مقالات رسیده

مجيد محمدی:

هوچیگری و تحليل، مرزهای روشنی دارند،

"تجزيه‌طلبی" يا "دفاع بی‌قيد و شرط از تماميت ارضی" کار موضع‌گيران است و نه تحليلگران. هوچيگران هميشه تلاش می‌کنند مرز موضع‌گيری و تحليل را بر هم زنند اما اين‌ها مرزهای روشنی دارند. تحليلگر حکم قطعی و صد در صد نمی‌دهد مگر از نکته‌ای مطمئن باشد. تحليلگر به پيامدهای رفتارها اشاره می‌کند

ورود آقای سهيمی را به جمع هوچيگرانی که صرفا با تغيير، دستکاری و مهندسی آرای ديگران (گاه تيره تر کردن کلمات برای کار تبليغاتی) نوشته‌هايشان را پر می کنند و رسالت تاريخی برای خود جهت نجات ايران به عنوان پيامبران ملی گرايی جديد (که رضا داوری و علی خامنه‌ای در آن غسل تعميد می شوند) احساس می کنند تبريک می گويم.

 


از آقای سهيمی که موقعيت دانشگاهی دارند انتظار نمی رفت با ادبيات "محکوم می کنيم" ديگران را بنوازند. ايشان در نوشته‌ای در باب دفاع از "محکوميت شرمندانه"‌ی مخملباف بسياری را سرزنش کرده‌اند که البته خود پاسخگو خواهند بود اما ايشان در سه جمله بدون هيچ گونه امانيت و دقتی به نوشته‌ها و يکی از مصاحبه‌های من پرداخته‌اند که يک به يک آنها را توضيح می دهم. ايشان قبلا نيز در يک برنامه‌ی صدای امريکا به قلب مطالب من پرداخته بودند اما من واکنشی نشان ندادم. آيا ايشان نمی دانند که در برنامه‌ای که فردی حضور ندارد بهتر است نامی از وی نيايد؟


هوچيگران فرض می گيرند که متعلق هوچيگری آنها زبان و قلم ندارد (در اکثر موارد اين فرض آنها درست است) اما بعيد است آقای سهيمی ندانند که من هم مثل ايشان دهان دارم و قلم به دستم و می توانم به هوچيگری افراد پاسخ بدهم. قبلا هم به يکی ديگر از هوچيگران گفته بودم که هم من قدرت نوشتن دارم و هم مخاطبان ايرانی ما سواد و گوش و چشم دارند و نيازی نيست ايشان به نشر مطالب من بپردازند. اگر هم می پردازند حداقل امانت دارانه نقل قول کنند.


اما نخست برای اين که اين مطلب صرفا به "من گفتم" "شما گفتيد" برگزار نشود و اين مطلب وجه تحليلی داشته باشد به تفاوت تحليل و موضع گيری می پردازم.


مرزهايی که ناديده می گيرند


هوچيگران هميشه تلاش می کنند مرز موضع گيری و تحليل را بر هم زنند اما اينها مرزهای روشنی دارند.


۱. تحليل گر حکم قطعی و صد در صد نمی دهد مگر از نکته‌ای مطمئن باشد. او با شواهد و قرائن سرو کار دارد. اما هوچيگر سريع به صدور احکام می رسد چون می خواهد مخاطب خود را تهييج و ارضا کند. به مطالب يک سال اخير تازه-ملی گرايان هوجی نگاه کنيد. کمتر مطلبی از آنها منتشر شده که به خطر حمله‌ی نظامی (بی جا و بجا) نپرداخته باشند. هدف هوچيگر آن است که آن قدر بگويد تا به مغز افراد حقنه کند. اما تحليلگر می گويد با اين قرائن مثلا جمهوری اسلامی به دنبال بمب اتمی است اما در عين حال نادانسته‌هايش را هم می گويد و اگر قرائن و شواهد مخالف هم ارائه شود گوشی باز برای آنها خواهد داشت.

۲. تحليل گر به پيامدهای رفتارها اشاره می کند. به کنشگران دستور نمی دهد. من به عنوان تحليلگر به شما اين واقعيت را می گويم که بنا به تحقيقات انجام شده اگر سيگار بکشيد احتمال سرطان ريه را در بدن خود بالا می بريد. من فقط پيامد عمل شما را می گويم. نمی گويم سيگار نکش. نمی گويم سيگار کشيدن را محکوم می کنم. تحليلگر می گويد با استبداد و تمرکزگرايی نمی توان تماميت ارضی يک کشور را حفظ کرد. پيامد اين عمل به فروپاشی مثل اتحاد جماهير شوروی يا يوگسلاوی می انجامد. اما او نمی گويد حالا که استبداد است برويد و تجزيه کنيد.

۳. تحليل گر با فرض موقعيت‌هايی که ناظران نقشی در شکل گيری آنها ندارند آنها را تحليل می کند (با جملات شرطيه) و واکنش‌ها را توضيح می دهد اما هوچيگر چون به دنبال محکوم کردن است تحليل موقعيت و "اگر" را متوجه نمی شود. در مصاحبه‌ای گفته بودم که اگر اسرائيل و امريکا به تاسيسات اتمی ايران حمله کنند نيروهای ليبرال منفعتی در حمايت از يک طرف ماجرا ندارند. سهيمی و ديگر هوچيگران چون با تحليل مشکل دارند فورا نتيجه می گيرند که گوينده طرفدار حمله به ايران (اگر بخواهد موضوع را بزرگ کند) يا طرفدار حمله به تاسيسات هسته‌ای ايران است. از نظر هوچيگران اگر کسی عليه حمله به تاسيسات هسته‌ای جمهوری اسلامی موضع گيری نکند با آن موافق است.

۴. هوچيگران برخی از موضوعات را ملک شخصی خود می دانند و اگر تحليل گری بدان‌ها وارد شود آن قدر بدو تهمت و برچسب می بندند تا وی از اين کار منصرف شود. اما هيچ موضوعی به هيچ کس اختصاص ندارد. می توان تحليلگرانه به همه‌ی موضوعات حتی موضوعاتی که مدعی موضع گيری اختصاصی دارد وارد شد و تاکتيک‌های هوچيگران را نيز تحليل و تبيين کرد. با چاقوی تحليل نوشته‌های هوچيگران را نيز می توان جراحی کرد.

۵. هوچيگران ۲۱ واقعيسال دروغگويی نتانياهو را می بينند اما ۲۴ سال دروغگويی خامنه‌ای و ۳۵ دروغگويی جمهوری اسلامی را به زير قالی می فرستند. هوچيگران بخش‌هايی از واقعيت را بينند چون نمی خواهند گزندی به "دولت ملی جمهوری اسلامی" و هم پيمانان باورمند خود در ساختار نظام برسد.

تجزيه طلبی
سهيمی می گويد: "آقای مجيد محمّدی کسی‌ است که اعلام کرده اگر جمهوری اسلامی را نتوان بر انداخت، تنها چاره کار تجزيه ايران است." سخن من در مطلبی که در سايت بی بی سی فارسی نوشتم آن بود که
۱) اگر ايران دمکراتيک و فدرال نشود در نهايت پس از برداشته شدن زور سپاه پاسداران تجزيه خواهد شد،
۲) واحدهای سياسی کوچک تر چه در قالب يک کشور و چه در قالب ايالات يک کشور بزرگتر بهتر از نظامی‌های تمرکزگرا اداره می شوند، و
۳) تماميت ارضی امروز ايران مبتنی بر سرکوب است و نه اراده‌ی ملی به آزمون گذارده شده.

از آقای سهيمی به عنوان يک دانشگاهی انتظار می رفت اين سه گزاره را نقد کند و بعد نتيجه‌ی خود را بگيرد و نه اين که برچسب بزند. در کجای اين سخن تجريه طلبی وجود دارد مگر اين که باور داشته باشيم نظام استبدادی و متمرکز موجود بر نظام فدرال و دمکرات مرجح است چون فدراليسم ممکن است به تجريه بيانجامد. شما سرکوب را برداريد و از حقوق مناطق و استان‌ها دفاع کنيد بعد ببينيد کشور تجريه خواهد شد يا نه. البته هوچيگری نمی گذارد افراد تفاوت ميان موضع گيری و تحليل را متوجه شوند. هوچيگران در نوشته‌های افراد فقط به دنبال موضع گيری‌اند و اگر نتوانند پيدا کنند آن را به افراد نسبت می دهند. شمای خواننده برويد و آن مطلب را ببينيد و ببينيد نويسنده مطلبی را که آقای سهيمی گفته بيان داشته يا نه.


"تجزيه طلبی" يا "دفاع بی قيد و شرط از تماميت ارضی" کار موضع گيران است و نه تحليلگران. سهيمی و ديگر هوچيگران بهتر است لحظه‌ای بينديشند و ببينند آيا می شود کسانی نه تجزيه طلب باشند و نه تماميت ارضی ايران را مقدس بدانند و تصميم گيری در اين باب را به مردم استان‌های کشور واگذار کنند. من و سهيمی و ديگر تازه-ملی گرايان چه حقی داريم برای مردم مناطق مخنلف کشور حکم صادر کنيم؟


جالب است که آقای سهيمی به جای ارجاع به مطلب من به نوشته‌ای در نقد مطلب من لينک داده اند (نوشته‌ای از جمال درودی عضو جبهه ی ملی. حداقل بايد اين اعتبار را به مطلب آقای درودی داد که به بخش‌هايی اصل مطلب در نقد خود ارجاع داده‌اند). ظاهرا ايشان در مقام نقد به نوشته‌های منتقدان اتکا داشته و لزومی به خواندن اصل مطلب نديده‌اند.


مشغول ساختن بمب يا خواست آن
سهيمی می گويد: "ايشان بار‌ها ادعا کرده که جمهوری اسلامی
۳۰ سال است که مشغول ساختن سلاح هسته‌ای است، و به آن بسيار نزديک شده است." سخن من در مطلبی که ايشان ظاهرا نخوانده آن است که جمهوری اسلامی بمب اتمی می خواهد و دارد تلاش خودش را می کند اما بر اساس اطلاعات موجود ما نمی دانيم که به ساختن آن نزديک شده‌اند يا نه. ايشان سخنانی را که با آنها مخالفند به طرف مقابل نسبت می دهند و بعد محکوم می کنند.

خواست حمله به تاسيسات اتمی
سهيمی می گويد: "ايشان بار‌ها از حمله به تاسيسات هسته‌ای ايران حمايت کرده در حاليکه حتی مقامات آمريکا هم چنين ادعای ندارند." اين مطلب هم برساخته‌ی ذهنی است که نمی تواند مقام تحليل را از مقام موضع گيری تفکيک کند. در مصاحبه‌ای که اين سخن بدان بر می گردد سخن از واکنش محتمل ليبرال‌ها و ضررها و منافع موضع گيری در برابر حمله‌ی نظامی است. به دليل همين عدم تفکيک است که کيهان همه‌ی مطالب يک سايت خبری-تحليلی را موضع گيری آن سايت تلقی می کند يا جمهوری اسلامی پديده‌ای به نام تحليلگر و خبرنگار را قبول نمی کند. افراد يا به نفع نظام موضع گيری می کنند يا عليه ان هستند.

 


از سايت گويا