فدراليسم

 دکتر مجید زاهدی: 

 توضيح از تريبون: تكرارا لازم به تذكر است كه زبان فارسي از كودتاي رضاخان باينسو سمبل و نام رمز سيستم راسيستي فارس حاكم بوده است و اين زبان امروز ميتواند همانقدر براي قربانيات نظام راسيستي "شيرين" تلقي شود كه "نژاد آريايي" ميتواند با صفت "زيبا" براي قربانيان نظام هيتلري توضيف شود. هرچند كه نه تئوري "نژاد آريايي" و نه "زبان فارسي"، بلكه، برپادارنداگان نظامهاي هيتلري، پهلوي و فقاهتي مسئول اعمال اين رژيمها هستند.در مورد داستانهاي مربوط به انگلس و ماركس هم نويسنده مقاله منبع خبر خود را روشن نكرده و بعلت شيوع افسانه هاي اينگونه (برگزاري عيد نوروز از سوي انيشتين!! و امثالهم) ترديد جايز و شرط عقل است. پايان توضيح

   در كشورهای برخوردار از تنوع قومی(1) و زبانی، در تعیین زبان رسمی و زبان دوم و سوم بحث های زیادی صورت گرفته و نتایج متفاوتی حاصل شده است .

   در برخی از كشورها، یكی از زبان هایی كه تعداد زیادی از مردم كشور به آن صحبت می كنند، به عنوان زبان اصلی و رسمی انتخاب شده است مثل زبان فارسی در ایران. در بعضی ممالك زبان حاكمان كه قسمتی از جمعیت كشور نیز به آن زبان صحبت می كنند به عنوان زبان رسمی تعیین و به بقیه ی اقوام موجود در كشور، تحمیل شده است مانند زبان روسی در اتحاد جماهیر شوروی سابق، البته ناگفته نماند كه به بقیه ی ملیت ها اجازه داده شده بود كه علاوه بر زبان روسی؛ زبان محلی خود را نیز به طور رسمی آموزش دیده و به آن مسلط شوند و یا زبان عربی در زمان حكومت صدام حسین كه كردها و تركمن ها نیز ناگزیر از فراگیری آن به عنوان زبان رسمی بودند.

 

 در بعضی از كشورهای پیشرفته، تعدادی از زبان های مرسوم كشور به رسمیت شناخته شده و اجازه داده اند مردم به زبان محلی خود در مدارس و دانشگاه ها تحصیل و تدریس كرده، رسانه های جمعی نیز به همان زبان برنامه پخش نمایند، مثل كانادا كه زبان انگلیسی و فرانسه، دو زبان رسمی و همتراز كشور بوده و حتی در مجلس شورای ملی، هر كس به زبان محلی خود مسائل را مطرح می كند، البته تعداد زیادی از كانادائی ها زبان دیگر كشور را نیز به خوبی می دانند. همچنین در كشور كوچك سوئیس، كه زبان 70 درصد مردم آلمانی، 20 درصد فرانسه و 10 درصد ایتالیائی است، هر سه در كشور زبان رسمی محسوب می شود و هر كس در محل خود در مدارس و دانشگاه ها به زبان مادری تحصیل می كند و با توجه به قدرت هر یك از زبان ها از نظر كتاب، فیلم و مجلات علمی و ادبی هیچ كس از حیث منابع، احساس كمبود نمی كند .

   واقعیت اینست كه كشور ما نیز یكی از كشورهای چند زبانه ی دنیاست. ابتدا بایستی از این بابت خوشحال باشیم كه به علت وسعت كشور و همنشینی صمیمی قوم های مختلف در كنار هم، از نعمت بزرگ تعدد فرهنگ ها برخورداریم. كانادائی ها به خاطر پذیرفتن مهاجران كشورهای مختلف به خود می بالند و مرتب اعلام می كنند كه كشورشان، سرزمین تنوع فرهنگ هاست و تمام فرهنگ ها در آنجا كنار هم رشد می كنند و از تغذیه ی فرهنگی یكدیگر تكامل می یابند و كشور نیز در آرامش، روز به روز توسعه می یابد.  گاندی رهبر فقید هند در یكی از نطق های خود می گوید “دوست دارم دیوارهای خانه ام را به قدری كوتاه بسازید كه نسیم تمام فرهنگ ها در آن بوزد ولی مایل نیستم توفان آنها فرهنگ مرا با خود ببرد” .

باید بپذیریم كه تعدد زبانها نیز در كشور ما مثل سایر پدیده های فرهنگی نعمتی است و در صورتی كه با آن درست و منطقی برخورد شود بركات زیادی خواهد داشت و در صورت عدم تدبیر و تنگ نظری، می تواند مشكل ساز باشد .

غرض از نوشته ی حاضر اینست كه موضوع زبان و یا زبان های موجود در ایران و یا به طور دقیق تر زبان ملی یا زبان بین المللی را مطرح كنیم. در بحث حاضر سعی می شودكه موضوع كاملا دور از هرگونه تعصب مورد بررسی قرار گیرد تا نتیجه ی مطلوب حاصل گردد. برای این منظور دیدگاه های زیر مطرح می گردد تا توسط صاحب نظران، بیشتر مورد ارزیابی و مباحثه قرار گیرد و در صورت موافقت، نسبت به اجرای آن اقدام گردد .

زبان فارسی:

زبان فارسی یكی از زبان های ساده و شیرین دنیاست به طوری كه انگلس در نامه ای به ماركس می نویسد كه برای مطالعه ی هنر مشرق زمین ناچار شدم زبان فارسی را یاد بگیرم و این زبان را خیلی ساده و شیرین یافتم و نمی دانم چرا آنهائی كه دنبال یك زبان جهانی هستند زبان فارسی را انتخاب نمی كنند و بعد اضافه می كند كه تو نمی دانی اشعار حافظ را به زبان فارسی خواندن چقدر لذت بخش است .فارسی زبانی است كه به آن، حافظ، سعدی و فردوسی شعر گفته است. مولانا اندیشه ها و فلسفه ی عرفانی خود را به زبان فارسی سروده است . نه تنها حكما و شعرای فارسی زبان، بلكه شعرا و ادبای سایر زبان ها نیز مانند نظامی، اقبال لاهوری، شهریار و….. برای گیرائی و حلاوت سخن از زبان فارسی بهره گرفته اند.

در مورد قابلیت های زبان فارسی شكی نیست و از اینكه این زبان مثل سایر زبان های دنیا باید به عنوان میراث مهم فرهنگی بشریت زنده و جاویدان بماند؛ خواست همه ی فرهنگ دوستان است.

   زبان فارسی عامل وحدت ملی :

   حالا می خواهیم ضمن تائید حلاوت و توانایی زبان فارسی، به موضوع اصلی این گفتار بپردازیم: بعضی ها معتقدند باید در ایران نیز مثل بعضی از كشورهای پیشرفته، به جای یك زبان؛ دو یا چند زبان كشور به عنوان زبان رسمی شناخته شود. برخی اعتقاد دارند كه زبان هر قومی كه در كشور اكثریت دارد به عنوان زبان رسمی انتخاب شود و بالاخره بعضی ها اصرار دارند كه زبان فارسی عامل وحدت ملی است و مردم ایران با زبان فارسی با همدیگر ارتباط برقرار می كنند  پس زبان رسمی کشور باشد.

در زیر دیدگاه های بالا مورد بحث و ارزیابی قرار می گیرد تا پیشنهاد مناسبی ارائه گردد .

امروزه زبان، تنها وسیله بیان احساسات و ارتباط با افراد یك قوم و حتی یك كشور نیست، بلكه زبان وسیله مهمی است برای آموزش، بهره برداری از دانش بشری و ارتباط با جهانیان كه به وسیله آن می توان از نظریات و بینش های متنوع همنوعان خود مطلع شد و از طریق این تعامل در تمام عرصه های علمی، اقتصادی و اجتماعی ملی و بین المللی حضور فعال داشت و نقش خود را در كشور و دهكده ی جهانی به درستی ایفا نمود.

با توجه به مقدمه ی بالا باید بپذیریم كه هیچكدام از زبان های قومی كشورمان امروزه نمی تواند این نقش را بازی كند و با توجه به اینكه زبان فارسی فاقد قدرت رقابت در عرصه جهانی است؛ انتخاب این زبان به عنوان زبان رسمی و ملی كشور این سئوال را بین سایر اقوام ایرانی ایجاد كرده و می كند كه چرا زبان فارسی؟ چرا تركی و یا كردی و یا زبان سایر قوم ها نه؟

گفتیم بعضی ها معتقدند كه زبان فارسی عامل وحدت ملی است در صورتی كه هژمونی زبان فارسی نه تنها عامل وحدت نیست، بلكه حاكمیت این زبان به طور عملی و روانی باعث دو تیرگی فارسی زبانان با سایر اقوام شده است، به طوری كه عملا، آگاهانه و ناآگاهانه، زبان ها و لهجه های محلی سایر زبان ها به قدری تحقیر می شوند كه ناچارا تعداد زیادی از خانواده های اقوام غیرفارس زبان، سعی می كنند كودكان خود را از زبان مادری كه آموختن آن حق همه ی كودكان جهان است محروم سازند و با آنها به زبان فارسی صحبت كنند تا در آینده نه تنها مورد تمسخر دیگران واقع نشوند، بلكه در تحصیل، فعالیت های اجتماعی و سیاسی نیز هم تراز فارسی زبان ها شوند. این تغییر زبان محلی به فارسی را می توانید در اغلب نقاط كشور و حتی در مراكز خواستگاه های زبان های دیگر ایرانی نیز ملاحظه كنید. حاكمیت زبان فارسی باعث شده كه مردم سایر زبان ها از ادبیات و كتابت زبان خود آگاهی كافی نداشته باشند و چون نه می توانند به زبان خود بخوانند و نه بنویسند حتی تلفظ خیلی از لغات زبان مادری خود را نیز متفاوت ادا كنند. از طرف دیگر اختلاط لغات فارسی با زبان های بومی باعث شده صحبت به زبان مادری نیز ناهمگون، ناموزون و ناخوشایند باشد؛ به طوری كه خیلی از این كودكان به راحتی نمی توانند صحبت كنند و خواست خود را به خوبی ادا نمایند؛ به عنوان مثال هنگامی كه با كودكان فارس زبان در تلویزیون مصاحبه می كنند آنان مطالب خود را بسیار روان و شیرین بیان می كنند در صورتی كه همین مصاحبه وقتی با یك كودك ترك زبان چه به زبان فارسی و چه به زبان تركی انجام می گیرد مطالب ناپیوسته، زمخت و ناخوشایند بیان می شود چون زبان و ادبیات فارسی مرتب در مدرسه، رسانه های صوتی، تصویری و نوشتاری به كار گرفته می شود و در نتیجه تكامل یافته و از تسلسل و حلاوت بیشتری برخوردار می شود، در صورتی كه برای بقیه ی زبان ها این فرصت ها به این گستردگی فراهم نمی شود. پس می توان گفت كه این یك ظلم آشكار در حق سایر زبان ها و متكلمان آنها در كشور است. پس آیا می توان با این بی عدالتی به وحدت ملی رسید؟

   گارنده ضمن اینكه تعیین زبان فارسی را به عنوان تنها زبان رسمی و ملی، عادلانه نمی داند، افزودن بر تعداد زبان های رسمی را نیز در عصر حاضر اصولی و منطقی تلقی نمی كند. اول اینكه یادگیری زبان های متعدد وقت و زحمت بیشتری می طلبد كه اكثریت به آن رغبت نشان نمی دهند. دوم اینكه این امر سرمایه و امكانات زیادی نیاز دارد و به علت ناكافی بودن منابع علمی و ادبی قوی به زبان های ایرانی؛ نتیجه ی مطلوبی نخواهد داشت. پس چه باید كرد؟

جهت حل مشكل به صورت اساسی، عادلانه و مترقی، برای هر یك از اقوام ایرانی دو زبان پیشنهاد می كند. اول زبان مادری كه هر كس در خانواده ی خود بدون زحمت و به راحتی از كودكی فرا می گیرد و سپس در مدرسه و حتی در صورت نیاز در دانشگاه نیز تدریس گردد تا هر قوم ایرانی با زبان و ادبیات خود كاملا آشنا و به آن مسلط گردیده و از آن لذت ببرد و این حق و آرزوی هر انسان و خواست ملی است كه سازمان یونسكو نیز بدان تاكید می ورزد (زبان فارسی با انگلیسی، زبان ترکی با انگلیسی، زبان کردی با انگلیسی و زبان… با انگلیسی) در این صورت تمام زبان ها، فرهنگ ها و هنر همه ی اقوام ایرانی احیاء شده، توسعه یافته و محافظت می شوند. در صورت موافقت با این امر رشد و توسعه ی زبان های بومی بستگی به فعالیت و وظیفه شناسی نخبگان ادبی و هنری هر قوم دارد كه برای بالندگی ادبیات و فرهنگ خود چقدر از خود مایه می گذارند. در این شرایط تمام آنهائی كه تحدید زبان های محلی خود را بهانه ی مخالفت با حكومت های مركزی قرار می دهند خلع سلاح شده و نخواهند توانست مزاحمت ها و مشكلات سیاسی ایجاد كنند، اتخاذ چنین رویه ای به امنیت ملی نیز كمك خواهد كرد .

لازم به یادآوری است كه در كنار تدریس زبان محلی، می توان مثل بعضی از كشورهای پیشرفته امكانات یادگیری سایر زبان های كشور را نیز در صورت نیاز در بعضی مدارس و دانشگاه ها جهت علاقمندان فراهم كرد .

زبان دوم برای تمامی اقوام ایرانی زبان انگلیسی پیشنهاد می شود به اینصورت كه در کنار آموزش زبان و ادبیات بومی، در مدارس و دانشگاه ها، تمام دروس علمی به زبان انگلیسی تدریس شود چنان كه در بعضی ازكشورهای پیشرفته نیز این كار عملی شده است. به عنوان مثال در سوئد كه یك كشور پیشرفته و متمدن دنیاست همزمان با زبان سوئدی، از دوره ی مهد كودك زبان انگلیسی را فرا می گیرند به طوری كه هركودك سوئدی به دو زبان تسلط می یابد، در صورتی كه می دانیم سوئدی ها با توجه به فرهنگ و صنعت پیشرفته و منابع علمی به زبان سوئدی، ظاهرا نیازی به زبان انگلیسی ندارند، ولی شاید دنیای امروز و آینده را بهتر شناخته، درست تحلیل كرده و عمل می كنند .

در مورد زبان انگلیسی باید بیشتر سخن گفت چون نه تنها ما ایرانیان، بلكه اغلب سیاستمداران و متفكران كشورهای غیر انگلیسی زبان دنیا نیز در گذشته سعی داشته اند با توسعه و گسترش زبان انگلیسی مقابله كنند. از آن جمله جواهر لعل نهرو ، تاگور، فیلسوف نامی هند، تیتو رهبر یوگسلاوی سابق و … زبان اسپرانتو را به خوبی یاد گرفته بودند و با یكدیگر به این زبان مكاتبه می كردند، به طوری كه زمانی در بین مردم جهان نیز اسپرانتو به سبب سادگی و مقابله با هژمونی زبان انگلیسی توسعه یافت و زبان ضد امپریالیستی لقب گرفت و حتی بعد از انقلاب57 ایران در بعضی از مساجد، اسپرانتو به عنوان زبان محرومان و مستضعفان جهان برای علاقمندان تدریس شد، ولی واقعیت چیز دیگری بود. توسعه ی روز افزون علم، تکنولوژی و انتشار آن به زبان انگلیسی، عملا تمام زبان های دنیا را تحت الشعاع قرار داد؛ بعضی این واقعیت را به موقع پذیرفتند و بهره برداری كردند و برخی به آن همچنان مشكوك ماندند .

امروزه نباید به زبان انگلیسی به عنوان زبان مستكبران جهان نگاه كرد و از آن غافل ماند. در عصر حاضر زبان انگلیسی وسیله ی ارتباط جهانی است كه ما نه تنها به وسیله ی آن می توانیم با تمام انسان های جهان مرتبط شویم، بلكه از تمام منابع علمی، ادبی و هنری دنیا كه اكثرا به این زبان منتشر می شود استفاده كنیم و حتی نظرات، دیدگاه ها و تولیدات علمی، هنری و مذهبی خود را با همین زبان به جهانیان عرضه كنیم. باز تأکید می شود كه زبان ارتباطی امروز جهان، زبان انگلیسی است و ما باید بدون تعصب برای رسیدن به اهداف خود از آن بهره گیریم، به طوری كه علمای ما در گذشته از زبان علمی و ادبی آن روزگار كه عربی بود بدون هیچ تعصبی استفاده می كردند و عربی را به خوبی یاد گرفته و به آن تسلط داشتند و مطالب علمی را به زبان عربی می خواندند و نظرات خود را به آن زبان منتشر می كردند. زمانی زبان فرانسه زبان متداول علمی شناخته شده بود و در مدارس و دانشگاه های ایران و اغلب كشورها تدریس می شد، ولی امروزه زبان انگلیسی جای همه ی زبان های متداول دنیا را گرفته است. پس ما می توانیم ضمن حفظ زبان مادری، زبان انگلیسی را به عنوان یك وسیله ی مهم ارتباطی یاد گرفته و به آن مسلط شویم. مسلما در آینده ی دور اگر زبان دیگری جایگزین زبان انگلیسی شود بالطبع، بدون تعصب امكانات یادگیری آن را فراهم خواهیم كرد و برای پیشبرد اهداف خود به آن مسلط خواهیم شد .

   باز مایلم بیشتر به مزایای یك زبان مادری و یك زبان بین المللی برای كلیه ی اقوام ایرانی تاكید كنم .یادگیری عمومی زبان انگلیسی غیر از مزایائی كه قبلا گفته شد، باعث می شود تمامی زبان های رایج كشور محترم و همتراز شمرده شود و هیچ فرهنگ و زبانی تحقیر نشود و عدالت در زبان باعث توسعه وفاق ملی گردد. بر خلاف نظر بعضی ها كه تصور می كنند تنها انتخاب یك زبان سبب تقویت وحدت ملی می شود، امروزه در عمل می بینیم تجویز و تحمیل یك زبان از زبان های ایرانی نمی تواند عامل وحدت باشد، بلكه به جرأت می توان گفت كه به یكی از مهمترین عوامل نفاق تبدیل شده و حتی می تواند ابزاری برای تحریك، تشنج و تجزیه تبدیل شود. در صورتی كه در كشورهای دیگر مثل هند، كانادا و سوئیس شاهد هستیم كه تعدد رسمیت زبان ها هیچگونه مشكل ملی و امنیتی به وجود نمی آورند و از طرف دیگر می بینیم علیرغم این كه زبان جزیره ی كرس فرانسه با كشور مادر یكی است، ایرلندی ها زبان مشترك با انگلستان دارند و یا باسك ها در اسپانیا هم زبان هستند ولی همزبانی عامل وحدت آنها نشده است.

   در صورت عمومی شدن یادگیری زبان انگلیسی در كشور، می توان انتظار داشت نشست ها و كنفرانس های ملی و بین المللی را به طور مرتب به زبان انگلیسی برای بهره برداری هموطنان برگزار نمود. مجالس ملی نظیر مجلس شورای اسلامی می تواند به زبان انگلیسی برگزار شود تا تمام اقوام ایرانی در بیان مسائل خود یكسان و همسطح قلمداد شده و بدین گونه عدالت در زبان حاكم گردد. (مسلما در زمان حاضر که همه ی اقوام ایرانی فارسی می دانند، تا جا افتادن زبان انگلیسی، مجالس مشترک ایرانیان به زبان فارسی برگزار خواهد شد).

   درصورت همگانی شدن زبان انگلیسی، دانشمندان، اندیشمندان، نویسندگان، هنرمندان و حتی اسلام شناسان برجسته ما به راحتی می توانند با جهانیان ارتباط تنگاتنگ و قوی داشته و نوشته های خود را در تیراژی خیلی بالا منتشر و نظرات خود را به طور فراگیر ارائه و تبلیغ نمایند.

جهان امروز را دهكده جهانی می نامند و زبان این دهكده، امروز بدون تعارف زبان انگلیسی است. هركس و هر ملتی كه زبان این دهكده را بهتر بداند و به آن مسلط شود، از امكانات مادی و معنوی آن بیشتر استفاده خواهد كرد و جایگاه مناسب خود را در آن پیدا كرده و وظیفه و نقش خود را به درستی ایفا خواهد نمود، در غیر این صورت، منزوی خواهد شد و از صحنه بازی كنار خواهد افتاد .

   البته شاید بعضی ها فكر كنند كه تدریس به زبان انگلیسی در سطح ایران از نظر اجرا امكان پذیر نیست در صورتی كه امروزه با توجه به امكانات تكنولوژی موجود، می توان تنها از یك ویدئو و یك تلویزیون و تعدادی فیلم علمی آموزشی كه به صورت اصولی و جذاب توسط متخصصان مجرب تهیه شده باشد استفاده كرد و آنها را در اختیار كلیه مدارس شهری و روستائی كشور از مرحله مهد كودك تا آخر دبیرستان قرار داد، بدین گونه عدالت در تحصیل نیز تا حدودی مراعات خواهد شد. در صورت نیاز و امكان می توان از كانال های تلویزیونی، اینترنتی و ماهواره ای هم بهره گرفت. بدیهی است كه پس از سپری شدن دوره تحصیلی یك نسل(یک دوره ی تحصیلی همگانی)، نسل های بعدی كاملا به موضوع مسلط شده، زبان مادری و زبان انگلیسی به صورت عادی جایگاه خود را پیدا خواهد كرد .

   

   خلاصه و نتیجه گیری

به طوری كه اشاره شد، واقعیت جامعه نشان می دهد كه امروزه تنوع و تعصب در عقاید و مذاهب نمی تواند مثل گذشته عامل تشنج در كشور ما باشد، ولی حاكمیت تنها یك زبان در كشور و تحمیل آن به كلیه اقوام ایرانی موجب نفاق و عامل تحقیر سایر زبان ها و فرهنگ ها می شود و در صورتی كه امروز این موضوع در آرامش، عادلانه و باتدبیر، مطرح و حل نشود در آینده موجب برخوردها خواهد شد. امید است ما كه طراح گفتگوی تمدن ها هستیم موضوع تعدد زبان ها را در كشور خود با بحث و گفتگو، متمدنانه حل كنیم .

   

اما در مورد زبان دوم، اگر تنبلی، تعصب خشك و عدم دوراندیشی و آینده نگری باعث شود كه خود را امروز به زبان دهكده جهانی مسلح نكنیم و از همین امروز خود را آگاهانه آماده ورود به این دهكده نسازیم و فعالانه در آن شركت نكنیم، فردا خواسته و ناخواسته زبان انگلیسی نیز به ما تحمیل خواهد شد و در آخر صف،  با سستی و خفت، ورود به دهكده را تمنا خواهیم كرد تا دنباله رو این قافله شویم.

   1 – در این مقاله تمام ملیت ها و اقوام تحت عنوان قوم و مجموع مردم ایران یک ملت عنوان شده است.

   این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید