مبارزه جاري

کلیشه‌ها و پیش‌داوریها نسبت به جنبش‌های ملی-مدنی درایران: موانع دستيابى به يك پلوراليسم متوازنAlirza Kuluncu

این متن مکتوب سخنرانی علیرضا قولونجو در سمینار آینده‌سنجی پلورالیسم سیاسی و نقش ملیتها در ایران است که در ماه نوامبر گدشته توسط مرکز مطالعات تبریز در شهر استکهلم برگزار شد.

موضوع صحبت من همانطور که در برنامه سمینار هم به آن اشاره شده است، کلیشه‌ها‌ و پیش‌داوریهای رایج نسبت به جنبشهای ملی-مدنی در ایران است. برای نامگذاری این جنبشها عنوان ملی یا ملی-مدنی را انتخاب كرده ام، چرا که اغلب این جنبش‌ها ضمن فعالیت در راستای احقاق حقوق زبانی و اتنیکی پی‌گیر معضلات و مشکلات اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی جامعه خود هستند و علاوه بر این، سرزمین محل سکونت آنها خود دارای تنوع قومی و مذهبی است. اجازه بدهید نخست اشاره ای کوتاه به مفهوم و کارکرد کلیشه ها یا استریوتایپ ها داشته باشیم:

استریوتایپ تصویری است ساده انگارانه که افراد را بر حسب تعلق گروهی، در قالب دسته ای از صفات تحقیر آمیز و اغراق شده قرار مى دهد. استریوتایپ ها مشخصه هایى کلی و جامع را به تک تک اعضای یک جامعه یا گروه خاص نسبت می دهند و به این ترتیب شخصیت و توانمندى های متفاوت اعضای جامعه را ناديده مى گيرند. تصاویر کلیشه ای مشخصه هاى محکم و غیرقابل انعطافی هستند که نقشی تکراری و دائمی براى اعضای گروهای مورد هدف تعريف مى كنند.  این کلیشه ها در قالب جوکهای نژادی هم ظاهر می شوند.

 

در اینجا به کارکردی از کلیشه ها، پیش داوریها و همچنین نامگذاری و اصطلاح سازیها اشاره خواهم كرد که به سیستم و مدافعان گفتمان حاکم امکان شرمسار کردن، ترساندن، انگ زدن، کنترل، محدود کردن و در نهایت سرکوب جنبش های ملی-مدنی و اعضای آن را با هزینه ای پایین فراهم می کند. همچنين، علاوه بر گروههای اولترا ناسيوناليست، بخش قابل توجهی از روزنامه نگاران، آکادمیسین ها، فعالان حقوق بشر و حتی فمینیستها را هم علیه جنبش های ملی بسیج می کند و یا حداقل موجب بی تفاوتی این گروهها نسبت به مشکلات و دردهای جوامع دور ازمرکز می شود. گفتمان حاکم اعضا و هواداران جنبشهای ملی را متناسب با واکنش آنها نسبت به همان کلشیه ها دسته بندی و به گروههای معقول و غیرمعقول و یا افراطی و میانه رو تقسیم می کند و در نتيجه بخش قابل توجهى از آن جنبش ها را دچار خودسانسوری كرده و اسباب انشعاب های متعدد می‌شود.

پرداختن به کارکرد  کلیشه ها و پیش داوریها از آن جهت مهم است که علاوه بر استفاده توسط مخالفان جنبشهای ملی استعداد شگرفی نیز در درونی شدن دارند.

کلیشه ها و پیش داوریها به اين ترتيب به عاملى اساسى در عادى سازى و تعميق نابرابری موجود بر عليه جوامع زبانی و اتنیکی غيرفارس تبديل مى شوند و اين نابرابری دستیابی به فرمول یک پلورالیسم متوازن را بسيار دور از ذهن مى كند. تأکید بر روی ترکیب پلورالیسم متوازن مهم است چرا که، حتی در دمکراسی های پیشرفته غربی هم تعداد اندیشمندانی که جوامع پلورال مبتنی بر آسیمیلاسیون را آرزو مى کنند، کم نیست.

در اینجا به نمونه هایی از کلیشه ها، پیش داوری ها و ترمینولوژى اشاره مى كنم که در رابطه با تُرک ها و جنبش آنها ایجاد و رایج شده اند.

کلیشه میل به خشونت در جنبشهای ملی

گفتمان حاکم و رسانه های آن خشونت را به عنوان جزئی از هویت حرکت های ملی و مدافعین حقوق زبانی تبلیغ می کند. این در حالیست که گروههای سیاسی هم هویت با اين گفتمان، مانند مجاهدین خلق، از خشونت به عنوان ابزار اصلى براى رسيدن به اهدافشان استفاده مى كنند. گروههاى ديگرى هم هستند كه علاقه خود را به دخالت خارجی و اعمال خشونت براى تغيير رژیم پنهان نمى سازند. در همين حال، در میان جریانهای منسوب به فعالان ترک در ایران هیچ جریان و یا گروه مسلحی که  مدافع عملیات خشونت آمیز باشد، وجود ندارد. خشونت می تواند آفت هر جریان سیاسی و اجتماعی باشد. ولی این مدافعین حقوق ملی و زبانی گروههای غیرفارس در ایران هستند که مجبورند مدام توضیح بدهند و در پی اثبات این مسئله باشند که نه قصد فعالیتی مبتنی بر خشونت را دارند و نه فعالیت مدنی آنها در ذات خود می تواند به خشونت منجر شود.

کلیشه ارتباط جنبش های ملی با کشورهای خارجی (که البته با لغت بیگانه بار منفی تری هم به اين كليشه می دهند)

سیستم و گفتمان غالب مایل است حق ارتباط با کشورهای دیگر، همکاری متقابل با گروههای سیاسی و جامعه مدنی آن کشورها و تأثیرپذیری از آنان را در انحصار خود داشته باشد. بنابراین کلیشه وابسته بودن مدافعین حقوق ملی و زبانی به کشورهای خارجی را هم بدون نیاز به ارجاع به آمار و یا اسناد لازم به عنوان جزئی از هویت این جریانها تبلیغ می کند. این پروپاگاندا در حالی صورت می گیرد که حمایت مالی گسترده قدرت های بزرگ از مدیای فارسی زبان و همچنین ارتباط کشورهای خارجی با جریانهای سیاسی متعلق به گفتمان غالب، غیر قابل مقایسه با ارتباطات و تأثیرپذیری جنبشهای ملی از نهادهای خارجی است. با ترویج این کلیشه گفتمان حاکم روابط این جنبش ها با جوامع دیگر را کنترل می کند و در اذهان عمومی تصویر افرادی ساده لوح و نابالغ از این جنبشها ترسيم مى كند که ممکن است به راحتی فریب بخورند و آلت دست بیگانگان شوند.

این کلیشه بسته به زمینه استفاده آن علاوه بر ماهیت اتهام زنی به شكل تحقیر و برچسب عقب ماندگى براى جنبش های ملی هم کارکرد دارد. روابط خارجی، اقتصادی و سیاسی بر اساس زبان و یا مذهب مشترک و یا استفاده از اشتراکات فرهنگی برای افزایش توان لابیگری در داخل و خارج از کشور رویه ای کاملاً رایج در کشورهای غربی و شرقی از جمله ایران است و مختص مدافعین حقوق ملی و زبانی نیست. اما گفتمان حاکم به همان شکل که فمینیست ها را گروهی محصور در مسائل جنسیتی و غافل از مسائل اساسی دیگر تصویر می کند جوامع غیر فارس را هم در فرمی مشابه مورد تمسخر قرار می دهد.

باور عمومی که دانش، تجربه و توانایی اعضا و فعالان جنبش های ملی را محدود به مسائل قومی و زبانی می داند

کلیشه های مربوط به جنبشهای ملی تصويرى همگون از اعضاى جوامع غیرفارس و فعالان جنبشهای ملی در این جوامع ارائه می دهد و هویت های جنسی، سیاسی، فکری، علمى، ایدوئولوژیک و طبقاتی متفاوت و متنوع آنها را نادیده می گیرد. جامعه مدنی و رسانه هاى تحت کنترل گفتمان غالب تمام تجربه و توانایی هايى این افراد را  ناديده گرفته و در بهترين حالت، آنها را تنها در دايره اى محدود به فعالیتشان در زمینه هاى قومى و زبانی مى پذيرد. در حالیکه، خصوصیات، تجربه، دانش، بینش سیاسی، و دغدغه های یک مدافع حقوق زبانی، یک استقلال طلب یا فدرالیست در این زمینه ها خلاصه نمی شود. بسیاری از آنها در حوزه های مختلف جامعه مدنی کارشناس و صاحب نظر هستند. حتی در مواردی به دلیل ارتباط و انسیت با همزبانان خود در کشورهای دیگر امکان آشنایی بیشتر با سیستمهای سیاسی،حقوقى و اجتماعی متفاوت و کسب تجربه های جدید را داشته اند.

نگرش اوريانتاليستى و کلیشه ترک نبودن ترک‌ها

در کلیشه ترک نبودن ترک ها وجه ارتباط  کلیشه ها و پیشداوریها با اصطلاح سازی و مهندسی هویت به شیوه استعمار و با کمک منابع تهیه شده اوریانتالیستهای غربی هم بیشتر بروز می کند. ترک ها به ویژه آنهایی که ساکن آذربایجان هستند و همچنين عرب ها هدف این انکار کلیشه ای هستند. توجه کنید به نامگذاریهایی مثل ترک زبان، آذری، آذری زبان و یا آذربایجانی در معنای قومی آن. علیرغم تفاوت هاى ظاهری اين نامگذارى ها، ماهیت مشترک همه آنها انکار هویت ترک است. معترضین به چنین اصطلاحاتی به افراطی گری، علم گریزی و سبک سری متهم می شوند و رسانه های جریان اصلی هم آنها را جدی نمی گیرند. اینجا کارکرد استریوتایپ های اوریانتالیستی در ایجاد خودسانسوری بسیار مشهود است. چرا کلیشه های اوریانتالیستی؟ زیرا از نگرشی صحبت می کنیم که اسم هویت یک گروه اتنیکی را از زبان خود آن مردمان قبول ندارد و محققان آن گروه اتنيكى را هم به منابع گفتمان غالب ارجاع می دهد. در چنین شرایطی محقق، تاریخ نگار، آکادمسین، روزنامه نگار و حتی فعال ترک هم به دلیل ترس از حذف شدن و متهم گشتن به افراطیگری نامگذاریها و اصطلاحات تحمیل شده را می پذیرد و روایت مردم در مورد خودشان را فدای روایت کلان می کند.

 Audrey Scott و Daniel Noll در سفرنامه ای تصویری از استان آذربايجان شرقى که در آپریل 2014 در بی بی سی منتشر کرده اند، نوشته اند که مردم منطقه خود را ترک می نامند و بعد در همان نوشته نظر مردم را "غير رسمى" خوانده و به زعم خود هويت ساكنان آذربايجان شرقى را به صورت لابد رسمى آن، يعنى اتنیک آذربایجانیهایی که مخلوطی از گروههای قومی متفاوت اند، تصحيح كرده اند.

تصویر ترکی که نمی توان حقش را ضایع کرد

یکی از فعالان مطرح حقوق بشر ترک از یکی از سازمان های حقوق بشر بین المللی توصيه اى دریافت کرده بود مبنی بر اینکه، در فرهنگ غربی، تصویر یک ترکِ قربانی حقوق بشر و مظلوم چندان قابل باور نیست و بهتر است از اصطلاحاتی مانند آذری و يا آذربایجانی به معنای قومی آن استفاده شود. کلیشه ترکی که نمی توان حقش را ضایع کرد در ايران با برچسب پانترکیست کاملتر می شود. فرهنگ حاکم از يك طرف کلیشه ترک نبودن ترک ها را در لایه های مختلف رواج مى دهد، از طرف ديگر هم، در استفاده گسترده از برچسب پان ترکیسم در رسانه های جریان اصلی، دانشگاهها، محافل سیاسی و سيستم قضايى خود هم تردید نمى كند و متأسفانه موفق شده آن را وارد ادبیات مدافعان دمکراسی و گروههای غیرفارس دیگر هم بكند. گزاره مشهور "من با پان ایرانیسم، پان ترکیسم، پان عربیسم و هر پان دیگری مخالفم" در حالی ورد زبانها گشته است که نه در منطقه ای از ایران زبان ترکی به غیر ترکها تحمیل شده و نه هیچ جریان ملی مرتبط با ترک ها چنین وضعیتی را آرزو کرده است. در ادعاى مورد نظر البته کسانی که معتقد به تدریس اجباری فارسی برای همه ایرانیان هستند پان ایرانیست شمرده نمی شوند چرا که گفتمان حاکم جامعه را به وضعیت موجود هرچند ناعادل و سرکوبگر عادت داده است. معتقدان به این گزاره کلیشه ای سعی در ارائه تصویری بیطرف از خود دارند در حالیکه با اعلام رضایت از ادامه وضعیت موجود یا استاتوس-کو جزئی از گفتمان غالب مى شوند

و اين کلیشه ترکی که نمی توان حقش را ضایع کرد، در ایران با کلیشه های به ظاهر مثبت مانند "بازار تهران دست ترک هاست" پشتیبانی و تقویت می شود.

*     *     *

گفتمان مسلط علاوه بر تاریخ سازی و رجوع به قوه قهری خود از كليشه ها هم برای متمایز کردن جوامع غیر فارس از همزبانان خود در خارج از كشور استفاده می کند. به عنوان مثال، این گفتمان با ترویج ترکیبی از کلیشه ها و پیشداوری ها، نخست آن دسته از فعالان و نخبگان ترک را که از متهم شدن به افراطیگری و سیاست ورزی بر اساس تعلق فرهنگی بیمناکند از ارتباط سازنده با جامعه مدنی ترکیه منصرف می کند ولى این فعالان در مرحله بعدی انصراف صرف را کافی نمی بینند. آنها برای اثبات بی طرفی و حفظ موقعیت خود به عنوان محقق، روزنامه نگار و آکادمسین و حذف نشدن توسط رسانه های جامعه مدنی گفتمان غالب مجبور به انتقاد مداوم از ترکیه و پذیرش سیاه نمایی رسانه ها در مورد این کشور می شوند. اين كاركرد كليشه ها براى فرهنگ حاكم مهم است، چرا كه، ارتباط نخبگان و مدافعان حقوق ملی و زبانی ترک با جامعه مدنی ترکیه سیاست مهندسی زبان و هویت گفتمان غالب را دچار مشكل مى سازد.

***

راه مقابله با اثرات مخرب چنين  كليشه هايي چيست؟

گام اول در اين زمينه تلاش براى رمزگشایی و افزايش آگاهى عمومى است. رمزگشایی از باورهاى کلیشه ها و توضیح آنها با بیانی ساده مى تواند بخش قابل توجهی از اختلافات بالقوه و بالفعل درونی، سردرگمی، احساس شرم و نگرانی از انشعابهای بى مورد را بكاهد.

جنبش های ملی مجبورند به کشمکشی فرسایشی با گروه عظیمی از اعضای جامعه مدنی ایران، فعالان سیاسی، روزنامه نگاران و حتی مدافعان حقوق بشر ادامه دهند که، به گفته خود مخالفت بنیادی با حقوق ملی و زبانی ندارند ولی در عمل توسط کلیشه ها و پیشداوریهای رایج عملا به سياهى لشكر پان ايرانيست ها و پياده نظام گفتمان حاكم تبدیل شده اند.

رواج و استقرار استریوتایپ ها در جامعه به گفتمان غالب کمک می کند که نخست، حداقل بخشی از نیروی خود را به شکلی مبری از گفتمان اولتراناسیونالیستی که عرضه کند و بعد در کسوت روزنامه نگار، محقق و آکادمسین و حتی فعال حقوق بشر هم سد راه مدافعان حقوق ملی و زبانی بشود.

استريوتايپ ها بنا بر طبیعتشان تا هنگامی که رمزگشایی و عریان نشده اند مورد قبول اکثریت جامعه خواهند بود. به عنوان مثال عدم حمایت، سانسور خبری و چشم پوشی از وضعیت بغرنج قربانیان نقض حقوق بشر و زندانیان منسوب به جنبش های غیرفارس، تنها توسط افرادی که تمایلات نژادپرستانه دارند و از گفتمان حاکم اطاعت محض می کنند صورت نمی گیرد.

تحقيق در زمينه استریوتایپ ها و پیش داوریها نسبت به جوامع غيرفارس و جنبش هاى آنها، رمزگشايى از اين كليشه ها به افزایش آگاهی عمومی از کارکرد مخرب آن و شفاف تر شدن صف بندیها کمک خواهد کرد. تنها در اين صورت است كه آن دسته از اعضای جامعه مدنی  که مخالفتی بنیادین با حقوق ملی و زبانی ندارند، امکان شنیدن استدلال های اعضای جنبش های ملی و درک آنها را خواهند داشت. این امر ایجاد گفتگویی سالم مابین جنبش های غیر فارس و جامعه مدنی متمایل به مرکز ولی منتقد گفتمان غالب را تا حد زیادی امكان پذير خواهد كرد.

بدون گذر از تصاویر کلیشه ای و پیش داوریهای موجود نسبت به جوامع غیرفارس و جنبش های آنها، ایجاد فضای دیالوگ و گفتگو تنها با شرط بیرون نگهداشتن بخش بزرگی از نمایندگان این جوامع ممکن خواهد بود. بخشی که زير فشار اتهام ها و برچسب ها ازميدان خارج نشده، حاضر به خودسانسوری نیست و هویت تحمیلی گفتمان غالب را نمی پذیرد.

یک جامعه پلورال متوازن با مشارکت تمام هویت های ملی، قومی، زبانی و جنسیتی تنها آلترناتیو پیش روی روشنفکر ایرانی است. جنبش های ملی-مدنی در ایران قدرتمندتر از آن هستند که نماینده گفتمان غالب توان سركوب أنها و قدرت ایجاد یک جامعه پلورال مبتنی بر آسیملاسیون را داشته باشد.