تجربه جهانی‌

scotland3دیروز ملت اسکاتلند در یک رای گیری تاریخی برای استقلال شرکت کرد. 84 درصد از افراد دارای حق رای در این انتخابات شرکت کردند که 45 درصد آنان به استقلال، آری وحدود 55 درصد، نه گفتند . من در اینجا از ملت اسکاتلند سخن گفتم زیرا نخست وزیر این کشور یعنی دیوید کامرون، در نخستین سخنرانی خود بعد از همه پرسی در اسکاتلند از ملت های انگلیس، اسکاتلند، ویلز و ایرلند شمالی به عنوان ملت های تشکیل دهنده پادشاهی متحد بریتانیا سخن گفت،وافزود که دولت از این پس اختیارات بیشتری به این ملت ها و به ویژه به مردم اسکاتلند خواهند داد. 

می توان گفت در این همه پرسی، پیروز اول، دموکراسی و  پیروز دوم ملت اسکاتلند بود  که توانست زیر چتر دموکراسی، حق تعیین سرنوشت خودرا به منصه ظهور برساند. در اینجا نه از خشونت خبری بود و نه از خائن قلمداد کردن استقلال طلبان اسکاتلندی. نه از "قوم" اسکاتلند و تحقیر این "ملت" صحبتی بود و نه از بگیر و ببند و شکنجه و اعدام برای بیان احساسات ملتی که تصمیم گرفت در باره سرنوشت اش و بودن یا نبودن اش با لندن تصمیم بگیرد . اکثریت ملت اسکاتلند به استقلال نه گفت اما با این گام مبارزه جویانه و چالش طلبانه توانست سه حزب عمده سراسری بریتانیا را مجبور سازد تا تعهد نمایند، خودمختاری بیشتری به اسکاتلند - و دیگر مناطق ملی نظیر ویلز و ایرلند شمالی - بدهند. گرچه این امر با مخالفت ناسیونالیست های انگلیسی همچون نایجل فاراج - دبیرکل حزب استقلال بریتانیا - رو به رو شده است اما می تواند تا مدتی راه حلی برای مساله ملی در بریتانیا باشد. ولی به نظر می رسد این کشور برای کاهش احساسات واگرایانه در میان ملت هایش چاره ای جز بر قراری فدرالیسم ندارد تا بتواند همه ملت ها و از جمله ملت انگلیس را خشنود سازد. به باور من، استقلال طلبان اسکاتلند و احتمالا فعالان سیاسی ویلز و ایرلند شمالی هم بیش از پیش به این ایده نزدیک خواهند شد. نظام فدرال برای خود انگلیسی ها نیز سودمند است و می تواند با تقسیم قدرت و ثروت میان این چهار ملت، دغدغه ناسیونالیست های انگلیسی را هم بر طرف سازد. درواقع همه پرسی استقلال کبک در کانادا در چند سال پیش، و همه پرسی کنونی استقلال اسکاتلند و همه پرسی دو سال پیش جنوب سودان نشان داد مساله ملی یک مساله جهانی است و انگیزه های نسبتا مشابهی دارد. یعنی تبعیض اقتصادی و سیاسی، هویت خواهی و همانند آن. منتها نسبت این تبعیض از کشوری تا کشور دیگر فرق می کند. به عنوان مثال اگر در ایران، تبعیض نسبت به ملت عرب به درجه آپارتاید نزدیک می شود، در بریتانیا تبعیض نسبت به ملت اسکاتلند در مرحله اول،، اقتصادی است و در مرحله دوم، هویتی. شکل مسالمت آمیز، دموکراتیک و سطح فرهنگ جوامع نیز در حل مساله ملی و میل به استقلال یا بسنده کردن به خودمختاری، نقش دارد. مثلا در همه پرسی استقلال ملت زنگی جنوب سودان، 99/4 درصد به استقلال رای دادند. اما در کشورهای دموکراتیک نظیر کانادا و بریتانیا، نه کبکی ها به استقلال رای دادند و نه اسکاتلندی ها. ملت کبک به فدرالیسم راضی شد و ملت اسکاتلند به خود مختاری بیشتر. در خود کشورهای دموکراتیک نیز اسپانیا را داریم که دولت اش اساسا با برگزاری همه پرسی ملت کاتالان مخالفت می کند. در عراق - اما - ملت کرد با مبارزات طولانی خود توانست با کمک جامعه بین الملل به فدرالیسم دست یابد. در ایران خودمان اما حکایت دیگری است. در اینجا ما با ادعاهای "ملت نظر کرده امام زمان" اسلامگرایان، و "ملت یکپارچه ازلی و ابدی" ناسیونالیست ها رو به رو هستیم که اساسا مقولاتی غیر تاریخی و غیر علمی اند، زیرا جامعه چند ملیتی ایران تابع همان فرآیند تاریخی است که دیگر کشورهای جهان از سر گذرانده اند. در این روزها که اول ماه مهر است و آغاز سال تحصیلی مدارس، و ما ظاهرا در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم، حاکمان تهران بیش از پنجاه در صد دانش آموزان غیر فارس را از آموزش به زبان مادری شان محروم کرده اند. از مساله استقلال خواهی بگذریم که سخن گفتن از آن، کفر مطلق سیاسی است که نه تنها حاکمیت، بلکه اکثریت اپوزیسیون آن را چنین می پندارند. هنوز اغلب روشنفکران چپ و راست و دموکرات، ملت های غیر فارس را "قوم" می نامند و حتی یکی از آنان به نام اسماعیل نوری علا جایی گفته است که " اگر عرب ها در ایران استقلال بخواهند، دیگر مردم ایران آنان را خواهند خورد". ومشخص نیست که از نظر این فعال سیاسی، این "بقیه ایرانیان" جانور آدمخواراند یا انسان شهروند . این را نیز بگویم که جامعه ایران در مورد مساله ملی از قافله تمدن جهانی فرسنگ ها عقب است . ودیدیم که در مورد اجرای اصل پانزده قانون اساسی هم روشنفکران و فرهنگمداران ریش و سبیل دار فرهنگستان ج اا با تدریس به زبان های غیر فارسی در مدارس ابتدایی مخالفت کردند و هم سرهنگان سپاه.

ایران همچون بسیاری از کشورهای جهان کشوری چند ملیتی است و از دوران صفویه تا اوایل قرن بیستم، نام "ممالک محروسه" را یدک می کشید. در دوران قاجار، افزون بر ایالت ها و ولایت ها، ما شش مملکت در ایران داشتیم: مملکت عربستان (خوزستان کنونی) ، مملکت لرستان، مملکت کردستان، مملکت آزربایجان، مملکت گیلان و مملکت خراسان. لذا بر مبنای این حقیقت تاریخی و تجارب دیگر ملت های جهان می توان راه حلی برای مساله ملی در ایران پیدا کرد زیرا مخالفت یا نادیده انگاشتن این مساله راه به جایی نخواهد برد و دیر یازود باید درمان آن را جست. از حق تعیین سرنوشت تا بی حق و حقوقی در ایران فاصله فراوان است اما این فاصله را پیکار همه ملل ایران برای دموکراسی و آزادی و برایری پر خواهد کرد.