را پوشش می‌دهیم. اگر ۵۰ درصد آب را استفاده کنیم و بهره‌وری را سه برابر کنیم، در ۱۵ سال برای ۵۵ میلیون نفر غذا تولید می‌کنیم اما این غیرممکن است زیرا اگر بخواهیم بهره‌وری را سه برابر کنیم، باید بالای صد میلیارد دلار در حوزه کشاورزی سرمایه‌گذاری کنیم

این در حالی است که رهبری جمهوری اسلامی بدون توجه به میزان منابع آب و کاهش میزان بارندگی سالانه، انتظار دارد ایران در تولید محصولات استراتژیک خودکفا شود.

خشک شدن دریاچه هامونImage copyrightGETTY IMAGES

از چهار دهه پیش، کارشناسان مدیریت منابع آب می‌دانستند که خاورمیانه در دهه‌های نخست قرن ۲۱ دچار مشکلات فراوانی خواهد شد، و طرح بحث آب مجازی نیز بی‌ارتباط با همان پیشبینی‌هایی نبود که امروزه به واقعیت پیوسته است. بیست سال پیش، دکترآنتونی آلن گفته بود که حاکمان خاورمیانه باید با توجه میزان آبی که صرف تولید محصولات مختلف می‌شود، برای نجات منابع آب‌ کشورهای‌شان وارد کننده خوار و بار باشند. این کلام یک استاد انگلیسی می‌تواند از منظر یک رهبر انقلابی، بسیار «استعمارگرانه» و «استثماری» به‌نظر برسد، اما واقعیت این است که وقتی برای تولید خوار و بار در برخی کشورهای پرآب، آب کمتری مصرف می‌شود، اولویت تغییر ساختار کشت و زرع و تولید به سمتی است که با کمترین آب بتوان بیشترین سود را برد.

وقتی مدیران کشاورزی بدانند که از ابتدا تا انتهای تولید یک محصول چقدر آب مصرف شده، بر همان اساس هم می‌توانند با روش‌های ترویجی، به کشاورزان هم بیاموزند که چه بکارند و چه به عمل آورند. اما سیاست‌های ایران در طی سه دهه اخیر چگونه بوده است؟ گفته می شود که ایران چهارمین تولید کننده هندوانه در جهان است و به دیگر کشورها هندوانه ایرانی صادر می‌کنیم. اما علیرضا رجائی مدیر عامل مرکز توسعه خواهرشهرهای ایران می‌گوید: «طبق آمار وزارت جهاد کشاورزی، ایران با تولید سالانه بیش از ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تن هندوانه در رتبه چهارم جهان قرار داشته و با صادرات ۱۰۰ هزار تن هندوانه سالانه بیش از ۵۰ میلیارد متر مکعب آب به خارج از کشور بدون در نظر گرفتن قیمت و ارزش آب صادر می‌شود.» این رقم اگر با میزان کل آب‌های تجدیدپذیر سالانه ایران مقایسه شود، نگران کننده‌تر خواهد بود، این میزان هم‌اکنون به ۹۷ میلیارد متر مکعب در سال رسیده است.

بخش قابل توجهی از نیاز آبی کشاورزی ایران، از سفره‌های آب زیرزمینی تأمین می‌شود. به خاطر نبود نظارت دقیق، حجم زیادی از منابع آب زیرزمینی به خاطر کشت بدون منطق به هدر رفته است. آقای کلانتری می‌گوید: «در زمان نخست‌وزیری موسوی دو میلیارد متر مکعب از مخازن زیرزمینی استفاده غیر مجاز کردیم. در زمان هاشمی این رقم شد ۱۲ میلیارد متر مکعب. در زمان خاتمی حدود ۳۰ میلیارد مترمکعب به آب‌های زیرزمینی تجاوز کردیم. در زمان احمدی‌نژاد ۷۷ میلیارد متر مکعب اضافه برداشت کردیم و اکنون هم سالانه چیزی حدود ۱۲ میلیارد متر مکعب اضافه‌برداشت داریم. باور کنید اینها تمام‌شدنی است

کلانتری در باره وضعیت نگران کننده آب‌های زیرزمینی استان‌هایی که زمانی بزرگ‌ترین تولید کنندگان گندم بوده‌اند می‌گوید که ۶۰ میلیارد متر مکعب از ۹۷ میلیارد متر مکعب آب مصرفی کشور از زیر زمین می‌آید که تجدیدپذیری‌اش ۳۳٪ است. دبیر ستاد احیای دریاچه ارومیه، از زنده کردنش ناامید شده و مساله را به عدم مدیریت آب‌های زیرزمینی کل منطقه می‌کشاند و می‌گوید: «شما بیشتر از دو برابر از زمین آب بر می‌دارید...وقتی زمین فرونشست می‌کند، جای ذخیره هم ندارد، حالا بارندگی ۱۰ برابر هم بشود، فایده‌ای ندارد، زیرا آب جاری می‌شود و آب جاری هم سرعت و شدت کم می‌شود...بارندگی ما ۱۵٪ کم شده اما روان‌آب‌های ما ۵۰٪ در رودخانه‌ها کم شده است. آب‌ها در حال شور شدن است و کیفیت هم‌زمان با کمیت با شدت در حال کم شدن است، اینها فجایعی است که این سرزمین در انتظار آن است

کلانتری با احتیاط اضافه می‌کند: «فکر می‌کنم دیگر دیر شده و روز به‌روز هم دیرتر می‌شود. زمان اقدام موثر ۱۰ سال پیش بود

خشک شدن دریاچه ارومیهImage copyrightAFP

وزیر اسبق کشاورزی، بحث انتقال آب از دریا را «فانتزی» می‌خواند. این درست برخلاف نظر حسن روحانی و قرارگاه خاتم‌الانبیا است. کلانتری اینک در موقعیتی است که راحت‌تر می تواند انتقاد: «بخش عمده‌ای از طرح‌هایی مانند انتقال آب دریای خزر به سمت مرکز کشور و... سیاسی و فانتزی است. مگر چقدر می‌توانند آب انتقال دهند؟ این کار حتی فاجعه را به تأخیر هم نمی‌اندازد. متأسفانه در این کشور مسئله آب، هم سیاسی شده، هم گم شده. نسخه‌نویسان کسانی هستند که متخصص نیستند. هر کسی هم از جایش بلند می‌شود، دخالت می‌کند. در مجلس سدی می‌سازند، پولی می‌گذارند و آبی جابه‌جا می‌شود. سیاست آب محلی شده‌ است. ما سیاست‌گذاری آب را در چارچوب سیاست‌های مرزهای استانی آورده‌ و آن را محلی کرده‌ایم. حوضه آبخیز و آبریز را تقسیم کرده‌ایم. چهار استان را تقسیم بر چهار کرده‌ایم. هفت استان را تقسیم بر هفت کرده‌ایم. هر کسی هم برای خودش تصمیم می‌گیرد. استاندار و نماینده و هر دولتی برای خودش تصمیمی می‌گیرد. احمدی‌نژاد به فیروزکوه رفت و گفت اصلا آب‌های منفی یعنی چه؟ تراز منفی یعنی چه؟ منطقه ممنوعه یعنی چه؟ هر کس هر جا خواست چاه بزند و برداشت کند، بسیار بد و نابخردانه عمل کرد. کشور به روزی افتاده که راه برگشت هم نداریم. الان در اوج بحران هستیم

او از سیاست‌های دولت آقای روحانی در حوزه آب هم تلویحا انتقاد می‌کند: «آقای روحانی تصمیم‌های عاقلانه‌ای در این حوزه گرفته اما وقتی منابع زیرزمینی خشک می‌شود، کسی نمی‌بیند. توفان نمک هم روی زمین مشاهده نمی‌شود تا همگان متوجه عمق فاجعه شوند. آب آهسته‌آهسته کم می‌شود. شما می‌بینید به‌ مرور زمان ۱۰۰ لیتر می‌شود ۹۵ لیتر و.... مانند بزرگ‌ شدن کودک، تدریجی است و دست آخر می‌بینید آبی وجود ندارد

آقای کلانتری، برخلاف سیاسیون دیگر، بی‌توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری سال آینده، واقعیت را پنهان نمی‌کند و از معدود مدیران ارشد پیشین است که به اشتباه بودن سیاست‌های پیشین اعتراف کرده است.

اما او به یک واقعیت مهم بی‌توجه است: او فراموش می‌کند که منابع عظیم آبرفت‌ در مخروط افکنه‌های حائل میان رشته کوه‌های زاگرس و البرز و بینالود و ایران مرکزی با کویرها و کفه‌های بیابانی می‌توانند بخش قابل توجهی از بارش سالانه را با روش ایرانیان باستان ذخیره کنند. بر اساس محاسبات، از ۴۲ میلیون هکتار آبرفت درشت‌دانه، ۱۴/۸ میلیون هکتارش برای ذخیره‌سازی آب بارش‌های گاه و بیگاه، بسیار مناسب است و می‌تواند چند برابر آب‌های تجدیدپذیر را در دراز مدت ذخیره کند.

ایرانیان باستان می‌دانستند که ارزش آبرفت‌ها چیست و توانستند با اختراع قنات، منابع عظیم آب‌های زیرزمینی را مدیریت کنند. گویی اجداد ما می‌دانستند که توسعه پایدار چیست، بی‌آنکه درسش را خوانده باشند، اما تکنوکرات‌ها هم توسعه پایدار را فراموش کردند و هم شناخت منابع واقعی ایران‌زمین‌ را.