مبارزه جاري

Umud Mehdian آذربایجان دارای طیف های مختلف اجتماعی،سیاسی و اقتصادی است که از حل شدن در فرهنگ و زبان اتنیک فارس-زیر نام ایرانیت- تا مدیریت محلی و خودگردانی، تورکچولوک گرفته تا استقلال، موضوعات و مسائل را مورد بررسی قرار می دهند و هر طیفی از این حرکت نسبت به پروژه و گفتمان خود دارای پایگاهی اجتماعی و شکل خاصی از روابط با قدرت حاکم سیاسی ایران می باشند.

ولی آرایش اجتماعی،سیاسی و اقتصادی در مناطق دیگر خصوصا مناطق فارس نشین به نحوی کاملا متفاوت از آذربایجان است.

آرایش قدرت رسمی به صورت دولت-ملت ایرانی اگر چه نزدیکی فراوانی با بافت مراکز فارس نشین دارد، ولی باز در آن مناطق نیز نیروه های هستند که از دایره اصلی گفتمان جمهوری اسلامی یعنی اسلامیت فاصله زیادی دارند. ولی در نقطه ایرانیت متکی بر اتنیک فارس و محوریت مشخصه های هویتی اتنیک فارس بعنوان هویت ملی کاملا با جمهوری اسلامی هم نظر بوده و اتفاق دارند.

 

ما به راحتی این آرایش قدرت رسمی را می توانیم در  آرایش قوه مجریه و دیگر قوا از جمله مجلس و آرایشهای انتخاباتی هر چقدر هم که هدایت شده باشند ببینیم. این آرایشهای به نوعی بیانگر بازیگران  رسمی برای تصاحب مراکز رسمی قدرت در ایران هستند.

آرایش مجلس و نیروهای سیاسی در کشور زیر دو عنوان اصولگرا و اصلاح طلب که بعنوان بازیگران رسمی سیاست در ایران به رسمیت شناخته شده اند، می باشد. اقدامات نمایندگان و منتسبان این دو  بازیگر رسمی در همه موارد یک رقابت درونی را بین نیروهای خودی رژیم سیاسی جمهوری اسلامی به ارمغان می آورد و به نوعی به آنان را تنها سیاست مشروع و ممکن می سازد. بدین دلیل نیز نمایندگان این دو جناح  باید سعی کنند تا در سراسر کشور بالاترین مشروعیت محلی را در هر نقطه ی که هستند بدست آورده و در انتخابات برنده شوند.تا در آرایش قدرت در مجلس و قوه مجریه و دیگر ارگانهای  قدرت رسمی سنگینی خود را  افزایش دهند.  آذربایجان هم از این امر مستثی نبوده و یکی از میادین رقابت برای قدرت بیشتر بین جناحهای قدرت رسمی می باشد، تا بتواند با تکیه بر این مشروعیت خود قدرت بیشتری را در قدرت رسمی مرکز بدست آورند.

جناح اصلاح طلب طیفی از نیروهای اجتماعی و سیاسی را که ملی گرایی ایرانی- بر اساس مشخصه های فرهنگی قوم فارس- ، شیعه گری فرهنگی، تعامل با غرب و آزادیهای اجتماعی بیشتر طلب می کنند  را نمایندگی می کند.

در طول عمر ج،ا، ایران جناح اصلاح طلب تا حالا بیشترین از جناح اصولگرا بر قوه مجریه تسلط داشته است.این جناح با شعارهای دموکراتیک تری نسبت به رقیب در مورد حقوق برخی از اقشار مردم به میدان آمده است. در نهایت نیز این شعارها تبدیل  به وعده از طرف اصلاح طلبان شده است. بطوری که وعده های همچون کار آفرینی، کاهش تورم،برداشتن حصر موسوی و کروبی در سطح کشوری و وعده های همچون فرهنگستان زبان ترکی، احیای دریاچه اورمیه و تدریس زبان ترکی در مدارس در سطح مناطق غیر مرکزی کشور یکی از بیشترین رای ها را در آذربایجان نصیب آنان کرده است. ولی کارنامه چهار ساله اصلاح طلبان(روحانی) عملا  مورد انتقادات شدید بوده است. اصلاح طلبان در این مدت فقط از رانت توافق هسته ی  خورده و خرج کرده اند. در دوره دوم انتخابات نیز ترس از ترامپ و رئیسی باعث شده است که باز مردم برای گریز از هر گونه درگیری نظامی و بسته شدن بیش از حد فضایی اجتماعی و تحریمهای جدید به اصلاح طلبان رای بدهند.

در این میان رفتار و عملکرد نمایندگان اصلاح طلب در مناطق غیر مرکزی -حاشیه - نیز انعکاسی بوده است از  سیاستهای عمومی جناح خودشان. بطوری که آنان بعنوان نماینده دولت روحانی اقدام کرده وکوچکترین انتقادی را بر دولت او نکرده اند. یکی از عوامل این نوع رفتار نمایندگان را می توان به ساختار مرکزگرایانه سیستم ارجاع داد.

سیستم مرکزیت گرا به نمایندگان حکم می کند که برای طی درجات بالاتر در مرکز ، حاشیه را بعنوان پله ی برای صعود خود مورد استفاده قرار دهند. یعنی آنان بیشتر به فکر حمایت از سیاستهای کلی جناح های خود که از مرکز (تهران) تعین و دیکته می شود، هستند تا اینکه نماینده منطقه، شهر و روستای خود باشند. نمایندگان جناح اصلاح طلب که قوه مجریه را در دست دارند بجای اینکه نماینده مردم منطقه خود باشند برای صعود در پله قدرت و به دست آوردن مقامات بالا تر اجرائی در حال سکوت در مقابل عملکرد ضعیف قوه مجریه و بد قولی های دولت می باشند. آنان حتی حاضر نیستند جواب انتقادات مردم را نیز بدهند. برای نمونه نماینده تبریز پزشکیان برای اینکه بتواند در معاونت مجلس باقی بماند، ترجیح می دهد که نماینده مرکز در آذربایجان باشد تا نماینده آذربایجان در مرکز.

جناح اصولگرا طیف های اجتماعی از بازار سنتی، روابط اجتماعی سنتی، مهاجران به شهرهای بزرگ که در حاشیه شهرها در فقر زندگی می کنند، طیفهای متفاوتی از شیعه گری ایرانی از شیعه سنتی گرفته تا شیعه ولایت فقیهی، از ملی گرایان اسلامی( ایرانی-اسلامی) گرفته تا امت گرهای ایرانی را نمایندگی می کند.

همانند جناح اصلاح  طلب جناح اصولگرا نیز پایگاه اجتماعی، مذهبی، فرهنگی و اقتصادی خاص خود را در آذربایجان دارد که از طریق قدرت مرکزی نیز این پایگاهها تغذیه می شوند.

 ولی مشکل بزرگ هر دو جناح در آذربایجان با پدیده و حرکت اجتماعی و سیاسی است که که از دوران مشروطه شروع و با یک تداوم تاریخی تا امروز ادامه یافته است.  این پدیده را می توان زیر عنوانهای چون کنترل دولت مرکزی از طریق سیستم اداری ایالتی، فرار از تمرکز، عدم مرکزیت، خود مختاری، تورک گرائی، آذربایجان گرائی ویا در کل حرکت ملی آذربایجان نامید. این طیف از نیروهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی واقتصادی  علاوه بر اینکه پایگاه های اجتماعی خود را دارند. از نظر سیاسی نیز تنها نیروهای اجتماعی هستند که برغم اقدامات شدید امنیتی که تحت حمایت و تائید هر دو جناح بر علیه این نیروها اعمال می شود به فعالیتهای خود ادامه می دهند. بدین دلیل نیروهای مرکزگرا از دو جناح سعی دارند که با گوشه های از گفتمان این نیروها ارتباطی برقرار کرده و حوزه مشروعیت خود را تا داخل این نیروی خاص آذربایجان گسترش دهند. تا بدین وسیله بتواند در بازی قدرت در مرکز از آن استفاده کنند.

جناح اصولگرا که تقریبا از طریق امامان جمعه، نیروهای بسیجی و مساجد و طیفی از فرماندهان سپاه پاسداران برای مقابله با قدرت گرفتن بیش از حد اصلاح طلبان و دیگر نیروهای اجتماعی وسیاسی کار می کنند. پایگاه اجتماعی ضعیفی نسبت به اصلاح طلبان در میان طبقه متوسط شهری آذربایجان دارد. جناح اصولگرا در مقابل قولهای جناح اصلاح طلب (روحانی) که قولهای بزرگ و فریبنده ی برای آذربایجان بود گوی رقابت را به اصلاح طلبان باخته بود. ولی اجرایی نشدن این وعده ها و خشک شدن دریاچه اورمیه و آرایش کابینه روحانی بدون حضور ترکهای آذربایجانی فرصت خوبی را برای اصولگرایان فراهم آورده است، تا بتواند با نقد دولت روحانی پایگاه اجتماعی خود را گسترش دهند. اصولگرایان که بیشتر از جنبه نژادی ملی گرای ایرانی به جنبه مذهبی آن تاکید دارند در صدد هستند که با لایه های از حرکت ملی آذربایجان در نقاطی از دایره سیاست ایران مماسی ایجاد کنند تا هم بتواند در رای گیریهای آینده سهمی بیشتری را از آذربایجان نصیب خود کنند. هم اینکه در مواقع بحرانی بتواند منافع مرکز و موقعیت خود را حفظ کنند. البته نباید فراموش کرد که در نهایت امر اصلاح طلبان اصولگرایان را به نیروهای آذربایجانگرا ترجیح می دهند.

به نظر می رسد جناح اصول گرا تنها با قاضی پور سعی دارد نقاط ضعف اصلاح طلبان را بکوبد و تا بتواند مشروعیت جناح اصولگرا را در آذربایجان بیشتر و بواسطه آن رای بیاورد. حمایت قاضی پور از رئیسی را نیز باید در این چارچوب جناحی بازی سیاسی ایران دید. به رغم ضعف های شدید اصولگرای در آذربایجان قاضی پور دارای مشخصه های است که او و جناح او را یاری می کند،تا بتواند پایگاه خود را در آذربایجان گسترش دهد. به اصطلاح خاکی بودن قاضی پور، حضور منظم در جلسات مجلس و اعلام موضع در مورد مسائل آذربایجان به شیوه خود، دیدار های منظم مردمی در حوزه انتحاباتی خود،لهجه غلیظ ترکی و رفتارهای منحصر به فردی که او را در حد یک سلبریتی بین نفرت و محبوبیت، شخصیتی مورد مناقشه قرار می دهد. بطوریکه حمله اصلاح طلبان به او باعث محبوبیت بیشتر او در طبقاتی از مردم نه تنها در حوزه انتخابیه خود بلکه در سطح کشوری هم می شود. البته چرخش سیاست در آذربایجان بر محور اصولگرای و شخصیت های همانند قاضی پور می تواند فاجعه بزرگی برای آذربایجان باشد.

به نظر می رسد مردم آذربایجان بر اساس شیوه  خاص  و تجربه تاریخی خودشان با این دو جناح مرکزگرا برخورد می کنند. تجربه سیاسی تاریخی خاص آذربایجان  باعث می شود که در حمایت از قاضی پور و عدم حمایت از او نیز  متنوع و متعادل عمل کرده و تسلیم تبلیغات اصلاح طلبان و ارتش سایبری آنان  نشوند.

در نهایت امر اگر چه سیاستهای کلی این دو جناح در مسائل کلی کشور نقش بزرگی در رقابت سیاسی بین این دو جناح دارد. ولی نحوه تعامل جناح های سیاسی قدرت رسمی مرکزگرا با خواسته های عمومی مردم آذربایجان یکی از موارد بسیار مهمی در رقابت این دو جناح در آذربایجان می باشد. تلاش هر یک از این جناح ها برای قرار گرفتن در مرکزیت گفتمان سیاسی در آذربایجان تلاشی برای پایان دادن به گفتمان تاریخی استبداد ستیز آذربایجان می باشد.

اومود مهدیان

2017 لاهه