قادينلار زنان

Bayat«معشوقه من یکی از شاهدختهای سررزمین فارس است،
از باشکوه‌ترین شهرها،
از اصفهان»
(محی الدین ابن عربی)


کتاب طوق الحمامه را بار دیگر از قفسه برمی‌دارم. به شناسنامه‌اش نگاه می‌کنم آیا واقعا نویسنده این کتاب ابن حزم فقیه است؟ نکند ابن حزم دیگری باشد و تشابه نام مرا به اشتباه بیندازد. اما نه، نویسنده کتاب خود اوست. فقیه و حدیث‌ شناس و متکلم اندلسی کتابی در باب عشق ورزی تالیف کرده است. کتابی که به گفته محققان موضوع آن در میراث اسلامی ما کمیاب است.
*
زمانی اندلس پاره‌ای از جهان اسلام بود. پاره‌ای که مسلمانان نتوانستند آن را حفظ کنند و برای همیشه به آغوش مادرش غرب بازگشت. غرناطه این شهر زیبای اندلسی در شعر نزار قبانی بین غرناطه اسپانیا و غرناطه ابن حزم در نوسان است. افسوس‌های زیادی برای از دست دادن اندلس خورده شده است و من نیز به پای افسوس خورندگان و خواندن مطالب آنان افسوس خورده‌ام. اکنون اما افسوسم از جنس دیگری است، افسوس به اندلس فرهنگی که میتوانست زیبایی پرنیان خنیاگران غرناطه را در سراسر جهان اسلام بگسترد و آنگاه، کویر و کوهستان جغرافیای جهان اسلام کمتر از سبزه‌زاران و باغهایش نبود. اگر نگاهی به آثار و اندیشه‌های دو عالم اندلسی نگاه کنیم گزاره‌های من البته پر بیراه جلوه نخواهد کرد. دو دانشمند فقیه و متکلم و اندیشمند که به صراحت از عشق زمینی و ستایش زیبارویان سخن گفته‌اند و مانند همتایان شرقی خود سر در زیر بوته استعاره و مجاز پنهان نکرده‌اند.[1]
دانشمند نخست ابن حزم است که آرای او در کتب حوزه‌های علمیه شیعه نیز مورد عنایت است و استاد المظفر در بخش ابطال القیاس کتاب اصول الفقه خود نظرات ایشان را به عنوان مؤید آورده است.
ابن حزم این فقیه و متکلم برجسته اسلامی کتابی در باب عشق‌ورزی دارد با نام طوق الحمامه. در آنجا به صراحت می‌گوید آنکه خوب عشق ورزی نکند نمیتواند خوب درس بخواند. او در این کتاب به هنگام صحبت از شخصیت‌های زن ضمن ترسیم روحیات و اخلاقشان از ویژگیهای جسمانی آنها همانند رنگ پوست، چهره و ... نیز صحبت می‌کند.[2] در فصلهای این کتاب بخشهایی همچون ملاقات با معشوق، ایام فراق، نامه نگاری، فرستادن واسطه و ... دارد که در هر یک از آنها به ذکر خاطراتی از خود یا دوستانش و یا حکایاتی از قدما می‌پردازد و اشعاری را از خود و دیگران در متن می گنجاند.
دانشمند دوم ابن عربی بنیانگذار عرفان علمی (نظری) است. ابن عربی نیز اندلسی است و در عشق زمینی پای بر جای پای سلف خود ابن حزم اندلسی گذشته است و مانند دانشمندان شرق جهان اسلام در زیر استعاره و مجاز پنهان نشده است. او در مکه عاشق یک دختر اصفهانی می‌شود. نظام عین الشمس دختر مکین الدین اصفهانی که خود استاد ابن عربی بوده است.
تعابیر ابن عربی از این دختر کاملا زمینی است: « چشمی جادوئی و ظرافتی عراقی وش داشت»، « اگر روانهای ناتوان، زود بیمار و بداندیش نبودند در شرح آنچه خدا در آفرینش وی تعبیه کرده است،‌ سخن می‌گفتم»، «بانویی که از خوی نیکورفتاری بستان پرگیاه است»، « او میوه دل است، مکه به نور او منور گشته است»، «او آرزو و دلخواه من است و دوشیزه نابسوده است» [3]
ابن عربی دیوان شعری به همراه تفسیری عرفانی بر آن، با نام "ترجمان الاشواق" با یاد او تدوین می‌کند. او در این کتاب به صراحت میگوید « و از هر چه در این کتاب نام می‌برم از او کنایت آورده‌ام،‌ در هر خانه‌ای که می‌گریم و اشک می‌ریزم خانه‌ی او را در نظر می‌آورم.»
در قصیده بیستم از قصاید این کتاب می گوید: او دختر عراق است، دختر امام من. من یک پسر یمنی و ضد او هستم. آیا دیده‌اید یا شنیده‌اید دو ضد در یکجا متحد شوند؟ شما شاهد چیزی خواهید بود که عقل در آن پای پس می‌کشد و یمن و عراق (من و او) همدیگر را در آغوش می‌کشند.
*
ناگفته پیداست که هم ابن حزم و هم ابن عربی بر لزوم تعفف و پاکدامنی و مراعات حدود شرع و عرف به کرات تاکید می‌کنند و خود انسانهای وارسته و دین‌ورز بوده‌اند. آن دو در عین وارستگی و دین ورزی به ستایش زیبایی و عشق و دلدادگی پرداخته و با استناد به نصوص اسلامی بخشی از آثار خود را به دفاع از زیبایی و عشق ورزی اختصاص داده‌اند. میتوان مبانی آنها را زیر سؤال برد و به مجادله علمی با آنان برخاست. اما شایسته نیست زیبایی را که خداوند در جسم و جان انسان و در طبیعت به ودیعت نهاده است به کابوس بدل کرد. ماجراهای اخیر نه تنها زیبایی را به کابوس مبدل کرده‌اند بلکه بر دریافت نادرست عده‌ای از ما، از دین و دین ورزی و سنت اسلامی نیز مهر تایید می‌زند.


منابع:
طوق الحمامه فی الالفه و الالاف لابن حزم، ، عنی به: الدکتور ابراهیم اعرابی آقا، شركة دار الأرقم بن أبى الأرقم للطباعة و النشر والتوزيع. 
ترجمان الاشواق، محی الدین ابن عربی، ترجمه و مقدمه دکتر گل بابا سعیدی، چاپ اول، انتشارات روزنه.


پانوشت‌ها:
[1] چه زیبا میگوید سید الجابری که دانشمندان شرق جهان اسلام همواره دو شخصیت داشته‌اند و در زیر نقاب زیسته‌اند.
[2] طوق الحمامه، ص 16
[3] ترجمان الاشواق، صص 86، 87