جنبش ملی‌

 savalan.ibrahimپریروز شهری نگران از دست دادن باغات انگور خود بود که یکی پس از دیگری قربانی ساختمان سازی و پادگان سازی می‌شد. دیروز شهری نگران خشکیدن دریاچه‌ای بود که ضامن زندگی خوشه‌های انگور بود و امروز شهری منشا نابودی انگور را در نابودی واژگان دره‌چایی، نوکئچر، گول اوستو تحلیل می کند و درصدد احیای همه‌ی از دست داده‌های خود برآمده است. همه‌ی ما در شرایطی متناقض به سر می بریم. شرایطی که خود را در نوعی هراس و نوعی وحشت جمعی متبلور می کند. 


مسئولان شهر ما به آینده‌ای که بخشنامه‌های مرکزی دیکته می کنند با نوعی بی اعتمادی و نگرانی می نگرند.این بی اعتمادی ، مسئولان شهر ما را به سمت گذشته نگری سوق می دهد. اینک به گذشته برمی‌گردیم تا بفهمیم از کجا آغاز کرده ایم و بفهمیم به کجا رسیده ایم و یا در واقع به کجا نرسیده ایم.
در ایستگاه 85 اهانت را فهمیدیم و اسارات را …
در ایستگاه 90 فهمیدیم دریاچه‌ی ما خشکیده و دیگر خوشه‌های انگور را نخواهیم دید. به قیام 5 شهریور خیره شدیم!
در ایستگاه 93 فهمیدیم که مرکز، اورمیه، اسامی محلات، باغها ، انهار و تپه های آن را فراموش کرده است.
گلهای داودی و شمشیر کتابی است نوشته ‌ی «روث فولتون بندیکت» انسان شناس و استاد دانشگاه شیکاگو که در آن به تحلیل فرهنگ جامعه‌ی ژاپن پرداخته است.
شخصیت فرد چگونه شکل می گیرد و و چگونه رفتار می کند؟ این پرسش نویسنده را به آشنایی با دو نمونه‌ی شخصیتی فرهنگ ژاپن یعنی گلهای داودی و شمشیر رهنمون می سازد. عشق به شکوفه ها، پرستش طبیعت و سرزمین مردم مردم ژاپن را وا میدارد تا شمشیر صیانت از سرزمین را به دست گیرند. از منظر بندیکت شخصیت هر ژاپنی بر این دو اصل استوار است و عامل محیطی بیش از عامل غریزی دورنی در شکل گیری شخصیت نقش داشته است. درمیان عوامل محیطی اسامی جغرافیایی و اسامی مکانها مانند فرشته‌ی وحی پیام و جهان بینی گذشتگان را به مردم ژاپن منتقل می کنند. این اسامی خاطرات اجداد را به خاطرات آنها پیوند می زند و مانع گسست فرهنگی می شود.
شاید تا به حال متوجه شده باشید که به دلیل تغییر در ساختار تهران و تعویض در اسامی خیابانهای آن انتقال خاطرات نسلهای مختلف تهران برای یکدیگر به سختی صورت می گیرد و تهران شهر مرگ خاطره هاست. هر خاطره ای که می میرد آجری از بنای شخصیتی و تمدنی فرد می افتد. هر نامی که تغییر می کند کتابی از خاطرات و شخصیتها را با خود می برد واسامی جدید برای تبدیل شدن به سنگی از سنگ بنای تمدن انسانی به زمان طویلی احتیاج دارد. اگر متناسب نباشد وصله‌ای ناجور است اگر از فرهنگ دیگری اخذ شود دملی چرکین خواهد شد.
بندیکت در کتاب دیگر خود با عنوان «الگوهای فرهنگ» صحبت از اختلال درشکوفایی قابلیت ها و استعداد افراد می نماید و به صورت مختصر چنین می نویسد: تمدن هر فرد مواد خامی را عرضه می کند که آن فرد از آنها زندگی خود را میسازد .اگر این مواد اندک باشد فرد از این امر رنج خواهد برد. هیچ فردی نمی تواند بدون کمک تمدنی که در آن شرکت دارد حتی به آستانه‌ی قابلیت‌های خود نیز برسد.
اسامی واقعی محلات اورمیه در ساخت فضای ذهنی و شخصیتی یک شهروند مکمل یکدیگر بوده اند.ولی تغییر دهندگان آن اسامی اصیل هیچ توجهی به بنای فرهنگی ساکنان آن نداشته اند واسامی کاملا بی ربطی را جایگزین آن اسامی بامسمی نموده‌اند.
هر فرد می تواند ارتباط اقلیمی دره‌چایی، نوکئچر، گؤل اوستو، دوققوز پیلله و سوآنباری را درک نماید اما ارشاد، همافر، پنج راه و امام حسین فاقد هرگونه ارتباط معنایی هستند.
از نظر «ادوارد ساتیر» زبانشناس آلمانی‌الاصل آمریکایی میان زبان و تجربه فرد از جهان و یا جهان بینی او رابطه ی مستقیمی برقرار است و این جهان بینی تنها در زبانی عینیت می یابد که واژگان را از صوت بودن نجات داده با زندگی مردم آمیخته و معنادار سازد.
زبان ترکی و اسامی ترکی واقعت بیرونی را برای ذهن ما ترجمه نموده و تجربه ما را از جهان ذخیره می کنند.این اسامی با ورود به اشعار شاعران و بایاتی های و مثل های عامیانه به ابزار فرهنگی شخصیتی و هویتی ما تبدیل میشوند. با هر انعکاس آنها در گفتار عامیانه تعلق ما به آن مناطق تقویت می شود.
نام خیابان زنجیر با فاجعه ی وسوزانده شدن «محمد امین آزاد» وطن گره خورده است که کودکان اورمیه‌ای دست در دست هم داده سرود خوانده عیاران شهر خود را به خونخواهی آزاد وطن تشویق می کردند.
"یوز بارک الله رشید کیمی جاوانا
بیرنو توفنگینی بویادی قانا
آزاد وطن زنجیر یولوندا یانا
کوره‌ده یانماغین موبارک اولسون"
چه کسانی از فراموش شدن این خاطرات سود می برند که کمر به تغیر اسامی شهر ما گرفته اند؟ چه کسانی می خواهند تعلق خاطر ما به خاک و آب کمرنگ شود. چه کسانی می خواهند ما را ازفهم خاطرات اجدادمان عاجز نمایند؟
واضح است که بخشنامه‌ی تغییر اسامی مکانها از ترکی به فارسی همزمان با شکل گیری دولت متمرکز در ایران از طرف بسط دهندگان هویت ایرانی صادر شده است. ولی چرا؟

خودی و غیر خودی از منظر هویت ایرانی

از قدیمی‌ترین فرهنگهای انسانی همواره با تمایل انسان به یافتن یک هویت روبرو هستیم. انسان بر آن است که خود را بشناسد بنابراین در طی یافتن شباهتها و تفاوتها با سایر همنوعان خود بوده است. بنابراین مکانیسم مقایسه به صورت یکی از اساسی ترین مکانیسمهای حیات فرهنگی انسان از آغاز وجود داشته است. از طریق این مکانسیم است که انسان خود را از دیگری جدا کرده و هویت می یابد. بنابراین شاید بتوان دیگربودگی را شرطی اساسی برای زایش هویت به شمار می آورد.انسان برای اینکه بتواند خود را ازدیگری تفکیک کند از طریق مقایسه عمل می کند اما این مکانیسم کمابیش با مکانیسم دیگری نیز همراه است که همان داوری است. قضاوت و بینش نسبت به موجودیت خود و موجودیت دیگری که به شکل یک داوری عمومی و در قالب جهان بینی انسان بروز می کند همه ی خودی ها را به مثابه خدایان و گروههای متفاوت را با خودی ها را شیاطین تلقی می نماید. برای همین یکی از رایج‌ترین رفتارهایی که در جوامع انسانی قابل مشاهده است بیگانه ترسی یا « خنوفوبیا »می باشد که به صورتهای متفاوتی چون نفرت نژادی، نفرت های دینی و نژادپرستی های گوناگون در تاریخ انسانیت بروز کرده است.
تعریف خودی و غیر خودی در ایران نیز از این روال مستثنی نیست. دوگانه‌ی خودی‌های آریایی پاک، اصیل و نجیب زاده در برابرصحراگردان فاقد فرهنگ از باستانی ترین شکل آن تا مدرن ترین انواع آن در سطور کتب مختلف چشم نوازی می کند به طوری که «ناصر فکوهی» نظام مزدائی ساسانی را نظامی درونگرا بیگانه ترس، کاملا قابل مقایسه با اشکال جدید شوونیسم و نژادپرستی معرفی می کند [1]. نظامی که زبان و مکان ایرانی را محور جهان قرار می داد و گرایش شدیدی به شیطانی کردن دیگری و حتی راندن گروهی از انسانهای حوزه ی خود به خارج از حوزه ی اهورائی داشت.
در ایران دوره ی اسلامی از دونمونه شخصیت ایرانی و انیرانی سخن می رود . ایرانی شاعر عارف یا وزیر کاردان است انیرانی عرب و ترک است که زایش هویت ایرانی محتاج عزب ستیزی یا ترک هراسی می باشد.عرب قشونی مهاج توصیف می شودکه بنای باشکوه پادشاهی آنان را در هم ریخته و فرهنگ اصیلی را با خرافات در هم آمیخته و ترک سوار صحراگردی که از غلامی به سرداری رسیده و بعدها در فرهنگ ایرانی مستحیل شده است. برای همین افتخار هیچ یک از بناهای عظیمی که به دست و دستور آنها ساخته شد نصیب نوادگان مستحیل آنها نخواهد شد.
دیگری در مکانیسم هویت سازی ایرانی عرب است ولی زبان عربی در ایران در این جدال، بی طرفانه و فاتحانه نظاره گر است. عرب تخطئه می شود ولی از زبانش در همه ی سطوح بهره می برند. در مقابل حضور گسترده ترکها در ایران باعث شده است خود ترکها مظهر شیاطین تلقی نشوند بلکه زبان ترکی منع شود. به نقل تاریخ یعقوبی چینی ها بعد از جنگ های پیوسته ای که با ترک و تاتار کردند با آنها سازش نمودند به یکدیگر زن دادند و گرفتند [2]. در ایران نیز با ترکهای منهای زبان ترکی سازش کردند. ترکی هراسی یا ترکی فویبا همان اهریمن هراسی باستانی است.
ترکی هراسی خصوصا در اسناد مکتوب به اندازه ای همه ساختار ایران را تحت سیطره دارد که تحمل نام یک دختر خردسال با نوشتار صحیحی ترکی و یا یک تابلو با ترکیب اضافی و وصفی ترکی ممکن نیست. اینکه کلمات ساده ای مانند «آغ و قارا» در نام اشخاص و سلسله های تاریخی و مکانهای جغرافیایی ناردست نوشته می شوند ناشی از هراس کاخ مقوایی هویت ایرانی از زبان ترکی است. زیرا نوشتن درست یک کلمه ترکی یک خودی را از مرزهای اهورائی خارج کرده و به غیر خودی تبدیل می کند. و دایره خودی ها هر روز کوچکتر می گردد.
جلال آل احمد در کتاب غرب زدکی می نویسد: پیشوای روشنکران غرب زده ی ما ملکم خان مسیحی و طالبوف قفقازی هستند. آل احمد بهتر از هر کسی می داند که عبدالرحیم تبریزی معروف به طالبوف در 1250 قمری در محله ی‌ سرخاب تبریز زاده شده و تا 17سالگی در این شهر به سر برده است. و پس از استقرار مشروطیت مردم آذربایجان او را به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب کردند ولی طالبوف نپذیرفت. اما آل احمد او را به خاطر ترکی نویسی قفقازی و غیر ایرانی می خواند [3].
همگان نیک میدانیم که نوع برخورد نویسندگان ایرانی با فرقه ی دمکرات آذربایجان بسیارخارج از عرف تاریخ معاصر است به طوری که پرداختن به آن واقعه به صورت یک تابو به قوت خود باقی است. چیزی که فرقه دمکرات آذربایجان را به تابو تبدیل کرده است رسمیت دادن به زبان ترکی و استفاده از آن در اسناد رسمی به صورت مکتوب بود.
نشریه «بهرام» به صاحب امتیازی عبدالرحمن فرامرزی و سردبیری احمد آرامش از آبان 1325 شمسی مستقیما زیر نظر قوام السلطنه قرار گرفت و نشر خود را به عنوان ارگان حزب دمکرات ایران به ریاست قوام السلطنه ادامه داد.
در اوایل آذر 1325 که قوام سرگرم براندازی دمکراسی آذربایجان بود در نشریه ارگان حزب خود او، احمد آرامش طی مقاله ای دمکراتهای پیشه وری را خودی خواند و خواستار برآوردن خواست آنان شد [4]. اما قوام با استدلال به اینکه خواست آنان یعنی استفاده از زبان ترکی در نوشتار جایی برای خودی بودن آنها نگذاشته است دستور توقیف نشریه‌ی بهرام ارگان رسمی حزب خود را صادر کرد و اینجا ارزش واقعی تابلوهای ترکی اورمیه آشکار میشود زیرا تابو شکنی استفاده از زبان ترکی این اهریمن خیالی ایرانگرائی کاری است کارستان. 
دادگستری تهران در سال 1325 برای محاکمه سرتیپ درخشانی خود را مهیا می ساخت.اما هیچ مدرکی دال بر خیانت ایشان وجود نداشت. تنها یک روزنامه ی ترکی متن توافق وی با نخست وزیر فرقه دمکرات آذربایجان را منتشر ساخته بود. اما دادگاه با عطف به اینکه نمی تواند روزنامه ترکی را به عنوان سند دولتی بپذیرد از محکومیت سرتیپ درخشانی چشم پوشی می کند [5].
از امروز دادگستری اورمیه مجبور است در احضاریه ها و احکام خود اسامی ترکی محلات و خابانهای اورمیه را درج نماید.
انسان ادوار گذشته به دلیل محرومیت از انباشت فرهنگی نمی توانست به مفاهیمی همچون تکثر فرهنگی و نسبیت فرهنگی برسد اما انسان سده‌ی گذشته می بایست با نظام مزدائی ساسانی خداحافظی می کرد.
تابلوهای ترکی اورمیه زنگ پایان صدسال نظام مزدائی را به صدا درآورد. خوشه‌های انگور اورمیه، قیام پنج شهریور اورمیه و تابلوهای ترکی اورمیه، ترکی هراسی موجود در ایران را مرحله به مرحله افشا می کند.

ابراهیم رشیدی ( ساوالان) - زندان مرکزی تبریز 22 مرداد 1393

[1]: ناصر فکوهی-تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی-نشر نی-تهران صفحه 28
[2]: احمد ابن ابی یعقوب-ابن واضح یعقوبی-تاریخ یعقوبی ترجمه محد ابراهیم آیتی تهران-انتشارات علمی و فرهنگی چاپ هفتم 1374دوره دوجلدی / جلد اول صفحه 225
[3]: جلال آل احمد-غرب زدگی تهران -چاپخانه ی افشین 1344 چاپ دوم صفحه 35
[4]: اکبر قاضی زاده-جانباختگان روزنامه نگار- انتشارات جامعه ایرانیان تهران چاپ اول1379 صفحه 608
[5]: خاطرات سرتیپ درخشانی-انتشارات شیرین-تهران بهار 1385