راسیسم فارس

21 neferبا بهترین روشنفکران و عالمان کشورمان آشنا شویم!! ویا بیانه 21

بیانه 21 استاد زبان و ادب فارسی و تاریخ و فرهنگ ایران یک بیانه‌ تاریخی است، کهبازگشائی از کدهای متن این بیانه می تواند در شناخت سیستم حاکم سیاسی، فرهنگ سیاسی کشور و جایگاه روشنفکر ایرانی به ما یاری رساند.

 

این بیانه از آن رو که توسط بلند پایه ترین استادان زبان فارسی نوشته شده، از لحاظ زبان شناسی و گفتمان سیاسی زبان حاکم نیز قابل تامل است. بی شک جضور افرادی چون داریوش آشوری که فرهنگ سیاسی لغت فارسی را نیز تدوین کرده است، اطلاعات مهمی در زمینه سازندان زبان سیاسی کشور نیز در اختیار ما قرار می دهد.

 

 

"بر پایه‌ی خبرها، در بیستم بهمن‌ماه، تندیس فرزانه‌ی طوس از میدانی به همین نام در شهر سلماس برداشته و به جایی نامعلوم برده شده و نام میدان «فردوسی» به میدان «انقلاب» دگرگون شده است. از آن‌رو که رخدادها و دگرگونی‌های مهم شهری در این سطح می‌بایست با آگاهی و دستور شما و شورای اسلامی شهر باشد، و با توجه به پیامدهای ناگوار منطقه‌ای و ملی، نکته‌هایی چند را به آگاهی می‌رسانیم، به امید آن‌که شنیده شود"

در مقدمه بیانه با دادن نشان فرزانگی به فردوسی وی مقدس سازی شده و در مورد پیامد های ناگوار منطقه ای و ملی نادیده گرفتن این فرزانگی نیزهشدار داده شده است. یعنی 21 نفر از روشنفکرترین انسانهای زبان فارسی از پی آمدهای تصمیمات دمکراتیک شورای شهر ابراز نگرانی کرده اند. روشنفکران کشورمان نهایت نگرانی خود را از جاری شدن دمکراسی بیان کرده اند. در قسمتی دیگری از مقدمه از انتقال مجسمه به یک مکان نا معلوم نیزابراز نگرانی کرده اند. این مرا یاد انسانهای می اندازد که هر روز دستگیر شده و به مکانهای نامعلومی انتقال پیدا می کنند، ولی این 21 فرهیخته هیچ اعتراضی در این موارد ابراز نمی دارند.

 

1-"جایگاه ویژه و بلند فردوسی در فرهنگ و ادب ایران و جهان، زبانزد همه‌ی خاورشناسان بوده و هست و بسیاری از آنان، ایران‌زمین را با نام چنین بزرگانی می‌شناسند و می‌ستایند. آوازه‌ی فردوسی در جهان به اندازه‌ای است که در چند شهر مهم کشورهای اروپایی، از جمله رم پایتخت ایتالیا، میدان‌هایی به نام او و با تندیس‌هایی از پیکر او سال‌هاست که پابرجاست و مایه‌ی بسی شرمساری است که در ایران، سرزمین فردوسی، میدانی را از تندیس و نام او بزدایند. بی‌احترامی به فردوسی که سرآمدِ فرزانگان و شاعران ایران است، از دید همگان می‌تواند بزرگ‌ترین خودزنی فرهنگی قلمداد شود که زیبنده‌ی شهر تاریخی سلماس و مسؤولانش نیست".

 

در بند 1 بیانه استادان از وجود مجسمه فردوسی در کشورهای مختلف دلیل ها آورده اند تا جایگاه ویژه و مقدسی را بر فردوسی بدهند و تفکر آپارتایدی خود در جدا سازی ویژه ها و غیر ویژه ها را به رخ ما غیر فرهیخته ها بکشند. حتی در این زمینه به مستشراقان اوریانتالیست نیز متوسل شده اند. چه اعتراف غم انگیزی که ایران را با فردوسی می شناسند. آری نژاد سازان و برتری طلبان اورپائی در ساخت هویت ایرانی به عمد دست روی سمبلی مثل فردوسی گذاشته اند تا یک شاعری که عرب و ترک را دشمن ابدی و ازلی خود و هویت خود اعلان کرده است سمبل کنند. چون از این طریق است که می تواند در میان ملت های منطقه تخم نفاق و دشمنی را ابدی و ازلی بکارند و استراتژیها استعماری خود را به پیش ببرند. استادان و روشتفکران برتر ما کاش نمونه های از چگونگی کارکرد شورای شهرها در اورپا و یا از چگونگی دمکراسی زبانی و فرهنگی نیز برای ما نمونه های را یادآور می شدنند.

1- "فردوسی با سرودن «شاهنامه» سند یکپارچگی و هویت ملی تمام ایرانیان را ماندگار و جاودان ساخت و به نمادی برای پاسداری از هویت ایرانی و زبان ملی (فارسی) تبدیل شد. از این‌رو، هرگونه بی‌توجهی به این نماد تاریخی، دشمنی و رویارویی با هویت و یکپارچگی ایران، زبان فارسی و بهترین دستاویز برای جدایی‌خواهان و تجزیه‌طلبان می‌تواند باشد."

در بند دوم شاهنامه که در تبریز از آن به اسم "قاسدان نامه"[1] نیز یاد می شود بعنوان سمبل هویت ایرانی و زبان ملی یاد شده است. پایه قراردادن یک متنی که هفتصد سال پیش برای شاهان نوشته شده است به عنوان سند هویت ایرانیان امروزین یک توهین آشکار به شهروندان بخصوص به مردمان عرب و ترک می باشد. این نوع نگاه متحجرانه به مقوله مدرن ملت ، حاکی از عدم درک و فهم مدرن ملت و مشخصه های مدرن ملت و شهروندی در بین روشنفکران کشور است . این نوع تفکر و نگاه در بین روشنفکرانی که در تولید زبان فارسی و ادبیات آن شرکت ماثری دارند، یک فاجعه برای علوم انسانی در کشور ماست. سندیت دادن به یک کتاب که داستان های افسانه ای را نقل می کند به عنوان منبع مشروعیت یک ملت، یک تحجر آشکار و نادیده گرفتن ادبیات سیاسی آفریده شده در این هفتصد سال گذشته و اکتشافات بشری در علوم اجتماعی است. قراردادن زبان فارسی و فردوسی بعنوان سند هستی ملت بجای اصول مدرن حقوق بشر و حقوق شهروندی کاملا می تواند بیانگر این باشد که حامیان زبان فارسی بعنوان زبان ملی همان حامیان استبداد هستند و زبان فارسی خواسته و یا نا خواسته تبدیل به زبان استبداد در ایران شده است. از این استادان باید پرسید. آیا شما فکر می کنید زبان استبداد زبانی ماندگاراست؟

چنین که از نوشته استادان بر می آید آنان هویت ایرانیان را در اشعار افسانه ای هفتصد سال پیش می بینند، که در آن ترک و عرب را دشمن و زن را حقیر شمرده شده است. یعنی این روشنفکران کشورمان هویت ملی را در زبان فارسی و دشمنی با ترک و عرب و تحقیر زن می بینند. و مخالفان این نگاه متحجر را به نامهای مختلف تکفیر می دارند.

3-"قدرناشناسی و کوچک‌انگاری هر یک از بزرگان تاریخ و ادب و فرهنگ ایرانی، از درون یا بیرونِ کشور، از ارج و اعتبار تک تک ایرانیان و غرور و خودباوری ملی ما خواهد کاست؛ در آن صورت چگونه می‌توان به ایستادگی در برابر دشمنان خارجی و تحریم‌ها و تهدیدها ادامه داد و امید داشت؟"

در بند 3 استادان در نهایت استادی از قدر نشناسی و کوچک انگاری بزرگان تاریخ و ادب ایرانی گلایه کرده اند. شنیدن جواب این سوال که آیا نسیمی،فضولی، معجز شبستری، بولوت قارچورلو، حبیب ساهر و هزاران شاعر و نویسنده و اندیشمند زن و مرد ترک از بزرگان این سرزمین هستند یا نه جالب خواهد بود.

در همین بند سه باز مسئله امنیتی نشان داده شده است تا بلکه این اقدام دمکراتیک شورای شهر سلماس به عقب برگردانده شود. باید از این روشتفکران پرسید که آیا تا حالا ایستادگی در برابر دشمن خارجی با تکیه و التماس دعا از فردوسی انجام گرفته است؟ روشنفکران برتر کشورمان برای مقاومت در مقابل تحریم ها هم فردوسی و زبان فارسی را بهترین سلاح و کاراترین سلاح معرفی کرده اند. آیا این 21 نفر نمی دانند که که خودباوری ملی با تکیه بر یک زبان و یک شاعر ممکن نیست؟ مگر ایستادگی در مقابل دشمن خارجی احتیاج به فارس بودن دارد؟ شما به نام دفاع از کشور می خواهید کشور را به روزی بیاورید که قابل اداره نشود. تا نیروهای که شما برای آنان کار چاق کنی می کنید کنترل کشور را در دست بگیرند. آقایان باور کنید شما بزرگترین مشکل امنیتی این کشور هستید.

4. 4-"گذاشتن نام «انقلاب» به جای «فردوسی» شبهه‌ی رویارویی و ناساز بودن این دو را به ذهن می‌رساند که پیامدی ضدامنیت ملی و بر خلافِ رویه‌ی نظام دارد. شاید طرّاحان چنین رخدادی در پیِ القای چنان اندیشه‌ای هم بوده باشند، که جز فرستادنِ پیام‌ِ همراهی به ایران‌ستیزانِ پیرامون‌ ما پیامدی نخواهد داشت."

در بند 4 :21 روشنفکران برتر می خواهند بگویند که اندیشه فردوسی گرا با اندیشه انقلاب سازگار است. یعنی می خواهند بگویند که با انقلاب هیچ مشکلی ندارند. ولی می دانیم که بیشتر فردوسی چیها با انقلاب مشکل دارند و حتی فردوسی از بزرگترین منابع تغذیه ایدئوبوژیک آنانی است که انقلابیان را تخم عرب می دانند. ولی باید خدمتتان بگویم که انقلاب با فردوسی مشکل دارد. چون انقلاب برای برداشتن نابرابرها و برتریها آمده بود و فردوسی نماد نابرابری و نماد تعریف نژادی از هویت است. در حالی که انقلاب انسان محور بود همه در انقلاب بودنند چپ، راست، لیبرال ، ترک، فارس، کرد،بلوچ ، عرب ، شیعه و سنی . حالا اگر انقلاب را دزیده اند و شما به خاطر نژادی دیدن هویت با دزدان انقلاب همکاری می کنید تا اینکه زبان فارسی را پارس بدارید، نژاد پاکتان را از اهریمنان پاسداری کنید.این عمل شما یک فریب کاری بزرگ است. ولی بهتر است بدانید که انقلاب با شما مشکل دارد. چون شما در اصل از کسانی هستید که دزدید. شما از دزدان انقلاب و آرمانهای آن هستید.

"ما امضاکنندگان و تأییدکنندگان این نامه، در کنار آذربایجانی‌های ایران‌دوست و فرهیخته، خواستار بررسی و بازنگری خردمندانه و آینده‌نگرانه‌ی این رخداد با رویکردِ مصلحت کلان کشور و ملاحظات امنیت ملی هستیم و از مسؤولان می‌خواهیم ترتیبی اتخاذ فرمایند تا نام و تندیس فردوسی به میدانی که سال‌هاست آن‌گونه شناخته شده، با احترام بازگردانده شود. حتی اگر در نظر داشته باشید که در میدانی دیگر تندیس فردوسی را برپا کنید، به نظر می‌رسد چنین اقدامِ نسنجیده‌ و تندروانه‌ای به هیچ روی سزاوار و شایسته‌ی استان و شهر شما نیست؛ زیرا همین امر دست‌مایه‌ی تبلیغات جدایی‌خواهان قرار می‌گیرد و در نظر ایرانیان میهن‌دوست، به عنوان پیشینه‌ای ناپسند و نکوهیده در کارنامه‌تان به جای خواهد ماند.".

در بخش پایانی بیانیه: روشنفکران عزیز کشورمان با یاری از ذهن تجزیه طلب و برتری طلب خود مردم آذربایجان را نیز به دو گروه دسته بندی فرموده اند.آذربایجانیانی را که در طرف تفکرات نژادپرستانه و برتری طلبانه آنان قرار گرفته اند را فرهیخته اعلام کرده و مدال فرهیختگی بر آنان لطف کرده و آنان را به نور نژادپاک فر ایده اند- اینجا را فریب داده اند نیز می توان خواند - . آذربایجانیانی هم که ارزشهای جهانی و انسانی امروزین را مدافعه کرده اند، آذربایجانی هستند که فری ندارند و فرهیخته نیستند. این نگاه تحقیر آمیز به انسان بی شک نشات گرفته از ذهن نژادپرست روشنفکران ایرانی و بازمانده از همان فرهنگ اصیلی است که شاهنامه و فردوسی تمثیل گر آن است. همان فرهنگ اجتماعی که درسیستم طبقاتی آن حقوق انسان بستگی به این دارد که در کدام طبقه متولد شده است.

نکته دیگر این است که 21 روشنفکردر بیانه از دولت می خواهد به فردوسی احترام بیشتری بگذارد. یعنی به فردوسی گراها و این روشنفکران احترارم بگذارد و تصمیم ارگانی چون شورای شهر را که با رای مردم انجام وظیفه می کند را نادیده گرفته و با یک رژه نژادپرستانه فردوسی و ارزشهای متحجری را که نام او نمایندگی می کند، را محکمتر از دیروز باز تولید کند. این جریانی که 21 نفر به نمایندگی از آن سخن گفته و نیروهای امنیتی را به مداخله در این امر فرا خوانده اند. جریانی ضد دمکراسی، ضد انسانی و ارزشهای جهانی حقوق بشر هستند.

در آخر نامه به نکته های مهم دیگری نیز بر جلب توجه می کند. اقدام یک ارگان مردمی را ناسنجیده و تند روانه می دانند. منظورشان این است که چرا با متر ما مسائل را نمی سنجید مائی که بواسطه زبان فارسی جایگاه ویژه ای بر خود دست وپا کرده ایم. و داریم از رانت تک زبانی در کشور استفاده می کنیم و برای خود جایگاه ویژه و بالا تری را تعریف کرده ایم. اقدام دمکراتیک شورای شهر را تندروانه هم می دانند. چون واقعا ذهن آنان از درک سرعت آگاهی مردمان کشورمان، خصوصا مردمان غیر فارس از حقوق حقه خود عاجز است. در همین بخش بیانه این عمل را وسیله برای تبلیغ جدائی طلبان می دانند. این 21 نفر با چه مشروعیتی خود را محور و مرکز اتحاد کشور و مردم آذربایجان را عامل نفاق می دانند؟ در جائی دیگر از بخش پایانی بیانه نگرانیهای امنیتی خود را نیز ابراز داشته اند. یعنی فرموده اند که این هویت یک هویت امنیتی و تحمیلی است که توسط نیروهای امنیتی محافظت می شود. اعتراف کرده اند که مشاوران نیروهای امنیتی هستند و از کسانی هستند که در دستگیری فعالان حقوق بشری، شکنجه، زندان و اعدام آنان شریک هستند.

جالب است که این همه استاد زبان فارسی نشسته و یک یک متن پر از تناقض و بر ضد ارزشهای انسانی را نوشته و مدرک دیگری از خود و زبانی که ادعا می کنند زبان عشق و حقوق بشر است را به یادگار گذاشته اند تا تاریخ را شاهدی باشد بر ظلمی که بر ما از طرف این نژادپرستان رفته است.

اومود مهدیان ( ائوره ن)

24 فوریه 2015

لاهه

لینک مربوط به بیانه تاریخی 21 روشنفکر ایرانی

http://isna.ir/fa/news/93120301632/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C

 



[1]در تبریز به داستان های که همراه با غلو و دروغ باشد قاسدان نامه گفته می شود. شاهنامه فردوسی در بین مردم به نام قاسدان نامه فردوسی نیزمصطلح است.