تورک دونیاسی
  1. bilal hatami1.   

«قارشو بالوققا سلام» مجموعه شعری است به زبان ترکی خلجی به قلم علی اصغر جمراسی فراهانی که چاپ اول آن در سال 1386 شمسی و چاپ دومش در سال 1388 شمسی توسط انتشارات اندیشه نو به انجام رسیده است.

این مجموعه در 268 صفحه که حاوی یک مقدمه و هفت گفتار می باشد به طبع رسیده است.

 

گفتار اول حاوی اطلاعات مختصریست از دستور زبان ترکی خلجی. اشعار در قالب 5 گفتار (گفتار 2 الی 5) تنظیم شده است. بدین شکل که، گفتار دوم پیشواز مجموعه با عنوان “تاتالار سؤزو” (سخن بزرگان) می باشد. گفتار سوم “قارشو بالوققا سلام” شامل مجموعه اشعاری است که به تقلید از شهریار در وزن بئش-بئش (مخمس) تدوین شده است. گفتار چهارم با عنوان “نغمه لر” حاوی تعدادی گرایلی و قوشما با محتوای پند و اندرز می باشد. گفتار پنجم شامل هشتاد وچهار دوبیتی با عنوان “بیاتیلر” می باشد. گفتار ششم نیز تحت عنوان “ترننوملار” شامل چند قطعه ترانه به زبان ترکی خلجی می باشد. کتاب با گفتاری با عنوان لغتنامه با پایان می رسد که حاوی بیش از 600 کلمه و اصطلاح ترکی خلجی به فارسی است.

الفبای مورد استفاده جمراسی در این مجموعه عربی و لاتین بصورت همزمان می باشد. یعنی اشعار هم با الفبای عربی و هم با الفبای لاتین به طبع رسیده است. حروف مورد استفاده جمراسی در هر دو الفبا با شیوه نوشتاری ترکی آذربایجانی در الفبای عربی و لاتین یکیست.

جمراسی خود در مقدمه کتاب اشاره می کند که در این مجموعه تحت تاثیر اثر جاویدان “حیدر بابایا سلام” مرحوم محمد حسین شهریار می باشد. وی همچنین از احساس قرابت فرهنگی و تاریخی عمیق بین بخشی از خلج های خلجستان بویژه روستای تلخاب (از توابع تفرش فراهان) با روستای خشکناب آذربایجان سخن به میان می آورد. این همان انگیزه ایست که جمراسی را وامی دارد تا نقش شهریار آذربایجان را در خلجستان به دوش بکشد. ولی اینکه تا چه حد در این امر موفق بوده جای بحث و تحلیل دارد که در ادامه بدان نیز خواهیم پرداخت. از اینرو جمراسی به تقلید از شهریار در حیدربابایا سلام، دو سال زمان خود را به نوشتن خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خود در قالب شعر می نماید. همانگونه که حیدر بابا اسم کوهی است در خشکناب (روستایی که دوران کودکی شهریار در آنجا سپری شد)، “قارشو” نیز کوهی است در جوار روستای تلخاب. جمراسی خود می نویسد؛ «مقصود ما در این منظومه فراتر از معرفی کوه موسوم به “قارشو” یا “دونا” به معنای قصر، ایوان و کاخ در زبان خلجی است که در ابتدای ورودی روستای تلخاب در سمت غربی واقع شده است.» جمراسی در تقلید از شهریار تا آنجا پیش می رود که پنداری بسیاری از ابیات را عیناً از ترکی آذربایجانی به ترکی خلجی ترجمه کرده است.

همانگونه که اشاره شد، اشعار جمراسی ترکیبی است از خاطرات دوران کودکی و نوجوانی ایشان و آداب و فرهنگ خانه و کوچه و بازار منحصر به فرد خلج های ساکن روستای تلخاب.

 

 

  1. 2.   

کار ادبی کاری زیبایی شناختی است. نویسنده در اثر ادبی با بکارگیری کلمات و عنصر زیبایی سعی در متاثر کردن خواننده خود دارد. طبیعی است که عنصر زیبایی و قدرت تاثیرگذاریش با نوع خوانش و ذهنیت مخاطب در ارتباط مستقیم قرار دارد. در صورتی که نویسنده بخواهد دایره تاثیر گذاری اثرش گسترده تر باشد بایستی ابتدا مخاطبش را در نظر بگیرد. نویسنده در اولین وحله بایستی زبان مخاطبانش را به بهترین نحو ممکن بداند و آنرا بکارگیرد. چرا که زبان نقطه ارتباط ذهن خواننده با ذهن مخاطب است. نویسنده با انتخاب زبان نوشتاریش مخاطبش را انتخاب می کند. ولی اگر نویسنده صرفاً خواسته باشد اثری ادبی بیافریند بدون اینکه قشر خاصی از مخاطبان را در نطر گرفته باشد قضیه فرق می کند و اینجاست که از زبان ویژه نویسنده می توان سخن گفت. از این منظر می توان چنین سوالی را مطرح کرد که آیا جمراسی با انتخاب زبان ترکی خلجی در شعرهایش جامعه خلج زبان را مورد خطاب قرار می دهد یا چیزی فراتر از آن را خواسته است؟! چرا که با اندکی دقت متوجه می شویم که خریداران مجموعه شعر جمراسی فقط ترکان خلج نبوده است. بلکه این مجموعه توجه بسیاری از محققین و علاقمندان زبان ترکی و بخصوص ترکی خلجی را در ایران و ترکیه به خود جلب کرده است.

جمراسی در مجموعه شعر «قارشوبالوقا سلام» به کلمات بیش از عنصر زیبایی ارج می دهد. چرا که همزمان با تولید اثر ادبی در حال بازسازی زبانی است که در سرازیری نابودی قرار گرفته است. وقتی کتاب را باز میکنیم همانند عرف مجموعه های شعری بصورت مستقیم وارد قسمت اشعار نمی شود. چرا که دغدغه شاعر بیش از شعر در معنای ذاتی آن بر زبان (ترکی خلجی) بوده و است. اساساً جمراسی بیش از آنکه شاعر باشد محقق زبانشناس زبان ترکی خلجی است. به همین دلیل ارزش زبانشناختی این اثر بیش از ارزش ادبی آنست.

همانطور که اشاره شد، جمراسی در گفتار یکم مخاطبش را با دستور زبان ترکی خلجی آشنا می کند و سپس وارد گفتارهای حاوی اشعار می شود. این نشان دهنده همان ادعاست که جمراسی در این کتاب بیش از هر چیز دغدغه زبانشناختی داشته است. حتی دغدغه ی شاعر تنها با نوشتن دستور زبان تمام نمی شود و در پایان کتاب قسمتی را برای کلمات و اصطلاحات ترکی خلجی جدا می کند. این دغدغه جمراسی بیش از آنکه دغدغه زبانشناختی در معنای ذاتی آن باشد بیشتر پیرو احساس مسئولیتی بوجود می آید که وی با مشاهده وضعیت اجتماعی و فرهنگی خلجها در خلجستان دچار آن می شود. از طرفی جمراسی خوب می داند که آخرین بازماندگان سخنوران زبان ترکی خلجی همان چند ده هزار نفری است که در خلجستان زندگی می کنند. همچنین او به اهمیت و ضرورت حفظ این زبان بیش از هر کس دیگر واقف است. از اینروست که حتی اگر شاعر هم نباشد دست به دامان ادبیات و شعر می شود تا بتواند اندکی درد خود را التیام دهد. جمراسی با آگاهی از اینکه قدرت شعر در تاثیر گذاری بیش از هر هنر یا فعالیت دیگری است شروع به نوشتن شعر می نماید. اگر زبان نباشد ادبیاتی نیز وجود نخواهد داشت. ادبیات زبان را و زبان ادبیات را حفظ و غنی می کند. شاید بتوان گفت یکی از عللی که باعث فراموشی ترکی خلجی شده و می شود نبود ادبیات کتبی و شفاهی در میان سخنواران آن می باشد. اینجاست که ارزش کار جمراسی در این اثر مشخص می شود. البته قبل از جمراسی مرحوم مصیب عرب گل (خراب) اشعاری به زبان ترکی خلجی سروده، ولی بخاطر اینکه این اشعار بصورت کتاب و یا هر طریق دیگری چاپ نشده، می توان کار جمراسی را بعنوان اولین مجموعه شعر نام برد.

به لحاظ درون مایه، اشعار جمراسی در این اثر همانند دیگر آثار مشابه ادبی، مضامینی همچون زندگی مردم، تفسیر فلسفی زندگی (جهان بینی)، طبیعت، اجتماع، فرهنگ (آداب و رسوم) و اخلاق را شامل می شود. این درون مایه ها در قالب زبانی که به گفتار روزمره مردم نزدیک می باشد نوشته شده است. وقتی از منظر جامعه شناسی به اثر نگاه می کنیم متوجه می شویم که فرهنگ مردم خلج از لباس و سنت ها و آداب و رسوم مردم شناختی گرفته تا ناخودآگاه اجتماعی، جهان ذهنی و صفات انسانی مورد قبول جامعه خلج در این اثر موجود می باشد. یعنی می توان گفت که مجموعه شعر جمراسی بیشاز آنکه ادبیات باشد مردم شناسی ترکان خلج می باشد که در قالب شعر بیان شده است. یعنی دغدغه جمراسی در کنار حفظ زبان ترکی خلجی حفظ و ثبت فرهنگ و آداب و رسوم خلجی نیز بوده است.

همانطور که اشاره شد جمراسی به زبان بیش از هر چیز اهمیت می دهد. این اهمیت و دقت در بکارگیری ترکی خلجی خود را بطور مستقیم در اشعار جمراسی نشان می دهد. او در جای جای کتاب در مصرع های فراوانی خواننده را تشویق می کند تا زبان مادری (ترکی خلجی) را دوست بدارد و آنرا یاد بگیرد. این همان دغدغه اصلی و شاید اولین انگیزه در خلق این اثر بوده است. به عنوان مثال؛

در مخمس 113 گفتار سوم:

… آغوللارین وارموش کافان جورروتمیش

جاهوللارین دونیا غمی بورونمیش

آلوملارین خلج تیلین ییتیرمیش

اوزاق اتدیم سؤزلریمی باغوشلی

هاچوخ اتدیم ییرلریم باغوشلی…

 

Ağullarıyn varmuş kafan cürrütmiş

Cahullayıyn dunya qəmi börümüş

Alumlarıyn Xələc tiliyn yitirmiş

Uzaq etdim sözlərimi bağuşlı

Haçuğ etdim yirlərimi bağuşli

 

در گفتار چهارم (نغمه لر) شعر بالوقوم:

… ای تورپاغین سورمه بیزوم کؤزلره

آبادلوقین گؤزقاش حاتار قیزلرکه

خیر گولو وارا کولر یوزلرکه

خلج تیلین مزه وئریر سؤزلرکه…

Ey baluqum ey vətənüm dıyarum

Ey səniyn torpayğıyn mənüm məzarum

Səndəri bu yadçakularki varum

Gul kallayıyn yüzü mənüm baharum

 

در گفتار چهارم شعر ننه محبتی:

… لای لای هایدین منه اوسوم یئکه غه

خلجی هوقودین خوشوم یئکه غه

ئوتدین اللریمده قیچیم یئکه غه

یولقا توشگور قاتا اؤزولدین ننه

Lay-lay haydıyn mənə usum yekəğə

Xələc hoqudıyn xuşum yekəğə

Tutdıyn əllərimdə qiçim yekəğə

Yolqa tuşgurqata özüldiyn nənə

 

در گفتار چهارم شعر سلام اولتا:

… هاچوخ سؤزوم تاتلوخ اولور

روحوم واروز جیسمیم قالور

خلج تیلچه ییریم قالور

هایقولارقا سلام اولتا

Haçüğ sözüm tatluğ olur

Ruhum varar cismim qalur

Xələc tilçə yirim qalur

Hayqullaraqa səlam olta

 

در شعر “منوم خلج تورک بالوقوم” نیز به دفعات به زبان ترکی خلجی در روستاهای خلج اشاره کرده و به ترکی خلجی تاکید می ورزد.

 

در شعر تلخاب می گوید:

… ننه تیلین، بیزکه هاوول یاراشور

قولوم قاماتینا بی کون سارماشور…

…Nənə tiliyn bizkə havul yaraşur

Qolum qamatınya bikün sarmaşur

هایولار هر زاتدا شیرین نر تیلین

سووین هاچوخ آمما تاتلوخار تیلین

این گیللئته او کی بیلمورو قدرین

خلج تیلین ساتما تات تیلی تلخاب…

Hayurlar hər zatda şirinnər tiliyn

Suvın haçuğ amma tatluğar tiliyn

ingilletə uki bilmoru qədrıyn

xələc tiliyn satma tat tili Təlxab

 

جمراسی در اشعارش به وقایع اطراف خویش بخصوص مسئله زبان مستقیماً از بعد سیاسی و یا جامعه شناختی نگاه نمی کند. بلکه او به عنوان سراینده این اشعار، در جایگاه شاعریست که این مسائل را در اجتماع خلج از نزدیک شاهد بوده و آنها را مطرح می کند. او درست است که سعی دارد زبان ترکی خلجی را در بصورت ادبی با مایه های زیبایی شناختی ارائه دهد، ولی، با تحلیل محتوای اکثر اشعارش متوجه می شویم که خواسته یا ناخواسته اشعارش پر از درون مایه های جامعه شناختی و بخصوص مردم شناختی و فرهنگی است. گویی جمراسی خواسته است تمام فرهنگ خلج را در این اشعار بگنجاند!

هر اثر ادبی در بستر اجتماعی مشخصی پدید می آید. اشعار جمراسی در این مجموعه نیز بستر اجتماعی خاص خود را دارد. مشخصه های این بستر اجتماعی برای خود ترکان خلج کاملاً تعریف شده و شفاف است. ولی برای دیگرانی که زبان خلجی را خوب متوجه نمی شوند و جامعه خلج بخصوص روستاهای خلج نشین را ندیده و زندگی در این روستاها را تجربه نکرده اند درک این بستر مشکل می نماید. ولی باز می توان این بستر اجتماعی را از طریق تعریف وقایعی که جمراسی در قالب اشعار ارائه کرده است اندکی درک کرد. و یا درک معنای کلماتی که اشاره به سنتی خاص دارند و مخصوص ترکی خلجی هستند برای کسانی که این زبان و جامعه را تجربه نکرده اند سخت است. کلماتی همچون “خارمانچا”،  “یورغالوقا” که هر کدام اشاره به سنتی خاص دارند. معنای خارمانچا در قسمت لغتنامه خرمن جا آورده شده است. یعنی محلی در روستا که کار خرمن انجام می شود. ولی برای خلج ها خرامانچا فقط محل انجام فعالیت خرمن نیست. بلکه سنتها و آداب رسوم فراوانی در مناسبتهای مختلف در خارمانچا برگزار می شود. بطوری که می توان در شناسایی فرهنگ خلجی، فرهنگ خارمانچا را بطور مجزا تعریف و توصیف کرد. و یا کلمه یورغالوقا که باز اشاره به فرهنگ و آداب رسوم خاصی دارد. جمراسی در لغتنامه پایان کتاب در معنای این کلمه به شب نشینی و یا سهره  اشاره کرده است. یورغالوقا در فرهنگ روزمره خلج یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین فعالیتهایی است که خلج ها شبانه با جمع شدن در خانه یکی از بستگان یا همسایه ها که اکثر ریش سفید می باشد، ضمن آنکه شبهای طولانی زمستان را دور هم سپری می کنند، مشکلات و مسائل اساسی روستا و اشخاص را نیز در آن حل و فصل می کنند. غذاها و تنقلات سنتی و محلی در این شب نشینیها مصرف می شود. منظور از بیان این مفاهیم و سنتها سختی درک محتوای اشعار جمراسی برای غیرخلج هاست. و از طرفی نشان دهنده آنست که جمراسی اشعارش را کاملاً از بطن جامعه خلج برداشت کرده و از اینروست که می توان از اشعار جمراسی مردمشناسی ترکان خلج را نیز استخراج کرد. از آداب رسوم ازدواج در فرهنگ خلج گرفته تا مراسمات مختلف ایام عید را می توان در اشعار جمراسی مشاهده کرد.

سخن آخر اینکه، ترکی خلجی در خلجستان در حال فراموشی است و نیازمند آنست که احیا شود و از نو مورد دقت سخنوران آن قرار گیرد. مجموعه شعر “قارشو بالوققا سلام” علی اصغر جمراسی قدمیست برای نجات این زبان. از این رو این مجموعه شعر نشان دهنده تیزهوشی و حرکت بجای جمراسی در امر حفظ زبان ترکی خلجی است.

 

 Anlam.Biz