گزارش خبرگزاري ايسنا در مورد محمد بهمن بيگي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
يكشنبه ، 12 ارديبهشت 1389 ، 20:56

11ارديبهشت.درگذشت محمد بهمن‌بيگى - نويسنده و اولين معلم عشاير ايران -
ايسنا
محمد بهمن‌بيگى - نويسنده، بنيان‌گذار مدرسه‌هاى عشاير در ايران و برنده‌ى جايزه‌ى كروبس‌كايا - بامداد امروز (شنبه، 11 ارديبهشت‌ماه) درگذشت.

به گزارش خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه‌ى فارس، بهمن‌بيگى که سال‌هاى زيادى از عمرش را به ارتقاى فرهنگ و سواد در ميان عشاير خصوصا عشاير جنوب کشور و استان فارس، اهتمام ورزيده بود، بر اثر عفونت ريوى به ديار باقى شتافت.

محمد بهمن‌بيگى سال 1299 در ايل قشقايى و در خانواده محمودخان كلانتر تيره بهمن‌بيگلو از طايفه عمله قشقايى به هنگام كوچ ديده به جهان گشود.

او پس از پايان دوره كارشناسى حقوق در دانشگاه تهران، در راستاى سياست‌هاى دولت وقت كوشش خود را براى برپايى مدرسه‌هاى سيار براى بچه‌هاى ايل آغاز كرد و با پي‌گيري‌هاى خود توانست برنامه سوادآموزى عشاير را به تصويب برساند.

بهمن‌بيگى در اقدامى سخت موفق شد دختران عشايرى را نيز به مدرسه‌هاى سيار جلب و نخستين مركز تربيت معلم عشايرى را بنيان‌گذارى کند.

او به واسطه آن‌چه كوشش پي‌گير در راه سوادآموزى به هزاران كودك ترك، لر، كرد، بلوچ، عرب و تركمن، اعلام شد، برنده جايزه سوادآموزى سازمان يونسكو شد.

او تجربه‌هاى آموزشى خود را به شکل كتاب و در قالب داستان نوشته و منتشر کرده است كه از جمله آثارش به "عرف و عادت در عشاير فارس"، "بخاراى من ايل من"، "اگر قره‌قاچ نبود"، "به اجاقت قسم و طلاى شهامت" مي‌توان اشاره کرد.


محمد بهمن‌بيگى در برخى از كتاب‌ها به‌عنوان داستان‌نويس معرفى شده است؛ اما خودش مي‌گفت: «داستان؟ كدام داستان؟ من كه داستان‌نويس نيستم و استعدادش را هم ندارم. من خاطره‌نويس و پژوهشگرم. افتخارى هم اگر داشته باشم، اين است كه بنياد دبستان‌ها و مدارس عشاير را در ايران بنا نهادم و به‌خاطر اين كار، جايزه كروبس‌كايا را به‌عنوان بهترين آموزگار آن سال در كل دنيا گرفتم و نيز بورسيه‌اى تحصيلى كه استفاده نكردم.»

خودش مي‌گفت: 23ساله بودم كه اولين كتابم را با عنوان "عرف و عادت در عشاير فارس" در سال 1324 توسط ناشرى كه حالا از ميان رفته، يعنى نشر آذر و آقاى مشيرى نامى درآوردم.


او درباره محل تولدش نيز مي‌گفت: من اهل ايل قشقايى هستم و در مقدمه كتاب "بخاراى من، ايل من" به اين مسأله اشاره كرده‌ام. به هر حال من در يك چادر در فاصله لار و فيروزآباد در بيابانى با قهر و آشتى طبيعت به دنيا آمدم.


او در ادامه گفته بود: وقتى "عرف و عادت در عشاير فارس" را نوشتم، كتاب بسيار مورد تشويق مجله "سخن" در آن روزها قرار گرفت و مطالب بسيارى درباره‌اش نوشتند كه اگر حافظه‌ام يارى كند، گمانم صادق هدايت و پرويز ناتل خانلرى هم از اين گروه بودند. حالا اين كتاب به‌تازگى از سوى انتشارات نويد شيراز به چاپ دوم رسيده است و من عين آن نوشته‌ها را كه درباره كتاب نوشتند، در چاپ دوم آورده‌ام.


بهمن‌بيگى درباره دليل اين تأخير چندين‌ساله در رسيدن كتاب به چاپ دوم توضيح داده بود: آن زمانى كه كتاب را نوشتم، به‌نوعي، آزادى قلم بود؛ يعنى همان سال‌هاى 22 و 23 كه تازه رضاشاه رفته بود و در همه جا آدم اهل قلم مي‌توانست به او حمله كند. من هم چون خودم زاده‌ى عشايرم و به مشكلات و مصائبى كه به‌واسطه‌ى طرح‌هاى رضاخان بر آن‌ها رفت، واقف بودم، درباره كارهايى كه او عليه عشاير انجام داد، مطلب و كتاب نوشتم. از همين جا بود كه به ايجاد مدرسه عشايرى متمايل شدم و افتخارم اگر باشد، اين است كه بنياد دبستان‌هاى سيار عشاير را گذاشتم. اگر آن كتاب را مي‌خواستم در همان روزها چاپ كنم، اجازه نمي‌دادند؛ چون به پول و قدرت احتياج داشتم؛ به همين دليل سكوت كردم و مجدداً چاپ نكردم تا بعد از انقلاب و حالا همه‌ى مسائل را در مقدمه توضيح ‌داده‌ام. به هر حال در تمام آن سال‌ها قلمم به سكوت گذشت و بعد از رفتن به دانشكده‌ى حقوق هم سرم به درس مشغول شد.


او تأثير راه‌اندازى مدرسه‌هاى سيار براى عشاير را امرى مهم مي‌دانست و مي‌گفت: از همين مدرسه‌هاى چادرنشينى بيش از هزار زن عشاير را مهندس و دكتر كردم. بعد از اين همه سكوت و دست به قلم نبردن دوباره يادم آمد كه من زمانى قلمى داشتم، پس دست به كار شدم و "بخاراى من، ايل من" را كه مجموعه 17 يا 18 مقاله و قصه درباره ايل بود، نوشتم، كه فكر كنم شش‌بار چاپ شده و در حال حاضر ناياب است. بعد هم كتاب "اگر قرقاج نبود" را نوشتم كه آن هم سه بار چاپ شده است.


آخرين كتابى كه بهمن‌بيگى نوشته، "به اجاقت قسم" نام دارد. خودش در اين‌باره مي‌گفت: درباره كتاب‌هايم افراد بزرگى مثل عبدالحسين زرين‌كوب، بزرگ علوي، مشيري، صديقيان و خيلي‌هاى ديگر كه حالا حافظه‌ام يارى نمي‌كند نام‌شان را بگويم، اظهار لطف كرده‌اند و مطلب نوشته‌اند.


بهمن‌بيگى در برخى مجله‌هاى آن روزها هم مطلب اغلب بدون اسم مي‌نوشت؛ از جمله در "ايران ما" با سردبيرى جهانگير تفضلى. مقدمه كتاب "اشك معشوق" مهدى حميدى را نيز او نوشته است.

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 12 ارديبهشت 1389 ، 21:30
 


مطالب مرتبط:




کاربر گرامی ما Administratorاز این تاریخ در کنار ما بودندسه شنبه, 27 بهمن 1388.



نمایش نوشته های دیگر این نویسنده