سالگردها

sattarkhanحوادث داستان ستارخان بعد از سال 1905 میلادی که نخستین انقلاب روسها اتفاق می افتد، جنبش ها و حرکت های آزادی خواهانه مردم آذربایجان و ایران را دربرمی گیرد. بعد از نخستین انقلاب روسها در 1905 م در شرق و در آسیای مرکزی جنبش های انقلابی وسیع تر شد. در آذربایجان، انقلابی که به فرماندهی ستارخان به وقوع پیوست، در شرق به عنوان نیرومندترین جنبش های مردمی به حساب می آمد.

 

این نهضت از طرف شرق و پیشروان انقلاب روسیه جلب توجه شد. و.ای. لنین درباره آن مقالات گوناگونی نوشت و ستارخان را به عنوان «بوکاچو»ی آذربایجان معرفی کرده درباره ستارخان و فداییان دیگر، روایات ترانه ها و خاطرات فراوانی زبانزد مردم شد که همه اینها در سنگر انقلاب خوانده شده است. در این ترانه ها قهرمانان و مبارزان توصیف و تمجید و دشمنان انقلاب ، شاه ایران و آبادی او مورد تمسخر و تنفر واقع می شوند.

تبریز ده وار انقلاب

ممد علی،دینمه گئت یات

گئت اوزونه کؤمک تاپ

آل کؤمک انگلیس دن (1)

مردم در ترانه های خود بیشتر از همه ستارخان فرمانده انقلاب را ترنم می کردند. آوازه شجاعت، جوانمردی، مبارزات و تنفر او نسبت به دشمنان و عشق و علاقه وافر به سرزمینش را در نغمه هایی که از زبان خودش مترنم می شد می توان مشاهده کرد.

فرجام نهضت ، فداکاری انقلابیون، مبارزات بی امان قشون شاه و خلاصه هیچ چیز کوچکی از چشم مردم گریز نداشت. مردم درباره هر نبرد و پیروزی با ترانه هایشان پاسخ می دادند. در این مورد ترانه «زنده باد ستارخان » جالب توجه است.

پریشانی و اضطراب ، رنجها و دشواری ها، مبارزات و شکایات انقلابیون به طریق نغمه ها وترانه های کلاسیک و بر اساس عادات و رسوم آنها به طرز متقاعد کننده ای افاده می شوند. به نغمه ای که از زبان خود ستارخان مترنم شده است توجه کنید.

اوتورموشدوم خیاباندا

گولله باشیما یاغاندا...

دوشمن لری من قوواندا

آی آتاجان ، یارالاندیم!

آی باجی جان یارالاندیم!

اوتورموشدوم داملار اوسته

گولله گلیر دسته دسته

اؤلدولدولر میللت اوستونده

آی آتاجان ، یارالاندیم!

آی باجی جان یارالاندیم!

با توجه به نغمه ها و ترانه ها و روایات و احوالاتی که درباره نهضت ستارخان گفته شده است، در زمان های متاخر سبب ایجاد و آفرینش داستانی بر اساس همان عوامل مذکور شد. آفریننده­ی این داستان «آشیق حسین جوان» است. بخشی از داستان او، در ابتدا با امضای «فرمان» چاپ شده بود. مضمون کوتاه داستان ستارخان چنین است:

« محمدعلی­شاه در ایران و آذربایجان بر خودکامگیها و زورگویی­هایش روز به روز می­افزود. خصوصا مردم اذربایجان زندگی مشقت باری را می گذرادند. به همین دلیل توده مردم دم به دم به مبارزه برمی­خاستند. رهبری این مبارزات با ستارخان بود. او در کشور آزادی و امنیت می­خواستستارخان با مصلحت و مشوررت همرزمانش نامه ای همراه با شعر به دربار محمدعلی­شاه فرستاد:

اینسان اولان وطنی­نی ساتماسین

تمیز قانین ناپاک قانا قاتماسین

ناموسون، غیئرتین عارین آتماسین

اوزو اؤز یوردونا پایدار اولسون

محمدعلی­شاه از مضمون نامه خشمگین شده برای نابودی مبارزان نیرو و قشون جمع آوری نموده، دستور داد که اجتماع مبارزات در آذربایجان باید از میان برداشته شود. اما ستارخان همرزمان خود را به مبارزه دعوت کرد. او به فکر نیرومندی قشون و جمع آوری تمام مجاهدان آذربایجان افتاد و آنها را برای مبارزه حاضر کرد.

آزادلیق یولوندا آخسادا قانیم

قوربان دیر وطنه بو جسم و جانیم

قوی دؤنسون گولشنه آذربایجانیم

باغیم دولسون شیرین بار گئدیم من.

با همین مقصد اسب «قمر» خود را سوار شد، در حالیکه از زبانش یک لحظه هم دور نمی شد، به تبریز رفت. محمدعلی­شااه از مبارزات مردم آذربایجان سخت ناراحت می شد. روزی اهل دربار را جمع کرده، چاره­گری می­خواهد. در نهایت تصمیم می گیرند که از درون مردم آذربایجان می توان شخصی را که حرمت بیشتری در بین مردم کسب کرده است، برای سرکوبی آنها انتخاب کرد و آن شخص نیز کسی جز ستارخان نمی تواند باشد. به همین دلیل شاه ستارخان را به دربار دعوت کرد. او هم با صرفنظر از اعتراضات همرزمانش با شاه دیدار نمود. شاه با دادن پول و طلا می خواست ستارخان را از راه به در کند.ستارخان با مشاهده این عمل شاه پولها را به طرف شاه پرت کرده و می گوید :«شاه مرا چه حساب می کنی؟ می خواهی ستارخان را با طلا و نقره بخری؟ این را بدان که ستارخان آذربایجانی است. او رمدمش را به متاع دنیا نمی­فروشد. اگر تو از آذربایجان امنیت می خواهی، حقشان را بدهید، تا ما هم همچون یک انسان آزاد، آزادانه زندگی کنیم. در این صورت هم ما راحتیم و هم شما!»

شاه با شنیدم سخنان ستارخان دستور دستگیری او را می­دهد، اما ستارخان تپانچه اش را در دست گرفته با مهارت خاصی به تبریز برمی­گردد. همرزمانش را پیش خود فرامی­خواند، دسته مبارزان خود را به دفاع از وطن و برای مبارزه در راه وطن دعوت می­کند.

آذربایجان جاوانلاری

آت سالین گیرین مئیدانا

یئریسین دوشمن اوستونه

جنگ تئدین مرد-مردانا

کوراوغلولار، جاوانشیرلر

بویانسیت دوشمن آل قانا

مرد گئین مئیدان اوستونه

هره­میز بیر خان اوستونه»

در این داستان از نبردو مبارزات ستارخان صحنه های رئالیستی ارائه می شود. حوادث و نبردهای تاریخی در زبان مردم به صورت ساده و صمیمی تصویر می­شوند. شاه ماکوخان و سپس سر سپرده خویش رحیم خان را به طرف مبارزان آذربایجانی روانه می کند. ستارخان انقلابیون را به تبریز فرامی­خواند و به آنها جان می­دهد. قهرمان خلق انها را به درس آموزی از گذشتگان خود  ندا میدهد.

جالب توجه است که ستارخان به سرکرده قشون شاه پیشنهاد می­کند که بدون خونریزی برگردند. ستارخان می گوید که ما را آزار ندهید، ظلم و ستم و غارتگری بس است. اما هیچ کس پیشنهاد او را قبول نمی کند . به همین دلیل ستارخان به مجاهدان خود دستور منبرد را صادر می­کند. در این جنگها او از میدان پیروز به در می­آید.

ستارخان دا بو تاریخده قالاجاق

آزادلیغی ائل گوجونه آلاجاق

بو مکان دونیایا ایشیق سالاجاق

سس دوشه­جک بو جهانه یئریسین

در این داستان بعد از مغلوب شدن قشون شاه، پیرمرد جهاندیده و خردمندی به پیش ستارخان می­آید. صحبت این پیرمرد با ستارخان خیلی موثر و رقت انگیز است. زیرا پیرمرد از آذربایجان و از درد و رنج مردمانش سخن به میان می­آورد و پیشنهادات جالب توجهی ارائه داده، نسبت به مردم و سرزمین خود افتخار می کند. ستارخان بعد از غلبه با موفقیت به سوی سرزمین خود حرکت و با خطاب قرار دادن تبریز، از عشق و محبت خود نسبت به آذربایجان چنین دادسخن می­کند:

گئجه گوندوز قیلینج وورام

سنه خوش گون آلیم تبریز

مظلوملار اولسون آسوده

من ده دلشاد اولوم تبریز

***

حقیقتین اوجاغیسان

عزیزیز آنا قوجاغیسان

جنتین بیر بوجاغیسان

آچیب قونجا، گولوم تبریز

***

سنین کیمی آنا هانی؟

شهرتین توتوب دونیانی

یاخشی ساخلا ستارخانی

سنه اوغئل اولوم تبریز

سپس ستارخان رو به باقر خان می گوید دیگر هیچ آرزویی ندارم. دیگر سرزمین و مردم سرزمینم آزاد هستند. بخشی از داستان با گفتن سخنانی در شان قهرمان داستان یعنی ستارخان پایان می یابد. ولی در کل داستان تمام شده است.

«آشیق حسی جوان» در «داستان ستارخان» درباره آدام و رسوم کلاسیک نیز به عنوان هنرمندی کلاسیک ظهور می­کند. بخصوص در این داستان تاثیر داستان «کوراوغلو» را می توان مشاهده کرد.

هنرمند آشیق، در شخصیت ستارخان، قهرمانیها و قشون جنگی ستارخان را به صورت خاصی جمع آوری و ارائه می کند.

این داستان به خاطر انعکاس مبارزات مردم آذربایجان در اوایل قرن بیستم از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

زیرنویس ها

*این مقاله ترجمه بخشی از کتاب «ادبیات شفاهی مردم آذربایجان ، نوشته پ.افندیف، نشر معرف، باکو، 1981» است. (مترجم)

1- ج.خندان، آشیق حسین جوان،«انقلاب و مدنیت» 1918،نومره7.

2- م.ر.عافیت. انقلابی حرکاتین گؤرکملی سرکرده­سی، «آذربایجان» ژورنالی،1968،.

3- عاشیقلار،توپلایانی: خ.علیزاده. جلد2، 1926،ص 4.

4-این شعر و تمامی شواهد شعری از منبع زیر است:

آزادلیق ماهنی­لاری، عاشیق حسین جوان، 1950

 

 

 

نوید آذربایجان، سه شنبه 1 مرداد 1381 شماره 238