جنبش ملی‌

Mahvash

علي رضا اردبيلي: نگاهي به واقعيت پرطرفدار بودن فرهنگ عامه

واكنش احساسي به مرگ يك خواننده جوان محبوب، نشان داد كه پرطرفدار بودن فرهنگ عامه و ستاره­ها و محصولات هنري آن، يك پديده آشنا براي همه نيست. واقعيت آن است كه هنر مورد پسند عامه هميشه "هنر" از نوع سطح متعارف آن نيست و ميتواند كيفيت هنري بالايي نداشته باشد يا حتي بسيار نازل باشد. اين پديده جنبه جهاني دارد اما در كشورهاي پيشرفته، مثل هر چيز ديگري، قابل مقايسه با انواع جهان سومي خود نيست. اين نوشته را با قصد نوشتن يك يادداشت كوتاه در فيسبوك شروع كردم كه بالاجبار كمي طولاني شد.

 

هنر به معني متداول كلمه از جنبه صرف زيبايي­شنانه و بدون توجه به عملكرد، سودمندي يا طول عمر مخلوق هنري ايجاد مي­شود. بسياري از اقسام هنر زير رشته خود در نوع كاربردي و عامه را هم دارند. هنر كاربردي Applied artبراي عملكرد خاص از قبيل بسته­بندي كالا، تابلو راهنماي در جاده و خيابان، طراحي كالاهاي مصرفي و امثالهم، طراحي گرافيك، طراحي مد، هنر تزئينات داخلي ساختمان بكار مي­رود.

فرهنگ عامه popular culture موضوعي بوده كه نسلهاي متوالي از متخصصين رشته­هاي مختلف را بخود مشغول داشته است. صرفنظر از نظريه­هايي مختلفي كه سعي در توضيح اين پديده دارند، سادگي، قابل فهم عامه بودن و همه­گير بودن، مشخصه اصلي اين نوع از فرهنگ هست. در كشورهاي اروپايي اگر دولتمردان، رهبران كليسا، طبقات مرفه و اشراف هنر رسمي را حمايت ميكردند و خود مخاطب اين فرهنگ بودند، فرهنگ اكثريت بزرگي از جامعه همان فرهنگ عامه بود. امروز نيز اگر موسيقي كلاسيك، اپرا، ادبيات و همه اقسام رسمي هنر، از سوي روشنفكران، اقشار فوقاني طبقات متوسط و نخبگان جامعه حمايت مي­شود، توليدات فرهنگ عامه­اي، مخاطبين خود را در ميان اكثريت بزرگي شامل اقشار ضعيف جامعه، دارندگان تحصيلات پايين، جوانان و نوجوانان متعلق به خانواده­هاي فاقد سنتهاي فرهنگي بالا و مهاجرين و حاشه نشينان دارد. به اين ترتيب اگر در يك شب، سالنهاي مجلل اپرا و تئاتر چند صد نفر تماشاگر دارد، سينماهاي نمايش دهنده فيلمهاي پرطرفدار، هزاران تماشاگر و كانالهاي تلويزيون نمايش دهنده سريالهاي موسوم به "اپراي صابوني" و مسابقات تلويزيوني، صدها هزار تماشاگر دارد.

 

در كشورهاي جهان سوم كه هنر رسمي نيز چندان از سنت و مايه قبل ذكري برخوردار نيست، فرهنگ عامه وضعيت بمراتب سست­تري دارد. در ثاني، آنچه در دنياي پيشرفته محصول هنري زير مجموعه "فرهنگ عامه" حساب مي­شود، چه بسا كه نسبت به محصولات هنري متعلق به فرهنگ رسمي در جهان سوم، از كيفيت بالاتري برخوردار باشد. تفاوت ديگر شايد در ارتباط موقعيت اقتصادي افراد و اقشار با سطح فرهنگ باشد. به اين معني كه در كشورهايي كه ثروت بادآورده از طريق فروش مواد خام به جيب طبقات رانت خوار سرازير مي­شود، اين طبقه مرفه الزاما به فرهنگي مشابه با طبقات مرفه كشورهاي اروپايي دست نمي­يابند و چه بسا تحصيلكردگان جوان طبقات پايين و متوسط، فرهنگي زنگين­ترو رنگين­تر از فرهنگ حاكمان داشته باشند. برخي گزارشها از دوران رژيم پهلوي دوم، خبر از چنين وضعيتي دارد. بعنوان مثال روايتهاي "احمد علي مسعود انصاري" از عادات فرهنگي دربار محمد رضا شاه پهلوي نشانگر سطح نازل ذوق و استنباط هنري درباريان آن زمان است. در ضمن، همه محصولاتي كه در تبليغ انقلاب سفيد، شعارها و مراسم دولتي بكار گرفته مي­شدند، در حد ابتذال زشت و از نظر خلاقيت و پرداخت هنري از شدت فقر، زار مي­زدند. برعكس اگر آفيش يك فيلم يا روي جلد كتاب و صفحه گرامافون از نظر ذوق هنري بكار رفته سطح بالايي داشت، نشانه غيردولتي بودن و اپوزيسيوني بودن محصول بود.

دو نويسنده معروف متعلق به فرهنگ عامه در ايران، حسينقلي مستعان و رجبعلي اعتمادي هستند. اين دو، همزمان با بزرگترين نمايندگان ادبيات معاصر ايران همدروه بوده­اند و در حالي كه رقم سه هزار تيراژ براي كتابهاي صادق هدايت و صمد بهرنگي و غلامحسين ساعدي بسيار بالا حساب ميشد، آن دو بزرگوار به غيراز خوانندگاني كه از طريق مجلات پرتيراژ داشتند، تيراژهاي صدهزار به بالا هم داشتند.

در ايران آريامهري، هنرپيشگان فيلمهاي آبگوشتي از بزرگترين هنرمندان دنيا محبوبتر بودند و عكس آنها زينت بخش روي جلد كتابهاي درسي دانش آموزان دختر و پسر بود. مطبوعات آبگوشتي فردين را "سلطان قلبها" مي ناميدند كه وقعا هم بر قلبهاي زيادي سلطان بود. در آن سالها اگر فيلم فدريكو فليني در يك سينماي كوچك و به مدت كوتاه روي صحنه بود، فيلمفارسي­هايي توصيف كننده قهرمانان شهر نو و كافه هاي ساز ضربي، ماهها در بزرگترين سينماها در اكران بودند. مورد سمبوليك و قابل ذكر ديگر مربوط به "ستاره"اي بنام مَهوَش است. مَهوَش يا معصومه عزیزی بروجردی (1299-1339) همزمان با خواننده خوش صدا و صاحب سبكي چون غلامحسين بنان (1290-1364) بر روي صحنه بود.

با وجود اينكه غلامحسين بنان مدتها رئيس شوراي موسيقي راديو هم بود، در نزد مردم عادي چندان پرطرفدار نبود. اما مَهوَش در مدت نه چندان بلند فعاليت "هنري"اش، معروفيت بينظيري يافت و دل و جان از همه بخصوص طبقات محروم ربود. نوشته ويكي پدياي فارسي در مورد وي خالي از لطف نيست:

"یکی از خوانندگان زن ایرانی در سبک موسیقی کوچه‌بازاری (عامیانه یا لاله‌زاری) در دههٔ ۱۳۳۰ خورشیدی بود. این هنرمند از خوانندگان لاله‌زاری به شمار می‌آمد و از چهره‌های کاباره‌ای تهران بود. مهوش در آغاز در محافل و مجالس خصوصی و عروسی‌ها برنامه داشت ولی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در نخستین کابارهٔ مدرن تهران یعنی کافه جمشید به روی صحنه رفت.

خوانندگی مهوش شمار زیادی از مردم عادی و افراد معروف به داش‌مشدی یا جاهل‌ها (اوباش) را به خود جذب می‌کرد که در بسیاری مواقع رقابت بین جاهل‌ها باعث جنگ و جدال میان این افراد نیز بود. از جمله، بزرگ‌ترین دعوا در کافه جمشید میان گروهی به نام هفت‌کچلان با دیگر اوباش بر سر مهوش اتفاق افتاد. مهوش در چند فیلم سینمایی نیز علاوه بر رقص و خوانندگی بازی نیز کرد. برخی از کارگردانان سینمای آن روز ایران برای تضمین موفقیت فیلم‌های خود حتماً صحنه‌ای از رقص و آواز مهوش را در فیلم خود می‌گنجاندند. عباس شباویز در آخرین سال زندگی مهوش چهار ترانه از او را در فیلم گل گمشده جای داد.

بسیاری از ترانه‌های مهوش تا مدت‌ها سر زبان مردم ایران بود و هنوز نیز گاه اشاراتی به آن‌ها می‌شنوید که نسل‌های بعدی نمی‌دانند این اشاره‌ها به چیست. مانند ترانهٔ «مادر شوهر، دشمنته» یا «این دست کجه؟ کی می‌گه کجه» یا «وقتی که از هند اومدم، این‌قده بودم و این‌قده شدم» یا «غلطه، آی غلطه، غلط‌غلوط و غلطه»."

آنچه در ويكي پدياي فارسي نيامده است، مراسم تشييع جنازه و خاكسپاري مردمي مَهوَش در قبرستان ابن بابويه است. در باره جمعيت بطري به بغل و سياه مست مشايعت كننده پيكر مهوش و اينكه مدتها برسر قبر وي اكيپي از پاسبانان شهرباني براي جلوگيري از نبش قبر وي كشيك مي­دادند، روايات شفاهي زيادي موجود است اما در ميان روايات كتبي، در صفحه سرويس فارسي دويچه وله جملات زير آمده است:

"شاهدان عینی در مراسم تشییع جنازه مهوش اغلب از یک جمعیت پنجاه‌هزار نفری یاد می کنند. مراسمی که تنها آن را قابل قیاس با مراسم تدفین غلامرضا تختی قهرمان ملی ایران می دانند. روزنامه‌ی توفیق در آن زمان نوشت که مردم آیت‌الله بروجردی، مرجع تقلید شیعیان را نیز چنین مشایعت نکردند. می گویند دیوارهای گِلی قبرستان ابن بابویه در اثر ازدحام جمعیت ترک برداشته بود."

ميتوان از موضعي نخبه گرايانه به حال سينه چاكان مَهوَش (حسينقلي مستعان، رجبعلي اعتمادي، محمد علي فردين، سوسن، پرويز قاسمي و...) گريست يا خنديد و ميتوان مثل سيمن بهبهاني و مسعود نقره كار با يك نگاه رويزيونيستي (تجديد نظر طلبانه) از اين "بت صد و پنجاه كيلويي الواط تهران" (بقول جواد مجابي) يك بت و هنرمند مردمي ساخت. اما بايستي اين پديده را شناخت و با ديدن مظاهر و مصاديق آن، بجاي برخورد احساسي، از روي شناخت واكنش نشان داد. فرهنگ عامه حتي در جهان پيشرفته مشخصات خود را دارد و در كشوري كه هر چيزي ميتواند قدغن شود و بصرف قدغن شدن يا نيمه قدغن شدن هم محبوبيت كسب كند، خود زيرمجوعه خاصي است از آنچه در دنيا بنام فرهنگ عامه popular culture ناميده مي­شود. ميتوان و بايد اين نوع فرهنگ را صرفنظر از فارسي يا تركي بودن آن شناخت و آنرا نقد كرد اما بي مهري با طرفداران اين نوع فرهنگ نه كار درستي است و نه راه بجاي مي­برد. هنوز زمان زيادي لازم است تا اين عامه عوام، سلطاني بهتر از فردين و بتي زيباتر از مَهوَش براي خود دست و پا كند.

 

لينك اجراي شعر استاد شهر با مطلع "آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟" توسط زنده ياد غلامحسين بنان

 استكهلم، 17 نوامبر 2014

 

بعدالتحرير: مروز متن بيانيه اي از سوي خانواده مرتضي پاشايي منتشر شد. چند جمله از آن بيانيه چنين است:

«از همه ملت ایران و طرفداران مرتضی پاشایی که در غم خانواده آن مرحوم سهیم هستند تشکر می کنیم و بر خود لازم می دانیم چند نکته مهم را اعلام داریم:

1.طرفداران مرتضی پاشایی کسانی هستند که شفای وی را از طریق برگزاری زیارت عاشورا و دعای توسل می خواستند.

2.شخص مرتضی پاشایی عاشق اهل بیت و اسلام و معنویت و مردم بود.

3.خانواده و خاندان مرتضی پاشایی افرادی در خط انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی و از مریدان اهل بیت هستند.»

 

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي