مقالات رسیده

شاهد علوی٬ تحلیلگر سیاسی

 

در ایران هنوز زبان مادری شهروندان غیر فارس، جایگاه آن در مناسبات اجتماعی، نسبت آن با زبان مسلط و اهمیت آن در فرایند آموزش موضوعی چالش برانگیز و محل مناقشات بسیار است.

انتشار اظهارات جنجالی سید جواد طباطبایی پژوهشگر شناخته شده فلسفه و اندیشه سیاسی و حمید احمدی استاد سیاست دانشگاه تهران درباره زبانهای غیر فارسی و انکار حق اموزش زبان مادری نشان می دهد که نفی و تحقیر زبانهای غیر فارسی در ایران و نادیده گرفتن حق گویشوران به این زبانها تنها مسئله نظام ایدئولوژیک حاکم و توده ها نیست و بخش مهمی از روشنفکران و اندیشمندان ایرانی نیز همداستان و هم‌رای نظام حاکم هستند.

 

مدافعان سیاست تک زبانی در ایران طیف متنوعی از چهره ها، جریانها و احزابی را شامل می شود که شاید تنها نقطه تفاهم و اتصال آنها را بتوان در ضرورت حفظ جایگاه انحصاری زبان فارسی به عنوان تنها زبان رسمی در ایران دانست.

 

جریانات پان ایرانیستی، ملی گراها، جریانات ملی/مذهبی، محافظه کاران مذهبی و محافظه کاران سکولار که بیشتر با عنوان لیبرال شناخته می شوند از جمله گروه‌های مدافع سیاست تک زبانی هستند.

 

اندک بودن تولیدات علمی، ادبی و فرهنگی، فاقد اهمیت فرهنگی دانستن زبانهای غیر فارسی در ایران، و طبیعی و تاریخی دانستن آموزش همگانی به زبان فارسی و نگرانی بابت به خطر افتادن امنیت ملی، یکپارچگی سرزمینی و همبستگی اجتماعی در صورت رسمیت بخشیدن به زبانهای غیر فارسی از جمله دلایل مخالفان سیاستهای چند زبانی در ایران است.


در واکنش به این مدعاها در این مقاله می کوشم به این پرسش پاسخ دهم که مقدمات استدلال مخالفان سیاست چند زبانی در ایران تا چه اندازه معتبر است و در شرایط کنونی چه ضروریات و نتایجی پذیرش حق آموزش به زبان مادری و کاربرد آزادانه آن در همه حوزه های زندگی اجتماعی در ایران کنونی را به امری ناگزیر و به پیش شرط لازم دمکراتیک شدن ساختارها و سیاستها در ایران آینده بدل می سازد.

 

 

 

زبان مادری؛ قابلیتها


"دو عامل دیگری که می توانند موجب سترون شدن یک زبان شوند سیاستهای زبانی منفی قدرت مستقر و عدم استفاده از زبان در نظام آموزشی است."

مخالفان سیاستهای چند زبانی در ایران معتقدند زبانهای غیر فارسی در ایران از جمله کردی و ترکی آذری "زبانهای فرهنگی مهمی نیستند و قابلیت بسط و رشد ندارند."

 

زبان شناسان معتقدند عمده ترین دلایلی که در باروری یا سکون یک زبان نقش دارند تعداد گویشوران یک زبان، توانایی تولید ادبی و مکتوبات زبان، سیاستهای زبانی قدرت مستقر، موقعیت زبان در نظام آموزشی است.

 

براوردهای مختلف، جمعیت ترکها و کردهای ایران را حدود بیست میلیون(ترکها) و هفت میلیون(کردها) نشان می‌دهد. زبانشناسان زبانهایی با کمتر از یکصد هزار گویشور را زبانهای در معرض اسیب معرفی می‌کنند، ضریب بالای سنی گویشوران در جمعیتهای اندک زبانی یکی از عوامل مکملی است که می تواند زبان در معرض اسیب را دچار رکود کند.

 


در مورد کردها و ترکها جدای از جمعیت بالای گویشوران، با توجه به کاربرد زبان مادری در حوزه های غیر رسمی (خانواده، بازار و ارتباطات اجتماعی) زبان مادری هنوز عامل ارتباطی نسلهای مختلف است و گسست زبانی که یکی از مشخصه های رکود زبان است ایجاد نشده است.

 

امار قابل استنادی در خصوص کتابهای منتشر شده به زبانهای ترکی و کردی در ایران در دسترس نیست.

 

اما حجم بالایی از متون ادبی و هنری و سیاسی با زبانهای ترکی آذری و کردی در بازار نشر غیر رسمی، مطبوعات دانشجویی و مطبوعات منطقه ای دوزبانه، وبسایتها و همچنین در خارج از ایران منتشر شده که نشان از پویایی این زبانها در حوزه ادبیات مکتوب دارد.
اما دو عامل دیگری که می توانند موجب سترون شدن یک زبان شوند سیاستهای زبانی منفی قدرت مستقر و عدم استفاده از زبان در نظام آموزشی است.

 

همزمانی آغاز آموزش همگانی و رسمی در ایران با ظهور و قدرت یابی ناسیونالیسم متاخر ایرانی و تاثیر پذیری ناسیونالیستهای نوپای ایرانی از نظریه های متعلق به مکتب آلمانی ملت موجب غلبه سیاست تک زبانگی در نظام آموزش همگانی و تلاش توامان برای انکار و از بین بردن زبانها و هویتهای غیر فارس در ایران شد.

 


سیاستی که تاکنون با شدت و ضعف در ایران دنبال شده است عملی کردن پیشنهاداتی بود که روشنفکرانی همچون محمود افشار و حسین کاظم زاده و مشفق کاظمی در آغاز دوره پهلوی پیشنهاد کرده بودند.

 

این سیاستها در عمل ضربه های هولناکی به تنوع هویتی و زبانی ایران وارد کردند و موجب نابودی و در خطر مرگ قرار گرفتن زبانهای غیر فارسی و گویشهای متنوعی در ایران شد.

 


اما ناتوانی ساختاری نظام سیاسی در پیشبرد برنامه های همسان سازی خویش و وجود گروه های همزبان در خارج از مرزهای ایران موجب شد زبانهای ترکی آذری، کردی، بلوچی، عربی و ترکمنی از خطر رکود و خاموشی رهایی یابند.

 

 

زبان محصولی اجتماعی است که پویایی آن تا زمانی که در ارتباطات یک گروه انسانی از آن بهره گرفته می شود متوقف نخواهد شد.

نگرش مخالفان سیاستهای چند زبانی به زبانهای غیر فارسی در ایران نگرشی غیر تاریخی و ذات گرایانه است که قادر به درک مکانیزمهای تحول زبان نیست و با قائل شدن جوهری ثابت برای زبان آن را به فراورده ای ثابت تقلیل می‌دهد.

 

اگر چه ممنوعیت آموزش به زبان مادری، اسیبهای بسیاری به زبانهای ترکی آذری و کردی در ایران وارد کرده، اما تغییر نظامهای سیاسی در منطقه و حجم وسیع تولیدات ادبی و علمی به این دو زبان نشان می دهد دوره ای تازه از شکوفایی آنها اغاز شده است.

نکته دیگر اینکه اهمیت فرهنگی یک زبان بنا بر تعریف یونسکو به عوامل متعددی بستگی دارد و تنها با نقش ان زبان در جهان علم سنجیده نمی شود.

مخالفان سیاستهای چند زبانی در ایران عموما متوجه تفاوت اهمیت علمی و سیاسی زبان با اهمیت فرهنگی و هویتی آن نیستند و با خلط این ساحتها نتایج سیاسی دلخواه خویش را استنتاج می‌کنند.
زبان بخش اصلی و معرف هویت قومی و فرهنگی یک ملت به حساب می آید لذا مرگ یک زبان نه تنها تجربه فقدان یک امکان ارتباطی منحصر به فرد، بلکه مرگ یک فرهنگ با تمام تاریخ و پیشینه آن و به معنای کاهش توانائیها و خلاقیتهای بشریت است.

 

زبان فارسی؛ تقدیر تاریخی یا انتخابی سیاسی


"از قرن چهارم تا دوره پهلوی به جز سلسله زندیه، هشت سلسله بزرگ دیگر حکمرانی در ایران ترک بوده اند. در همین دوران اکثر وزرا و منشیان و کاتبان دربار این امرا از اقوام فارس بوده و و طبعا توجه ویژه‌ای هم به شعرا و ادبای فارس زبان داشته اند."

مخالفان سیاستهای چند زبانی معتقدند رسمیت زبان فارسی و حتی ملی قلمداد کردن آن نه یک انتخاب سیاسی که نتیجه انتخاب طبیعی مردمان ایران و توانائیهای درونی این زبان است.
پرسش این است که آیا فرضیه تاریخی بودن کاربرد زبان فارسی به عنوان زبان مشترک بین اقوام ایرانی فرضیه ای درست است؟

چنین برداشتی از زبان فارسی، همچون برداشت همین گروه از زبانهای غیر فارسی، غیر تاریخی است.
چنین نگاهی به زبان فارسی موجب می‌شود که جایگاه زبان فارسی چونان زبان نخبگان و منشیان و ادیبان طبقه ممتاز جامعه در دوران پیشامدرن ایران نادیده گرفته شده و نقشی به زبان فارسی بخشیده شود که با واقعیات تاریخی چندان سازگار نیست.

زبان فارسی پس از یک دوره رکود طولانی با شاهنامه فردوسی تولدی دوباره می‌یابد. شاهنامه فردوسی آغاز دوره ای تازه از تولید آثار ادبی به زبان فارسی توسط نخبگان مرتبط با دربار امرا و سلاطین وقت است.

از قرن چهارم تا دوره پهلوی به جز سلسله زندیه، هشت سلسله بزرگ دیگر حکمرانی در ایران ترک بوده اند. در همین دوران اکثر وزرا و منشیان و کاتبان دربار این امرا از اقوام فارس بوده و و طبعا توجه ویژه‌ای هم به شعرا و ادبای فارس زبان داشته اند.

در این دوران زبان ادبی مسلط در میان نخبگان درباری و شعرا زبان فارسی بوده هر چند شعرا و ادیبان نامداری ترکی همچون نسیمی، نوایی و فضولی و یا شاعران کردی همچون ملای جزیری هم بوده اند که به زبان مادری شعر سروده‌اند.

اما زبان فارسی زبان علمی ان دوران نبوده و تقریبا تمام کتابهای علمی به زبان عربی تالیف شده است و در مساجد و مکتب خانه های سنتی نیز زبان علمی و آموزش عربی و ترجمه هم در مواردی که شرایط آموزشی ایجاب می‌کرده زبان مادری محصلان بوده است.
در همین دوران اگر چه زبان دربار، قشون و اشراف وابسته به دربار متاثر از زبان مادری آنان عموما ترکی بوده اما زبان مردم عادی در نقاط مختلف ایران همان زبان مادری انها بوده و به جز روحانیون و قشر بسیار کوچکی از باسوادان هر منطقه که به زبان عربی و احیانا فارسی و ترکی(حسب مورد) مسلط بوده‌اند، سایر مردم امکانی برای یادگیری زبانی غیر از زبان مادری خویش نداشته‌ و نیازی نیز به یادگیری زبان دوم نداشته اند.

در حقیقت فهم زبان فارسی به عنوان زبان رسمی یا مشترک تاریخی در ایران ناشی از خوانشی غیرتاریخی از مناسبات اجتماعی و فرهنگی دوران پیشامدرن در ایران است.
در هیچ نقطه ای از جهان تا زمان تاسیس دولتهای ملی نمی توان از زبان رسمی و یا حتی زبان مشترک همه مردمان ساکن درون مرزهای سیاسی یک کشور سخن گفت.
اهمیت دادن به یک زبان خاص و تلاش برای تک زبانه کردن شهروندان یک کشور امری مربوط به جهان مدرن و تلقی خاصی از مفهوم دولت-ملت است.

 

سیاست چندزبانی و تهدید حاکمیت ملی


"این ادعا که رسمیت بخشیدن به زبانهای غیرفارسی موجب تقویت علایق جدایی طلبانه در ملیتها و اقوام غیرفارس می‌شود بیش از هر چیز ناشی از غلبه تئوری توطئه بر ذهن مخالفان سیاستهای چند زبانی است."

این ادعا که رسمیت بخشیدن به زبانهای غیرفارسی موجب تقویت علایق جدایی طلبانه در ملیتها و اقوام غیرفارس می‌شود بیش از هر چیز ناشی از غلبه تئوری توطئه بر ذهن مخالفان سیاستهای چند زبانی است.

این تئوری بر این فرض نادرست بنا شده که وحدت زبانی نشانه و پیش شرط وحدت ملی است، در حالی که تحمیل یک زبان واحد به گروه های انسانی دارای زبانهای متمایز جز از رهگذر زبان کشی و نسل کشی هویتی گروه های متمایز ممکن نیست و نتیجه آن نه وحدت ملی که پیوستگی آمرانه و تصنعی گروه‌های انسانی فاقد هویتی است که پیوستگی شان با کمترین فشار و در شرایط بحرانی درهم خواهد شکست.

تجربه های در دسترس در سایر کشورهای دنیا نشان می‌دهد که هیچ تضادی بین به ‌رسمیت شناخته شدن زبان اقلیتهای ملی/قومی در یک جامعه با حفظ یگانگی و تقویت وحدت ملی ان کشور وجود ندارد و سیاستهای چند زبانی و نظام آموزشی چند زبانه نه تنها باعث تشدید علایق واگرایانه نشده بلکه بر وحدت ملی در عین حفظ تنوع افزوده و چالشهای امنیتی در کشورهای چند ملیتی را به چالش‌های سیاسی قابل مدیریت تقلیل داده است.
ده‌ها کشور در دنیا بیش از یک زبان رسمی دارند.

مروری سریع بر کشورهایی که بیش از یک زبان رسمی دارند و نظام آموزشی آنها چند زبانه است آشکار می‌کند که هر چند درصد بسیار اندکی از این کشورها با چالشهای سیاسی مرتبط با علایق جدایی طلبانه، عموما به دلایل مذهبی و گاه ناشی از ملاحضات روشن اقتصادی، درگیر هستند اما اکثریت مطلق این کشورها در پرتو درجه بالایی از وحدت و همبستگی ملی، نظامهای سیاسی باثبات و دمکراتیکی دارند.

در واقع سیاستهای دمکراتیک در کشورهای که چند زبانگی را به رسمیت شناخته‌‌‌اند موجب شده چالش امنیتی جدایی طلبی در این کشورها به چالشی سیاسی فروکاسته شود و احزاب جدایی طلب علی‌رغم آزادی فعالیت مسالمت امیز چندان در جلب رای و نظر مردم موفق نباشند. (کانادا، بلژیک، اسپانیا) .

 

زبان مادری در پیوند با اموزش و حقوق بشر



"ایران بر اساس شاخص تنوع زبانی با داشتن دست کم شش زبان متمایز از درصد همانندی پائینی برخوردار است، لذا برابر با استانداردهای آموزش و پرورش نوین، تمرکزگرایی آموزشی و همسانی منابع درسی در ایران بدون لحاظ کردن تفاوتهای فرهنگی و زبانی ناقض اصل عدالت آموزشی خواهد بود"

زبان مادری منتقل کننده وجوه بارز فرهنگی است که به برداشتهای خاص کودک از جهان شکل می‌بخشد و موجب تفاوت در رفتار فردی او، الگوهای یادگیری و سبک فکری او خواهد شد.

در این معنا میزان موفقیت یک دانش آموز در فعالیتهای اموزشی جدای از جنبه‌های فردی تابعی از فرهنگ اجتماعی او است که در پیوند با زبان مادری شکل می گیرد.

علاوه بر این دشواری فهم زبان آموزش موجب وابستگی هر چه بیشتر کودک به زبان شفاهی خواهد شد و امکان موفقیت او را در نظام آموزشی معیار تحت تأثیر قرار خواهد داد.

ایران بر اساس شاخص تنوع زبانی با داشتن دست کم شش زبان متمایز از درصد همانندی پائینی برخوردار است، لذا برابر با استانداردهای آموزش و پرورش نوین، تمرکزگرایی آموزشی و همسانی منابع درسی در ایران بدون لحاظ کردن تفاوتهای فرهنگی و زبانی ناقض اصل عدالت اموزشی خواهد بود و فرایند و روندهای آموزشی نیز متاثر از سیاستهای متمرکزی که ارتباط درستی با نیازهای منطقه‌ای پیدا نمی کنند در بلند مدت مختل می شود.

در پیمان نامه های مختلفی بر حقوق زبانی شهروندان تاکید شده است.
در مواد هشتادوشش و نود و هفت پیمان ورسای و در معاهداتی که کمیسیون دولتهای نوین در آن زمان تهیه کرد، در ماده پنجم کنوانسیون عدم تبعیض در اموزش، در ماده بیست و هفت میثاق حقوق مدنی و سیاسی بشر و در اعلامیه جهانی حقوق زبانی به طور مفصل بر حقوق زبانی جمعیتهای انسانی و آزادی کاربرد زبان مادری در آموزش، نهادهای عمومی و فضاها و مناسبات رسمی تاکید شده است.
"ایران کشوری است متشکل از گروه‌های ملی و قومی گوناگون که هر یک از آنها ممیزه‌ها و خصوصیات فرهنگی خاص خود را دارند. نقض حقوق زبانی جمعیتهای غیر فارس، هویت خاص این گروه‌‌‌‌‌‌‌ها را با چالشهای جدی مواجه ساخته و تاثیرات مخربی نیز بر همگرایی ملی و همزیستی مسالمت امیز و داوطلبانه گروههای ملی/قومی در ایران به جا گذاشته است."
برابر با کنوانسیون ممنوعیت و مجازات نسل‌کشی، ژنوساید شامل هر عمل عمدی است که با هدف نابودی زبان، دین یا فرهنگ یک ملت، گروه نژادی یا مذهبی به خاطر ملیت، دین یا عقاید مذهبی اعضای آن صورت می‌گیرد.

 

نتیجه گیری


ایران کشوری است متشکل از گروه‌های ملی و قومی گوناگون که هر یک از آنها ممیزه‌ها و خصوصیات فرهنگی خاص خود را دارند.

نقض حقوق زبانی جمعیتهای غیر فارس، هویت خاص این گروه‌‌‌‌‌‌‌ها را با چالشهای جدی مواجه ساخته و تاثیرات مخربی نیز بر همگرایی ملی و همزیستی مسالمت آمیز و داوطلبانه گروههای ملی/قومی در ایران به جا گذاشته است.

تداوم سیاست تک زبانی فعلی بر خلاف نظر مدافعانش در نهایت نه به تداوم وحدت ملی که به تضادهای هویتی و واگرایی سیاسی بیشتر در ایران خواهد انجامید.

لذا تدوین و اجرای قوانینی که نظام آموزشی را چند زبانه کند و به کاربرد زبانهای غیر فارسی در کشور رسمیت ببخشد جدای از اینکه یک ضرورت اخلاقی و حقوق بشری است یک انتخاب ناگزیر سیاسی نیز هست.

چهارشنبه 24 ژوئيه 2013