قادينلار زنان

margot badran

مارگوت بدران در اين مقاله ، تلاش زنان مصري را براي كسب آزادي در قرن بيستم ترسيم كرد ه است. مارگوت بدران، پروفسور در رشته ي تاريخ کشورهاي اسلامي و خاورميانه و هم چنين کارشناس در مطالعات زنان است. او مؤلف آثاري چون فمينيسم، اسلام و ملت، کتاب بحث برانگيز فمينيسم اسلامي و رساله  هاي متعددي در زمينه ي مسائل زنان در کشورهاي اسلامي، به ويژه کشورهاي عربي است. روايت فشرد ه ي او از تاريخ پاگيري و رشد فمينيسم در سد ه ي اخير ميلادي در مصر مي تواند براي فعالين جنبش زنان آموزند ه باشد.]

 

هدا شعراوی و سیزا نبراوی پس از برگرفتن حجاب، در کنفرانس زنان در رم شرکت کردند. از آخرین عکس‌های هدا شعراوی از بنیان‌گذاران اتحادیه فمینیستی، به اتفاق صفیه ضاقلول رهبر اولین تظاهرات زنان مصری علیه اشغالگری انگلیس در سال ۱۹۱۹

 

فمینیسم در مصر، قبل از دمیدن قرن بیستم متولد شده بود. مادران این نوزاد بی‌نام و نشان، زنانی از طبقه متوسط و بالای جامعه در سال های بین قرن نوزده و بیستم بودند. آنها دریافته بودند که دستاورهای مدرنیته و امتیازات زندگی نوین برای زنان، با مردان هم‌ترازشان یکسان نیست. با ظهور قرن بیستم آگاهی نوینی از مفهوم زنانگی پا گرفت.

 

فمينيسم مصري، حكايت فمينيسم در قرن ملي گرائي است، البته غير از اين هم نمي توانست باشد. چرا كه نيمه  ي اول قرن بيستم، با منازعات شديد ضد استعماري رقم خورد و نيمه دوم آن نيز با تلاش براي ساختن كشوري جديد و غير وابسته تر همراه بود. در طول اين قرن، زنان به شكل­د هي هويتي مدرن روي آوردند: نوگرائي در طرز تفكر، اتخاذ شيوه  هاي نو در تحليل مسائل و چگونگي شركت در فعاليت هاي همه روزه ي جمعي و سياسي. زنان به تبيين فمينيسم از دو گفتمان نوگرائي اسلامي و ناسيوناليسم سكولار پرداختند. مادران پيشين فمينيسم، چون عايشه التيموريه، ورد ه اليازيجي و زينب فوّاز به «خودآگاهي فمينيستيِ» - در شرف تكوين- در اشعار، مقالات و داستان هايشان عينيت بخشيدند. عايشه التيموريه در1894 مي نويسد: «اي مردان سرزمين ما، شما كه اداره  ي امورات ما را در يد خود گرفته ايد، چرا زنان را پشت سر خود جا گذاشتيد؟!»

فمينيسم براي اولين بار مشروعيت خود را در ورود به عرصه  ي عمومي، عمدتاً به صورت نيرويي مؤثر، در مبارزات ملي گرايانه كسب كرد. دو د هه  ي اول قرن بيستم، شاهد شكل گيري نوعي فمينيسم اجتماعي جداي از جامعه بود. ولي در سه د هه  ي بعدي، فمينيسم به يك حركت قدرتمند سياسي پيشروي کرد.

 

زنان مصری تا دههٔ ۵۰ میلادی موفقیت های چشمگیری به دست آورند. اما بزرگترین عامل مأیوس‌کننده برای فمینیست‌ها، شکست آنان در ایجاد اصلاحات اساسی در قوانین مدنی، بویژه در جلوگیری از تعدد زوجات، ایجاد محدودیت در سهولت طلاق از جانب مردان و ایجاد شرایط برابر برای زنان بود.

 

بعد از انقلاب 1952، از آنجا كه دولت تعيين حقوق شهروندان را بر مبناي «سوسياليزم عرب» به عهد ه گرفت، فمينيسم به عنوان يك گفتمان عمومي مستقل، به سكوت كشاند ه شد. در د هه  ي 70، دومين موج فمينيسم سربرآورد و با باز شدن فضاي كشور و چند صدایی شدنِ آن، فمينيسم به نيرويي پرشور در د هه  ي هشتاد مبدل شد. در د هه  ي نود، زنان نسل جديد، موج سوم فمينيسم را شكل دادند و دوباره حول مسائلي هم چون، ميراث فرهنگي و دستاورد هاي فمينيست ها و جايگاهي كه فمينيسم ممكن بود در آيند ه پيدا كند، انديشيدند.

سال هاي آغازين اين قرن مصادف بود با فعاليت فمينيستي عمومي به صورت روي آوردن زنان طبقات بالا و متوسط به فضاي عمومي جامعه و خارج شدن از محدود ه  ي خانه . از زمان سد ه  ي پيشين، تا پايان د هه  ي دوم آن، زنان با خردمندي وارد عرصه  هاي عمومي جامعه شدند و فمينيسم اجتماعي در شکل هاي گوناگون چه پيش قدم در امور فردي يا فعاليت هاي جمعي زنان رخ نمود.

سال 1909 كه شاهد نوآوري در زمينه  هاي مختلف بود، نقطه  ي عطفي در تاريخ زنان مصر محسوب مي شود. حوزه  ي تحصيل، با دو پيشرفت مهم زنان همراه بود. نبويه موسي در امتحان مدرسه ي متوسطه دولتي شركت كرد و موفقيت چشم گيري به دست آورد. وي اولين و تنها دختري بود كه توانست در دوران حكومت استعمارگران چنين اجازه اي از مقامات آموزش آن دوره به دست آورد، به گونه اي كه تا زمان پديد آمدن حكومت شبه مستقل مصر در سال 1922، ديگر چنين موقعيتي پيش نيامد. ديگر اين كه در پاسخ به خواست زنان، سخنراني هاي ويژه اي براي زنان و توسط خود آنان در دانشگاه جديد مصر برگزار شد. زناني از طبقات متوسط كه به تازگي فارغ التحصيل شد ه بودند، نظير نبويه موسي، ملک حفني ناصف، مي زياد ه و لبيبه  هاشم از سخنرانان بودند. در زمينه  هاي ديگر، زنان با برپائي اولين انجمن خيريه  ي غيرمذهبي، به ارائه  ي خدمات پزشكي و بهداشتي به زنان و كودكان فقير پرداختند. مبرّت محمدعلي، با نام مستعار الباديه مجموعه اي از رساله  ها، مقالات و سخنراني هاي خود را در كتابي به نام النسائيات منتشر كرد كه در آن به بررسي امكانات و چالش هاي پيش روي زناني پرداخت كه وارد زندگي اجتماعي و عرصه  هاي عمومي مي شدند.

زنان همزمان با اقدام به ايفاي نقش اجتماعي و تغيير شيوه  ي زندگي خود، به تدوين منسجم برنامه  هايي براي پيشبرد خواست هايشان پرداختند. به طوري كه در كنفرانس ملي گرايان درشهر هليوو پوليس به سال 1911، ملك حفني ناصف فرصتي به دست آورد و اولين خواست هاي فمينيستي زنان را بيان كرد كه شامل حق تحصيل زنان در همه سطوح و همه  ي رشته  ها، حق اشتغال در هر شغل و حرفه به انتخاب خود آنان و حق شركت در مراسم عمومي مذهبي در مساجد بود.

ستيزه جوئي ملي گرايانه زنان بين سال هاي 1919 تا 1922، هم چون پلي بود كه فمينيسم اجتماعي عمدتن ناپيداي آن دوره را به فمينيسم سامان­مند جمعي و فراگير پيوند زد. زنان در 16 مارس 1919، براي اولين بار در يك اقدام اعتراض آميز جمعي در مخالفت با اشغالگري ديرپاي استعمارگران انگليسي و كسب استقلال ملي كشورشان، از خانه  هايشان بيرون ريختند و با برپائي تظاهراتي گسترد ه، همه  ي ملت را با خود همراه كردند. در حالي كه زنان طبقه بالاي جامعه در تظاهراتي سازمان يافته شركت مي كردند، زنان عادي در مخالفت هاي عمومي خودجوش همراه مي شدند. زناني از «تود ه  هاي مردم» در اين راه به شهادت رسيدند، همانند حميد ه خليل كه در مقابل مسجد الحسين با اصابت گلوله  ي استعماگران كشته شد.

نبويه موسي راه ديگري را براي ابراز مخالفت خود برگزيد. او كه مدير مركز تربيت معلم ورديان، اولين مركز براي زنان در اسكندريه بود، از اينكه مبادا با خطر بسته شدن مركز مواجه شود، از شركت در تظاهرات خياباني اجتناب كرد. در عوض، وي واكنش تند خود را با چاپ رساله اي فمينيستي و ملي گرايانه درسال 1920 با عنوان «زنان و اشتغال» صريحن ابراز كرد. او در اين رساله، بر اين امر اصرار ورزيد كه «سوق دادن زنان به سوي تحصيل و اشتغال، بهترين خدمتي است كه مي توان در حق كشوري انجام داد كه حاضريم براي آن جان فدا كنيم.»

در طول دوره  ي خيزش هاي شديد ملي گرايانه براي پايان دادن به اشغالگري انگليس، مردان مصري از شركت زنان در اين حركت استقبال مي كردند. كميته  ي مركزي زنان حزب وفد، با جلب حمايت گسترد ه و سراسري در پيش برد جنبش ملي، نقشي حياتي ايفا كرد. با وجود اين، پس از اعلام استقلال كشور درسال 1922، با زنان به عنوان شهروندان درجه دوم برخورد شد و با اين كه قانون اساسي سال 1923، همه مصري ها را داراي حقوقي برابر قلمداد كرد، متعاقبن قانون انتخاباتي جديد، حق رأي را فقط از آن مردان دانست.

زنان دريافتند كه در اين لحظات حساس و در شرايط شكل گيري كشوري نوين، بايد به سازماند هي جنبش آزادي خواهي خود بپردازند. هدا شعراوي زنان را در ايجاد اولين سازمان مشخصن فمينيستي به نام اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري رهبري كرد. اين سازمان، در همبستگي با كميته  ي مركزي زنان وفد، فهرست كاملي از خواست هاي زنان را ارائه كردند كه شامل حقوق كامل سياسي، برخورداري زنان از حق تحصيل و اشتغال، و اصلاح قوانين مدني بود. دختران كارگاه  هاي جامعه نوين زنان، پلاكارد هايي از اين خواست ها را در مقابل مجلس جديد به هنگام گشايش آن در سال 1924 به دست گرفتند.

اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري، به انتشار نشريه  ي اجيپشين به سردبيري سيزا نبراوي در سال1925 اقدام كرد و دوازد ه سال بعد نيز، نشريه اي به نام المصريه، ابتدا به مديريت فاطمه نعمت رشيد و سپس اوا حبيب المصري منتشر كرد. در سال 1933، اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري در تلاش براي جذب نسل جديدي از فمينيستها، گروهي از جوانترها، موسوم به شقيقات را سازماند هي كرد. حوّا ادريس از بستگان نزديك هدا شعراوي، از اعضاي اين گروه بود كه ديرزماني در سازمان اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري به فعاليت پرداخت و به تاسيس مهد كودك براي نگهداري فرزندان مادران شاغل همت گمارد. از ديگر فمينست هاي جوانتر، مي توان از امينه السعيد به عنوان پيشگام روزنامه نگاري در دارالهلال نام برد و نيز سهير الغلماوي، به عنوان اولين زن استاد دانشگاه كه راه را براي تدريس زنان در دانشگاه  ها هموار كرد. زينب الغزالي رهبر آيند ه  ي زنان اسلام گرا نيز، در سال 1935 به سازمان اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري پيوست، اما پس از يك سال آن را براي تأسيس جمعيت بانوان مسلمان و در تلاش براي تحقق بخشيدن به آزادي زنان و رهايي ملي، براساس معيارهاي اسلامي، ترك كرد.

فمينيست ها، در خلال سال هاي 1920 تا 1950، به موفقيت هاي زيادي دست يافتند. اولين مدرسه متوسطه با برنامه  هاي آموزشي يكسان با پسران به نام شوبرا، براي دختران در سال 1925 تأسيس شد. سهير الغلماوي، اولين زن مصري بود كه در سال 1941 توانست مدرك دكترا بگيرد و در گروه ادبيات عربي دانشگاه الفواد تدريس كند و نيز دوريه شفيق اولين زن مصري كه از دانشگاه سوربون فرانسه درجه دكترا گرفت. هيلانا سيداروس جزو اولين گروه از زنان بود كه موفق به اخذ بورس تحصيلي در رشته داروسازي براي اعزام به خارج از كشور شدند. وي اولين فرد مصري بود كه مدير بيمارستان مموريال كيچنر شد و بعد ها توانست مدتي طولاني مركز خصوصي خود را با موفقيت اداره كند. نعميه الايوبي، نخستين زن فارغ التحصيل در رشته  ي حقوق از دانشگاه الفواد بود كه اولين بازرس اداره­ي كار در بخش اشتغال زنان شد.

با اينكه زنان مي توانستند ادعا كنند كه موفقيت هاي چشمگيري به دست آورد ه اند، اما بزرگترين عامل مأيوس كنند ه براي فمينيست ها شكست آنان در ايجاد اصلاحات اساسي در قوانين مدني اسلامي به ويژه، در جلوگيري از تعدد زوجات، ايجاد محدوديت در سهولت طلاق از جانب مردان و ايجاد شرايط برابر براي زنان بود. حتي بحث و گفتگوي اصلاح­ طلبان اسلامي هم نتوانست كاري از پيش ببرد. مي توان گفت كه در طول قرن بيستم، اصلاح قوانين مدني بزرگترين چالش پيش روي فمينيست هاي مصري بود.

در د هه  ي سي و چهل، اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري با ديگر زنان عرب ارتباط برقرار كردند. در زمان اوج خيزش اعراب در سال 1930 در فلسطين، اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري توانست بر مانع بزرگ استعمارگران براي برگزاري كنفرانس دفاع ازمردم فلسطين فائق آيد و يكبار ديگر پيوند تنگاتنگ بين فمينيسم و ملي گرائي را نشان د هد. فائقه مدرس از كشور سوريه، بر اين امر مصّر بود كه «براي رسيدن به اهداف ملي گرايانه، بايد از زنان ياري بطلبيم، نه از پادشاهان و رئيس جمهورها و ساير رهبران مرد.»

زينب الغزالي كه به نيروهاي فمينست ملحق شد، تصريح كرد: «در گذشته نيز مثل امروز، زنان خواهان صلح بود ه اند و پرچم دفاع از سرزمين و سرافرازي آن را برافراشته اند.»

اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري در اقداماتِ پس از جنگ جهاني دوم، پيشگام برگزاري كنفرانس زنان عرب در سال 1944 شد. آزادي فلسطين و آزادي زنان سر لوحه  ي خواست هاي آنان و نيز محور مشترك اتحاد بين اعراب بود. اما بعد ها، وقتي اتحاديه عرب تشكيل يافت، هيچ زني در بين نمايندگان نبود. هدا شعراوي، رئيس كنفرانس زنان عرب، خطاب به مردان گفت: «شما تصميم گرفتيد بناي افتخار نوين را به تنهايي برپا كنيد و با اين كار، شكاف بين خود با زنان تان را عميق تر كرديد، و اتحاديه عرب، اجماعي شد، تنها با نيمي از مردم عرب!» با برپائي كنفرانس زنان عرب، فمينيسم پان عربي متولد شد و اتحاديه زنان عرب را تأسيس كرد كه هنوز هم موجود است.

در د هه  ي چهل، زنان، فعاليت هاي فمينيستي خود را در جامعه گسترش دادند و فمينيسم شكلي مردمي به خود گرفت. سازمان هاي زنان و سازماند هي زنان به سرعت افزايش يافت. فاطمه نعمت رشيد، دوريه شفيق و انجي افلاطون، به عنوان رهبران شاخه  هاي مختلف اين حركات مردمي در صحنه حاضر شدند. فاطمه نعمت رشيد، حزب سياسي النساء وطني را در سال 1941 پايه گذارد. اين حزب، با ايجاد ارتباط تنگاتنگ با احزاب كارگري و كشاورزي، برنامه  هاي اصلاحات اجتماعي و اقتصادي گسترد ه اي را در پيش گرفت، اما نتوانست بيش از يك سال به كار خود ادامه د هد.

دوريه شفيق، مبتكر فعاليت هاي فمينيستي پرتحرك تري شد و اين در حالي بود كه قبلا راه خود را با انتشار سه نشريه براي اين كار هموار كرد ه بود. او اتحاد بنت النيل را در سال 1948 بنيان نهاد. اتحاد بنت النيل، اولين نهادي بود كه فعاليت هاي خود را به سراسر كشور گسترش داد و در بسياري از شهرهاي كوچكتر اقدام به ايجاد مراكز سوادآموزي و بهداشتي براي ارائه خدمات به زنان تهيدست كرد. اين نهاد هم چنين كسب حق رأي براي زنان را در سرلوحه برنامه  هاي خود قرار داد.

دوريه شفيق از پي گيرترين فمينيست ها براي كسب حق رأي و رهبر آخرين دور از مبارزاتِ كسب حقوق سياسي براي زنان بود و وقتي به اين نتيجه رسيد كه مباحثات محكم تئوريك از آن دست كه فمينست هاي ليبرال انجام مي دادند به تنهايي نمي تواند كاري از پيش برد، به روش هاي راديكال تري متوسل شد. وي در سال 1951 رهبري زنان را در راهپيمائي به سوي مجلس و يك تحصن سه ساعته به عهد ه گرفت. بعداً اعتصاب غذا را به عنوان راه حل نهايي در رسيدن به حقوق سياسي زنان برگزيد و نيز با نهاد ها و مقامات اسلامي در مخالفت با فتوايي كه زنان را داري حق رأي نمي دانست، به بحث و گفتگو پرداخت.

در دوران پس از جنگ دوم جهاني، با ظهورموج چپ در دنيا و خيزش هاي ضدامپرياليستي و تلاش كشورهاي افريقائي و آسيائي در نبرد براي كسب استقلال، فمينيسم مردمي راديكال تري در مصر به وجود آمد. انجي افلاطون، فمينيست و سوسياليست جوان، به ايجاد جامعه‌ی زنان جوان تحصيل كرد ه در سال 1945 ياري رساند. لطيفه الزيات، رهبر دانشجويان نيز به آن پيوست. بعد ها درپي سركوب جنبش چپ و بستن اين انجمن، فميينست سوسياليست ها، اقدام به تأسيس جمعيت النساء الوطن الموقته كردند. انجي افلاطون نخستين زن از جناح چپ بود كه جائي براي بحث پيرامون آزادي زنان بدون در نظر گرفتن ستم طبقاتي و ارتباط آن با ستمديدگي زنان و رابطه  ي اين دو با بهره كشي امپرياليسم، قائل نبود. او نظرات خود را در دو كتاب به نام هاي «هشتاد ميليون زن همراه ماست» و «ما زنان مصريم» به ترتيب در سالهاي 1948 و 1949 منتشر كرد.

نهضت صلح گرايانه زنان، مهمترين حوزه  ي عملكرد براي بسط فمينيسم مردمي، به هنگام همبستگي زنان در اتحادي بزرگ براي بيرون راندن كامل حضور نظامي انگليس بود. در سال 1950 سيزا نبراواي، فمينيستِ پيش كسوتِ اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري، كه بعداً به جناح چپ پيوست و نمونه ي منحصر به فرد فمينيسم ليبرال بود كه راديكال شد و فمينيست هاي جوانتري مثل انجي افلاطون و وداد ميتري، حركت زنان حامي صلح را پايه گذاري كردند. در رويداد كانال سوئز در سال 1952، زنان از طيف هاي مختلف مبارزان سياسي و ايدئولوژيك از انجي افلاطون فمينيستِ سوسياليست گرفته تا حوا ادريس فمينيستِ ليبرال و زينب الغزالي اسلام گرا، همگي به خيل زنان پيوستند تا كميته  ي زنان مقاومت مردمي را شكل د هند.

با انقلاب 1952، مبارزات مستقل و عمومي زنان نيز به پايان خود نزديك مي شد. دولت جديد در سال 1956 يعني 32 سال بعد از اولين تقاضاي فمينيست ها براي كسب حق رأي، اين حق را به آنان داد. در همين سال دولت، اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري را -همانند ساير سازمان هاي مستقل- به تعطيلي كشاند و به آنها اجازه داد تا به تجديد سازمان خود به عنوان نهادي براي ارائه  ي خدمات اجتماعي با نام جديد انجمن هدا شعراوي اقدام كنند.

پس از به سكوت كشاندن عمومي فمينيست ها، امينه السعيد كه درطول دوران فعاليت اتحاديه ي فمينيستي زنان مصري عمري سپري كرد ه بود، كاملاً استثنا محسوب ميشد. السعيد در سال 1954 نشريه  ي پرتيراژ حوا را پي نهاد كه مؤسسه دارالهلال آن را منتشر كرد. او همچنين عضو شوراي سنديكاي مطبوعات و بعد ها نايب رئيس آن شد. السعيد در تلاش براي تلفيق ديدگاه  هاي فمينيسم ليبرال با برنامه  هاي سوسياليستي «صرفِ نظر از جنسيت» دولت، برآن بود تا هم وطنان خود را به تحرك وادارد. وي هم چنين بي عدالتي موجود در قوانين مدني اسلامي را محكوم مي كرد. السعيد از وضع موجود و نيز دولت انتقاد مي كرد كه با ايجاد اشتغال براي زنان آنها را با فشار مضاعفي مواجه كرد ه بود، بدون آنكه حتي بتواند نيازهاي مراقبت از فرزندان آنها را برآورد ه كند. گسترش و ايجاد فرصت هاي شغلي و تحصيلي صرف نظر از جنسيت و طبقه، توسط دولت سوسياليست پيامد هاي پيش بيني نشد ه اي را پديد مي آورد.

 

سال های دهه ۸۰ زمان شکل‌گیری و تحکیم گروه ها و انجمن‌های گوناگون بود.

نوال السعداوی نیز پیشگام زنان در تأسیس جمعیت همبستگی زنان عرب شد.

 

 

موج جديد فمينيسم

با شروع سياست «درهاي باز كاپيتاليسم» و اعلام موجوديت «دموکراسي پلوراليستي» در د هه  ي 70، فمينيست ها و ساير گروه  هاي سركوب شد ه، بار ديگر رو آمدند. زنان كه از مزيت هاي برنامه سوسياليستي دولت قبلي بهره مند شد ه بودند در صحنه حاضر شدند تا موج تازه اي از فمينيسم بيافرينند. سردمدار زنان احيا كنند ه  ي فمينيسم، نوال السعدواي، فارغ التحصيل رشته  ي پزشكي در سال 1955 بود. او كه طي كسب تجربيات پزشكي خود متوجه مشكلات جسمي و رواني زنان و ارتباط آن با ستم فرهنگيِ موجود شد ه بود؛ سركوب پدرسالارانه، ستم طبقاتي و سلطه  ي امپرياليسم را مرتبط با يكديگر مي دانست. كتاب وي به نام «زن و جنسيت» كه در سال 1986 انتشار يافت، در خصوص مقابله با اِعمال انواع تعرض به بدن زن، ازجمله ختنه  ي دختران بود. اين كتاب در واقع شالود ه  ي موج دوم فمينيسم به شمار مي رود كه به بهاي از دست رفتن شغل او در وزارت بهداشت تمام شد.

سال هاي د هه  ي 80، زمان شكل گيري و تحكيم گروه  ها و انجمن هاي گوناگون بود. نوال السعداوي نيز پيشگام زنان در تأسيس جمعيت همبستگي زنان عرب شد. اين سازمان به ترتيب دادن يك گرد همائي براي بحث پيرامون مسائل مربوط به جنسيت و نيز برپائي چندين كنفرانس بين المللي اقدام كرد. تشريك مساعي زنان درشهر منصوره در سال 1882، در اعتراض به حمله  ي اسرائيل به جنوب لبنان، به انتشار مجله بنت الارد انجاميد. گروه به هم آمد ه براي انتشار اين مجله، همچنين به زنان د هات اطراف، در بهبود وضع زندگي روزمره شان كمك كردند. در سال 1986 نيز گروهي كه براي انتشار مجله المراء الجديد ه به هم پيوسته بودند، براي ارتقاء مسائل بهداشتي و آگاهي از قوانين و اجراي پروژه  هاي درآمدزا به زنان عادي ياري رساندند.

فمينيست ها هم چنين به سازماند هي خود، حول محور حقوق بشر و كسب آگاهي هاي حقوقي اقدام كردند. در سال 1987، گروهي از زنان و مردان، سازمان اتحاد زنان عرب را بنياد نهادند كه مديريت آن را هدا بدران كارشناس در پيشبرد امور زنان به عهد ه گرفت. اين سازمان نيروي خود را بر روي حقوق قانوني و سياسي زنان متمركز كرد. زنان متبحر ديگر نيز از تجربيات خود در خصوص برآورد نيازهاي قانوني زنان بهره گرفتند. وكلاي برجسته، روزنامه­نگاران، مقامات دولتي و مديران سازمان هاي غيردولتي شامل معرفت التلاوي، ماجد ه المفتي، عزيزه حسين، انجي رشدي، سنيه صالح، عواطف والي و مونا ذاوالفقار در سال 1988، به ايجاد گروهي با هدف ارتقاي منزلت اجتماعي زنان دست زدند تا زنان را قادر سازند، جنبه  هاي مثبت قوانينِ موجود را به نفع خود به كارگيرند. آنها جزوه  هايي موسوم به حقوق قانوني زنان مصري، در تئوري و عمل، منتشر كردند.

در سال 1985 وقتي قوانين مدني، اصلاح شد ه به سال 1979ـ اولين اصلاح اساسي آن از سال 1929ـ ملغا شد، فمينيست ها طي ائتلافي بزرگ به تشكيل كميته  ي دفاع از حقوق زن و خانواد ه دست زدند. اين كميته درمبارزه براي بازگرداندن قانون به شكل قبلي خود هرچند با تغييرات جزئي موفق شد. با اينكه الغاي اين قانون بخشي از مبارزه سياسي بزرگي بود كه از كسب حقوق فردي فراتر مي رفت، اما حل معضلات خانوادگي بحث انگيزترين موضوع مورد نظر فمينیست ها، با كمترين دستاورد در طول قرن بود.

در سال 1994 وقتي كه قاهره ميزبان كنفرانس بين المللي جمعيت و توسعه بود، فمينيست ها با نگرشي دگرگونه به موضوع بهداشت و جنسيت پرداختند. اگرچه مساله ختنه  ي دختران، كه ديگر به آن معلوليت جنسي اطلاق مي شد، موضوع مورد اعتراض فمينيست ها در د هه  ي 70 بود. اما اين بار كارزار بر عليه اين سنت شدت گرفت، سنتي كه هنوز پابرجا بود و حتي فراگيرتر شد ه بود. فمينيست كاركشته اي مثل ماريه اسد توانست با رهبري سازماني با اتخاذ شدت عمل بر عليه ختنه  ي دختران، طيف وسيعي از زنان فعال و با تجربه از چندين نسل را دور خود جمع كرد.

هر چه قرن بيستم به پايان خود نزديك مي شد، فمينيسم نيز اشكال متنوع تري به خود مي گرفت. فعاليت هاي فمينيستي در سراسر جامعه  ي مدني پراكند ه شد ه بود. اين فمينيسم غيرمتمركز، در بافت سازمان هاي غيردولتي رو به فزوني، ريشه دواند ه بود و اين در حالي بود كه فمينيسم عمل گرا بر فمينيسم نظري ارجحيت مي يافت. به نظر مي رسيد كه دوران فمينيسم ملي گرا، به عنوان يك ايدئولوژي به سر آمد ه و فمينيست ها اكنون در فضاهاي بومي و جهاني و در تضاد روزافزون ناشي از تلاقي اين دو، فعاليت مي كنند. دو عرصه اي كه بيش از پيش يكديگر را به چالش مي طلبند و تعاريف نوتري، ارائه مي د هند. با بدرقه  ي فمينيسم دوران ملي گرائي و تجليل از دستاورد هاي رهبران و پيش قراولان آن، چشم ا نداز فمينيسم با پارادايمي نو در هزاره  ي جديد نمايان می­شد.

 

 

منبع: www.mediterraneas.org

 

 


[1] Egyptian Feminism in a nationalist century

[2] Margot Badran