راسيسم فارس

قرن بیستم شاهد فجیع ترین و وحشتناک ترین کشتار و قتل عام میلیونها انسان بی گناه ناشی ازسیاست حکومتها ی gorbanایدولوژیک محور از نوع نژادی مثل حکومت نازی ها و… بوده است. حوادث هولناک جنگ های جهانی و تصفیه های نژادی ناشی از آن، جامعه جهانی را بر آن داشت تا جهت جلوگیری از تکرار فجایع مشابه به فکر ایجاد یک نظام دسته جمعی بین اللملی مثل جامعه ملل، سازمان ملل متحد و سازمانهای وابسته به آن بیفتد.

با تاسیس سازمان ملل در سال 1945 و متعاقب آن تصویب “منشور جهانی حقوق بشر” در سال 1948 از سوی مجمع عمومی سازمان ملل و همچنین تصویب کنوانسیونهای حقوقی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مدنی قابل پذیرش در سطح جامعه بین المللی و ایجاد مکانیزم های تشویقی و اجرایی آنها در راستای  حفظ و تامین کرامت انسانی فارغ از رنگ پوست، نژاد، زبان، دین و مذهب و جنسیت… گام های مهمی بر داشته شده است. در ادامه تلاشهای مذکور مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1963 با تصویب ” کنوانسیون‌ بین‌المللی‌ رفع‌ هر نوع‌ تبعیض‌ نژادی‌” با تاکید برابری تمام انسانها فارغ ازهر گونه تفاوتهای اتنیکی، نژادی و رنگ پوست، هر گونه تبعیض بر اساس تفاوتهای اتنیکی را به منزله نقض مفاد مندرج در “اعلامیه جهانی حقوق بشر” دانسته است. دو سال پس از تصویب این کنوانسیون‌، مجمع عمومی با تصویب “قرارداد بین‌المللی‌ رفع‌ هر نوع‌ تبعیض‌ نژادی”‌ دولتها را موظف نموده که جهت جلوگیری از اعمال  تبعیض نژادی، قوانین پیشگیرانه و تنبیهی قضایی و اداری و سایر تدابیر را اتخاذ نمایند. درادامه این روند در سالهای بعدی هم اقدامات متعددی از طرف این سازمان انجام پذیرفته است که به دلیل طولانی شدن بحث از ذکر تمامی آنها صرف نظر می کنیم. به موازات گسترش روند جهانی شدن در دهه 70، مباحث حقوق بشر هم جهانی شده و در دهه 90 میلادی به موضوع مهم بین المللی تبدیل شد و در آمریکا، اروپا و آفریقا مکانیزمهای منطقه ای حقوق بشر تنظیم گردید و سازمانهای حقوق بشر بین المللی مانند “سازمان عفو بین الملل” و “سازمان دیدبان حقوق بشر” … و سازمانهای محلی به سرعت توسعه یافتند. از نتایج بارز این تلاشها و فشارهای  بین المللی می توان به مورد رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی اشاره کرد که پس از دهه ها در سال 1994 با گردن نهادن بر سازوکارهای دموکراسی عملا به رژیم آپارتاید پایان داد.  

 

بعد از وقوع فلاکتهای اتنیکی دهه های گذشته، امروزه گفتمانهای نژاد محوربا استناد به کنوانسیونهای بین المللی حقوق بشر جرم محسوب می شود و حتی در قوانین داخلی بسیاری از کشورهای جهان از جمله اکثر کشورهای اروپایی، آمریکا و کانادا… نژادپرستی به عنوان جرم در تمامی اشکال آن (اتنیکی، دینی و مذهبی و فرهنگی…) گنجانده شده است. علیرغم تحولات مذکور در دنیا، متاسفانه ما در ایران  شاهد رواج تفکرات نژاد محور آریایی ساخته و پرداخته محافل منسوخ شبه علمی قرن هفدهمی و هیجدهمی در اروپا هستیم که هم اکنون در سرزمین مادری آن جرم به حساب می آید. این تفکرراسیستی وارداتی که به برتری” نژاد آریایی ـ ایرانی” از غیر ایرانی (ترک، عرب…) استوار می باشد با به قدرت رسیدن خاندان پهلوی پا به عرصه گذاشته وبا شعار یک ملت، یک زبان، یک پرچم، یک… تحت لوای دولت ـ ملت مدرن در کشور کثیرالملله اقدام به هویت زادیی از راه آسیملاسیون، انکار، تحقیر و توهین نژادی از سایر ملتها می کند. وقوع انقلاب اسلامی در سال 1979 ( 1357ش) تفکر نژاد باور عظمت طلب باستان گرانه “ملت محور”، موقتا جای خود را به ایدولوژی شیعی “امت محور” سپرد. بدین ترتیب روحانیت تازه به قدرت رسیده برای تثبیت قدرت و مشروعیت خود تلاش نمود، هیجانات ملی و انقلابی جامعه در مسیری متفاوت کانالیزه نماید. این گفتمان در سیاست خارجی در چارچوب ” تئوری صدور انقلاب” و در سیاست داخلی هم با توسل برگفتمان تکفیرو تهدید، مخالفین سیاسی، دینی و مذهبی را حذف و درپی یکسان سازی جامعه بوده است. جنگ ایران ـ عراق  درتداوم و استحکام و نهادینه سازی این سیاست و همچنین در بسیج و تهیج اکثریت سنتی جامعه نقش اساسی ایفا کرد. با فروکش نمودن هیجانات انقلابی جامعه بعد از پایان جنگ و انزوای کشور به سبب سیاست خارجی تهاجمی، افشای فسادهای حکومتی به ویژه طبقه روحانی و فرماندهان سپاه و… اکثریت معتقد جامعه را با شک و تردید مواجه کرد. با ترک برداشتن هژمونی ایدولوژی مذهبی شیعه که به جای ناسیونالیسم آریایی نشسته بود حکومت اسلامی را بر آن داشت تا برای کسب و حفظ مشروعیت خود دست به دامن ناسیونالیسم ایرانی ـ اسلامی با رنگ و لعاب دینی بشود. تلفیق هوشمندانه و زیرکانه دو عنصر به ظاهر متضاد دینی ـ ناسیونالیستی از سوی سران جمهوری اسلامی زیر بیرق “ایرانی_ اسلامی”، امکان استفاده از پتانسیل قدرت هر دو طیف  را  در جهت منافع و سیاستهای داخلی خود فراهم می کند. . نکته قابل تامل اینست که جدای از حافظه تاریخی منفی و ضد عرب وضد ترک ناسیونالیست های باستان گرا که کل عقب ماندگی ها را ناشی از حمله اعرب مسلمان و ترکها می دانند وعلیرغم دشمنی و کین های که از متولیان روحانی جمهوری اسلامی دارند که آنها را نماد اعراب در ایران می دانند، در مقطع فعلی همگام با سیاستهای آنها حرکت می کنند. نا گفته نماند که خود برتر بینی نژادی که در دوران پهلوی پی ریزی شد، در بطن جامعه و در بین قشرهای مختلف اعم از مذهبی و غیر مذهبی بالقوه وجود داشته که فقط وقوع انقلاب اسلامی وقفه ای کوتاه مدت در آن ایجاد کرده بود. همچنانکه این برتری طلبی، حتی در آموزه های دینی و روایات منتسب به پیامبر و امامان شیعه در مورد ایرانیان از جمله در این حدیث منتسب به پیامبر «اگر علم به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانی از فارس  آن را در اختیار خواهند گرفت.»  به چشم میخورد.

نهادینه شدن نگرش برتری طلبانه مبتنی بر عرب ستیزی و ترک ستیزی از طریق  کتب تاریخی و درسی و همچنین رسانه های دولتی صورت می پذیرد. امروزه نمونه های بارز آن در شبکه های اجتماعی در مناسبتهای ورزشی و در محافل ادبی، شبکه های تلویزیونی و مطبوعات و… قابل مشاهده است. بطوریکه یک بازیگر مشهور در برنامه زنده تلویزیون دولتی در شب عید غدیر امسال(94) بدون هیچگونه نگرانی از پیگرد قانونی شروع به نفرت پراکنی نژادی بر علیه اعراب می کند.  جای  تاسف اینکه که تحقیر شوندگان با جمعیتهای میلیونی نقش اساسی درحیات سیاسی ایران داشته و حتی ترکها با حکومت قریب به هزار سال بر ایران در تداوم و بالندگی فعلی آن نقش اساسی بازی کرده اند. علاوه بر آن اکثر کشورهای همسایه ایران،  ترک  و یا عرب هستند. بنابراین نفرت پراکنی نژادی خوراک مناسبی را برای سران ایدولوژی محور جمهوری اسلامی پدید می آورد تا از آن در راستای منافع ایدولوژیکی خود در سیاست خارجی و داخلی بهره برداری نمایند. ماجراجویی های شیعه محور و حمایت از گروهای تروریستی و مخالف در کشورهای همسایه در منطقه، روابط ایران  با دنیا و کشورهای همجوار را تنش آلود کرده و موجب پدید آمدن رقابتهای منطقه ای شده است. از طرفی هم با شدت گرفتن حوادث سوریه و عراق و یارگیری های سیاسی در منطقه، مواضع مخالفین حکومتی با سران حکومتی به شکل غریبی نزدیک شده به طوریکه با اغماض و چشم پوشی به رل حکومت ایران در پیدایش ترور و ناامنی در منطقه، سعی در قهرمان سازی از سرداران سپاه را دارند. تلاقی عقاید بیگانه ستیزی حکومتیان با غیر حکومتیان، فرصت بسیار مناسبی را در اختیار جمهوری اسلامی می گذارد تا  سردی تنور احساسات مذهبی مردم، به خصوص  نسل جوان را با مهندسی افکار عمومی از طریق برانگیختن احساسات ناسیونالیستی به گرمی مبدل نماید.

واکنش شتابزده و تهاجمی مقامات ایران در ساعات و روزهای اولیه حادثه ازدحام حجاج در مکه در تاریخ ۲ مهر ۱۳۹۴ (۲۴ سپتامبر ۲۰۱۵) و با بوق کرنا کردن آن و سعی در بر انگیختن احساسات ناسیونالیستی با رنگ و لعاب مذهبی و به تبع آن همراهی تودهای نژاد پرست ایرانی و فحاشی در شبکه های اجتماعی و خواستار خروج اعراب از ایران در راهپیمایی خیابانی تنها گوشه ای از این اتحاد نا میمون است. نمونه دیگر بهره برداری ماهرانه سردمداران جمهوری اسلامی از روحیات ترک ستیز پان ایرانیست ها در رقابت های ایدولوژیکی منطقه ای خود، کشمکش با ترکیه بر سر مسله سوریه است. در حادثه کوبانی در سوریه، حکومت ایران با ترتیب و کمک به برپایی تظاهرات فرمایشی در قلب پایتخت و شهرهای دیگر سعی در تحریک کردهای ترکیه را داشت که باز هم با همراهی تودهای ایرانی توام بود، در صورتیکه در مواقع مشابه، همین نوع راهپیمایی ها را با خشونت و زندان شنکنجه جواب می دهد. همه اینها در حالی بود که اولا، تقریبا تمام ساکنان غیرنظامی شهر کوبانی به ترکیه پناهنده شده بودند ثانیا، آزادیهای سیاسی و حقوق کردها در ترکیه با تمامی کم و کاستی ها قابل مقایسه با ایران نیست.

این پارادوکس های ضد دموکراسی پیش از آنکه ساخته و پرداخته سران جمهوری اسلامی باشد حکایت از تفکرات نژادپرستانه ای دارد که در جامعه ایران از دوران پهلوی ها تولید و باز تولید میشود. چنین فضایی به سران جمهوری اسلامی این امکان را فراهم می کند تا در شرایط حساس و خطیرکه رژیم با خطر فروپاشی و شورش مردم مواجه است با تمسک به آن فتنه ای به پا نماید و با بحران سازی خارجی و یا داخلی، با اقدام به القاء احتمال خطر جنگ خارجی و یا تجزیه کشور در اذهان، دوباره موافقان و مخالفین را دور خود جمع نماید و رژیم را از خطر احتمالی سقوط نجات دهد.

در کشور کثیرالملله ای مانند ایران که ملیت های مختلفی زندگی می کنند بدون احقاق حقوق اولیه و رفع تمامی اشکال تبعیض به معنای واقعی، سخن از دموکراسی چه از جانب موافقان و چه از جانب مخالفان حکومتی تعارفی بیش نخواهد بود. برغم تصویب و پیش بینی قوانین هر چند ناقص مرتبط با حقوق اقلیتهای اتنیکی، دینی و مذهبی، بر خلاف کنوانسیونهای بین المللی حقوق بشری که حکومت ایران هم متعهد به اجرای برخی از آنها است، اعمال و اجرای سیاستهای تبعیضی  دوره پهلوی ها  هم اکنون در جمهوری اسلامی در قالب گفتمان دینی ادامه پیدا کرده است. در دنیای متمدن امروز حرف از دموکراسی و حقوق بشر با شرط و شروط نه اجرایی و نه قابل باور می باشد. بنابراین شرط تغییر و استقرار دموکراسی در ایران، قبول و گردن نهادن بی کم و کاست به  تمامی اصول دموکراسی است که لازمه یک کشور کثیرالملله می باشد. تا زمانیکه اعمال و افکار متناقض، کینه و نفرت پراکنی نژادی و خود بزرگ بینی از جامعه ایران رخت بر نبسته امکان تغییر ساختار سیاسی و بر پایی دموکراسی هم غیر ممکن خواهد بود. بنابراین لازم می نماید برای حصول به نتیجه، جلو استفاده ابزاری از مفاهیمی مانند، تنفر نژادی، بیگانه ستیزی و مقدس سازی های ارضی و عقیدتی و… گرفته شود. چرا که در خاورمیانه پرآشوب از جمله در ایران، عناصر دینی و نژادی محتمل ترن گزینه ای است می تواند که برای ایجاد بلبشو و سد و شکاف در صفوف آزادی خواهان مورد استفاده قرار گیرد.

قربان عظیمی

اکتبر 2015