مبارزه جاري

شير مريضVahid Akinchi

روزى از روزها شيرى كه پير شده بود و قدرت شكار نداشت ، تصميم گرفت كه ديگر به دنبال شكار نرود و باقى عمر خود را در خانه خود سپرى كند.

براى رفع گرسنگى به فكر چاره افتاد به همه حيوانات جنگل اطلاع داد كه مريض است و روزهاى آخر عمر خود را سپرى مى كند. به همين دليل اگر حيوانات مى خواهند براى اخرين بار او را ببينند و يا مى خواهند هديه اى به او بدهند به خانه او بروند. به همين جهت همه حيوانات جنگل  به طرف غارى كه شير در آن زندگى مى كرد روانه گشتند . در اين ميان روباه نزديك غار شد ولى داخل نشد شير از او علت را پرسيد روباه در جواب گفت:

مى خواستم وارد شوم ولی من جای پاهای زیادی را میبینم که به خانه‌ات وارد شده‌اند و حتی یک جای پا نمیبینم که از خانه‌ات خارج شده باشد. پس به اين نتيجه رسيدم كه بايد حيله اى در كار باشد.

سؤالى كه در اين ميان پيش مى آيد ، چرا ديگر حيوانات وارد شدند؟! اگربخواهيم يك جواب سطحى به اين سوْال بدهيم ميگوئيم كه حيواناتى كه داخل شدند احمق بودند . ولى شايد بتوان با كنكاشى بهتر به جوابى عميق تَر دست يافت .

حيوانات در حالى كه ميدانند شير آنها را خواهد خورد !! پس به چه دليل وارد غار شير مى شوند ؟

مرگ اخلاقى

به نظر برخى فيلسوفان اين بدان دليل است كه حيوانات نميتوانند مرگ فيزيكى خود را متصور بشوند در واقع شير با قدرت و غلبه اى كه بر ديگر حيوانات دارد باعث مرگ اخلاقى (moral)حيوانات تحت سلطه خود ميشود. بيشتر مردم زير استبداد به دليل مرگ اخلاقى(moral) تصميم ميگيرند كه انتخاب نكنند و تابع تصميمى كه براى آنها انتخاب شده باشند .

در واقع بدنبال مرگ اخلاقى حيوانات به مرگ فيزيكى دچار ميشوند .

اگر اين حكايت را با جوامع انسانى مطابقت دهيم در واقع شير نماد حاكميت مستبد ، روباه نماد روشنفكران جامعه و در نهايت ديگر حيوانات اين حكايت نماد مردم عادى در يك جامعه هستند .

معمولا در كشورهاى ديكتاتورى حاكميت با ايجاد خفگان و محدوديت هاى مختلف باعث مرگ اخلاقى و نا اميدى شهروندان خود ميشود .

شير براى كشاندن حيوانات به غار خود شروع به ايجاد يك روايت (narrativ)  و هيجان كرد (مريض بودن) . حيوانات براى  ديدن شير و در واقع افزوده شدن به قدرت به سمت غار رفتند .

حاكميت ها نيز براى كشاندن مردم عادى به غار خود دست به ايجاد حكايت هاى مختلف ميزنند . براى مثال ايجاد بازى بين دو حزب  توسط حاكميت ها ، مردم عادى در حالى كه ميدانند رفتن به اين غار عاقبت ندارد ولى باز به اين بازى بله ميگويند . مردمى كه وارد انتخابات ميشوند در واقع احمق نيستند بلكه دچار مرگ اخلاقى شده اند و تصميم ميگيرند كه خود انتخاب نكنند بلكه ديگران(حاكميت) براى آنها تصميم بگيرند . هر يك از شهروندان در قبال انتخاب خود مسئول هستند اگر ما انتخاب كنيم به سمت قدرت برويم در واقع به حاكميت افزوده ميشويم حاكميت كشتار ميكند و ما نيز در اين كشتار سهيم هستيم.

هيتلر براى جذب  مردم عادى به سمت خود احتياج به يك روايت داشت . نژاد برتر روايتى بود كه مردم را به سمت غار هيتلر كشاند و مردم عادى بدون هيچ درنگى جان خود را براى اين روايت فدا كردند . داعش با ايجاد روايت دين اصيل اسلام مردم را به سوى خود كشاند و صدها مثال ديگرى كه ميتوان در اين مورد به آنها اشاره كرد .

اين روش در كشورهاى پيشرفته و توسعه يافته نيز مورد استفاده قرار ميگيرد، ولى به دليل آزادى بيان روشنفكران ميتوانند روايت ساخته شده را مورد نقد قرار دهند.

در اين ميان روباه ( روشن فكر) چه نقشى دارد ؟ مهم ترين نقش وى خواندن بازى و سناريوى است كه از  طرف حاكم مستبد نوشته شده است . روباه با ديدن اينكه حيوانات از غار خارج نمى شوند شك كرده و وارد غار نشد. روشن فكران بايد بتوانند پديده هاى اجتماعى  را از زواياى مختلف ببينند و  در هيجان ايجاد شده از طرف حاكميت به بازى گرفته نشوند. در مرحله بعد شروع به روشن سازى براى اطرافيان خود كنند .

معمولا در جوامع استبداد زده بيشتر از روشن فكران كسانى هستند كه ميتوان آنها را روشن فكر نما إطلاق كرد و در بيشتر مواقع آنها خود نيز جزوى از بازى ايجاد شده از طرف حاكميت ميباشند.

  

فرار از آزادى

برخى ديگر از فيلسوفان  دليل رفتن حيوانات به غار شير را واگذارى آزادى خود به شير ميدانند .  به نظر كامو* ؛ آزادى تصاحب انحصارى بر مرگ خويش است . يا به نظر اسكوبار * آزادى يعنى داشتن امكان طراحى حيات خويش در معناى كامل حيات بدون اينكه كسى معناى حيات را براى شخص تعيين كند . اين به معنى تنها ماندن نيست بلكه هر كس صاحب روايت خويش باشد .

در واقع ميتوان گفت داشتن آزادى از نداشتن آن سخت تَر است . زيرا خود بايد روايت خود را بسازيم و آن را طراحى كنيم ، به همين دليل حيوانات آزادى خود را به شير واگذار ميكنند و تابع روايت تعيين شده از طرف شير ميشوند .

انسانهاى عادى در يك جامعه به دليل غير ممكن بودن يا حداقل سخت بودن طراحى روايت خويش ترجيح مى دهند به قدرت افزوده شوند و روايت تعيين شده از طرف حاكميت را قبول كنند . اينجا ميتوان به اين نتيجه رسيد كه آزادى مطلق وجود ندارد بلكه جوامع مختلف را ميتوان با درجه آزادى در اين جوامع باهم مقايسه كرد مثلا در يك رژيم توتاليتر ميزان آزادى در مقايسه با يك رژيم دموكراتيك كمتر است .

در رژيم هاى توتاليتر رژيم در همه موارد جامعه روايت هاى توليد ميكند كه همه اين روايت هاى زير سايه روايت بزرگ (دينى ، ايدولوژى و ...) قرار دارند و افراد جامعه براى هر يك از رفتارهاى اجتماعى مجبور به قبول حداقل بخشى از اين روايت ها هستند . به دليل تك روايتى ( فقط روايت دينى يا ايدولوژى) و نبود تضارب روايت در جوامع توتاليترى رفته رفته جامعه در يك چرخه تكرارى به دام ميفتاد و روز به روز اين حلقه تنگ تَر ميشود .

جوامع دموكراتيك در مقايسه با جوامع استبدادي به دليل بودن روايت هاى مختلف ( فلسفى ، اقتصادى و ...) و تضارب روايت شرايط مطلوب ترى دارند . زيرا در اينگونه جوامع روايت ها در كشمكش مداوم قرار ميگيرند كه اين خود باعث به وجود آمدن روايت هاى جديد و آزادى هاى بيشتر نسبت به جوامع استبدادي ميشود .

پ.ن؛اين يادداشت به نظر نگارنده ميتواند مقدمه اى باشد جهت استدلال روشن در باب  افرادى كه در نظام هاى استبدادى به پاى صندوق هاى رأى مى روند .

1396/02/06

___________________________________

_ داستان" شير مريض "يكى از داستهاى قديمى يونانى ميباشد

_"البر كامو "نويسنده و فيلسوف الجزايرى _فرانسوى

_"اسكوبار " نويسنده و فيلسوف ايتالياى