تجربه جهانی‌

Ukrainaمقاله از بابك بخت آور

توضيح از تريبون:
اعتماد به خلاقيت جوانان و دادن ميدان به آنها از رموز ترقي جوامع باز غربي است. در نقطه تقابل با اين رفتار اجتماعي، پديده پدرسالاري و ندادن مسئوليت به نسل جديد تا زماني كه نسل قبلي در ميدان (قيد حيات) است، قرار دارد. اين پديده اخير همان "پيرسالاري" مرسوم در جوامع عقب مانده است. اميد است كه جنبش ملي آذربايجان كه در عرصه­هاي زيادي سنت شكن بوده است، در اين عرصه هم، خودي نشان دهد و جوانان و نوجوانانش براي آمدن به ميدان از حمايت نسلهاي باتجربه تر برخوردار بوده و خودشان هم اعتماد بنفسي شايسته دانش و قدرت خلاقيت و انرژي جواني خودشان، از خود بروز دهند. باشد كه با اين مقاله از جناب بابك بخت آور، شاهد حضور بيشتر او و ديگر استعدادهاي جوان در فضاي نقد، نظر و توليد فكر باشيم. اين مقاله از صفحه فيسبوكي ايشان برداشته شده است و لازم ديديم، برخي از كامنتهاي زير مقاله را هم در سايت تريبون منتشر كنيم. بحران امروي اوكرائين در اصل ناشي از سخت جاني امپراطوري اشغالگران روسي است كه با دمكراتيزاسيون با كشورهاي مدرن و حقوق بشر، سر ستيز دارند. (پايان توضيح)

 

جالب است؛ در اکثر مطالب یا تحلیل هائی که از سوی چپ کلاسیک یا سنتی که هنوز در نوستالژی دوران اتحاد جماهیر شوروی زندگی مینمایند یک نکته مشترک به وضوح خودنمائی میکند: "برائت سازی وتوجیح اشغالگری دولت دیکتاور روسیه با تلاش برای یکسان انگاری سیاستگزاری و سیستم حکومتی غرب با این کشور! ".

 

نکته دیگر؛ تشابه و هم خوانی چشمگیر تحلیل آنان از ریشه های تحولات اوکراین با تحلیل جمهوری اسلامی از ریشه های جنبش سبز و سایر خیزش های اجتماعی علیه حاکمیت ایران است. به طوریکه هر دو ریشه این تحولات و اعتراضات را طراحی شده در غرب و تحت پوشش رسانه ای آن؛ تظاهرات کنندگان و معترضین را اوباش و اخلالگر؛ خش و خاشاک (فاشیست و نئونازیست)؛ رهبریت این جریانات را برانداز که با انتخاب رنگی (نارنجی یا سبز و ... ) خواهان ساقط نمودن دولت قانونی بوده و نهایت فتنه گران یا کودتاگرانی که با توسل به استکبار (بخوانیم امپریالیزم) آمریکا و انگلیس خبیس به صورت مهندسی شده درصدد گسترس نفوذ و تثبیت غرب در کشور بوده و بایستی با آنان به شدت هرچه تمام برخورد نمود

. (مراجعه به نوشته "دنیز ایشچی" اوکرائن در آتش)

 

حال اینکه چطور تحلیل چپ کلاسیک از ریشه های جنبش سبز در تضاد با جمهوری اسلامی بوده و در اوکرائن موافق آن؛توجیحی میطلبد که فقط و فقط از عهده رفیقان ساخته است.

 

البته این نحوه نگرش و برخورهای چندگانه دلائلی دارد. نا گفته پیداست که سیاست مداخله گرانه و زورگویانه ایکه روسیه در قبال جماهیر استقلال یافته از شوروی از جمله آذربایجان (در اشغال قاراباغ) و گرجستان (اوستیا و آبخازیا)؛ و همچنین ایالات موجود در فدراسیون روسیه(چون چچنستان) در پیش گرفته از هیچ منظر حقوقی چه لیبرال دموکراسی غربی و چه چپ کمونیستی  قابل توجیح نیست.

 

آنچه در داخل روسیه چه به لحاظ تحولات اجتماعی سیاسی؛ اقتصادی نیز رخ می دهد آنچنان بر باد است که واکاوی و تحلیل آن برای خوانندگان از دید چپ نوستالژیک یک باخت اساسی و در تناقض کامل با تحلیلهایشان قرار خواهد گرفت. لذا این مسائل در تحلیل های ایشان غایب مطلق هستند و صرفا با یک ابراز رنجش از دولت پوتین در قالب الفاظی چون اولیگارشی به کناری نهاده می شود.

 

اما لازم است این نکات قدری واکاوی شود.

یکی از موضوعات اصلی که تحلیلگران روسیزه در نقد یا تخریب تحولات اوکرائن به آن تاکید و اغراق میکنند وجود فاشیزم یا نئو نازیم؛ یا ملی گرائی افراطی در این جنبش مردمی است. صرف نظر از اینکه این اظهارات چقدر حقیقت دارد و این طیف در صورت وجود چند درصد جریان تحول خواه در اوکرائن را تشکیل می دهد این پرسش مطرح میشود که چرائی ظهور چنین جریاناتی در چیست؟ از دید تحلیل گران روسیزه؛ این مسئله به راحتی در تحریک غرب؛ آلمان ( اگر توجیح نیمه منطقی متصور بود القائده؛ جبهه نصرت و ... ) می باشد.

 

اما حقیقت این است که امروز در اجتماع روسیه در اصل نئوفاشیزم و نازیزم روس است که میدانداری میکند و بصورت غیر مستقیم توسط حاکمیت نیز تبلیغ میشود. روزی نیست که در کوچه پس کوچه های مسکو خون غیر روس ها ریخته نشود. در یک ویدئو منتشر شده در یوتیوب؛ در یک برنامه زنده ؛ میزگردی درمورد مسائل ائتنیکی در روسیه؛ کارشناس مسائل اجتماعی روس؛ یک روزنامه نگار آذربایجانی با اندیشه مخالف را علنا در برابر چشم میلیون ها بیننده و حضار مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و با الفاظی راسیستی مورد خطاب قرار میدهد! حال این روی صحنه اجتماع روسیه میباشد و میتوان تصور نمود در پشت صحنه چه خبر است؟

 

آیا این خود به تنهائی زمینه ساز تفکرات افراطی علیه روسیه و روس ها نیست؟ این چنین است که یک استاد دانشگاه روس توجیه دولت روسیه پوتین برای اشغال کریمه به بهانه حفاظت از جان روس زبان های مقیم را با اقدام آلمان هیتلری در اشغال اتریش به جهت حمایت از آلمان تبارهای آنجا مقایسه مینماید.

 

نکته دیگری مسائل اقتصادی؛رشوه؛ مافیا و فقر موجود در اوکرائن است که محللین روسیزه بر آن تاکید کرده و آنرا ماحصل دموکراسی غربی و لیبرال دموکراسی میدانند. این دیگر مضحک ترین توجیح در جهت سیاه نمائی آزادی های اجتماعی است؛ چرا که تمامی این معضلات اساسا میراث به جامانده از اتحاد جماهیر شوروی است؛ چیزی که حتا روسیه پوتین نیز نتوانسته و اصلا نخواسته که از آن رهائی یابد؛ چرا که وجودش را اهرمی مستحکم جهت تثبیت سیاسی حاکمیت خود میداند.

 

اینجاست که باید از این شیفته گان روسیه پرسید؛ روسیه ای که تن به دموکراسی غربی نداده؛ به قول آنها مستقل ازغرب  و از 1999تاکنون تحت فرمانروائی مستقیم یا غیر مستقیم پوتین بوده؛ چه پیشرفتی در عرصه های رفاه عمومی؛ اقتصادی؛حقوق بشر؛ رفع اوباشیگری؛ دفع مافیا و انحصارگرائی (منووپولیزم) داشته که امروز مردم اوکرائن؛ گرجستان یا غیره  میبایستی دنباله رو آن بوده؛ نظام و دکترین سیاسی اش را الگوی خود قرار داده؛  به زورگوئی ها و دست نشانده هایش تمکین نمایند؟

 

به این لیست میتوان مسائل دیگری را نیز علاوه نمود. جالب است در مقاله ای به قلم "اردشیر قلندری"2" نویسنده در انتهای مقاله با شیفتگی مفرط  نقل قولی از میلوشوویچ؛ آدمکش جانی صرب و رئیس جمهور وقت یوگوسلاوی را با آب و تاب مطرح می نماید" "خلقهای روس (سه کشور روسیه؛ بلاروس و اوکرائن) را به وحدت و ایستاده گی در برابر غرب (اروپا و آمریکا) فرا میخواند". اگر منظور از وحدت آقای میلوشوویچ همان قتل عام ملت بوسنی هرزگوین در "سربرنیتسا"؛ مردم کوزوو؛ کراوات ها باشد میتوان اصل و حقیقت این نوشته ها و تحلیل ها و ماهیت اصلی  دفاع جانانه چپ سنتی که هنوز در نوستالژی اتحاد شوروی سیر میکند از سیاست های روسیه را دریافت.

 

دقیقا چنین نگرشی است که میتواند کشتار شیعیان عراق؛ کردها در حلبچه و اشغال کویت توسط صدام حسین؛ کشتار بیش از150 هزار نفر در سوریه توسط بشار اسد را توجیح و مداخله نظامی را صرفا به منزله توسعه امپریالیسم قلمداد نموده و در دیگر سو ساقط شدن حکومتی دیکتاتور با قیام مردمی که منجر به کشته شدن صدها تن شده؛ خلع شدن رئیس جمهور توسط پارلمان قانونی(حتی با اشتراک هم حزبی هایش) را کودتا بنامد و دخالت نظامی کشوری (روسیه) که صرفا حکومت دست نشانده اش را ساقط شده و حوزه نفوذش را از دست رفته میبیند را به بهانه های آنچنانی توجیه نماید.

 

سخن آخر اینکه اگرچه خواست و تحولات اوکرائن در دوری از روسیه و نزدیکی به غرب همواره مورد حمایت و مطلوب غرب بوده و آمریکا و اروپا مترصد فرصت برای گسترش نفوذ و منافع خود در حوزه بین المللی می باشند؛ لیکن ریشه اصلی این امر را در روحیه و نگرش برتری جویانه و راسیستی روس ها به غیر روس ها که تاریخی چند صد ساله دارد؛ مداخله روسیه در امور داخلی اوکرائن با توسل به زور  و انواع فشارهای اقتصادی سیاسی و در نهایت عدم موفقیت سیستم سیاسی اقتصادی مبتنی بر رشوه؛ مافیا و توتالیتریزم و دیکتاتوری سیاسی به جا مانده از دوران شوروی نهفته است؛ می توان یافت. 

 

بابک بخت آور 

لندن -مارت 2014

 

1- ا.کراین در اتش- دنیز ایشچیhttp://www.iranglobal.info/node/30490

2- توحش در صده بیست و یکم- اردشیر قلندری http://wp.sedayemardom.net/?p=15613

برخي از كامنتهاي زير مقاله از صفحه فيسبوكي آقاي بخت آور

 

Yashill Babak

مقاله بسیار خوب و مستدلی می باشد و حکایت از بینش و شناخت عمیق نویسنده نسبت به وقایع اتفاق افتاده در اوکرایین دارد. فساد مالی و مافیای سیاسی چه در روسیه ، چه در اوکرایین و چه سایر اقمار سابق اتحاد جماهیر شوروی چشمگیر می باشد و در صورت استمرار وضیعت موجود چه بسا ما شاهد جنبشهای مردمی در سایر کشورها منجمله روسیه و مسکو باشیم. سخنرانی پوتین در جمع خبرنگاران روس نیز نگرانی وی را ،در لابلای توجیحاتش در مورد لشگرکشی به اوکرایین ،ازاحتمال این واقعه نشان می داد و پافشاری وی بر اعتراض مدنی و نه در کوچه و خیابان هراس وی را از خیزش مردمی بروز می داد. نژاد پرستی و رشد نیرو های افراطی فاشیست چه در روسیه و چه در اوکرایین رابطه تنگا تنگ با اصحاب فاسد قدرت و ثروت دارد. انچه در اوکرایین رخ داد می توانست لرزه بر اندام کرملین نیز اندازد اما دولت جدید به جای اتخاذ سیاست های عقلانی و منطبق با حقوق بشری ، اولین حرکت خود را با الغای زبان روسی به عنوان زبان رسمی در مناطق روس زبان انجام داد.در راستای این حرکت ۴تن از وزیران کابینه از میان احزاب تند رو انتخاب شدند و میدان برای نیروهای فاشیست باز گردید. این نیروها هم در روسیه و هم در کیف وجود دارند . بنده حمایت از این نیرو ها را شخصا عاقلانه نمی دانم . اگر این نیروها قدرت بیشتری پیدا کنند برای اروپا نیز مولد خطر خواهند بود.ضمن محکوم کردن اشغال کریمه توسط رو سیه و نقش استعمار روسیه که از نا بخردی دولت موقت بهره برداری و لشکر کشی به کیو نموده ، راه حل بحران را در به دعوت نمودن طرفهای درگیر به پشت میز مذاکره ، اعزام ناظران بین الملل از اروپا و امریکاو میانجی گری بین گرو ه های در گیر می دانم. حق تعیین سرنوشت نیز برای کریمه و قسمتهای روس زبان به نظر بنده می بایست به رسمیت شناخته شود و در صورت عدم توافق طرفین و استمرار وضیعت موجود ، یک همه پرسی تحت نظر سازمان ملل به اجرا در اید.

 

Naser Mergati

آقای بخت آور دست شما درد نکند، هر آنچه که نوشته اید واقعیت است. مضافا اینکه مردم اوکراین با آگاهی به نیت پلید غرب، مترصد گسیختن از نیتی پلیدتر و دژخیمانه تر از آنست. تفکر جانبدارانه از پوتین جانی نمی تواند به این سوال پاسخ دهد که آیا پوتین به مردم اوکراین مزایای یک جامعۀ بی طبقۀ توحیدی را اعطا خواهد کرد، یا حیات تلختری برای آنان تدارک دیده است؟ این طرز تلقی هیچگاه در کنار و در خدمت مردم نبوده است، تفکری که همواره بخش بزرگی از چپ ایران را در کتار ناشریفترین قدرت های حاکمه، خبیث ترین حکومت ها و حتی کثیف ترین نیروهای ملل دیگر قرار داده است. اشغال قره باغ و جنایات ارامنه؛ جنایات اسد و ... و ... نمونه های کوچکی از آنست، تفکری که آنان را مجاز می کند بی هیچ دغدغه ای در کنار لاجوردی و جنایتکاران جمهوری اسلامی بنشینند و برای امحا جوانان مردم تشریک مساعی کنند.

 

Asad Tagizade

مردم اوکراین به تنگ آمده از سیستم مافیائی دولت٬ بنظر می آید که چاره ای غیر از انقلاب نداشتند. امٌا آینده ای دمکراتیک و انسانی دراوکراین بستگی به میزان محدود سازی قدرت گروههای افراتی ( نیو نازیستی) توسط نیروهای دمکرات و حقوق بشری است. گرچه با آمدن این نیروهای افراطی ولی منظم بصورت شبه نظامی به صف مخالفان در میدان٬ فراری دادن رئیس جمهور فاسد سریعتر شد٬امٌا از طرفی هم یکی از بهانه های مداخلهْ پوتین در اوکراین شده و در ضمن وجود پرقدرت این افراطی ها میتواند پروسه دمکراتیک شدن جامعه بعد از انقلاب را طولانی تر کند.بدون شک انقلاب و آیندهْ اوکراین خیلی بهتر می بود اگر این شبه نظامیان بجای ایدولوژی نو نازیستی از ایدولوژی لیبرال دمکراسی و حقوق بشربهره می بردند. اتفاقات اوکراین می تواند برای دیگر ملل تحت ستم آموزهْ خوبی شود که در مبارزه بحق خود استفاده از گروهها و ایدولوژی های افراطی وغیر دمکراتیک چقدر میتواند زیانبارباشد.

 

Ismail Jamili

اسگی یوللارین یولچولاری......

 

کور بوراخیب توتدوغونو گؤزلو گؤزل بوراخماییر

ترکی جهانی وهم ائدیب نقشه عیانه باخماییر

آغ قارا خیر وشر گؤرن گؤزگوسو گؤزده دیر هله

مرحوم اولان یوروملارین خوطبه سی سؤزده دیر هله

یئتدی طلاق آلانلارین توی سؤزو بیزده دیر هله

یولچوسو اسگی یوللارین بیر کره ده کاریخماییر

 

آرشینی قیسسا گلسه ده عالمی اؤلچمک ایسته ییر

ان سیزی بویسوز اولسادا بیر داها بیچمک ایسته ییر

سالدیغی کؤرپو چوکسه دا بیر داها کئچمک ایسته ییر

دوگملر ایچره فیرلانیر دؤنسه ده باشی بیخماییر

 

توشلادیغی وعده اوخو یوز کره دیسه ده داشا

چینقیلا داش قاش دئسه ده ایندی دئییر بئز قوماشا

کئچمیشی چاش باش اولسادا وورماسادا یولو باشا

هئی میتیلین چوورتدورور جانینی اسگی سیخماییر

 

تاهلی بزه کلی سؤزلرین پوز بویاغی دیلینده دیر

پاسلی قینیندا شمشیری کسمه سه ده بئلینده دیر

عرصه نی تنگ قیلماغا قامچی قلم الینده دیر

دؤنگه لرینده دویغونون سانکی دونوبدور آخماییر

 

مرجعی مرحوم اولسادا میییته باقیدیر هله

چاره نی چاره سیز قالیب اسگیده آختاریر هله

دوشسه ده پرده دن تئلی کؤکله مه دن چالیر هله

ریتمینی هی دئییشسه ده یالنیشی دوغرو چیخماییر

 

شیشه یه قلبی تئز سینار کیم اولا ناقید سؤزونه

یار اولا معتریض گلر یاغی وموغریض گؤزونه

تابعه امر آختاریر یا کی موقللید اؤزونه

ائتدیی امر ونهی دن مستان اولور سینیخماییر

 

اویسادا اویدورمالارین حیله سینه جفا سینا

سؤزله بزه نمیش یالانی آلسادا جان باهاسینا

ذره جه شکک ائتمه ییر سهو اولان ایدعاسینا

چون سؤزو بیردیر کیشینین وعده خیلاف چیخماییر

ترک جهان وهم ائدیب نقش عیانه باخماییر

 

Babak BakhTavar

دیرلی اوستاد Naser Mergati بی؛ بنده نیز خوشحالم که با کامنت تان نارسائی یا ناگفته ها در نوشته را تکمیل نمودید. مطمئنا وجود قشر روشنفکر و با تجربه ای از نسل گذشته چون شما میتواند ضرباتی را که آذربایجان از مغرضین و به اصطلاح همان معتقدین به قشر بی طبقه توحیدی به انحاء مختلف دیده اند را جبران نماید.

آرزو داشتم؛ سایر فعالین سیاسی با تجربه آذربایجانی نیز چون شما با دیدی واقعگرایانه و ملی و حس وطن دوستی به مسائل و تحولات سیاسی مینگریستند. در اینصورت تجربه گرانبهای آنها سرمایه ای بزرگ برای نسل جوان و پویای آذربایجان میشد.

نه یاخشی کی وارسینیز.

 

Babak BakhTavar

عزیز دکتر Asad Tagizade و عزیز Yashill Babak بی؛ علارقم اینکه با ماهیت نظرتان به طور کلی موافقم؛ با این اوصاف معتقدم در حال حاضر چیزی جزء آنچه در اوکرائن رخداد را نمیتوان متصور بود. توجه داشته باشیم که رویدادهای سیاسی و تحولات اجتماعی؛ فرمول ریاضی نیست که از یک قاعده خاص پیروی کند و به نظرم حوادثی که رخ داد دیر یا زود میبایست رخ میداد. ما نمیتوانیم جامعه را فرمول بندی کنیم؛ هرکنشی واکنشی دارد؛ من در نوشته ام نیز اشاره نموده ام؛ این روند افراطی در اوکرائن بازتولید جریان افراطی تر یعنی نئو نازیم روس در روسیه است! اوکرائن در انقلاب نارجی همان نکات مورد توجه شما تجربه نمود.

انقلاب نارنجی و عدم موفقیت آن نمود عینی این ادعاست و حوادث رخداده اخیز نیز متاثر از پروسه 20 و چند ساله مردم ان کشور است. مردم اوکرائن میخواهند یکبار برای همیشه تکلیف خود را با روسیه و غرب مشخص کنند؛ اینکه اینکار با چه هزینه ای انجام خواهد گرفت بسته به درایت و نکته سنجی سران فعلی اوکرائن؛ اتحادیه اروپا و آمریکا دارد.

 

علي رضا اردبيلي: داستان نئونازيها و تروريستها و فاشيستها در اوكرائين همانقدر درست است كه در كشورهاي اروپاي غربي و هرگز به اندازه دستجات مسلح نئونازي تحت حمايت پليس روسيه نيست. ديروز عاليترين تشكل يهوديان اوكرائين طي نامه اي به پوتين خواهان توقف اين پروپاگانداي بي اساس عليه جنبش دمكراتيزاسيون اوكرائين شدند.