دیالوگ

• از اقتصاددان­ی همچون آقای مالجو (و دMahbub Tihehیگرانی همچون رییس دانا) انتظار بیشتری میرود. از این افراد انتظار میرود که به شکاف­ های قومی/ملی این جغرافیا نیز اشاره کنند و ریشه­ های آنها را بحث کرده و راه حل هایی برای کاهش یا پایان­شان پیشنهاد کنند ...



مصاحبه با محمد مالجو [1] مصاحبه­ ای خواندنی است از این حیث که در وضعیت کنونی روشن می­کند که خصوصی­ سازی­ ها در ایران با چه هدفی انجام میشوند و اقتصاد از پیش ویران ایران را به چه مسیری می­ اندازند. خواندنی است چون نشان می­دهد که خصوصی­ سازی به­ معنای انباشت سرمایه و باز گذاشتن دست «کارآفرینان» از پیش موجود نیست بلکه به معنای آفرینش آنها است. اما آنچه در این مصاحبه جالب توجه است این است که او خود را به منطق عقلانیت سیاسی نهفته در پشت تخریب­های اقتصادی و سیاستهای خصوصی سازی ویرانگر محدود می­کند و در مقابل پرسش خبرنگار در باره­ ی تاثیرات جنسیتی و قومی این سیاست فقط در چارچوب همان منطق اقتصادی و سیاسی بالا به تاثیرات این وضعیت بر زنان درون طبقه­ ی حاکم اشاراتی میکند. از این نکته بگذریم که قانون اساسی حکومتی را که بشدت زن ستیز است و بشدت به لحاظ سیاستهای توزیعی مرکزگرا است توافقی بین «ملت» و دولت اعلام میکند که به هنگام قدرت گیری احمدی نژاد واقعا نقض شد و خصوصی سازی رواج یافت. عجیب نیست که ایشان از سیاست تمرکزگرایی اقتصادی این حاکمیت چیزی نمی­ گویند یا این که با همان منطق استدلالی نمی­توانند موضوع ملت­های ساکن ایران را شرح داده و ستم اقتصادی سیاسی فرهنگی و زبانی رفته بر آنها را تفسیر کنند؟ اگر نظریه­ پردازی­ در باره­ ی انباشت و آفرینش کارگزاران آن نتواند موضوع ستم و سرکوب ملی در ایران را توضیح بدهد در این صورت نظریه­ پردازی رضایت­بخشی نیست.

از اقتصاددان­ی همچون آقای مالجو (و دیگرانی همچون رییس دانا) انتظار بیشتری میرود. از این افراد انتظار میرود که به شکاف­ های قومی/ملی این جغرافیا نیز اشاره کنند و ریشه­ های آنها را بحث کرده و راه حل هایی برای کاهش یا پایان­شان پیشنهاد کنند. ایشان فقط در پایان مصاحبه است که از جنبش­ های ملی حق طلبانه نام می­ برند و از آنها همچون عنصری درون جامعه­ ی مدنی یاد می­­کنند یعنی پیاده نظام تغییرات اصلاح طلبانه در جامعه، بی این که به نقش ساختارهای اقتصادی و تمرکزگرایی اقتصادی سیاسی فرهنگی (فارس سازی همه آحاد مردمی که در جغرافیایی به نام ایران زندگی میکنند) اشاره ای بکند و یا به نقش این ساختارها در فقیرسازی مناطقی همچون آذربایجان که زمانی یکی از پیشرفته­ ترین مناطق ایران محسوب میشد، بپردازد. فقیرسازی ناعامدانه (ناشی از وضعیت ساختارهای اقتصاد سرمایه داری و گرایش آن به تراکم و تمرکز در مرکز و شهرهای مرکزی) وعامدانه (گرایش دولتهای مرکزی در ایران به محروم سازی ملت های غیرفارس ساکن ایران از امکانات رفاهی و بهداشتی و تحصیلی و نظایر آن) درمناطقی همچون آذربایجان، کردستان، خوزستان و به ویژه سیستان و بلوچستان را نمی­توان فقط با سیاست­های اقتصادی انباشت دولت­ها و این قبیل مسائل توضیح داد بلکه باید سیاست­های فرهنگی و تبعیض نهادی در ساختار این حکومت را پیش کشید که جناب مالجو هرگز به آنها نمی­ پردازند.

این سلب مالکیت از توده­ ها که آقای مالجو در تمام طول مصاحبه از آن حرف می­زنند آیا شامل حال ملت­های ساکن این جغرافیای تبعیض و ستم نمی­شود؟ چرا سلب مالکیت از توده­ های آذربایجانی [2] و دیگر ملت­های ایران در بحث ایشان غایب است؟ آیا این خلع مالکیت توده­ های ترک­ زبان آذربایجانی نیست که با وجود ثروت طبیعی موجود در این مناطق [3] بودجه­ های رفاهی و صنعتی کشور به مناطق فارس نشین اختصاص می­یابد و این استان­ها با بودجه­ هایی بسیار کمتر از آنها باید بسازند؟ [4] چرا از انباشت جغرافیایی حرفی نمی­زنید؟ انباشت در مناطق مرکزی به قیمت مناطقی که عامدانه مورد ستم اقتصادی و سیاسی و فرهنگی قرار می­گیرند. این هم نوعی از انباشت است که متاسفانه شما فراموش می­کنید.

ایشان در بحث خود فقط از نابرابری طبقاتی حرف می­زنند اما نابرابری بین ملت­های ساکن این کشور را چطور می­ توانند به مسئله­ ی نابرابری طبقاتی فرو بکاهند؟ ایشان تاکید می­کنند که تشدید این نابرابری به تشدید نابرابری در همه­ ی حوزه­ های دیگر اجتماعی هم انجامیده است اما وقتی خبرنگار از ایشان در باره­ ی چند و چون این رابطه سوال می­پرسند ایشان از پاسخ طفره می­روند. جالب اینجا است که خبرنگار از جناح رقیب باند خامنه­ ای به عنوان جناح دمکراسی خواه نام می­ برد و خود آقای مالجو هم از آنها به عنوان اصلاح­ طلب نام می­برند که ظاهرا با باج­ دهی به جناح خامنه­ ای قصد دارند که از خشونت­ زایی این جناح بکاهند. چه استدلال عجیبی است. رقیب شما همه­ ی قدرت سیاسی را قبضه کرده است و خشونت­ بی حساب و کتابی می­کند، حالا برای این که زورگویی او را کمتر کنید و خشونت­ اش را کاهش دهید، قدرت اقتصادی هر چه بیشتری هم به او می­دهید؟ بگذریم از این استدلال عجیب دایره­ وار که بحث ما، بی تفاوتی اقتصاددان­ های فارس زبان و مرکزنشینی همچون این آقا و آقای ریییس­ دانا در برابر مسئله­ ی ستم ملی است. به نظر می­رسد که ضدیتی با مسئله­ ی ستم ملی و توده­ های خلع مالکیت شده­ ی ملت­های ساکن ایران که به چندین لحاظ، و نه فقط اقتصادی، خلع مالکیت شده­ اند، بین اقتصاددانان مرکزنشین وجود دارد یا اشتباه می­کنم؟ آقایان مرکز نشین، صدای توده­ های مردم ملت­های دیگر را هم بشنوید یا شاید بهتر باشد فراخوانی بدهیم برای این که مناطق محرومی همچون آذربایجان اقتصاددان­ ها و جامعه­ شناس­ های خاص خود را رشد بدهد تا وضعیت نابرابری بین ملت­ها و انباشت در مرکز و مناطق فارس نشین به قیمت ثروت­ و رفاه زدایی در مناطق غیرفارس و غیرمرکزی را هم در بیان­ ها و نوشته­ هایشان طرح کنند؟ این سکوت اقتصاددان­ های مرکزنشین در حالی ست که تحقیقات کشور سوئد ایران را در رتبه­ ی دوم نژادپرستی جهان جای داده­ است.[5] این شکاف تا به کجا باید ادامه بیابد؟ ایا سرانجام به این نتیجه می­رسیم که جدایی از این واحد جغرافیایی ستمگر تنها راه پیش پای ما ترک زبان ها است؟


[1] مصاحبه ی آقای مالجو با مجله­ ی اینترنتی میدان را اینجا میتوانید بخوانید

meidaan.com 

[2]در باره­ ی خلع مالکیت استان­های آذربایجان به عنوان نمونه نگاه کنید به مطلب پژوهشی زیر:

www.khabaronline.ir 

در این مطلب استان­های آذربایجان شرقی و غربی در رتبه­ی چهارم به لحاظ بهداشت و درمان قرار دارند و البته وضعیت سیستان و بلوچستان همچنان از همه­ ی مناطق ایران بدتر است.

[3]فقط برای یک نمونه نگاه کنید به میزان طلای آذربایجان

www.bbc.com 

[4]نگاه کنید به مطالب زیر:
www.azarbook.blogfa.com 

www.tabrizmodern.ir 

www.bbc.com 

[5]خبر را در لینک زیر مشاهده کنید:
www.iranglobal.info