راسیسم فارس

Tacمعین الدین محمدی شاعرو ترانه سرای ایرانی٬ شعری در دعوت تماشگران تیم فوتبال استقلال تهران سروده است که متن آن همراه با کلید گشائی از متن را در نوشته پائین می توانید بخوانید. با توجه به اینکه ادبیات با نشانه هایش بازتاب فرهنگ اجتماعی، سیاسی و سیستم فکری یک زبان است و از طرف دیگر با توجه به اهمیت و نقش ادبیات در باز تولید فرهنگ سیاسی و اجتماعی لازم دیدم از این شعر رمز گشائی کنم.

 

متن شعر:

نشین در خانه ای تاجی، روان شو سوی آزادی

تو بر آن دشمن خونی چو سیلابی خروشان شو

اگر هستی تو فرهادی، و یا هستی تو با ناصر

اگر چو من دلت خوش نیست، ز رفتار امیری ها

در این یک بازی حساس برون کن از سرت کینه

به پا خیز و حمایت کن ز استقلال این میهن

نباش، ها مرد، بی تفاوت کنون هنگامه جنگ است و دشمن در پس دیوار به فکر فتح آزادیست

اگر در خانه بنشینی و سکو را دهی بر دیو

نداری غیرتی تاجی نداری ذره وجدان تو با لنگی شوی یکسان

نشین در خانه ات برخیز وبا یاران بشو همراه

که سکو پر شود از عشق و تیر دشمن بد ذات خورد بر سنگ و برگردد بسوی دشمن ایران

روان شو ای ابر تاجی به روز 20 این ماه به سوی عشق آزادی وبا فریاد تشویقت بشو سدی تو بر دشمن که نستاند عدو جامی

که گیرد ... آن جام و چشمان عدو گردد یکی اشک یکی پر خون اگر در خانه بنشینی، شود سکو ز لنگی

و لنگ پاره تبریز شود، فاتح و گیرد جام

آلا ای با شرف تاجی کونون هنگامه جنگ است نشین در خانه ات بر خیز و که ماندن در نهان ننگ است.

پایان شعر.

کالبد شکافی معانی شعری از این سروده که با صدا و تصویر نیز پخش شده تا در دنیای مجازی نیز بتواند بر افکار عمومی ایرانیان خطاب کند، می تواند ما را به ماهیت اندیشه ایرانی نیز رهنمون شود. تحلیل این شعر،مستلزم شناخت ادبیات حماسی و گفتمان تاریخی و گفتمان سیاسی زبان فارسی است. گفتمان زبانی که از یک طرف نمایندگی آن به خیام و از طرف دیگر فردوسی و شاعران معاصر مانند ماهی صفت و معین الدین محمدی میرسد.

تصاویری که در متن این شعر ارائه شده، تصاویری زنده و حاکم بر سیستم فکری زبان فارسی و دولتی هستند که بر اساس منابع مشروعیتی حاصل از این زبان ساخته شده‌اند. زبانی که یک طرف آن را پادشاهان،دبیران،مغ ها و شاعران درباری تمثیل می کردنند که خواهان ادامه سیستم طبقاتی حاکم ساسانیان بودنند. سیستم طبقاتی که در آن نژاد و خون تعیین کننده ترین معیار استاتوس اجتماعی بوده است. این معیار برای تعین جایگاه اجتماعی، رقابت برای رشد را از بین برده و سیالیت طبقات اجتماعی را نفی می کرد. طبقات دیگر حتی حق تحصیل به زبان خود را نیز نداشتند. شاعری، دبیری و غیره ارثی پدرسالارانه بوده که از پدر به فرزند ذکور منتقل می شدند. همه ملک مال پادشاه بوده که او هم از ملک خود عده ای را بهره مند می‌کرده و بعنوان امانتی به آنان می داده، تا برای پادشاه کار و کارگزاری کنند. استعداد وتلاش فرزند ذکور نقش زیاد مهمی در رشد او نداشته، یعنی انسانها کشاوز، شاعر ویا پادشاه متولد می شدند. کلا خون بزرگترین نقش را در زندگی انسانها ایفا می کرد. نظام اجتماعی، چیزی شبیه به نظام طبقاتی کاست هندی بود. این سیستم فکری مبتنی بر نژاد و خون به جامعه شکل می داده است. این سیستم فکری و نظامی که بر پایه آن بنا شده بود، بی شک خود را با تکیه بر ابزارهای مختلف باز تولید می کرد. مهمترین سازمان و ابزاربازتولید این نظام طبقاتی و سازمان زبان، پادشاهی و دین بود. این نظام زبانی از طریق طبقه ای که کارشان با ارث به فرزندانشان می رسید بازتولید می شود. این طبقه را شاعران و دبیران، مغ ها و پادشاه زاده ها تشکیل می دادند.

بررسی ادبیات زبان فارسی ساختار لغوی، جمله ای و استعاره های بکار برده شده در آن می تواند ما را بر سیستم جهان بینی و فکری زبان فارسی و از آنجا به نظام اجتماعی و سیاسی که بر اساس این زبان بنا شده است راهنمائی کند.

با توجه به نکاتی که در بالا ذکر شد. سعی خواهم کرد، از جهان بینی حاکم بر شعر این شاعر جوان در قرن بیست ویکم و بواسطه آن جهان بینی حاکم بر زبان فارسی پرده برداشته و از پنجره ای دیگر به مفهوم سازی در زبان فارسی با استفاده از این شعر بپردازم.

از متن شعر،

نشین در خانه ای تاجی، روان شو سوی آزادی

تاجی: تاج نماد همین نظام طبقاتی است، که در بالا توضیح داده شد. تاج سمبولی برای تصویر سازی و متفاوت سازی یک انسان و جدا سازی او از جایگاه انسانی به سوی جایگاهی فرا انسانی است، که دارای خصوصیات بی نظیر و متمایز از انسانهاست. شاعردر این بیت کسانی که خود را تاجی می دانند را مورد خطاب قرار می دهد. تاجی اشاره ای است به تاج و تخت ، چون تشکیل تیم فوتبال استقلال در زمان محمد رضا شاه نیز به همین منظور و برای مشروعیت بخشیدن بیشتر به سلطنت بود. این معنا در بیت های دیگر آشکارتر دیده می شود. شاعر فقط طرفداران یک تیم را مورد خطاب قرار نمی دهد بلکه او طیفی را مورد خطاب قرار می دهد که در ادبیات سیاسی ایران به سلطنت طلبها و ملی گراهای تندور معروف هستند، که ایران را متعلق به قوم فارس می دادنند. شاعر خود بخوبی متوجه است که تاج یک نظام اجتماعی پدرسالارانه، نژاد محور و خون محور است. ولی متوجه نیست که بر اساس قواعد این نظام خون محور هر کسینمی تواند شاعر شود. بر اساس نظام اجتماعی تاجی احتمال شاعر شدن ویا دبیر شدن فرزند یک کشاوز چیزی در حد ناممکن است. آگاهی تاریخی شاعر از گذشته افسانه ای، آگاهی است که فردیت را نفی می کند. در این نظام اجتماعی و سیاسی، زبان فردی وجود ندارد و فرد فقط یک شمارش است نه شخصیت. این نوع آگاهی تاریخی که نفی کننده برابری انسانهاست، خواسته ویا ناخواسته شاعر را در خدمت استبداد و گفتمان استبدادی تاج محور قرار می دهد. شاعر در عصر حاضر۲۰۱۵ – که عصر هویت و خصوصا عصر آگاهی بر هویت فردی است، سعی دارد هویت تاجی بودن را بر شنوندگان و خواندگان خود تزریق کند. در این راه با استفاده از زبان حماسی فارسی که در اختیار تاج و برای حماسه سازی از تاج است، در صدد هست تا از میهن در برابر دشمنان خونی دفاع کند. در دنیای شاعر فرد و انسان جایگاهی ندارد. انسان در تعلق خونی معنا پیدا می کند. او چون فرهاد عاشق است، عاشقی که از خود بی خود است و به فکر حفظ نظام خونی است که در آن خون شاعر پست تر از تاج دار است. ولی او چاره ای ندارد چون شاعر تاج و تاجدار است. او چون فردوسی بر تاج و تاجداری شعر می گوید. اگر تاجدار ترک هم باشد او می تواند، به ترک تاجدار بفهماند که تو بعنوان تاجدار صاحب خونی دگر هستی، تو از خون برتری هستی. شاعر امروزی نیز با توجه به این نقطه، هم چون فردوسی در مدح دربار سخن می گوید. این دربار می تواند در آمریکا در تبعید مجبوری باشد یا در لباس ولایت فقیه در تهران. البته شاعر تاج را بر عمامه ترجیح می دهد. استبداد تاجی را مشروع تر از استبداد عمامه ای می داند.

آزادی : در این بیت شاعر با استفاده ماهرانه از استعاره، آزادی را هم در معنای مکانی آن و هم در معنای کلامی آن به کار می برد. در معنائ مکانی آزادی شاعر آگاه است که طرفدار ترک تراختور با فتح استادیوم آزادی می تواند ادعا کند، که من صاحب خانه ام نه متجاوز، نه بیگانه، نه آنطور که در تاریخ تصویر سازی کرده اید. فتح استادیوم آزادی می تواند به شاعرو زبان حاکم و مستبد او، آزادی را در مفهوم امروزی آن معنا کند. از طرف دیگر فتح مکانی استادیوم آزادی می تواند ترک را به این آگاهی برساند، که او اقلیت نیست، بلکه او اکثریتی است که با یک مهندسی استعماری اقلیت سازی شده است. این در حالی است که شاعر و جهان بینی او ادعا دارد که تاریخ این کشور فارس است. فتح استادیوم آزادی به شاعر و گفتمان حاکم این پیام را می رساند که تاریخ شما کل واقعیت نیست. ترک به این خود آگاهی رسیده است که واقعیت تاریخ نیست و تاریخ نیز واقعی نیست. تاریخ آفریده زبان است، زبانی مسلط بر دربار، نه زبان مردم و خلق. زبان اقلیت تاجدار، تاجدارترک ویا تاجیک. در حالی زبان خلق زبان بیاتی‌ها و رباعی‌هاست. زبان خلق، زبان دیگری است که شاعر درباری در رقابت با آن عاجز است. شاعر درباری با قرار گرفتن در کنار دربار و قدرت مطلقه شاعر می شود و زر می گیرد. او زبان را وسیله ای برای برتر کردن پادشاه و نژاد او می کند. نژادی که وجود خارجی ندارد . فقط زبان استبدادی است که باید در مغز انسان مانقورت[1] سازی شده تزریق شود تا او خود را هر روز بیشتر فراموش کند تا او تماما فرد بودن خود را فراموش کرده و نوکر و کارگزار پادشاه شود، حتی اگر شاعر هم باشد شاعر درباری شود. در معنای کلامی نیز شاعر اینجا آزادی را همچون شعار دموکراسی آریائی که در جنبش سبز سر داده می شد، تلقی و بیان می کند. در جهان بینی شاعر برد تیم فوتبال استقلال که تمثیل گر تاج تاریخی و استقلال ایران است، آزادی معنا می کند و در مقابل برد تراختور را که تمثیل گر ترک و آذربایجان است، پایان آزادی تلقی می گردد. در حالی که تراختور یک تمثیل نژادگرا نیست. بلکه یک تمثیلی است از مقاومت انسان آگاه به هویت فردی و جمعی خود در مقابل هویتی که در پادشاه ویا ولایت فقیه ذوب شده است.

به پا خیز و حمایت کن ز استقلال این میهن

استقلال: اگر چه استقلال اسم یک تیم فوتبال است که قبلا تاج بوده است. شاعر در اینجا استقلال کشور را در نظر گرفته و آن را مرتبط با تاج می داند. استقلال فقط با وجود تاج می تواند معنا داشته باشد ویا تاج را ضامن استقلال کشور می داند. او بدون تاج احساس نگرانی شدیدی از استقلال کشور می کند. البته عمامه هم می تواند استقلال را نگاه دارد تا در آینده تحویل تاج داده شود. اگر این اتفاق هم نیفتد، که امیدی زیادی بر آن نمی رود، شاعر و شاعرانی که از این آگاهی زبانی و جهان بینی می آیند عمامه را هم می توانند شرط استقلال کشور قرار دهند. چنانکه شاعران و روشنفکران بیشماری اززبان فارسی در میان خود تقسیم کار کرده اند و یک گروه از آنان برای تاج و گروه دیگری برای عمامه می نویسند. عده معدودی هم هستند که برای میهنی می نویسند که تاج و عمامه آنرا تعریف کرده اند، نه ساکنان روی خاک.

میهن:در ادبیات فارسی کلمه کاملا روشنی است . مهین کلمه ای است که بیشتر مزین ادبیات کلامی و نوشتاری طیف ملی گرای کشور است. استقلال میهن هم اشاره به تیم فوتبال استقلال بعنوان یک تیم میهنی در مقابل تیم غیر میهنی تراختور است. در نگاه دیگر نیز استقلال میهن وابسته به برد تیم فوتبال استقلال دارد. یعنی برد تراختور استقلال میهن را به خطر می اندازد و تیم فوتبال تاج که الان مظهر استقلال شده میهنی و تراختورغیر میهنی است. غیر میهنی که درابیات پیشین به عنوان دشمن خونی تعریف و در ابیات دیگر به عنوان عدو و دیو از ان تصویر سازی شده است. این نگاه شاعر بی جا نیست، چون تراختور میهن را در مفهوم تعلق آن به قوم فارس و نژاد آریائی را زیر سوال برده است. از طرف دیگر دولت نیز تراختور را بعنوان سمبولیزه کننده هویتی غیر فارسی خطری برای امنیت ملی تلقی می کند. تدابیر شدید امنیتی و دستگیری برخی از طرفداران تراختور که بدون هیچ اقدام خشونت آمیزی تیم خود را تشویق می کنند، منعکس کننده نگاه رژیم سیاسی حاکم است. قلمداد کردن تیم فوتبال استقلال به عنوان تیمی میهنی و تراختور به عنوان غیر میهنی نظام آگاهی تاریخی شاعر و بواسطه آن قسمتی از ادبیات فارسی مبنی بر دشمن بودن ترک را یکبار دیگر آشکار می سازد.

نباش، ها مرد، بی تفاوت کنون هنگامه جنگ است و دشمن در پس دیوار به فکر فتح آزادی است

آزادی: آزادی لغتی است رویائی، که حد و سغورآن در زبان شاعرهنوز تعریف نشده است. تصویر او از آزادی یک رویا است. رویائی که در آن، تاج آزادی را معنا کرده است. در رویائی زبانی او آزادی بین دو لب پادشاه تاج به سر معنا شده است و در عمل امروزی نیز آزادی بین دو لب ولایت فقیه عمامه به سر معنا شده است. در این بیت آزادی در معنای مکانی آن نام مکانی است، که قبلا اسم آن مکان آریا مهر بوده است . ولی آزادی در اینجا برای شاعر علاوه بر اسم مکان یک استعاره است. شاعر طرفداری از تاج را عین آزادی می داند و برای او آزادی مساوی است با حمله به دشمن خونی که قصد دارد، میدان آریا مهر را به میدانی آزاد برای رقابت آزاد تبدیل کند می باشد. آزادی در جهان بینی شاعر با اقتدار تاج آریامهری میسر خواهد شد. بدین جهت او برای محافظت از آزادی حتما باید از تاج دفاغ کرده و از شکست آن جلوگیری کند. اما در اینکه شاعر چگونه در اقتدار تاج آریامهری خواهد توانست به عنوان یک فرد هویت فردی داشته باشد سوالی است، که لازم نمی داند به آن فکر کند.

نشین در خانه، ای تاجی روان شو سوی آزادی

تو بر آن دشمن خونی چو سیلابی خروشان شو

دشمن خونی: دشمن در تعریف شاعر انواع مختلف دارد که یکی از انواع آن دشمنی خونی است. جهان بینی خونی و نژادی شاعردشمن را نیز خونی می کند. دنیای خون آلود شاعر در بیت های بعدی به او این حق را میدهد که دشمن خونی را با یک چشم گریان و با دیگر چشم خونین به خانه خود بفرستد. این احتمالا می تواند اشاره باشد به طرفداران تیم والیبال تیم اورمیه که در دنیای خون محور شاعر، هم خون همین تراختورچی ها بودنند، که با یک چشم گریان و یک چشم خونین روانه "سر ایران " [2] شدند. سری که یک چشم آن همیشه گریان و دیگری خونین بوده است. در ادبیات زبانی که شاعر بدان شعر می سراید دشمن خونی، دشمنی است که فقط با جاری شدن خون آن این دشمنی می تواند پایان یابد. در اینجا شاعر تاج و ترک را دشمن هم می داند. چون از نظر درک و آگاهی تاریخی او پادشاه، تاج و نژاد محوری است که به تاریخ معنا می دهد. از نظر آگاهی تاریخی شاعر، ترک بر تاج و پادشاهی نژادمحور او پایان داده است. شاعر در نقطه ازجهان بینی زبان فارسی ایستاده است که در آن ترک وحشی، قاتل و متجاوز است. البته این اواخر به خرنیز تبدیل شده بود و از مرز پر گهر که پر از گوهرهای تاج پادشاهی بود حفاظت می کرد. ولی به تازه گی تجزیه طلب، خائن، پان ترک، بی سواد، تاریخ نادان، نوکرکشورهای خارجی و از این قبیل ها شده است.

اگر هستی تو فرهادی، ویا هستی تو با ناصر

فرهاد: فرهاد یک کوه کن حرفه ای است و پادشاه او را برای کندن کوه به خدمت می گیرد تا بتواند کار فوق العاده ای انجام داده و شیرین را برای عشق بازی با خود راضی کند. ولی فرهاد خود عاشق شیرین می شود و به عشق شیرین کوه را می کند.   در این بیت نیز شاعر از یک اسطوره زبانی و افسانه ای دیگر استفاده می کند. فرهاد که در زبان فارسی و ادبیات آن عاشقی است پر عشق که برای رسیدن به عشق کاری غیر ممکن را می خواهد ممکن کند است . در ابیات قبلی شاعر از پادشاهان و طبقه بالا سمبول سازی کرده است. دراین بیت بر خلاف بیت های دیگر ناگهان به یک اسطوره مردمی تر دست می زند تا طرفداران استقلال و تاج را دعوت به رفتاری عاشقانه کند تا با عشق به تاج، استقلال کشور را پاس بدارند. ولی شاعر باز فراموش می کند، که در دوران حاکمیت تاج نیز این کشور استقلالی از خود نداشت. حتی فراموش می کند که تاج بر اساس حمایت استعمارگران بر کشور حاکم شده بود. احتمالا شاعر کودتای سید ضیاء طباطبائی و کودتای 28 مرداد برای استقلال کشور را ضروری می داند چون در دنیای شاعر، استقلال مساوی تاج است. حتی اگر این تاج وابسته به قدرتهای استعماری هم باشد دردی نیست.  

ناصر: اگر هستی تا با ناصر، شاعر از یک طرف ناصر را دراینجا به معنای فاعلی آن یعنی ظفر و پیروزی بکار می برد. از طرف دیگر نیز ناصر حجازی ترک را که افسانه تیم تاج بود، به ما اشاره می دهد. ولی شاعر فراموش می کند که این افسانه (ناصر حجازی) نماد تحقیر بود. ناصر را در اوج افسانه بودنش، می شد با یک جمله "دیگه ترکی" تحقیر کرد. با این کلمه می توانستی تمام آن افسانه را بر زمین به مالی.

نباش ها مرد بی تفاوت کنون هنگامه جنگ است

مرد: درجامعه سنتی مرد پایه و اساس جامعه است چون انتقال ارث از طریق او مورد قبول است. چون تاج ، یک نظام پادشاهی و پدرسالارانه است که مرد در آن جایگاه برتر را داراست. شاعر به خوبی آگاه است که زن نمی تواند به جنگ برود، رفتن زن به این جنگ که در استادیوم است فعلان ممکن نیست. البته شاعر در این مورد سخنی نمی گوید. چون او می داند با اینکه آریامهر زنان را زیاد عاقل نمی داند[3] ولی برای اینکه وجهه خوبی به تاج بدهد، به زنان اجازه ورود به استادیوم را می داد.

شاعر وضعیت فعلی را یک وضعیت جنگی تصویر می کند. او بر ما آشکار می سازد که جنگی در میان است نه مسابقه فوتبالی. شاعر که نماینده تاج است و نیم نگاه گرمی هم به عمامه دارد، اعلان جنگ کرده است . ولی تراختور بی خبر از جنگ برای صلح به ورزشگاه رفته ، ولی شاعر بر ما معلوم می کند که تراختور در یک منطقه جنگی در مقابل یک هجوم تمام عیار درگیر دفاع است . دفاع از زبانی که تسلیم تاج نشده است.

نداری غیرتی تاجی نداری ذره وجدان تو با لنگی شوی یکسان

غیرت تاجی : شاعر در این بیت نوع دیگری از غیرت را وارد ادبیات فارسی می کند. غیرتی که بیانگر داشتن صفات مردانه شدید است و یک مذکر که با تولد صاحب آن می شود و این صفتی ذاتی و جوهری است. شاعر در اینجا یک صفت ذاتی دیگری- غیرت تاجی- را نیز بر هم زبانان خود به هدیه می آورد. تا پارسی زبان غیرت تاجی را هم بعنوان یک غیرت جدید یاد بگیرند. غیرت تاجی در جنگی که تاج بر علیه مخالفان تاج و برتری ذاتی و خونی او قد علم کنند، وارد صحنه شده و دشمنان تاج را نابود خواهد کرد. شاعر فراموش می کند که همین غیرت ساده روزانه هزاران زن را مورد تعددی و آزار قرار داده و با اسید پاشی بر صورت آنان کلمه غیرت را زنده نگه می دارد. حال شاعر بر غیرت ساده ای که در آفرینش این همه فاجعه انسانی در جامعه ماثر بوده است، غیرت تاجی را نیز اضافه می کند. تا این غیرت جدید تاسیس از طرف شاعر خدمات شایان خود را و به مرزپرگهر تقدیم و ارزانی کند.

که سکو پر شود از عشق و تیر دشمن بد ذات خورد بر سنگ و برگردد بسوی دشمن ایران

دشمن بد ذات: در این بیت شاعراز دشمنی سخن می راند، که ذات بدی دارد و ذاتا بد است. در دنیای زبانی و فهمی شاعر همه چیز ذاتی و خونی است. شاعر ذات تمیز آریائی دارد ولی دشمن ذات بدی دارد. این دو ذات همیشه درگیز هستند. ترک دشمنی اهریمنی است که ذات بدی دارد و قابل اصلاح نیست و باید نابود گردد. در دنیای زبانی شاعر همه انسانها با صفات ذاتی متولد می شوند. همانطورکه شاعر می دانند که او ذاتا شاعر متولد شده، شاعر در اینجا یادگیری، تفکر را رد و همه صفات را منشعب از ذات می داند. شاعر عشق را مقدمه بر آزادی می داند، در حالی که انسان امروزی آزادی را بر عشق ترجیح می دهد. ویا به عبارت بهتر آزادی را مقدمه عشق می داند. آزادی که در داخل قانون در پارلمانها تعیین می شود. ولی شاعر به ما می گوید که عشق به تاج، آزادی را نیز بر ما خواهد آورد. شاعر وام دار ادبیاتی است که در آن ترک بد ذات است. بدین جهت شاعر چیز جدیدی و ثروت جدیدی بر گنجینه زبان فارسی نمی آفزاید، در این زمینه او تنها یک باز تولید کننده است .

روان شو ای ابر تاجی به روز 20 این ماه به سوی عشق آزادی وبا فریاد تشویقت بشو سدی تو بر دشمن که نستاند عدو جامی

ابر تاجی: ابر تاجی صفت برتری است افزون بر برتری های فراوان تاج، تاجدار و تاج پرست که شاعر اینجا برای فرستاند مردان به میدان جنگ از این واژه استفاده می کند. تا در میدان جنگ کسی که در طرف تاج می جنگد، بدان که در صورت خوب جنگیدن لقب ابر تاجی را خواهد گرفت. یعنی کسی خواهد شد که بواسطه ذوب شدن در تاج ابر خواهد شد ابری که ذوب شدن در یک قدرت و استبداد است و ذوب شدنی که قدرت استبدادی را بازتولید می کند.

عدو: عدو هم در ادبیات فارسی نوعی از دشمن است که حد و حدود مد نظرتاج و تاجدار را رد شده و دارد به دشمن تبدیل می شود. تراختور و طرفداران آن حدود تعین شده از طرف تاج را گذشته اند. این ظلمی است بر تاج دار، تراختور و طرفداران آن به ظالم تبدیل شده اند. چون اطاعت از تاج امری بدون سوال و اعتراض است. اطاعت نکردن از تاج و خروج از حدود تعین شده توسط تاج، ظلم به تاج و تاجدار است.

اگر در خانه بنشینی، شود سکو از لنگی پر

و لنگ پاره تبریز شود، فاتح و گیرد جام

لنگ پاره تبریز یکی از ابتکارهای شاعر و ثروتی است که بر زبان فارسی ارزانی کرده است. لنگ پاره تبریز بر گرفته از ادبیات، زبان و تاریخ رسمی است که بر اساس آن تبریز همیشه مورد تجاوز ترکها و مغولاها بوده است. بر اساس ادبیات رسمی دولت فارسی، آذربایجانیها و مرکز آن تبریزیها یک نسل متولد شده از تجاوز ترکها و مغول ها هستند که ادعا می کنند ترکند. شاعر می توانست این را با دلی سوزناک نیز بیان کند. ولی شاعر می داند که این گفتمان رسمی در مورد هویت آذربایجان و تبریز گفتمان مرده ای است. بدین جهت او اینبار سرپوشیده به تجاوز تهران و سرکوبهایی که تهران چه زیر فرمانروای تاجدار و چه زیر فرمانروای عمامه دار بر تبریز داشته است اشاره می کند. تا هم یادآوریی باشد و هم تحقیری بر اینکه تبریزی لنگی است، آنهم از نوع پاره آن! شاعر این نکته مهم را نیز فراموش می کند که طرفداران تراختور را فقط تبریزیها تشکیل نمی دهند. طرفداران تراختور در تهران،کرج همان تعداد است که در اردبیل، اورمیه و مراغه نیز هست.

شاعر در آخرشعر فرمان جنگ را صادر می کند تا با بسیج عمومی تاجی های باشرف دشمن خونی را شکست دهند، تا میدان آزادی برای تاج و طرفداران تاج بماند، و لنگ تبریز که در راه برچیدن استبداد در ایران، توسط نیروهای مرتجع شریعت گرا و باستانگرا پاره شده است نتواند در میدان آزادی جولان آزادی دهد.

ولی برغم تمام تلاش نگران شاعر و طرفداران تاج و عمامه تراختور شخمی بر استبداد در ایران انداحته است تا دمکراسی کثراتگرا را بکارد.

اومود مهدیان ( ائورن)

2015

لاهه

 



[1]مانقورت اشاره است به انسانی که از هویت فردی و گروهی خود توی خالی شده و هویت دیگری بر او تحمیل شده است . مانقورت در هویت جدید خود را نوکر و گوش به فرمان ارباب خود میداند و اوامر ارباب را به جا می آورد. او دیگر خود را به یاد ندارد، حتی تلاش مادر برای یادآوری هویت انسانی به مانقورت نیز می تواند بی نتیجه باشد. این شخصیت از خود بیگانه شده برگرفته از رمان "روزی به درازای یک قرن" چنگیز آیتموتف است.

[2]اشاره ای است به اینکه ادبیات شوونیستی در آذربایجان را سر ایران می داند.