تاریخ

Mehdi Hamidiتوضيح از تريبون: امروز در ميان ما و در فضاي سياسي مرتبط با ايران، نمايندگان اولين نسلي كه در بنيانگزاري جنبش چريكي شركت داشتند و كساني كه همزمان با اين تحولات از دور و نزديك با آن همدلي داشتند، كم نيستند. اينان طبعا ارزيابي متفاوتي از ايدئولوژي و كاركرد گذشته خود دارند.  جا دارد تا وقتي كه اين نسل در ميدان است و گسست كامل بين نسلها قطعي نشده است، نمايندگاني از ميان نسل جديد امروزي (منتقد يا تأييدكننده) نگاه خود را نسبت به آن تاريخ، ايدئولوژي و كاركرد را، بيان كنند. در اين زمينه كارهايي صورت گرفته است. مقاله زير از آقاي مهدي حميدي، كار ارزشمندي از اين نوع است. آقاي حميدي كه "خود با تفکر و اندیشه چپ همراهی دارد"، از يك فاصله نيم قرني به حادثه سياهكل و تحولات مترتب آن حادثه نگاه ميكند.  بخشي از اين مقاله، وقايع نگاري كرونولوژيك ماجراست و اين قسمت مقاله براي كساني كه خواهان ورود بي مقدمه به ارزيابي ارزشي از حوادث آن سالها هستند، كمك خوبي است. هم ارتباط جنبش چريكي ايران با جريانات مشابه در چهارگوشه جهان و هم تحولات درون آن در شرايط ايران، از نگاههاي متفاوت قابل بررسي است و اميد است كه دوستان اهل قلم ديگر، پيگير اين بحث بين نسلها باشند. (پايان توضيح)

(نیم نگاهی به جنبش چریکی در ایران)

مقدمه:

"دلم می خواست مسلسل پشت ویترین مال من باشد." این آرزوی بسیاری از جوانان دهه 40 و 50 بود، که در پایان داستان "24 ساعت خواب و بیداری" در اوج استیصال و درماندگی از زبان لطیف بیان می شود. وقتی صمد بهرنگی این داستان را در سال 47 به رشته تحریر درآورد، بسیاری از این جوانان که نمی خواستند، به سرنوشت لطیف دچار شوند و در پایان به خیال های واهی روی بیاورند، مسلسل های پشت ویترین را از آن خود کردند و این آغاز داستان ماهی سیاه های کوچولویی بود که از تالاب راکد و کوچک خود به تنگ آمده و دل در گرو دریا داشتند.

سال های 40 و 50 را باید سال های سربی خواند، دورانی که بیش از هر زمانی عناوین "چریک" و "مجاهد" را به اذهان متبادر می کند. از سال های ابتدایی دهه 40، شماری از جوانان روشنفکر و دانشجو به این جمع بندی رسیدند که دوران مبارزات مسالمت آمیز و قانونی به پایان رسیده و برای سرنگونی نظام پهلوی باید دست به اسلحه برد. دو سازمان مهم و تاثیرگذار سیاسی-نظامی، یعنی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران در این دوران تاسیس شدند تاثیر هر دو سازمان مذکور چه از منظر ایدئولوژی و چه از منظر خط مشی و متد مبارزاتی در بین فعالین سیاسی ایران، هم در دوران قبل از انقلاب و هم در دوران بعد از انقلاب غیرقابل انکار است. در مورد نقش و عملکرد جریانهای چریکی مقالات و کتابهای زیادی به رشته تحریر درآمده، اما متاسفانه اکثر داوریهای موجود در این باره، مشمول حب و بغض بوده است. یک روی سکه نگرش شیفته وار و زیبایی شناسانه به پدیده مبارزات چریکی است، که هیچ نقص و اشکالی را در نقش و عملکرد این پیشگامان مبارزه مسلحانه نمی بیند و آنها را از هرگونه خطاء و اشتباه برمی می داند و روی دیگر سکه نگرش تماما منفی بافانه و غیرتاریخی است، که این مبارزات را تا سطح ماجراجویی های کودکانه یک عده جوان هفت تیرکش تقلیل می دهد و عاملین این اندیشه را به سخره می گیرد!

هم در "بازخوانی انتحاری" و هم در "بازخوانی انتقالی" تاریخ، هر پدیده تاریخی از متن واقعیت های اجتماعی و سیاسی زمانه منفک می شود و عاملین آن اندیشه، به عنوان بازیگران اصلی مورد قضاوت و داوری قرار می گیرند. گویی که این بازیگران استثنائی بر فراز قله تاریخ ایستاده اند و از نظر این منتقدان قادرند، به حکم اراده مسیر ارابه تاریخ را عوض کنند. این اراده گرایی محض، منجر به صدور احکام مطلق و تحلیلهای روانشناختی، فردگرایانه و تقلیل گرایانه و به یک معنا روبنایی می شود. اما در فراسوی این دو قرائت و خوانش از تاریخ، به عقیده من این "خوانش انتقادی" است، که با تجزیه و تحلیل پدیده های تاریخی در متن واقعیت های اجتماعی و سیاسی، مسیر آینده را روشن می کند. در این مقاله کوشیده ام تا با خوانش انتقادی، علل و عوامل و نقش و عملکرد جنبشهای چریکی را با توجه به اهمیت و تاثیر آنها، مورد بررسی قرار دهم.

تاریخچه:

سازمان چریک های فدایی خلق ایران:

سازمان چریک های فدایی خلق ایران به صورت رسمی در فروردین ماه سال 50 طی صدور بیانیه ای با عنوان "سیاهکل، مونکادای ایران است" اعلام موجودیت کرد و در این بیانیه برای نخستین بار از عنوان چریک های فدایی خلق ایران استفاده شد. سازمان بلافاصله پس از جریان سیاهکل در 19 بهمن سال 49 پا به عرصه وجود گذاشت. این جریان ناموفق و شکست آمیز که از آن به عنوان اولین و مهم ترین عملیات چریکی در طول تاریخ سیاسی ایران یاد می شود، با همکاری دو گروه مذکور رقم خورد و این امر نشان دهنده ان است که این دو جریان قبل از بیانیه اعلام موجودیت در سال 50 به جمع بندی واحد و وحدت نظر و عمل رسیده بودند. البته "حلقه تبریز" هم یکی از ارکان اصلی تشکیل دهنده سازمان چریک های فدایی خلق بود که ارتباط تشکیلاتی آنها با سازمان از طریق امیرپرویز پویان و مسعود احمدزاده، رقم می خورد. این که سه هسته منفک و متمایز از هم در تهران، تبریز و مشهد که عمدتا از دانشجویان و جوانان بود در یک دوره زمانی، به این جمع بندی رسیده بودند که راهکارهای مسالمت آمیز و قانونی برای فعالیت سیاسی کارگشا نیست و باید دست به قیام مسلحانه زد، خود نشان از وجود زمینه های عینی و ذهنی مساعد برای آغاز مبارزه مسلحانه در ایران بود که نهایتا منجر به ایجاد سازمان چریک های فدایی خلق ایران شد.

بیژن جزنی و بسیاری از افراد گروه وی قبل از علام رسمی موجودیت سازمان در سال 46 توسط ساواک دستگیر شده بودند و بازماندگان این گروه همراه با گروه پویان و احمدزاده به اتحاد سازمانی و ایدئولوژیک دست یافتند و عملیات سیاهکل را رهبری کردند. پس از این عملیات که توسط "گروه جنگل" انجام شد، 17 نفر از 22 نفر گروه دستگیر شدند، که از این افراد 13 نفر در اسفندماه سال 49 اعدام شدند. امیرپرویز پویان در سال 50 وقتی خانه تیمی اش توسط ساواک لو می رود خودکشی می کند، مسعود احمدزاده در سال 50 تیرباران می شود. از حلقه تبریز، بهروز دهقانی زیرشکنجه ساواک جان می بازد، صمد بهرنگی در سال 47 در رود ارس غرق می شود و علیرضا نابدل هم در سال 50 اعدام می شود. در واقع، حیات سیاسی سازمان زمانی آغاز می شود که بیژن جزنی، یکی از دو نظریه پرداز اصلی ایدئولوژیک و استراتژیک سازمان- درکنار مسعود احمدزاده- در زندان بسر می برد و بلافاصله پس از اعلام رسمی موجودیت سازمان هم، احمدزاده جان خود را از دست می دهد.

در این بین بسیاری از اعضاء اصلی مرکزیت سازمان هم تا پایان سال 50 اعدم می شوند. در سال 54، جزنی به همراه شش نفر از فدائیان و دو نفر از اعضا سازمان مجاهدین به دستور مستقیم ساواک در تپه های زندان اوین به قتل رسیدند. جزنی پس از مرگ احمدزاده، نقش اصلی را در تغذیه تئوریک سازمان و ترسیم استراتژی مبارزاتی فدائیان برعهده داشت و بالاخره حمید اشرف آخرین بازمانده از رهبران اولیه سازمان، هم در تیرماه سال 55 در درگیری با ساواک کشته شد و با این آخرین ضربه، هیچکدام از بنیانگذاران اصلی سازمان پیروزی انقلاب 57 را به چشم نبینند.

دو نکته مهم و اساسی در مورد سازمان چریک های فدایی خلق وجود دارد که برای آشنایی با ریشه های ظهور و بروز جنبش چریکی در ایران آنها را مورد توجه قرار داد. نکته اول اینکه اعضاء هسته اصلی هر سه حلقه تشکیل دهنده سازمان چریک های فدایی خلق در ایران، قبل از جمع بندی برای ورود به فاز مبارزه مسلحانه مطالعاتی را در مورد وضعیت روستائیان ایران و تاثیر اصلاحات ارضی در زندگی آنها انجام داده بودند. این مسئله، حاکی از ناامیدی پیشگامان جنبش چریکی در ایران از طبقه نوظهور بورژوازی در ایران از تحقق انقلاب در ایران و تلاش برای شروع انقلاب از روستا بود که تحت تاثیر آموزه های مائو و تا اندازه ای فیدل کاسترو به این جمع بندی رسیده بودند. در واقع این ناامیدی از شهر، یکی از پایه های اصلی شکل گیری نظریات جنبش چریکی است که آنها را به عنوان پیشگامان انقلاب به روستا، کوه و جنگل هدایت می کند.

نکته مهم دیگر در مورد رهبران اصلی سازمان اینکه تقریبا 90 درصد آنها زمانی که کشته شدند، کمتر از 30 سال داشته اند و در میان رهبران رده اول و دوم سازمان در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی حتی یک فرد 40 ساله هم وجود نداشت. این مسئله ما را در فهم خاستگاه اجتماعی رهبران و اعضاء اصلی سازمان، یاری می کند. براساس مطالعات یرواند آبراهامیان در کتاب "ایران بین دو انقلاب" نزدیک به 70 درصد چریک های فدایی خلق که کشته یا اعدام شده اند، دانشجو، آموزگار، مهندس و به عبارتی تحصیلکرده بوده اند. البته برخی منابع آماری دیگر تاکید دارند که بیش از 85 تا 90 درصد از رهبران و اعضاء اصلی سازمان چریکهای فدایی خلق را دانشجویان تشکیل می داده اند. در این میان، آمار گواه این است که بیش از 90 درصد از کشته شدگان سازمان مرد و بقیه زن بوده اند و در بین کشته شدگان سازمان تنها نام 12 کارگر به چشم می خورد و در میان اعضاء سازمان، نام هیچ دهقانی ثبت نشده است و این همه نشان از پیوند عمیق جنبش چریکی با جنبش دانشجویی است.

در میان عملیات های مهم ثبت شده به نام سازمان چریکهای فدایی خلق، همچنان که عنوان شد، حمله به پاسگاه سیاهکل -که از آن به عنوان سرفصل آغاز مبارزات چریکی در ایران یاد می شود-، نقطه آغاز فاز مبارزات مسلحانه و چریکی در ایران است. اگرچه این عملیات را با توجه با دستگیری و انهدام گروه جنگل باید یک عملیات ناموفق نامید، اما از نقطه نظر تاثیری که این جریان بر جامعه روشنفکری ایران داشت- البته نه توده مردم-، باید مهم ترین عملیات سازمان نامید. بعد از آن هم ترور سرلشکر فرسیو دادستان دادگاه نظامی فدائیان دستگیرشده در سیاهکل، که در سال 50 انجام شد را باید ذکر کرد. لیست بلندبالایی از عملیات های موفق یا ناموفق نظیر ترور، بمب گذاری و سرقت از بانک (11 مورد) به نام سازمان چریک های فدایی خلق ثبت شده است که علت اصلی برنامه ریزی برای سرقت بانک، تهیه منابع مالی برای سازمان بوده است. در مورد سازمان چریک های فدایی خلق، پرونده های ثبت شده ای در مورد تصفیه های درون سازمانی هم به چشم می خورد.

ایدئولوژی و مشی مبارزه:

پیمان وهاب زاده استاد جامعه شناسی دانشگاه ویکتوریای کانادا و نویسنده کتاب "اودیسه جنگ چریکی" در مورد سازمان چریک های فدایی خلق ایران، عقیده دارد که این سازمان از آن جایی که از اتحاد سازمانی و ایدئولوژیک دو گروه مجزاء به وجود آمده، بنابراین این ریشه های دوگانه برخلاف ظاهر بیرونی سازمان که به علت مبارزه مسلحانه یکدست و واحد نشان می داد، در داخل سازمان به شکل دو نظرگاه و تحلیل عمده خود را نشان می داد. بیژن جزنی و مسعود احمدزاده دو نظریه پرداز اصلی سازمان، تحلیل های متفاوتی از ماهیت و کارویژه مبارزه چریکی در ذهن داشتند که این دو نظرگاه عمده در داخل سازمان هوادارانی داشت و عملا تا مرگ احمدزاده، علیرغم اینکه جزنی به عنوان پدر معنوی فدائیان معرفی می شد، تحلیل وی غالب بود و پس از مرگ احمدزاده و با حضور حمید اشرف در راس سازمان، تحلیل جزنی پذیرفته شد.

بیژن جزنی مهم ترین نظریه پرداز سازمان چریک های فدایی خلق است که پیش از تولد رسمی سازمان بازداشت می شود. جزنی که از آغاز نوجوانی به عضویت حزب توده درآمده و در دانشگاه تهران فلسفه خوانده بود، در قالب جبهه ملی دوم هم فعالیت داشت. هسته اولیه گروه جزنی-ضیاء ظریفی در قالب سازمان جوانان حزب توده ایران شکل گرفته بود و با حفظ این ارتباط به صورت مخفی و انجام مطالعاتی در زمینه جنبشهای چریکی در کوبا، چین، ویتنام، الجزایر و فلسطین به این جمع بندی رسیده بودند که تنها راه مبارزه و مقابله با رژیم، مبارزه مسلحانه است.

مسعود احمدزاده با کتاب "مبارزه مسلحانه: هم استراتژی، هم تاکتیک" در سال های ابتدایی تشکیل سازمان، به عنوان مهم ترین نظریه پرداز جنبش شناخته می شد. این کتاب که در آن احمدزاده به صراحت از مبارزه مسلحانه به عنوان تنها گزینه موجود سخن می گوید، تا مدت های مدیدی به عنوان مهم ترین کتاب سازمانی شناخته می شد و در کنار کتاب "ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء" امیر پرویز پویان و " آنچه که باید یک انقلابی بداند" علی اکبر صفایی آشتیانی جزوء اصلی ترین منابع مطالعاتی چریک های فدایی بود. احمدزاده بیشتر از تجربیات مارکسیست های انقلابی آمریکای لاتین تاثیر پذیرفته بود و با ترجمه کتاب "انقلاب در انقلاب" رژی دبره، نقش زیادی را در آشنایی با مفهوم مبارزه چریکی داشت. احمدزاده با تاثیرپذیری از مارکسیست های انقلابی امریکای لاتین نظیر چه گوارا، کارلوس ماریگلا و توپاماروهای اوروگوئه ایران را وضعیتی مشابه با این کشورهای وابسته می دید و برای مبارزه توامان با استعمار و استبداد، مبارزه چریکی را تنها راهبرد موفق می دانست.

برطبق نظر احمدزاده انقلاب بدون حضور حزب آوانگارد و انقلابی هم ممکن است و شرایط ایران همچون شرایط کشورهای وابسته به آمریکا در، امریکای لاتین محتاج پذیرش نظریه انقلاب چریکی است. در این گونه جوامع با توجه به نبود شرایط دموکراتیک برای سازماندهی گروه های اجتماعی راهی به جزء سازماندهی زیرزمینی (سیاسی- نظامی) باقی نمی ماند و این برعهده روشنفکران انقلابی است که هسته های اولیه چریکی را تشکیل دهند. در ادبیات رهبران سازمان، یاس و بی اعتمادی به رفتار و عملکرد روشنفکران بی عمل موج می زد و آنها من باب تحقیر این قشر آنها را روشنفکران بزمی می خوانند و عقیده داشتند که دوره، دوره روشنفکران رزمی است که زبان سلاح را به جای سلاح زبان می نشانند.

احمدزاده در "مبارزه مسلحانه: هم استراتژی، هم تاکتیک" این باره می نویسد: "...هرگونه توسل به آماده نبودن شرایط عینی انقلاب، مبین اپورتونیسم، سازشکاری، رفرمیسم، نشانه عدم شفقدان شهامت سیاسی و توجیه بی عملی است." یا در جایی دیگر می نویسد: " دیگر وقت آن گذشته که ما با وابستگی لفظی به انقلاب و مارکسیسم- لنینیسم، انقلابیون را بشناسیم... سیاست انقلابی اگر بناست که رها نشود، باید از سیاست محض رها شود." یا "در شرایط کنونی هر مبارزه سیاسی به ناچار باید براساس مبارزه مسلحانه سازمان یابد و تنها موتور کوچک مسلح است که می تواند موتور بزرگ توده ها را به حرکت در آورد." در اینجا احمدزاده به وضوح از اولویت پراتیسین به جای تئوریسین سخن می راند.

در حالی که احمدزاده مبارزه چریکی را استراتژی اصلی گروه می داند و امید دارد که که این موتور کوچک بتواند موتور بزرگ توده مردم را به حرکت وادارد، اما جزنی ضمن اعتقاد به مبارزه چریکی ان را راهی برای سرنگونی حکومت نظیر انچه که در کوبا اتفاق افتاد نمی دانست، بلکه روشی برای ایجاد جنبش گسترده اعتراضی مردمی است، در واقع از نظر جزنی مبارزه چریکی از نظر تاکتیکی اهمیت دارد نه از نقطه نظر استراتژیک. جزنی مدافع نظریه "تبلیغ مسلحانه" بود و اگرچه به نقش پیشاهنگ انقلابی اعتقاد داشت، اما این نقش را یک نقش تدارکاتی می دانست و مبارزه چریکی را آغاز روندی بلندمدت برای ایجاد جنبش مردمی می دانست. این اختلاف دیدگاه در مورد آغاز مبارزه هم وجود داشت، به طوری که گروه جزنی معتقد به فعالیت همزمان در شهر و روستا بود، اما گروه احمدزاده متاثر از تجربیات برزیل، معتقد به جنگ چریکی در شهر بود، علیرغم این اختلاف نظر دو گروه به وحدت نظر رسیدند و عملیات "سیاهکل" در سال 49 با همکاری هردو گروه رقم خورد.

سازمان اندیشه مارکسیسم- لنینیسم را به عنوان ایدئولوژی پذیرفته بود، اما به شدت تحت تاثیر اندیشه های جهان سوم گرایی داشت و از تجربیات عملی جنبش های رهایی بخش ملی در اقصی نقاط جهان به ویژه امریکای لاتین بهره می برد. نظریه انقلاب چریکی هم یکی از دستاوردهای عملی اندیشه جهان سوم گرایی بود که با توجه به موفقیت های ابتدایی ان در چندکشور به خصوص کوبا، به سرعت در بین نسل جدید انقلابیون ایران مورد توجه قرار گرفت. چریک واژه ای برگرفته از واژه اسپانیولی جنگ "Guerra" است و نخستین بار در مورد مقاومت اسپانیایی ها در مقابل تهاجم ارتش ناپلئون در سال 1808 به کار گرفته شد. از ت.ئی لورنس (لورنس عربستان) افسر اطلاعاتی انگلستان به عنوان اولین نظریه پرداز جنگ های چریکی نام برده می شود که رهبری پارتیزان های چریکی عرب را بر علیه مواضع دولت عثمانی برعهده داشت.

براساس  نظریه چریکی یک گروه کوچک از افراد می توانند، از طریق جنگ های پاتیزانی، تشکیل دهنده اساسا یک انقلاب باشند. از نقطه نظر روانی این تئوری ارضاء کننده است، زیر بر این عقیئده مبتنی است که نیروهای کوچک (سیستم کوچک) با تلاش های خود می تواند، قدرت های بزرگ (سیستم بزرگ) را از پای دربیاورد. در حالی که نظریه انقلابی مائو بر ضرورت حمایت مردم اصرار دارد، تئوری جنگ چریکی بر اهمیت عوامل ذهنی، اراده، فداکاری و نقش چریک در برابر شرایط عینی جامعه تاکید دارد. در این نظریه، عوامل نظامی (نیروهای چریکی) بر عوامل سیاسی (تشکیلات حزبی) اولویت دارد. شکل تشکیلاتی سازمان های چریکی به مانند اسکملتی اس که جمجمه آن نسبت به دیگر اعضاء رشد بیشتری کرده است و حالت یک هرم وارونه دارد و به قول رژی دبره به راس خود متکی است. به همین خاطر است که سازمان های چریکی علیرغم مخفی کاری، به شدت آسیب پذیرند و پلیس سیاسی می تواند با دستگیری اعضاء راس آن سازمان را تا حدود زیادی متلاشی کند.

در ایران برای پیشگامان مبارزه چریکی کتاب انقلاب در انقلاب دبره انجیل مقدس به شمار می رفت و چه گوارا شمایل یک قهرمان تسلیم ناپذیر را داشت. آنها با آثار و افکار نظریه پردازان جنبش چریکی نظیر زنرال ون چیاپ در ویتنام، کارلوس ماریگلا انقلابی برزیلی و نویسنده کتاب چریک شهری و توپاماروهای اوروگوئه ای آشنا بودند و همچنین به خاطر مخالفت با مشی کلی حزب توده از آثار مائو استفاده می کردند. همین که سازمان در اولین بیانیه خود سیاهکل را مونکادای ایران خواند، نشان از تاثیر عمیق انقلاب کوبا بر فدائیان ایرانی داشت. مونکادا نام پادگانی بود که اولین عملیات نظامی فیدل کاسترو گروه چریکی در سال 1953 م در آن رقم خورد. در میان کشورهای مسلمان، در فلسطین، الفتح و در الجزایر، جبهه آزادیبخش ملی الجزایر (FLN) مورد توجه رهبران سازمان قرار داشت. به عنوان مثال، علی اکبر صفایی فراهانی سرتیم گروه جنگل، پس از خروج از ایران به عضویت الفتح درآمد و آموزشهای مقدماتی نظامی را توسط این گروه چریکی کسب می کند و پس از چندی دوباره به ایران باز می گردد. ارتباط حسنه و حمایت الفتح از جنبش چریکی ایران در طول دوران قبل از انقلاب همواره به چشم می خورد.

جهان سوم گرایی مدعی این است که توسعه یافتگی جهان اول در گرو توسعه نیافتگی جهان سوم است، بنابراین برای رهایی از توسعه نیافتگی و استثمار توسط امپریالیسم، شکل گیری یک سری از جنبش های آزادیبخش ملی و شروع انقلاب های مردمی است. رژیم های سیاسی اکثر کشورهای جهان سوم، دیکتاتوری هستند، که توسط دول غربی جهت حفظ منافع سیاسی و اقتصادی آنها بر روی کار آمده یا مورد حمایت قرار می گیرد. به عبارتی بهتر، استعمار و استبداد در کشورهای جهان سوم پدیده هایی همزاد تلقی می شوند و راه حل در شکل گیری انقلاب های دموکراتیک و مردمی است، اما از آنجا که طبقه بورژوازی در این کشورهای توسعه نیافته حالت وابسته دارد (بورژوزاری کمپرادور) و شدت سرکوب و خشونت حکومت، امکان هرگونه مخالفت از راه های قانونی و مسالمت آمیز را محدود می کند، بنابراین تنها راه موجود برای گسستن زنجیرهای استعمار و استبداد، شکل گیری جنبش های رهایی بخش ملی است. بر اساس این بینش و اندیشه سیاسی، مفهوم ملت را که تا آن زمان در نوشته‌های سیاسی استفاده می‌شد، به مفهوم «خلق» تبدیل شد و دشمن نیز به جای استعمار تبدیل به امپریالیسم شد. مبارزه خلق علیه امپریالیسم، جای مبارزه طبقاتی را گرفت، اما هدف اصلی جنبش، به بحث استقلال ملی و مبارزه علیه امپریالیسم تغییر یافت. البته در بین نظریه پردازان چپ انقلابی، این تنها بیژن جزنی بود که معنقد به اولویت مبارزه با استبداد و دیکتاتوری در مقابل استعمار و امپریالیسم بود.

در مورد خاستگاه اجتماعی رهبران سازمان همچنان که آمار نشان می دهد، بیش از 70 درصد از کشته شدگان سازمان را دانشجویان تشکیل می دادند. این مسئله موید این نکته است که بیشتر اعضاء از طبقه بورژوا و از میان روشنفکران جامعه بوده است. در مورد سازمان چریک های فدایی خلق، به مانند بیشتر جنبش های انقلابی چپ مشاهده می کنیم که هرچه رهبران انقلابی چپ گرایش بیشتری به سوی چپ داشته باشند و یا بیشتر معتقد به مساوات و برابری انسان ها باشند، کمتر از نمایندگی پایگاه توده برخوردار است. هوشی مینه، مائوتسه تونگ، و چه گوارا و دیگر حامیان جنبش های دهقانی هم بر این باور بودند، که موفقیت و پیروزی نهضت های دهقانی در گرو مهارت های رهبرانی است که خاستگاه غیردهقانی داشته باشند و در عمل هم این طور بود. هوشی مینه موسس حزب کومنیست ویتنام پسر یک خانواده ثروتمند بود، فیدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا پسر یک زمیندار و ملاک بزرگ کوبایی بود و چه گوارا هم دانشجوی پزشکی و از یک خانواده نسبتا مرفه برخاسته بود. در مورد بیشتر نهضتهای انقلابی شاهد آن هستیم که طبقه اجتماعی رهبران انقلابی تقریبا به نخبگان سیاسی حاکم نزدیک است تا به ان دسته از مردمی که این رهبران ادعا دارند آنان را به سوی عدالت اجتماعی هدایت می کنند و مفهوم این قضیه کاملا روشن است: توده بزرگی که قرار است آزاد شود، قادر به آزادسازی خود نیستند؛ این گزاره جامعه شناختی در مورد خاستگاه رهبران انقلابی، در مورد فدائیان صادق است.

زمینه های عینی و ذهنی: 

در مورد زمینه های عینی و ذهنی شکل گیری جنبش چریکی در ایران مقالات و کتاب های زیادی نوشته شده است و عوامل زیادی مورد اشاره تحلیل گران سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است که ما در این مجال به بخشی از آنها اشاره خواهیم کرد. البته قبل از ورود به بحث، لازم به ذکر است که جنبش چریکی در ایران تنها به دو سازمان چریک های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق ایران محدود نمی شود و در دهه 40 و 50 گروه های مسلحانه زیادی عمدتا با گرایش های چپ سربرآورده بودند. مازیار بهروز در کتاب "شورشیان آرمانخواه"  به طور کامل به معرفی این گروه های چریکی ریز و درشت پرداخته است. ذکر این نکته را از این رو ضروی دیدم که گروهی از تاریخ پژوهان سیاسی ایران، چریک های فدایی و مجاهدین را همچون دو استثناء در سپهر سیاسی ایران معرفی می کنند که بر اثر ماجراجویی رهبران خود به سمت مبارزه مسلحانه رفته اند، این در حالی است که وجود گروه های ریز و درشت مسلحانه در دهه 40 نشان دهنده این مسئله است که در این دهه شرایط عینی و ذهنی مبارزه مسلحانه حداقل در میان بخش زیادی از جوانان و دانشجویان وجود داشته است و این افراد فرزندان زمان خود بودند.

همچنین باید گفت که پیشنه استفاده از راهکارهای خشونت آمیز نظیر بمب گذاری، ترور و آدم ربایی در جنبش های اجتماعی و سیاسی ایران نیز با فدائیان و مجاهدین آغاز نمی شود و از همان آغاز جنبش مشروطه ما شاهد استفاده از این روش های خشونت آمیز برای حذف دشمنان و مخالفین هستیم. حیدرخان عمواوغلی معروف به حیدربمبی انقلابی معروف به طور حتم معروف ترین چهره در نهضت مشروطیت است که پیشگام اصلی استفاده از ترور برای پیشبرد اهداف سیاسی بود. در دوران بعد از مشروطه هم ما شاهد شکل گیری برخی از قیام های مسلحانه در تاریخ سیاسی ایران هستیم، نظیر قیام کلنل محمدتقی خان پسیان، قیام میرزا کوچک خان جنگلی و قیام شیخ محمد خیابانی. پس از تاسیس رژیم پهلوی هم تلاش های زیادی برای شکل گیری مبارزات مسلحانه از طرف گروه های مختلف انجام می گیرد که تقریبا همگی انها با شکست مواجه می شوند. گروه فدائیان اسلام در نهضت ملی شدن صنعت نفت با ترور رزم آراء که با اطلاع محمد مصدق و آیت الله کاشانی انجام گرفت، نقش مهمی را در تثیبت اولیه پیروزی های نهضت برعهده داشت. در واقع اگرچه دو سازمان چریک های فدایی خلق ایران و سازمان مجاهدین ایران مهم ترین و تاثیرگذارترین سازمان های سیاسی- نظامی تاریخ سیاسی ایران قلمداد می شوند که با پذیرش اصل مبارزه چریکی فصل نوینی را در تاریخ ایران رقم زدند، اما نباید از یاد برد که تاریخ جنبش دموکراسی خواهی در ایران، عاری از خشونت و مبارزه مسلحانه نیست و حداقل در بسیاری مقاطع مهم تاریخ سیاسی ایران، قیام های مسلحانه برای براندازی رژیم های مستبد و دیکتاتور ایران شکل گرفته اند.

بعد از شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت، شاه که توسط کودتای آمریکا به قدرت بازگشته بود به دنبال تثبیت قدرت خود بود، اما کشاکش در ساختار قدرت تا اوایل دهه 40 ادامه داشت تا اینکه با استعفای دولت علی امینی در سال 41 که مورد پسند شاه نبود، وی موفق شد تا همه موانع پیش روی خود را تحکیم پایه های قدرت خودکامه خود بردارد. محمدرضاشاه پهلوی پس از تحکیم مبانی قدرت خود در سطوح بالا به دنبال حذف مخالفین خود در میان نیروهای اجتماعی و سیاسی برآمد. زمانی که شاه اصول "انقلاب سفید" را اعلام کرد و با انتقاد و مخالفت برخی از نیروهای سیاسی مواجه شد، پاسخ شاه به این انتقادو مخالفت بسیار کوبنده بود. سران نهضت آزادی به زندان های طویل المدت محکوم شدند و جبهه ملی هم دچار انفعال و رکود شد. مهندس مهدی بازرگان و آیت الله طالقانی به 10 سال زندان و دکتر سحابی به 4 سال زندان محکوم شدند. مهندس بازرگان در دادگاه گفت: "ما آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته‌ایم. ما از رییس دادگاه انتظار داریم این نکته را به بالاتری‌ها بگویند." محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان که هر سه از شاگردان بازرگان و آیت الله طالقانی بودند، ضمن سرخوردگی و یاس از راهکارهای مسالمت آمیز و اصلاح نظام سیاسی در چهارچوب قانون، در اندیشه انقلاب و براندازی نظام، به مبارزه مسلحانه روی آوردند. اما اصلی ترین جریان در مخالفت با انقلاب سفید به رهبری روحانیون رقم خورد که با تبعید و دستگیری شماری از رهبران سرشناس این جریان همراه بود و آیت الله خمینی رهبری اصلی این جریان به دستور شاه از ایران تبعید شد. در این بین اعتراضات مردم معترض که به قیام 15 خرداد سال 42 انجامید، با شدت هرچه تمام از طرف رژیم پهلوی سرکوب شد.

حزب توده هم در طی دهه 40 دوران افول و سقوط را تجربه می کرد، دیگر خبری از آن شور و شوق اولیه دانشجویان و روشنفکران نسبت به حزب نبود. حزب توده که پس از واقعه ترور ناکام محمدرضا شاه پهلوی در سال 1327 حزب توده غیرقانونی اعلام می شود و پس از ان تلاش هایی برای احیاء فعالیت های سیاسی حزب انجام می گیرد که همه آنها با شکست مواجه می شود و سران اصلی حزب مجبور به مهاجرت از ایران می شوند. در سال 1333 سازمان نظامی حزب توده لو رفت که در جریان آن بیش از 600 نفر دستگیر شدند و 36 نفر از جمله خسر روزبه اعدام شد. در سال 1342 هم حزب دچار انشعاب شد و سازمان انقلابی حزب توده ایران با گرایش به مائویسم اعلام موجودیت کرد. در این زمان انتقادات زیادی از طرف روشنفکران نسبت به مناسبات تابعانه حزب توده از سیاست های دولت شوروی وجود داشت و بسیاری از روشنفکران و جوانان انقلابی که به امید تحقق سوسیالیسم به حزب توده پیوسته بودند، در مورد ماهیت انقلابی این حزب دچار تردیدهای جدی شده بودند. در عمل با ضربات اساسی واردآمده به حزب و کوچ رهبران سازمان به خارج از کشور، انشعاب های رخ داده و تبعیت محض توده از سیاست های دولت شوروی و اشتباهات تاریخی آن، این حزب از نظر بیشتر روشنفکران و جوانان انقلابی، جریانی منفعل و پاسیو تلقی می شد.

در این میان با توجه به هژمونی اندیشه چپ و نبود سازمانی فراگیر و انقلابی بسیاری از روشنفکران و دانشجویان، در اندیشه انقلاب به دنبال راهی تازه بودند که شکل گیری سازمان چریک های فدایی خلق مهم ترین نمونه از تجربه های موجود در راه تازه بود. ظهور این فضا، پیش از همه ناشی از انسداد شدید فضای سیاسی در ایران بود و خط مشی مبارزه مسلحانه زمانی مورد استقبال واقع شد که همه راه های طی شده قبلی با شکست و بن بست مواجه شده بود. تقریبا تمام رهبران و پیشگامان جنبش چریکی در ایران چه در بین فدائیان و چه در بین مجاهدین تجربه مبارزات سیاسی در قالب جریانهای سیاسی دیگر به خصوص جریان های مدافع مبارزات مسالمت آمیز را در پرونده خود داشتند، اما یاس و سرخوردگی آنها از موفقیت این نوع از مبارزات پس از سرکوب شدید آنها از طرف رژیم پهلوی و از آن سو ضعف مفرط، واکنش منفعلانه و بی عملی این سازمانهای سیاسی در قبال موج سرکوب گسترده قیام های مردمی آنها را به سمت بهره برداری از نظریه های چریکی رهنمون کرد. اینگونه نبود که نسل جوان پیشگام جنبش چریکی در ایران از همان ابتدا بر این عقیده باشد که سیاست را اسلحه را تعریف می کند، بلکه زمانی که سیاست به خاطر اقتداگرایی بی حد و حصر شاه ناممکن شد- با سرکوب و حذف جریان های سیاسی مخالف و منتقد رژیم- و زمانی که آنها از وقوع انقلاب توسط مردم ناامید شدند، زبان سلاح برگزیده شد. مهدی بازرگان در کتاب "انقلاب ایران در دو حرکت" محمدرضا شاه پهلوی را رهبر منفی انقلاب می نامد، چرا که خودکامگی بیش از اندازه وی به خصوص از اواخر دهه 30 باعث شد تا تمام منافذ موجود برای فعالیت سیاسی قانونی احزاب و جریانهای سیاسی مخالف و منتقد بسته شود و آنها با ناامیدی از اصلاح به دنبال انقلاب باشند، آنهم با تکیه بر اسلحه!

اما در کنار عوامل داخلی تاثیرگذار در ظهور و بروز جنبش چریکی در ایران نباید از عوامل خارجی هم غافل بود. موفقیت انقلاب چین، انقلاب کوبا، انقلاب الجزایر، جنگ ویتنام و موفقیت های چشمگیر چریک های کمونیست ویت کنگ در برابر ارتش آمریکا، شکل گیری سازمان الفتح و اوج گیری مبارزات مسلحانه و چریکی در فلسطین، پیروزی جنبش های رهایی بخش ملی در کشورهای مستعمراتی و گسترش مبارزات چریکی در آمریکای لاتین به عنوان مثال جنبش توپاماروها در اوروگوئه، جملگی در بذل توجه نسل جوان انقلابی ایران به این الگوهای مبارزتی تاثیز زیادی داشته است. اگر تا پیش از این الگوهای مبارزاتی همگی از خاک برادر بزرگ یعنی شوروی صادر می شد، اما حالا الگوهای جدید و بومی در میان کشورهای فقیر و مسعتمراتی به وجود آمده بود که از جذابیت های زیادی برخوردار بود و حداقل در آن دهه بسیار موفق نشان می داد. آشنایی با این الگوهای مبارزاتی که از نظر پیشگامان جنبش چریکی در ایران متناسب با اوضاع سیاسی-اجتماعی ایران بود، چشم انداز جدیدی را برای تئوری پردازی و طرح استراتژی های مبارزاتی فراهم کرد که قبل از این دوران وجود نداشت. دوران، دوران جنبش های رهایی بخش ملی بود و رهبران آنها، نظیر رژی دبره، فرانتس فانون، چه گوارا، ون چیاپ، کاسترو، ماریگلا، یاسر عرفات و ... مورد ستایش قرار می گرفتند.

علل ناکامی:

در مورد علل ناکامی و شکست جنبش چریکی در ایران می توان به مجموعه عوامل زیادی اشاره کرد، از جمله مهم ترین این عوامل که به طور عام در مورد بیشتر جنبش های سیاسی ایران صادق است، اینکه نظریه انقلاب چریکی یک نظریه وارداتی بود و علیرغم همه تلاش هایی که نظریه پردازان جنبش چریکی در ایران به عمل آوردند، اما در نهایت موفق نشدند، تا این نظریه را با اوضاع سیاسی- اجتماعی خاص ایران وفق دهند. اگرچه مسعود احمدزاده این نظریه را بسیار مناسب حال و روز ایران می دید، اما در عمل ثابت شد که این چنین نیست. توده های روستایی و شهری به هیچ وجه به جنبش چریکی روی خوش نشان نداند و حتی در دستگیری و تحویل چریک ها به رژیم پهلوی نیز شرکت کردند. این تحلیل که روستائیان به خاطر بینش های رادیکال سیاسی با جنبش چریکی همراهی خواهند کرد، یکی از مهم ترین اشتباهات فدائیان بود، چرا که طبقه دهقان در ایران هیچگاه نقش تعیین کننده ای در سیاست نداشته اند و بیشتر از طرف نیروهای گوناگون بسیج شده اند. البته نظریه پردازان جنبش چریکی در ایران، به خصوص مسعود احمدزاده، امیرپرویز پویان و بیژن جزنی نوآوریهایی را در نظریات انقلاب چریکی متناسب با وضعیت ایران به وجود آورند، اما مشکل از مبانی اساسی خود نظریه بود که با اوضاع سیاسی- اجتماعی ایران مطابقت نداشت. در این بین، جزنی یک استثناء بود و شاید اگر بیشتر زنده می ماند، نوآوریهای نظری وی میتوانست جنبش چریکی ایران را از بن بست خارج کند. به هرحال برخلاف تصور احمدزاده موتور کوچک درست پس از استارت با چند ضربه اساسی از کار افتاد تا نوبت به موتور بزرگ نرسد!

ضعف رهبری و سازماندهی در جنبش چریکی یکی دیگر از عوامل اصلی ناکامی آنها بود. همچنان که عنوان شد سن کم رهبران سازمان نشان دهنده، تجربه کم آنها در امور مبارزاتی و سازماندهی بود. حمید اشرف در کتاب "جمع بندی سه ساله" به کم تجربگی و ناشکیبایی اعضاء و رهبران و اعضاء اشاره می کند و آن را یکی از مهم ترین عوامل ضربات پیاپی ساواک بر پیکره سازمان می داند. بسیاری از رهبران و کادرهای اصلی فدائیان و مجاهدین به صورت کاملا اتفاقی و براساس اشتباهات افراد خود سازمان لو می روند، دستگیر یا کشته می شوند. این در حالی است، که در میان کادرهای سازمان تاکید زیادی بر اصول مخفی کاری صورت می گیرد و آموزشهای ویژه برای مبارزه با پلیس سیاسی(ساواک) و مقابله با شکنجه و بازجویی مرسوم و متداول است، اما در عمل این آموزش های سازمانی به کار نمی آید و این امر بیش از همه حاکی از  برآورد اشتباه رهبران سازمان از توانایی خود و رژیم است. از نقطه نظر سازمانی هم تاکید بر اصول مخفی کاری، زندگی در خانه های تیمی، آموزش های چریکی و مبارزه پنهانی مستعد گرایش به سکتاریسم است که در مورد جنبش چریکی ایران هم این سرانجام محتوم رقم می خورد.

با گذشت هرچه بیشتر از عمر جنبش چریکی و افزایش ضربات کاری رژیم بر آن و عدم همراهی توده مردم با جنبش، تاکید بر انجام اعمال انقلابی افزوده می شود و این عملزدگی افراطی آنها را هرچه بیشتر از ساحت تئوری غافل می سازد. این وضعیت به خصوص پس از مرگ نظریه پردازان اصلی سازمان تشدید می شود و در فضای دوقطبی حاکم که همواره آکنده از درگیری و تنش است، فرصتی برای بازاندیشی در تجربیات گذشته فراهم نمی شود. در این موقعیت که با ناامیدی از همراهی توده های مردم همراه است، عمل تنها راه فرار از بن بست تلقی می شود.

یکی دیگر از عوامل نافرجام ماندن جنبش چریکی فدایی خلق ایران واکنش حکومت و شاه بود؛ برعکس تصور چریک‌ها مبنی بر مناسب بودن شرایط جنگل‌های سیاهکل برای مبارزه و حالت بازدارندگی‌اش در برابر عکس‌العمل حکومت، شاه نه تنها واکنش بسیار شدیدی در برابر چریک‌ها نشان داد، بلکه در ادامه مبارزه نیز ساواک از دستگیری، شکنجه و اعدام افراد کوتاهی نکرد، به عبارتی با خشونت تمام در برابر چریک‌ها ایستادگی کرد. نیروی سرکوبگر رژیم، در آن سال‌ها به دلیل استفاده از تجربه‌های سیا و اینتلیجنت سرویس در کشورهای آمریکای لاتین، افزایش کمی نیرو‌ها و ایجاد وحدت رهبری و فرماندهی در مجموعه اطلاعاتی از طریق تشکیل کمیته‌های ضد خرابکاری در تجسس، شناسایی و تعقیب افراد سعی کرد ابتکار عمل را در دست داشته باشد. بر طبق آمار گازیوروروسکی تعداد نیروهای ساواک از 2000—2400 در سال 1960 به 7000- 10000 نیرو در سال 1970 افزایش یافت. همچنین "کمیته مشترک ضدخرابکاری" در سال 50 به صورت ویژه برای مقابله با گروه های چریکی در داخل سازمان ساواک تاسیس شد. البته در کنار این تاکتیک های مقابله، رژیم پهلوی افکار عمومی جامعه را هم بر علیه چریک های فدایی جهت دهی می کرد و با پخش اخبار و شایعات نادرست آنها را عوامل بیگانه، جاسوس و خرابکار معرفی می کرد.

در کنار عوامل ذکر شده، شرایط عمومی و روند مبارزات سایر گروه‌ها خصوصاً گروه‌های اسلام‌گرا نیز در تضعیف موقعیت جنبش چریکی در ایران مؤثر بوده است. در کنار فعالیت‌های چریکی، گفتمان اسلامی با استفاده از عناصر هژمونیک‌کننده‌اش مانند وجود آثار متفکرانی مثل دکتر شریعتی و رهبری آیت الله خمینی و پشتیبانی سران نهضت آزادی با تاکید بر توسعه زمینه‌های آگاهی‌بخش، در مساجد، تکایا و هیات‌های مذهبی، برعکس اصرار عمل‌گرایی جنبش چریکی، موجب شد جامعه و افکار عمومی تحت تاثیر گروه‌های اسلام‌گرای بدون خشونت قرار گیرد، زیرا گروه‌های مذهبی به دلیل حساسیت کمتر شاه نسبت به آن‌ها در مقایسه با گروه‌های چپ آزادی عمل بیشتری داشتند و می‌توانستند در قالب مجامعی که ذکر شد گردهم آیند. وجود رهبری منسجم‌تر در گروه‌های اسلام‌گرا، مؤلفه‌ای دیگر برای ساماندهی و بسیج نیرو‌ها در اجتماع بود، هر چند هر دو گروه دشمن اصلی را امپریالیسم می‌دانستند و در پی ضربه زدن به «سرمایه‌داری وابسته» و «رژیم خونخوار شاه» بودند، اما مبارزات جنبش چریکی در ایران به دلیل نداشتن ویژگی‌های قید شده در بالا و عدم حمایت‌های لازم (درونی و بیرونی) در پایان، به شکست انجامید.

سخن پایانی:

در مورد نقد و بررسی جنبش چریکی در ایران مقالات و کتاب های زیادی به رشته تحریر درآمده است، اما به طور قطع به یقین یکی از تیزبینانه ترین نقدهای ممکن از آن محمد مختاری است که در کتاب "انسان در شعر معاصر" آن پرداخته است. مختاری در نقد "چریکیسیم" و عواقب آن می نویسد: "این پدیده شگفتی است که در اغلب نزدیک به تمام نهضت‌های چریکی و گرانبهای عظمت‌طلبانه قابل رویت است. افراد بیشتری برای قهرمانی ظهور می‌کنند. افراد بیشتری مایلند در میدان جنگ کشته شوند تا اینکه خود را وقف کارهای ساده تصورشده‌ای، از قبیل سازماندهی اتحادیه‌ها، آموزش سیاسی، ریشه دواندن در محل کار مردم، مزرعه، کارخانه و کارگاه و... نمایند. در نتیجه کلمه «باور»، کم‌ارزش‌تر از کلمه «مبارز» و این یکی پایین‌تر از «کلمه» رزم‌آور و کلمه «فرمانده» بالاتر از همه کلمات می‌شود...اساسا این دیدگاه شامل بالا و پایین است. اگر همه آدم‌های خوب در بالا باشند دیگر کسی از پایین بودن خود نمی‌تواند احساس غرور کند. پس هرکس باید قاعده هرم را ترک گوید و خود را به راس هرم بکشاند. شاید این امر از بابت روان‌شناسی و زیبایی‌شناسی یاد شده جذاب یا ستودنی باشد اما از نظر سیاسی بازدهی چندانی ندارد. همچنان که در ارزیابی کردارها و اندیشه‌ها و گرایش‌ها نیز خدشه وارد می‌کند و بسیاری از آنها را از دایره مبارزه بیرون می‌راند."

" قهرمانی که منزه‌گرایانه می‌ستیزد، ناگزیر روند شناخت و ارزیابی و داوری را کوتاه می‌کند. یا خود به خود روند شناخت و ارزیابی و داوری‌اش کوتاه است. چون در این تمرکز همه چیز با معیارهایی در همین دایره ارزشی ارزیابی می‌شود پس بسیار زود خود این عوامل درونی تبدیل به معیارهای اصلی می‌شود. از این رو هر گروه یا هر کسی که با آنها سازگار نباشد، در اردوی مقابل قرار می‌گیرد، حتی اگر گروه یا فردی باشد که پیشتر در اردوی خودی بوده است. این رانده شدن نیز غالبا با همان شیوه و وسیله‌ای صورت می‌گیرد که برای برخورد با دشمن به کار می‌آید. به همین سبب کم‌ نبوده است برخوردهای درون‌گروهی برخی از این پیشتازان مخالف که به زودی به زبان اسلحه گراییده است. در نتیجه همواره یک سمت قهرمانند و معیارها و اسلوب و رفتار و منش و کردارشان و یک سو نیز دیگرانند که از منفعل و غیرقابل اطمینان و مرده بی‌خاصیت تا خائن و دژخیم گسترده‌اند. یک سمت دوستانند که همان قهرمانان و یا ستایندگان فعال آنهایند و یک سمت دشمنانند که از آدم‌های منفعل و محافظه‌کار و ترسو تا خائنان و دیگرتران و کارگزاران بلافصل دشمن ادامه دارند. یک سو خوبانند، یک سو بدان. داوری‌های زیباشناختی و اخلاقی و سیاسی و انسانی همه در هم می‌تند. یک سو حق است و یک سو باطل. قهرمان و گروه هوادارش یا حقیقت مطلقند، یا حامل حقیقت مطلق و بقیه نیز یا ضد حقیقتند و یا بهره‌ای از حقیقت نبرده‌اند. آنان سزاوار پذیرش و ستایش‌اند و اینان درخور انکار و نکوهشند. هرچه واژه نیک و زیباست نثار آنان است و هرچه واژه بد و زشت است آوار بر اینان است. زبان میانه‌ای وجود ندارد. همچنان که عمل میانه‌ای وجود ندارد و این همه به تبع از آن ذهنیتی است که به قطعیت و قاطعیت سریع، دو چیز را ضد هم و در ستیز با هم قرار می‌دهد."

این نقد از زبان کسی بیان می شود که خود با تفکر و اندیشه چپ همراهی دارد، اما مختاری به وظیفه روشنفکرانه خود عمل می کند و به دور از هرگونه تعصب یا بی انصافی، عاری از هرگونه حب و بغض، تجربه چریک های فدایی خلق را در بوته نقد می گذارد. این بینش انتقادی ضرورتی است که در زمان اوج جنبش چریکی در ایران، زیاد به آن توجه نمی شد و فقط در بینش مصطفی شعاعیان رگه هایی از این گونه انتقاد به جنبش چریکی می بینیم: "برای چریک‌های فدایی هرچه مبارزه مسلحانه اهمیت بیشتری می‌یابد، از اهمیت تئوری کاسته می‌شود و دست آخر مبارزه را، هم هدف و هم وسیله -هم استراتژی هم تاکتیک- می‌دانند. آیا همه این‌ها توجیه تئوریک گرایش به نظامی‌گری خالص نیست."  

البته این نقد، به معنای نفی و انکار تمام موجودیت جنبش چریکی در ایران نیست، همچنان که برخی از جریان های سیاسی به دنبال آن هستند. چریک های فدایی خلق فرزندان زمانه خود بودند، انتخاب آنها برای مبارزه مسلحانه نه انتخابی کاملا مبتی بر اراده گرایی محض که زاییده شرایط موجود بود، آنها از همان ابتدا طالب آن مسلسلهای پشت ویترین نبودند، اما برای اینکه به دریا برسند باید راه می افتادند، هرچند نرسیدند!

پایان

منابع:

1. آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، مترجمان: کاظم فیروزمند، حسن شمس‌آوری و محسن مدیر شانه چی، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۷.

2. بهروز، مازیار، شورشیان آرمان خواه: ناکامی چپ در ایران، ترجمه مهدی پرتوی، تهران، ققنوس، ۱۳۸۰.

3. گرین، توماس اچ، جنبش‌های انقلابی معاصر. ترجمه رشید شایستگان‌پور. تهران. نشر وش. ۱۳۸۷

4. ماهرویان، هوشنگ، مصطفی شعاعیان یگانه متفکر تن‌ها، تهران، نشر بازتاب نگار، ۱۳۸۲.

5. وهاب‌زاده، پیمان (۱۳۸۹). تجربه کوبا دست اول به ایران نرسید. مجله مهرنامه. سال اول. شماره ۶.

6. مختاری، محمد، انسان در شعر معاصر، تهران، نشر توس، ۱۳۷۷.