راسیسم فارس

تازه‌ترین مطلب سید جواد طباطبایی در جایگاه سرمقاله شماره سوم نشریه «ایرانشهر امروز» با عنوان «زبان ملی و برنامه آموزش زبان‌های Javad Tabatabaei 300x187محلی»، بیش از آن که حاوی نکات تاریخی و فکری باشد، بیانیه ای سیاسی است که پیام «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد» به منظور حفظ وضع موجود و نظام جمهوری اسلامی را در لفافه‌ی دروغینِ «ایران‌گرایی» به مخاطبش قالب می‌کند. این نوشتار به طرزی عجیب از سویی قسم «ولی فقیه» دارد و از سوی دیگر «دم رفیق مائو» را! اینجا قصد دارم متن طباطبایی را از منظر «بیانیه سیاسی» که «اشارات تاریخی و ادبی» را ابزارگونه و تحریف آمیز به خدمت گرفته است تحلیل کنم.

 

به چندین مورد تاریخی و ادبی که دکتر طباطبایی به تکرار در این نوشتار هم به آنها پرداخته اشاره می کنم:

 

۱) دده قورقود اسطوره ترکان است که از سوی مجامع آکادمیک و فرهنگی هم به رسمیت شناخته شده و سال 1999 را یونسکو به اسمش نامگذاری کرده است. بیشترین نشانگان هویتی و زبانی و فرهنگی دده قورقود مربوط به سرزمین های آذربایجان و آناتولی بوده و داستانها ربطی به قزاقستان ندارد. نخستین بار در ایران به سال 1355 بود که ترجمه ای فارسی از آن منتشر شد و سپس متن های ترکی آذربایجانی در چندین تحقیق انتشار یافتند. دکتر طباطبایی معلوم نکرده که در دهه سی شمسی چه کتابی را در کتابفروشی های تبریز دیده و بی محابا آن را دده قورقود دانسته است؟ متنی از این داستان/اسطوره (شجره التراکمه) نیز وجود دارد که ابوالغازی بهادرخان آن را در قرن 16 میلادی به زبان ترکمنی نوشته است.

 

۲) کتاب قوتادقوبیلگ را یوسف خاص حاجب در دوران حکومت ترکان قراخانیان و در کاشغر نوشته است که دکتر طباطبایی آن را محصول قیرقیزستان دانسته است؛ حال آن که در قرن 9 میلادی کشوری به این نام وجود نداشته است.

 

۳) مطابق نوشته های تاریخی معتبر و حتی به شهادتِ برخی از تاریخ نگاری های رسمی دستوری، اینکه زبان فارسی تنها زبان رایج در سطحِ دیوانی و کشوریِ ایران بوده باشد حداقل تا قبل از دورانِ معاصر محلی از اعراب ندارد. آثار و تألیفات برجای مانده از چهارده سده‌ای که دکتر طباطبایی روی آنها تاکید دارد نشان می دهند که سه زبان فارسی، ترکی و عربی همراه با هم و در مقاطعی با شدت و ضعفِ متفاوت زبان دیوان و عالمان و شعرا و… در ایران بوده است.

 

۴) زبان ترکی آذربایجانی بمانند هر زبان دیگری تاریخی دارد و فراز و نشیب هایی که از دوره شفاهی تا نضج گیری ادبی و تحول زبانی را دربرمی گیرد. در دویست سال گذشته ترکی آذربایجانی همانند فارسی و عربی با ارائه متن های مدرن در ادبیات و هنر و علوم، پایه ای از رنسانس فرهنگی و هویتی ترکان آذربایجان را ظاهر ساخته است؛ حقیقتی که مورد تمسخر طباطبایی قرار دارد. نگارش نخستین رمان «آلدانمیش کواکب» (ستارگان فریب خورده)، نخستین درام (تمثیلات) و نخستین متن تنقید اجتماعی و دینی (کمال‌الدوله مکتوبلاری) به این زبان توسط فتحعلی آخوندزاده، انتشار نخستین روزنامه ترک آذربایجانی (اکینچی) توسط حسن بی زردابی، تدوین نخستین اپرای ترکی آذربایجانی (لیلی و مجنون) توسط اوزئیر حاجی بیگ اوف، و انتشار نخستین متن های ترکی آذربایجانی در طنز اجتماعی و مبارزه با خرافه های مذهبی همچون «آنامین کیتابی» (کتاب مادرم) توسط محمدجلیل قلی زاده، حکایت زبان مدرن ترکی آذربایجانی است که در دیده شعاری و ستیزه گرانه دکتر طباطبایی در حد دو ترم دانشگاهی قابل ارائه و آموزش است.

 

همانطور که اشاره کردم برخورد توهین آمیز، عاری از معیارهای تحقیقاتی و دمیدن بر نفرت های قومیتی، مواردی هستند که نوشتار طباطبایی را در جایگاه «بیانیه سیاسی» قرار می دهند. نکته اساسی این نوشته وی که در ادامه نوشتارها، مصاحبه ها و سخنرانی های قبلی اش ارائه شده، پرده‌ی فریب کشیدن بر پروژه‌ی «حفظِ وضعیتِ موجود» تحتِ عنوانِ نگرانی از خدشه وارد آمدن بر تمامیت ارضی و هویت ملی ایران است. بدین ترتیب طباطبایی «ایران» را مساویِ «حاکمیت» قرار داده و ترکانِ ایران را دشمنِ ایران معرفی می‌کند.

 

تردیدی نیست که حضور دکتر طباطبایی در مراکز فرهنگی و آموزشی که آبشخور اجرایی کردن راهبردهای کارگروه های امنیتی و اتاق فکرهای نظام اسلامی است، جدیتِ «تحقیقی» بودنِ مواضعِ او را زیر سوال می‌برد. در حقیقت، مفاهیم مورد علاقه طباطبایی همچون «ایران بزرگ فرهنگی»، «هویت ملی ایران»، «انحطاط ایران»، و «ایرانی انتزاعی» مدتهاست که مفاهیمِ صرفِ تاریخی و تئوریک خارج شده به ابزارهای سیاسی برای حفظِ نظام جمهوری اسلامی استحاله یافته اند.

 

تقلای سیاسی زیرپوشش گفتارهای فرهنگی که متوجه ترک‌ستیزی و وارونه خوانی مسایل فعلی و تاریخی در کنش و نوشتارهای طباطبایی موجود است، در اصل به قصدِ دادنِ آدرس انحرافی در راستای به تأخیر انداختن فروپاشیِ دستگاه امنیتیِ رژیم جمهوری اسلامی است که طباطبایی بهتر از هر کسی صدای افتادن تشت رسوایی آن را شنیده است. این همان «امنیت»ی که رسانه های رژیم مدام بر طبلش می‌کوبند!

 

دکتر طباطبایی در مقام ایدئولوژیک و فلسفی می باید روشن کند از کدام «هویت ملی ایران» تحتِ رژیمِ ولایتِ فقیه حرف می‌زند در حالی که:

 

روزانه چندین مورد اعدام در لوای دستورات قضات شرع انجام می شود،

قراردادهای غیرمنصفانه با خارجیان بسته می شود،

هزاران کارتن خواب در پایتخت سرشماری می شود،

خاک استان فارس به کشورهای عربی فروخته می شود،

منابع زیرزمینی آذربایجان به یغما برده می شود،

نفت خوزستان از طریق قاچاق فروخته می شود،

آمار معتادان و روسپیان رو به ازدیاد گذاشته،

زندان های کشور از مخالفان سیاسی و عقیدتی انباشته است،

حتا به گورستان های بهائیان بی احترامی می شود،

باورمندان به مذاهب اهل سنت از داشتن مسجد در تهران محرومند،

نویسندگان و هنرمندان دگراندیش محروم از فعالیت و زیر تیغ سانسور و آواره کشورهای دیگر هستند

 

با نگاهی به این موارد معلوم می شود که دکتر طباطبایی بیش از آن که سودای حفظ تمامیت ارضی کشور و پاسداری از هویت ملی ایرانیان را داشته باشد، در حفظ وضعیت و نظام موجود می کوشد و در استفاده از مفاهیم به کار گرفته اش، در مراقبت و ماندگاری نظام سیاسی اهتمام همه جانبه دارد.

 

انتشار مطالب دکتر طباطبایی در سایت های امنیتی رژیم و حضور در کنفرانس هایی که نفرت پراکنی به اقوام و توهین به مردمان را در خود جای داده اند، در واقع راهسپاری با پروژه تجزیه طلبی رژیمی است که در انسداد سیاسی و فسادِ گسترش‌یابنده و سانسور تمامیت خواهانه، اقوام و زنان و باورمندان دگراندیش را به مسلخ کشانده است.

ازه‌ترین مطلب سید جواد طباطبایی در جایگاه سرمقاله شماره سوم نشریه «ایرانشهر امروز» با عنوان «زبان ملی و برنامه آموزش زبان‌های محلی»، بیش از آن که حاوی نکات تاریخی و فکری باشد، بیانیه ای سیاسی است که پیام «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد» به منظور حفظ وضع موجود و نظام جمهوری اسلامی را در لفافه‌ی دروغینِ «ایران‌گرایی» به مخاطبش قالب می‌کند. این نوشتار به طرزی عجیب از سویی قسم «ولی فقیه» دارد و از سوی دیگر «دم رفیق مائو» را! اینجا قصد دارم متن طباطبایی را از منظر «بیانیه سیاسی» که «اشارات تاریخی و ادبی» را ابزارگونه و تحریف آمیز به خدمت گرفته است تحلیل کنم.

 

به چندین مورد تاریخی و ادبی که دکتر طباطبایی به تکرار در این نوشتار هم به آنها پرداخته اشاره می کنم:

 

۱) دده قورقود اسطوره ترکان است که از سوی مجامع آکادمیک و فرهنگی هم به رسمیت شناخته شده و سال 1999 را یونسکو به اسمش نامگذاری کرده است. بیشترین نشانگان هویتی و زبانی و فرهنگی دده قورقود مربوط به سرزمین های آذربایجان و آناتولی بوده و داستانها ربطی به قزاقستان ندارد. نخستین بار در ایران به سال 1355 بود که ترجمه ای فارسی از آن منتشر شد و سپس متن های ترکی آذربایجانی در چندین تحقیق انتشار یافتند. دکتر طباطبایی معلوم نکرده که در دهه سی شمسی چه کتابی را در کتابفروشی های تبریز دیده و بی محابا آن را دده قورقود دانسته است؟ متنی از این داستان/اسطوره (شجره التراکمه) نیز وجود دارد که ابوالغازی بهادرخان آن را در قرن 16 میلادی به زبان ترکمنی نوشته است.

 

۲) کتاب قوتادقوبیلگ را یوسف خاص حاجب در دوران حکومت ترکان قراخانیان و در کاشغر نوشته است که دکتر طباطبایی آن را محصول قیرقیزستان دانسته است؛ حال آن که در قرن 9 میلادی کشوری به این نام وجود نداشته است.

 

۳) مطابق نوشته های تاریخی معتبر و حتی به شهادتِ برخی از تاریخ نگاری های رسمی دستوری، اینکه زبان فارسی تنها زبان رایج در سطحِ دیوانی و کشوریِ ایران بوده باشد حداقل تا قبل از دورانِ معاصر محلی از اعراب ندارد. آثار و تألیفات برجای مانده از چهارده سده‌ای که دکتر طباطبایی روی آنها تاکید دارد نشان می دهند که سه زبان فارسی، ترکی و عربی همراه با هم و در مقاطعی با شدت و ضعفِ متفاوت زبان دیوان و عالمان و شعرا و… در ایران بوده است.

 

۴) زبان ترکی آذربایجانی بمانند هر زبان دیگری تاریخی دارد و فراز و نشیب هایی که از دوره شفاهی تا نضج گیری ادبی و تحول زبانی را دربرمی گیرد. در دویست سال گذشته ترکی آذربایجانی همانند فارسی و عربی با ارائه متن های مدرن در ادبیات و هنر و علوم، پایه ای از رنسانس فرهنگی و هویتی ترکان آذربایجان را ظاهر ساخته است؛ حقیقتی که مورد تمسخر طباطبایی قرار دارد. نگارش نخستین رمان «آلدانمیش کواکب» (ستارگان فریب خورده)، نخستین درام (تمثیلات) و نخستین متن تنقید اجتماعی و دینی (کمال‌الدوله مکتوبلاری) به این زبان توسط فتحعلی آخوندزاده، انتشار نخستین روزنامه ترک آذربایجانی (اکینچی) توسط حسن بی زردابی، تدوین نخستین اپرای ترکی آذربایجانی (لیلی و مجنون) توسط اوزئیر حاجی بیگ اوف، و انتشار نخستین متن های ترکی آذربایجانی در طنز اجتماعی و مبارزه با خرافه های مذهبی همچون «آنامین کیتابی» (کتاب مادرم) توسط محمدجلیل قلی زاده، حکایت زبان مدرن ترکی آذربایجانی است که در دیده شعاری و ستیزه گرانه دکتر طباطبایی در حد دو ترم دانشگاهی قابل ارائه و آموزش است.

 

همانطور که اشاره کردم برخورد توهین آمیز، عاری از معیارهای تحقیقاتی و دمیدن بر نفرت های قومیتی، مواردی هستند که نوشتار طباطبایی را در جایگاه «بیانیه سیاسی» قرار می دهند. نکته اساسی این نوشته وی که در ادامه نوشتارها، مصاحبه ها و سخنرانی های قبلی اش ارائه شده، پرده‌ی فریب کشیدن بر پروژه‌ی «حفظِ وضعیتِ موجود» تحتِ عنوانِ نگرانی از خدشه وارد آمدن بر تمامیت ارضی و هویت ملی ایران است. بدین ترتیب طباطبایی «ایران» را مساویِ «حاکمیت» قرار داده و ترکانِ ایران را دشمنِ ایران معرفی می‌کند.

 

تردیدی نیست که حضور دکتر طباطبایی در مراکز فرهنگی و آموزشی که آبشخور اجرایی کردن راهبردهای کارگروه های امنیتی و اتاق فکرهای نظام اسلامی است، جدیتِ «تحقیقی» بودنِ مواضعِ او را زیر سوال می‌برد. در حقیقت، مفاهیم مورد علاقه طباطبایی همچون «ایران بزرگ فرهنگی»، «هویت ملی ایران»، «انحطاط ایران»، و «ایرانی انتزاعی» مدتهاست که مفاهیمِ صرفِ تاریخی و تئوریک خارج شده به ابزارهای سیاسی برای حفظِ نظام جمهوری اسلامی استحاله یافته اند.

 

تقلای سیاسی زیرپوشش گفتارهای فرهنگی که متوجه ترک‌ستیزی و وارونه خوانی مسایل فعلی و تاریخی در کنش و نوشتارهای طباطبایی موجود است، در اصل به قصدِ دادنِ آدرس انحرافی در راستای به تأخیر انداختن فروپاشیِ دستگاه امنیتیِ رژیم جمهوری اسلامی است که طباطبایی بهتر از هر کسی صدای افتادن تشت رسوایی آن را شنیده است. این همان «امنیت»ی که رسانه های رژیم مدام بر طبلش می‌کوبند!

 

دکتر طباطبایی در مقام ایدئولوژیک و فلسفی می باید روشن کند از کدام «هویت ملی ایران» تحتِ رژیمِ ولایتِ فقیه حرف می‌زند در حالی که:

 

روزانه چندین مورد اعدام در لوای دستورات قضات شرع انجام می شود،

 

قراردادهای غیرمنصفانه با خارجیان بسته می شود،

 

هزاران کارتن خواب در پایتخت سرشماری می شود،

 

خاک استان فارس به کشورهای عربی فروخته می شود،

 

منابع زیرزمینی آذربایجان به یغما برده می شود،

 

نفت خوزستان از طریق قاچاق فروخته می شود،

 

آمار معتادان و روسپیان رو به ازدیاد گذاشته،

 

زندان های کشور از مخالفان سیاسی و عقیدتی انباشته است،

 

حتا به گورستان های بهائیان بی احترامی می شود،

 

باورمندان به مذاهب اهل سنت از داشتن مسجد در تهران محرومند،

 

نویسندگان و هنرمندان دگراندیش محروم از فعالیت و زیر تیغ سانسور و آواره کشورهای دیگر هستند

 

با نگاهی به این موارد معلوم می شود که دکتر طباطبایی بیش از آن که سودای حفظ تمامیت ارضی کشور و پاسداری از هویت ملی ایرانیان را داشته باشد، در حفظ وضعیت و نظام موجود می کوشد و در استفاده از مفاهیم به کار گرفته اش، در مراقبت و ماندگاری نظام سیاسی اهتمام همه جانبه دارد.

 

انتشار مطالب دکتر طباطبایی در سایت های امنیتی رژیم و حضور در کنفرانس هایی که نفرت پراکنی به اقوام و توهین به مردمان را در خود جای داده اند، در واقع راهسپاری با پروژه تجزیه طلبی رژیمی است که در انسداد سیاسی و فسادِ گسترش‌یابنده و سانسور تمامیت خواهانه، اقوام و زنان و باورمندان دگراندیش را به مسلخ کشانده است.